تبليغاتX
باز باران
عدالت، بارانی است که تشنگانش هم از آن گریزانند!

 

v    ضرورت تبری و تولی: در فرایند شکل‌گیری یک رفتار اختیاری چند مرحله وجود دارد: 1. دانش به مطلوبیت رفتار؛ ب. حب و بغض که انگیزه رسیدن به مطلوب یا دور شدن از مبغوض را ایجاد می‌کند؛ د. اراده ایجاد رفتار. دانستن، برای انجام یک رفتار کافی نیست. بلکه باید انگیزه و حب و بغض هم، در کنار آن بنشیند. دانش، کار چراغ ماشین برای راه‌یابی در تاریکی را انجام می‌دهد؛ نقش حب و بغض هم مثل موتور محرک ماشین است که عامل ایجاد حرکت تقربی یا تبرّئی می‌شود؛ گاه عامل حرکت، جاذبه وضع مطلوب است و گاه دافعه وضع موجود.

 

v    عدم تبری- ایدز شخصیتی- عامل فروپاشی: از سویی سامانه فکری و روحی انسان هم مثل سامانه بدنی، با برخی چیزها سنخیت دارد و با برخی چیزها، دچار مسخیت و نسخیت می‌شود؛ بنابراین از آنها تبری می‌جوید. اگر کسی فاقد توان دشمن‌شناسی باشد، بدنی را می‌ماند که دچار ایدز شده است؛ و آرام آرام رام مرگ می‌شود؛ اتفاقی که هدف قرارداد "هلسینکی" میان غرب و شوروی بود؛ طی این قرار داد روابط فرهنگی در میان غرب و شوروی برقرار شد؛ و این یعنی آمریکا و شوروی دشمن هم نیستند؛ وقتی پذیرفتیم که آمریکا دشمن ما نیست، سامانه دشمن شناسی و دفاعی ما هم تضعیف می‌شود و بعد شوروی یا هر کشور یا اندیشه‌ای، مسخ و نسخ می‌شود.

 

v    حب و بغض الهی محکمترین رشته ایمان: همانطور که خداوند متعال فرموده‌اند: کفر ورزیدن به طاغوت (و من یکفر بالطاغوت) و سپس ایمان به خداوند متعال (و یؤمن بالله) ناگسستنی‌ترین و محکمترین رشته ایمان است (فقداستمسک بالعروة الوثقی لانفصام لها) محکم‌ترین رشته ایمان، نه نماز است، نه روزه، نه جهاد،نه ...، بلکه حب و بغض در راه خداوند است (أوثق عُرَی الایمان الحب و البغض فی الله). آن عارف حُبّی! که ذکرش مرگ بر آمریکا و مرگ بر ضد ولایت فقیه نیست، تحلیل ندارد و آنکه تحلیل ندارد در واقع «تهلیل» ندارد و لااله  را از الاالله تحریف کرده است. آنکه مخالفان اسلام ناب، تخریبش نمی‌کنند، خراب است. مگر نه این است که شهید مطهری "جاذبه و دافعه امام علی" نوشت؟ در ظلمتکده مطلوب دشمنان ولایت و مخالفان اسلام ناب، هر مصباح منیری، آماج تیغ طعنه و توطئه و تهمت است، و هر کس که خفاش‌ها در فکر به مسلخ بردندش نیستند، از جنس نور نیست و خاموش است؛ و دشمنان هم نسبت به او خاموشند. حب و بغض اسلامی جاذبه و دافعه ساز است و آنکه دافعه ندارد، علوی نیست! سلام بر مظلومیت مصباح۱

                                

برای نسخ یک جریان، 4 لغزشگاه وجود دارد؛ 1. قهر با خودی؛ 2. عدم جاذبه در حق خودی؛ 3. آشتی با غیرخودی؛ 4.عدم دافعه نسبت به غیرخودی2

رهبر فرزانه انقلاب در نماز جمعه ۸ مرداد ۷۸، به شکل دقیقی "خودی و غیرخودی" را بیان کرده، مردم را همگی خودی ولی جریان‌های سیاسی را به خودی و غیر خودی تقسیم کردند. جالب آنکه در 15/۶/۸۰،  ولی امر مسلمین در جمع خبرگان رهبری به سکوت دوروها و نگرانی پرروها، با 11 بار تکرار واژه خودی، پاسخ می‌دهند: "اين بحث خودى و غيرخودى را که ما دو سال پيش مطرح كرديم و عده‌اى را هم نگران كرد ... جالب اين‌جاست، خيلى از كسانى كه گله مى‌كنند كه چرا گفتيد خودى و غيرخودى، خودشان، مسؤولان نظام و مردم مؤمن را خودى نمى‌دانند - غير خودى مى‌دانند - و به آنها اعتماد نمى‌كنند! مى‌گويند چرا به مردم مى‌فهمانيد كه ما غير خودى هستيم؟!" چرا در جمع خبرگان؟

v    وحدت و همبستگی شرط تحقق جامعه و جامعه شرط تکامل بشر است: اگر وحدت۳ و همبستگی نباشد، "جامعه" نخواهد بود و از آنجا که بشر مدنیّ بالطبع یا مدنیّ بالتطبع است، اگر جامعه نباشد، بشر یا نخواهد بود یاهرگز به تکامل مطلوبش نخواهد رسید. از آنجا که وحدت مفهومی مشکک و طیفی است، به هر میزان که جامعه‌ای منسجم‌تر و همبسته‌ترباشد، زمینه تکاملش بیشتر است. البته عکس قضیه صادق نیست، یعنی لزوما هر جامعه‌ای که همبسته باشد، سعادتمند نیست: "کان الناس أمة واحدة فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین .... و ما اختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جائتهم البینات بغیا بینهم ... بقرة/۲۱۳". یعنی وحدت شرط لازم برای شکل‌گیری جامعه است و جامعه شرط لازم برای خوشبختی انسان، و نه شرط کافی.

 

v    تقابل وحدت با تبری: اگر تبری و خودی و غیر خودی نباشد؛ دچار "قرارداد هلسینکی شیطانی" شده، مسخ و نسخ می‌شویم، اگر هم باشد، دچار گسست اجتماعی و نابودی می‌شویم؛ پس چه باید کرد که هم تبری و هم وحدت، هر دو پویا و پایا باشند؟  آنان که ملت سازی می‌کنند و معلم جامعه بشرند، باید هم حبّ ولایت را افزایش دهند و هم بغض دشمنان ولایت را. اما روش تولید حبّ و بغض و راه پویایی و پایایی آن، با توجه به شرایط گوناگون، تغییر می‌کند:

 

v    رشد عقلانیت، راه حل پارادکس وحدت و تبری: یک روز برای بیداری و ایجاد حب و بغض، لازم بود خود فاطمة س به شکل فجیعی شهید شود. گاهی لازم است، حسین‌بن علی به مسلخ برود تا حب و بغض، تولید شود، گاهی به سبب هدایت‌ها و انسان‌سازی‌های ائمة و علمای راستین، مردم به نقطه‌ای می‌رسند که نام حسین و فاطمه، برانگیختگی و بیداری می‌آورد و روایت کوچه و کربلا و محرم و صفر عامل بقای حب و بغض و حرکت تولایی و تبرایی در جامعه می‌شود و مردم به قدری به رشد می‌رسند که رهبرمان یک جمله خطاب به مولایش می‌سوزد، و بهت بزرگی بت‌بزرگ را فرا می گیرد، و جریانی جامعه‌ساز و اموی‌سوز می‌سازد!

 

v    بررسی نقش عقلانیت بالا در ایمان و تولی: با نگاهی به نقش عقلانیت در "ایمان آوردن" مردم، می‌توان تاثیر عقلانیت در بی‌نیازی از عوامل سابق برای زایش و پویایی تبری را بهتر درک کرد. ایمان مردم به خدا، رسول خدا و ائمه‌ای که نه خودشان را دیده‌اند نه معجزه‌شان و کرامتشان را، گویای رشد عقلانیت است؛ 1. ابتدا لازم بود خود خدا هدایت بشر را به عهده بگیرد و به آدم امر و نهی مستقیم کند که سیب نخور و باز هم...؛ 2. سپس لازم بود که پیامبران کارهای عجیب و غریبی معجزه کنند تا مردم ایمان بیاورند؛ 3. بعدا حضور شخص پیامبر برای ایمان انسان ضروری بود؛ 4. کم‌کم بشر با دیدن امام  معصوم می‌توانستند امامی باشند؛ 5. سپس بشر برای هدایت به حضور نائب خاص امام محتاج بود؛ 6. کار که به ما رسید، مردم با نائب عام امام معصوم هم، مومن هستند، آنها نسبت به ولیّ‌امر خود، از حواریون عیسی نسبت به پیامبرشان – با آن همه معجزه و مائده - مومن‌ترند. پارسیان پارسا در برابر تندباد حوادث، نه تنها مائده آسمانی نمی‌خواهند بلکه برای آسمانیان، مائده و عظمت خدا را به تماشا درمی‌آیند.

اینک عقلانیت مردم در سطحی است که با کمترین تحریک «تولایی» نسبت به ولایت بیشترین بیداری «تبرایی» نسبت به تخریب‌کنندگان یا تضعیف کنندگان ولایت حاصل می‌شود.

ـــ لعن مصداقی اول ظالم به حق محمد و آل‌محمد و آخرین تابعش در ظلم به ولایت ممنوع!ــ.ـ

 1. حضرت آيت الله خامنه اي، 14شهریور 78: "اين هجوم هاي تبليغاتي كه به شخصيت هاي برجسته و انسان هاي والا و با اخلاق برجسته وارد مي كنند، نشان دهنده اهداف و نيات دشمن است. يك نفر مثل جناب آقاي مصباح... مورد هجوم تبليغاتي قرار مي گيرند! حرف رسا و نافذ، منطق قوي و مستحكم هر جايي كه باشد، آن جا را دشمن زود تشخيص مي‌دهد، چون حسابگر است. با مرحوم شهيد مطهري هم همين جور برخورد كردند"

2. ولی امر مسلمین، 21 مرداد 71، در دولت هاشمی: "در مقابل تهاجم، عناصر مؤمن خودى مى‌توانند بايستند. عناصر مؤمن خودى را، هرجا كه هستند، گرامى بداريد. حرف من اين است... به عناصر خودى تكيه كنيد. منظور من اين نيست كه اگر كسى، جوان انقلابى نيست، دستش را بگيريد بگذاريدش بيرون؛ نه! من مى‌گويم اجازه منزوى شدن عناصر خودى را ندهيد"

۳. نائب امام عصر در جمع مردم استان كردستان‏، 22 اردیبهشت 88: "به آن شيعه‏اى هم كه از روى نادانى و غفلت، يا گاهى از روى غرض به مقدسات اهل سنت اهانت ميكند، عرض ميكنم: رفتار هر دو گروه حرام شرعى است و خلاف قانونى است"

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/22ساعت 15:10  توسط باران  | 

 این مطلب با ویرایش جدید، در پست بعدی تقدیم شده است: http://baharbia.blogfa.com/post-154.aspx

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/20ساعت 18:0  توسط باران  | 

 

علی بن ابراهیم بن مهزیار پس از 20 سفر مکه به شوق دیدار حضرت صاحب الزمان، بالاخره برات دیدار می‌گیرد: پیک قرار دیدار با مولایمان با من گذاشت، شادمان شدم و یقین کردم که خداوند مرا به این فضیلت گرامی داشته است ... در پی او روانه شدم، از دشتی به دشتی، از دره‌ای به دره‌ای تا به یک تپه بلند رسیدیم. در دور دست خیمه‌ای نمایان شد که از درونش نوری به آسمان بالا می‌رفت. پیک مولا گفت: "امید و آرزوی تو در آنجاست.. بعد از اذن وارد خیمه شدم، به محض ورود، به امامم سلام کردم، امام، پس از جواب سلام فرمود:

"یا ابالحسن! قد کُنّا نَتَوَقَّعُکَ لیْلاً و نهاراً؛ براستی که شب و روز چشم انتظارت بودیم. فَما الذی أبْطَأَ بِکَ علینا؟؛ چیست آنچه ترا به تأخیر بر ما واداشت؟ گفتم: آقای من! تاکنون کسی را نیافتم که مرا به شما رهنمون شود. امام فرمودند: ألَم تَجِدْ أحَداً یَدُلّکَ؟!؛ آیا واقعا کسی را نیافتی که ترا ره‌نماید؟ آنگاه امام با انگشت مبارکش خطی بر روی زمین کشید و سپس فرمودند:

لا!؛ نه چنین نیست! و لٰکِنَّکُمْ کَثَّرْتُم الأمْوالَ؛ بلکه شما تکاثر و مال اندوزی کردید! و تَجَبَّرْتُم علی ضُعَفاءَ المؤمنین؛ و بر مستضعفان مؤمنین سخت گرفتید۱ و تکبر کردید! و قَطُعْتُم الرَّحِمَ الذی بَینَکم؛ و پیوندی2 را که میان خودتان بود نابود کردید! فَأَیُّ عُذْرٍ لکم الآن؟؛ اینک چه عذری دارید؟ طبری، دلائل الإمامة، ص297.

 طرد گفتمان مهدوی‌، له کردن مستضغفان زیر چرخ توسعه، رواج مال‌اندوزی، شکستن پیوند عاطفی مردم، بی اعتمادی مردم به مسؤولین و ... در مدیریت هاشمی، عامل تاخیر در فرج امام مستضعفان:

رهبر فرزانه، 24 آذر 87: "انحراف در هدفها، در آرمانها را بايد مراقبت كرد كه پيش نيايد. و اين چيزى است كه ما در طول اين سالهاى طولانی، بخصوص بعد از جنگ و بعد از رحلت امام، درگيرش بوديم.

رهبر معظم انقلاب، نماز جمعه‌ تهران، 23 تیر 68: اگر دلهاى حكام و زمامداران به نور معرفت و حقيقت روشن شده باشد، تجمل و تشريفات و اسراف و برخورداريهاى زياد و خودرأيى و تكبر و استكبار، جزو لوازم حتمى زمامدارى آنها محسوب نمى‌شود.

عدالتخانه در گفتگو با محتشمي‌پور، 25/2/ 87: شاخصه‌هايي كه امام براي اسلا‌م آمريكايي، مطرح مي‌كردند، اسلا‌م مرفه بي‌درد، اسلا‌م سرمايه‌داران مستكبر و اسلا‌م تن‌پروران بود. امام با تجملگرايي مخالف بودند و ساده زيستي را شعار ملت و كشور مي‌دانستند. آن‌وقت رئيس‌جمهور مملكت مي‌آيد نماز جمعه [18 آبان 69] مي‌گوید: چه كسي گفته تجمل‌گرايي اشكال دارد؟! اصلا‌ً نماز جمعه بايد مانور تجمل باشد و از اين تعبير‌ها؛ خوب اين فضا باعث شد در 8 سال دولت كارگزاران، فرهنگ انقلا‌ب و اسلا‌م به سوي مال‌اندوزي و تجمل و اسراف و اشرافيت و بريز و بپاش پيش رفت و آنهايي كه بايد پشتوانه انقلا‌ب باشند از انقلا‌ب جدا شدند؛ و رفتند به سوي همان اسلا‌م آمريكايي كه امام هشدار داده بود!

مقام معظم رهبری در ديدار مسؤولان‌ نظام،‌۲۳ مرداد ۷۰: نمى‌شود ما در زندگى مادّى مثل حيوان بچريم و بغلتيم و بخواهيم مردم به ما به شكل يك اسوه نگاه كنند؛ مردمى كه خيلي‌شان از اوليات زندگى محرومند! من و شما همان طلبه يا معلم پيش از انقلابيم. اما حالا مثل عروسى اشراف عروسى بگيريم، مثل خانه اشراف خانه درست كنيم، مثل حركت اشراف در خيابانها حركت كنيم! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط ريششان تراشيده بود، ولى ما ريشمان را گذاشته‌ايم، همين كافى است؟! نه، ما هم مترفين مى‌شويم. واللَّه! در جامعه اسلامى هم ممكن است مترف به وجود بيايد! از آيه شريفه "و اذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها..." بترسيم! تُرف، فسق هم دنبال خودش مى‌آورد.

مقام عظمای ولایت، 26 فروردین 70: اميرالمؤمنين مى‌گويد زندگى به سمت زهد بايد برود. امروز در جمهورى اسلامى، اگر ما احساس بكنيم كه زندگى به سمت اشرافيگرى مى‌رود، بلاشك اين انحراف است؛ بروبرگرد ندارد. ما بايد به سمت زهد حركت بكنيم.

هاشمی؛ خطبه مانور تجملگرایی، چرا انسان‌هایی پیدا می‌شوند و مردم را دعوت می‌کنند به ریاضت و کم کردن نیازهای جسمانی؟ ص 9، جمهوری 19 آبان 69

امام خامنه‌ای، 22 خرداد 71: سازندگى، كارى بود كه على‌ بن‌ابیطالب عليه‌السلام داشت؛ اين، سازندگى است! دنياطلبى و مادى‌طلبى، كارى است كه عبيدالله زياد و يزيد مى‌كردند. آنها تجملات را زياد مى‌كردند. اين دو را با هم اشتباه نبايد كرد. امروز عده‌اى به اسم سازندگى خودشان را غرق در پول و دنيا و ماده‌پرستى مى‌كنند. اين سازندگى است؟! آنچه كه جامعه ما را فاسد مى‌كند، از دست دادن روح تقوا و فداكارى است؛ يعنى همان روحيه‌اى كه در بسيجيهاست. بسيجى بايد در وسط ميدان باشد تا فضيلتهاى اصلى انقلاب زنده بماند.

مقام عظمای ولایت، 22 خرداد 71: اگر اين ارزشها را نگه داشتيد، نظام امامت باقى مى‌ماند. آن وقت امثال حسين‌ بن‌على عليه ‌الصلاة و السلام، ديگر به مذبح برده نمى‌شوند. اما اگر اينها را از دست داديم چه؟ اگر روحيه بسيجى را از دست داديم چه؟ اگر به جاى توجه به تكليف و وظيفه و آرمان الهى، به فكر تجملات شخصى خودمان افتاديم چه؟ اگر جوان بسيجى را، جوان مؤمن را، جوان بااخلاص را - كه هيچ چيز نمى‌خواهد جز اين‌كه ميدانى باشد كه در راه خدا مجاهدت كند - در انزوا انداختيم و آن آدم پرروى افزون‌خواه پرتوقع بى‌صفاى بى‌معنويت را مسلط كرديم چه؟ آن وقت همه چيز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام فاصله بين رحلت نبى اكرم صلوات‌الله‌وسلامه‌عليه و شهادت جگرگوشه‌اش پنجاه سال شد، در روزگار ما، اين فاصله، خيلى كوتاهتر ممكن است بشود و زودتر از اين حرفها، فضيلتها و صاحبان فضايل ما به مذبح بروند. بايد نگذاريم. بايد در مقابل انحرافى كه ممكن است دشمن بر ما تحميل كند، بايستيم.

رهبر فرزانه، 6بهمن 71: بعد از آنكه اسلام، اشرافيت را قلع و قمع كرده بود، يك طبقه اشراف جديد در دنياى اسلام به وجود آمد. عناصرى با نام اسلام، با سِمتها و عناوين اسلامى - پسر فلان صحابى، پسر فلان يار پيغمبر، پسر فلان خويشاوند پيغمبر. وقتى مى‌گوييم فاسد شدن دستگاه از درون، يعنى اين!

ولی امر، 10/۳/ 69: در نظام اسلامى، رفع فقر و محروميت، در شمار هدفهاى طراز اول است و پايبندى به اصول انقلاب، بدون مجاهدت در راه نجات مستضعفان و محرومان، سخنى بى‌معنى و ادعايى پوچ است!

 

مقام معظم رهبری در ديدار رئيس‏جمهور و كارگزاران نظام، 9 تیر 86: "شايد بعضيها، حتّى بعضى مخلصين انقلاب، نه بيگانه‏ها و بددلها؛ حتّى نزديكان در طول بعضى از سالهاى گذشته تصورشان اين بود كه شعارهاى اصلى انقلاب؛ سربلندى اسلام، مسئله عدالت، مسئله مبارزه با استكبار، تلاش و مجاهدت براى رفع استضعاف از مستضعفان، ديگر روزگارش تمام شده است" [پس ظهور مولا هم ...]

رهبری فرزانه نقلاب، 10 اسفند 68: "آن اسلامى هم كه طبقات مستضعف و محروم به آن اميدوار نشوند و دل ندهند، اسلام نيست. اسلامى كه نتواند آرزوهاى خفته و فروكشته قشرهاى مظلوم را در سطح دنيا - نه فقط در سطح كشور خودمان - زنده و احيا كند، شك كنيد در اين‌كه اين دين، اسلام باشد".

پاورقیــــ: ۱. خبرگزاری فارس، 1 تیر 84: مشاور اقتصادي رئيس قوه قضاييه: سياست تعديل اقتصادي كه پس از جنگ تحميلي اجرا شد، وارداتي، استعماري و توصيه صندوق بين‌المللي پول و بانك جهاني بود و مخالفت فرهنگ انقلاب اسلامي است... برخی از طرفداران سياست تعديل اقتصادي گفتند و هم اكنون مي‌گويند حتي اگر 15 درصد جمعيت كشور در زير چرخهاي توسعه له شوند، اشكال ندارد.

2. نائب امام زمان،‌ 19 دی 70:  آن كسى كه مى‌خواهد در مقابل استكبار ايستادگى بكند و توى دهن دشمن جمهورى اسلامى بزند و دل بندگان خدا را شاد، و دل دشمنان خدا را افسرده بكند، بايد سعى كند كه پيوند محبت و عطوفت و اعتماد ميان اين ملت و ميان مسؤولان نظام، روزبه‌روز بيشتر و قويتر بشود. هر كس عكس اين عمل بكند، در جهت استكبار كار مى‌كند.

امام خامنه‌ای، در ديدار مسؤولان‌ نظام،‌ ۲۳ مرداد۷۰: "شما چگونه مى‌خواهيد محبت و اطمينان مردم را جلب كنيد؟ مردم بايد به من و شما اعتماد داشته باشند. اگر ما دنبال تجملات و تشريفاتمان رفتيم، مگر اعتماد مردم باقى مى‌ماند؟! مگر مردم كورند؟!" بد نیست ترور شاخص‌ها،۵ هم ببینید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/05/20ساعت 7:40  توسط باران  | 

بر اساس سنت منطقی حاکم بر روابط  حزب الله و حزب الشیطان در طول تاریخ بشر، همواره شیاطین برای نابودی حزب الله از سه حربه ترور شخص، شخصیت و شاخص‌های گفتمان الهی استفاده کرده‌اند. ترور شخص هابیل و انبیا و نخبگان الهی را می‌توان در سرتاسر تاریخ عمگنانه به تماشا نشست. شیاطین هرگز دست از ترور شخص رهبران الهی و بازوهای آنان فارغ نبوده‌اند، مگر اینکه مطمئن شوند با ترور شخصیت یا شاخص‌های گفتمان دین خدا قطعا می‌توانند با هزینه کمتر به نتیجه برسند.

انقلاب اسلامی ما هم استثنا نیست. و شیاطین با کوله‌باری از تجربه در ترور حرکت 124 هزار فرستاده خدا، از طریق ترور شخص، شخصیت یا شاخص‌های گفتمان دین‌شان، به جنگ این نظام الهی آمده‌اند. ترور شخص در دستور کارشان بود‌ه است، ترور شخصیت هم در دستور بوده است، نهایتا ضمن به کار گیری استراتژی مرکبی از تمام ترورها، به کارآمدی تعیین کننده ترور شاخص‌ها ایمان آوردند و الحق و والانصاف موفق هم بودند. کاربست این تدبیر به قدری مسلم بود که فقط اتفاقی شبیه معجزه می‌توانست جلوی قهقهرا و ارتجاع گام به گام انقلاب و تحقق استراتژی قورباغه را بگیرد. اما در کمال ناباوری و برخلاف تمام محاسبات بشری، به فرموده مقام معظم رهبری این معجزه در دو گام پی‌در‌پی رخ داد:

رهبر فرزانه انقلاب ۴ شهریور 86: اين براى انقلاب ما يك پديده معجزآسا و بى‏نظير است كه ما امروز همان شعارهايى را مى‏دهيم و همان اصول و مبانى‏اى را براى خودمان برنامه‏ى عمل قرار داده‏ايم كه در اول انقلاب همانها اعلام شده بود. رهبر فرزانه انقلاب، 24 خرداد 88: "حقيقتاً يك دست اعجازآفرين الهي پشت اين انتخابات بود!"

وقتی با گذشت 30 سال از ابر‌برنامه‌‌های پیچیده تروریستی دشمنان داخلی و خارجی نظام، شیاطین نتوانستند به چیزی برسند که در انقلاب اسلامی پیامبر خاتم پس از 23 به آن دست یافتند، چه خواهند کرد؟

مدیریت معجزه‌گون ولی‌امر و همراهی بی‌نظیر پارسیان پارسا، نتیجه‌ای فراتر از حرکت انبیاء ایجاد کرد، نه به دلیل رهبری برتر، بلکه به دلیل ضرب رهبری در عظمت ابرمردم تاریخ آفرینش.

کاملا واضح است که دیگر نه ترور شخصیت کاربرد دارد نه ترور شاخص‌ها. تنها راه، ایجاد ناامنی داخلی و خارجی برای استتار طرح ترور شخص رهبری یا احمدی‌نژاد1 است، کسی که حقا ترمیناتور طرح ترور شاخص‌ها بوده است و خصوصیات جوهری انقلاب را احیا کرد. به نظر می رسد هدف اصلی طراحی آشوبها از سوی شیاطین خارجی و بازیگران یا بازیخوردگان اذناب داخلی؛ و مساله حمله اسرائیل، استتار طرح ترور رهبری یا بازوی شجاع و هوشمند وی است. علاوه بر این این سنت قطعی و معقول حاکم بر اندیشه بشر در طول تاریخ،که مارا به این تیجه گزیر می‌کند، می‌توان به شواهدی از سوی ایکس و کمیته ایکس در این راستا اشاره کرد:

1. علت تروریستی معرفی کردن حادثه مجروحیت هاشمی چیست؟

2. علت استتتار کمیته ایکس – منافقین اصلی- که عوامل واقعی ترور آیت‌الله خامنه‌ای بوده‌اند در پشت سر منافقین اسم و رسم دار چیست؟

3. مگر کمیته ایکس پشتشان به چه کسی گرم بوده ‌است که پس ترور رجایی، پرونده‌شان بنا به مصالحی از سوی امام "فعلا" - اما انگار برای همیشه- متوقف می‌شود؟

4. چرا کمیته ایکس با گردن کلفتی خون اسدالله لاجوردی را که پیگیر پرونده ترور رجایی بود، آروغ می‌زنند؟ این ایکس کیست که این گونه کمیته‌اش را پشتیبانی می‌کند و از رهبری هم - بنا به همان مصالحی که امام هم در توقف پرونده شهادت رجایی دیده بود- کاری ساخته نیست؟ یعنی علا رهبری در این مساله قدرت إعمال رهبری ندارد؛ یعنی رهبری در این مدت عملا واتیکانیزه شده بوده است.؛ یعنی همان حرف دختر رفسنجانی که "خامنه‌ای کی رهبر بوده است؟"

5.  رجانیوز،  17 خرداد 1388: بهزاد نبوی اعلام کرد: اگر احمدی‌نژاد انتخاب شود از ایران می‌روم! آیا این حرف ربطی به از ایران رفتن کشمیری – دوست بهزاد نبوی، مجری ترور رجایی و از افراد جناب ایکس - دارد؟ 6. چرا هاشمی سالها پس از حذف شورای رهبری از قانون اساسی به دستور امام و رای مردم، دوباره در سال 83 آن را نبش قبر می‌کند؟ آیا خبری بوده است؟

                                       

7. آیا این اظهار نظر هاشمی معنای خاصی دارد: امروز داستان و شيوه كار ما براي تعيين رهبري روشن است و دستمان از نيروهاي با صلاحيت نيز خالي نيست. ۲۰ بهمن ۱۳۸۵

8. چنین می‌گویند که زنی یهودی دو سه سال پیش، پیامبر خدا را مسموم کرده است و اینک ایشان به شهادت رسیده‌اند. آیا شایعه فوت رهبری، در دیماه 85 ربطی به مسائل مطرح شده در دو سال پیش دارد؟

9. آیا مایکل لدین عضو برجسته موسسه معتبر امریکن‌اینترپرایز حیثیت خود و موسسه متبوعش را به یک دروغ آشکار می‌فروشد؟ آیا خائنانی که اطلاعات بیماری رهبری را در اختیار لدین گذاشتند، و نامشان هم در مطبوعات ذکر شد، از چیزی خبر داشتند یا حیثیتشان را به دروغ پیوند زده بودند؟ آیا ایکس یا کمیته‌اش ویروسی ناشناخته به بدن رهبری وارد کرده بودند و می‌دانستند که کار خود را خواهد کرد، یا آدم‌های مهمی جبهه اصلاحات، حیثیت سیاسی، اجتماعی و امنیتی خود را الله بختکی به حراج گذاشته بودند؟ ویروسی با علائم مشابه سرماخوردگی!

10. خبرگزاری فارس، 4 بهمن 85: البته روشن است كه شخصيت‌هايي حتي در طراز رهبري انقلاب نيز همچون همه مردم ممكن است دچار عارضه‌اي يا كسالتي شوند. كما اينكه آيت‌الله خامنه‌آي نيز مدتي است دچار سرماخوردگي نسبتاً شديد شده‌اند كه آثار آن در صداي ايشان در آخرين ديدار نيز نمايان بود و به همين خاطر مقداري از برنامه هاي ايشان با توصيه پزشكان كاسته شد.

7.  شاید این سخن رهبری در آغاز جلسه ۲۶ خرداد ۸۸، اتفاقی و الکی باشد، شاید هم جدی و ارائه یک کد باشد:  بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم. من اول بايد عذرخواهى كنم از اينكه با صداى گرفته با دوستان صحبت ميكنم. دو سه روزى است كه بر اثر سرماخوردگى يا هر چيز ديگر، صداى من گرفته است.

9. آیا ناله سوزان نائب امام عصر دز نماز جمعه  تاریخی، خطاب به مولای‌مان عج و "از سرده خرده جان سخت دلیرانه گذشت"‌ن‌شان ، برای خالی از عریضه نبودن نماز‌جمعه بوده است یا تهدیدی تروریستی در کار بوده است؟ چرا نیروهای امنیتی از همان آغاز اعضای اصلی کمیته ایکس را به جز برخی آقازاده‌ها دستگیر می‌کند؟ آیا ایکس و کمیته ایکس برنامه‌ای مستتر در آشوبها داشته‌اند؟

10 آیا براستی عطریانفر متنبه شده است، یا مساله آنقدر بیخ پیدا کرده است که از شدت وحشت از عواقب آن، اینگونه شده است؟ چرا ایکس دیگر از کمیته‌اش حمایت نمی‌کند؟

11. کسانیکه آخرت ندارند و در امتحان انتخابات با تمام ارفاقی که رهبر عزیز در حقشان روا داشت باز هم مردود شده، سقوط کردند، اگر خودتان باشید چه خواهید کرد؟ به ویژه که به قدرتهای خارجی دلخوش باشند.

تنها راه ایکس و کمیته ایکس- هر کس هستند – ترور رهبری یا احمدی نژاد است. یادمان نرود که ترور پیامبر اکرم از سوی اطرافیان درجه یک ایشان صورت گرفت! این یک فرضیه است.


1. خبرگزاری فارس، 26 تیر 88: وزير اطلاعات در همايش سراسري مسئولان هيئت‌هاي رزمندگان اسلام گفت: رژيم صهيونيستي براي اقدام به ترور آقاي احمدي‌نژاد با گروهك منافقين در حاشيه شرم الشيخ در مصر و در پاريس ملاقات‌هايي كرده بودند.

                           با هاشمی؛ عامل تاخیر در ظهور امام مستضعفان بروزم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/14ساعت 19:14  توسط باران  | 

براندازی مخملی همان است که پاپ (سمبُل مسیحیت) را محترمانه در واتیکان زندانی کردند، این جنگ ریاکارانه و پیروزمندانه از سوی شیاطین مسلمان! هم دنبال شد. تلاش وسیعی از سوی حرام‌اندیشان صورت گرفت تا جایگاه الهی ولی‌فقیه را هم مثل پاپ جلوه دهند و ولی فقیه را پاپیزاسیون کنند.

در این راستا بارها مشروعیت آسمانی ولایت فقیه را زمینگیر کردند، متاسفانه هاشمی سرکرده این باند، بارها این ادعا نحس را تکرار کرده است و حتی در جواب نامه فضلای قم نامه فضلای قم در اعتراض به این سخنان سخیف و صریح، سمبلکاری را پیش گرفت. او حتی در تهمت و تحریفی آشکار، این دیدگاه را نظر امام راحل دانست. زمینی بودن مشروعیت نظام را همین آدم در نماز جمعه اخیر هم ادعا کرد که با اعتراض گسترده و تند خبرگان رهبری و مردم روبرو شد. او پیشتر در ناکارامدی ولی‌فقیه و مبارزه با اختیارات شرعی و قانونی ولی فقیه هم حرف زده بود:

راي ادارۀ يك حكومت نمي­توان به فتواي يك نفر، خواه هر فردي باشد عمل كنيم، بايد شورايي در كشور باشد كه..." ص ۳ روزنامۀ مردم سالاري، ۶ شهريور ۸۲، نقل از رفسنجاني، و همشهري همين تاريخ.

هاشمی در عمل هم 16 سال بطور مستقیم و غیر مستقیم، ولی فقیه را واتکانیزه کرد؛ حمایت گفتمانی رهبر فرزانه انقلاب  از دولت نهم و معجزه خواندن جریان گفتمان امام پس از 30 سال را می‌توان دلیلی بر این موضوع دانست. دلیل واضح دیگر وقاحت دختر رفسنجانی در شرایط مختلف به ویژه در حاشیه مراسم 7 تیر 88 در مسجد قبا است، که با حضور عفت مرعشی، زن رفسنجانی و عده‌ای دیگر از بستگان یا وابستگان این پیرمرد و سخنان کثیف این قانون‌شکن همراه بود:

 "خامنه‌ای احمدی نژاد رو میخواد. خامنه‌ای این همه دوره، کی رهبر بوده؟ تنها دوره‌ای که رهبره الانه." (یکی از حاضرین: خامنه‌ای مگه نگفته بود هیچکس برای من هاشمی نمیشه؟ فائزه:) "آقا اون حرف رو زد. ولی شما تاریخ رو که نگاه کنید زمانی که آقا رئیس جمهور بود، نخست وزیرش میرحسین تحمیلی از آقای خمینی بود. زمانی که بابا رئیس جمهور شد، باز رئیس جمهور از سوی آقا نبود. خاتمی که رئیس جمهور شد، باز اون نبود. تنها دوره ای که رهبر واقعیه الانه"

                                            

"کسانی که از آقا حمایت می کنن بسیج و سپاه پاسداران و انصار حزب الله و تو این مایه‌ها هستن که اونها هم منافعشون تو احمدی نژاده. بنابراین آقا باید منافع بسیجیا رو حفظ کنه. اگه نتونه نگهش نمیدارن. درواقع آقا داره بخاطر خودش اینکارا رو می کنه!". "تو کشورهای جهان سوم مردم همیشه باید پشت سر رهبرا باشن. برای همین مردم خودمون هم مقصرن."

"من عامل اصلی همه این دیکتاتوری‌ها رو آقای خاتمی می‌دونم. خاتمی پس از ۱۸ تیر رفت به سمت صلحی که چهره اصلاح‌طلب‌ها رو شد، پس از اون آقای خامنه‌ای فهمید که اگه نجنبه، مثل زمان شاه رفتنیه. از اونجا دیکتاتوری‌ها شروع شد." "این اعتراضات باید ادامه پیدا کنه. اینا بفهمن مردم کوتاه بیا نیستن."

بخشی از این حرامگویی‌ها از جمله دیکتاتور دانستن ولی ففیه را این ...، در جاهای دیگر هم نقل کرده است؛ خبرگزاری فارس 27 خرداد 88: فائزه هاشمي در حاشيه مراسم غيرقانوني دوشنبه در ميدان آزادي گفت: من عامل اصلي اين ديكتاتوري‌ها را خاتمي مي‌دانم ؛ در حادثه 18 تير خاتمي ،مسير را به سمتي برد كه اسامي را اعلام كرد و دست همه اصلاح طلبان را رو كرد تا 18 تير بوجود آمد و نظام هم هوشيار شد كه اگر نجنبد مثل زمان شاه ، خواهد رفت و از اينجا ديكتاتوريها آغاز شد .

ابطحي از متحدین سابق هاشمی هم از کودتای مخملی برای واتیکانیزه کردن ولی فقیه پرده برداشت؛ خبرگزاری فارس، 10 مرداد 88: "انتخابات دور دهم، انتخابات متفاوتي بود و شايد انتخاباتي بود كه دو تا سه سال براي آن كار شده بود و تصور مي‌كنم كه اصلاح‌طلبان پس از شكست در سه انتخابات براي به نوعي محدود كردن مقام معظم رهبري و اعتقادات مردم حركت كردند.

خبرگزاری فارس، 10 مرداد 88: "پس از انتخابات در جلسه مشتركي هاشمي رفسنجاني، موسوي و خاتمي با هم قسم شدند كه پشت يكديگر را خالي نكنند و بنده نمي‌دانم كه اين تنها نگذاشتن و ياري كردن يكديگر پس از 11 ميليون فاصله براي چه بود”. "هاشمی در ذهن خود قصد انتقام از احمدي‌نژاد و مقام معظم رهبري را داشت؛" همان

اگر رفسنجانی جزء براندازان و هم‌قسم و پدر آشوبگران نبود، چرا از دستور ولی امر مسلمین در محکوم کردن صریح جانیان سرپیچی کرد؟ چرا از منبر مقدس نماز جمعه مسلمانان، خواهان آزادی کسانی شد خود به نفاق و جرم بزرگ خود معترفند؟ آیا نمی‌ترسید که او را هم لو بدهند؟ اتفاقی که افتاد و ادامه هم خواهد داشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/05/11ساعت 23:17  توسط باران  | 

پس از آنکه بار دیگر دست اعجاز الهی با رهبری نائب امام عصر، و دانایی مردم جهانیان را به حیرت واداشت، دشمنان خارجی به کمک عوامل دخلی، این شیرینی را به کام قوم موعود الهی (مائدة/54) تلخ کردند، مسلم است که بر هر ایرانی بصیر، ضروری بود که آشوب و آدم‌کشی و جنایت را صریحا محکوم کند. اما برخی به جای محکوم کردن، پیشاپیش دود این آتش را از دهانه خود خارج کردند؛ و "کردند آنچه کردند!": حدود 150 نفر کشته و زخمی!

 آری کسی که دیگری را بی‌گناه بکشد، انگار مردم را همگی کشته است: " مَن قَتَل نفساً بغیر نفسٍ او فسادٍ فی الارض فکأنّما قتل الناسَ جمیعاً مائدة/32.

ولی امر مسلمین ضمن توجه به نقطه زایش آشوب‌ها و کانون تداوم جنایات و آدم‌کشی‌ها و با توجه به دوپهلوگویی برخی، اعلام فرمودند: همه بايد در مقابل اين خرابكارى‏ها بايستند، اعلام موضع كنند. هيچكس نبايد به اين تشنج‏آفرينى و اغتشاش‏آفرينى كمك كند و همه بايد در مقابل او صريح موضع بگيرند... صريح موضع بگيرند، روشن كنند كه اين خواستِ آنها نيست."  26/3/1388

رهبر فرزانه در این مساله خطرناک، موضعگیری علنی و رسانه‌ای کردند و به همه از جمله رفسنجانی و خاندانش که در مظانّ جدی اتهام بود، دستور واضحی دادند. آنها می‌بایست در اولین فرصت ولایتمداری خود را اعلام می‌کردند. اما برخی ترجیح دادند به سکوتی مرگبار دست بزنند؛ سکوتی که هم مرگ سیاسی خودشان را در پی داشت هم قتل مردم مظلوم را!

 هاشمی بالاخرة در تاریخ 7 تیر 88 و پس از 13 شبانه‌روز خونبار، سکوت خود را شکست، اما به جای محکوم کردن صریح عوامل فساد فی الارض (که برخی از بستگان و وابستگانش پیشاهنگان آن بودند) به دوپهلوگویی اکتفا کرد: "رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام با توجه به تحولات اخير پس از انتخابات، آن را فتنه‌اي پيچيده از سوي عوامل مرموزي دانست كه ايجاد نفاق و جدايي ميان مردم و نظام و سلب اعتماد و اطمينان آحاد مردم از نظام اسلامي را هدف گرفته است.": 7 تیر ۸۸، خبرگزاری فارس. برای شناخت عوامل مرموز، لینکهای ادامه متن را ببینید.

                                      

   ۱۳ روز تاخیر مرگبار و بعد هم عدم اطاعت از نائب امام عصر، چه ارتباطی با غیبت مهدی دارد؟

هاشمی رفسنجانی علاوه بر این در نماز جمعه پس از آشوبها در تاریخ 26/4/ 88، در امتداد سرپیچی از فرمان آشکار رهبری، نه تنها آشوبها را صریحا محکوم نکرد، بلکه برخلاف قانون و شرع، خواستار آزادی اغتشاشگران اخیر شد2؛ کسانی که به تحریک همسر رفسنجانی، فرماندهی دختر۱هاشمی، پشتیبانی پسر رئیس خبرگان و برای تحقق پیش‌بینی و هشدار سرگشاده رئیس متمن، به قانون شکنی و ارتکاب جنایت و خون بی‌گناهان دست آلوده بودند.

احمدی‌نژاد هرچند به شکلی غیرقابل قبول و دیر، اما به محض عمومی شدن پیام رهبر فرزانه‌، تحقق فرمان ایشان را اعلام کرد، ولی هاشمی پس از 13 روز تاخیر و سکوت مرگبار در برابر فرمان فوریتْ‌طلب نائب امام عصر عج، نهایتا هم امر ایشان را اطاعت نکرد، بلکه پس از 32 روز، پیشنهاد غیر قانونی خود را به عنوان راه حل خروج از بحران خود تراشیده دانست.

این مقاله در دفاع از اشتباه مسلم احمدی‌نژاد و به قول رهبر فرزانه، مساله درجه 2، نیست، بلکه برای مقایسه با رفتار ... رئیس خبرگان رهبری و به قول خودش نزدیکترین فرد به نائب امام عصر عج است. تاخیر احمدی نژاد در زمانی بود که مساله رسانه‌ای نشده بود، و باعث قتل و جنایت هم نشد، اما تاخیر ادامه‌دار هاشمی و آتش‌بیاری کشور سوز بستگان و وابستگانش چطور؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. به گزارش رجانیوز حسن لاهوتي فرزند فائزه رفسنجاني در گفت‌وگو با تلويزيون بي‌بي‌سي فارسي چنین گفت: در راهپيمايي روز شنبه در خيابان آزادي ساعت 5 بعد از ظهر، مادر، خواهرم و يكي از بستگان، از سوي افراد غير انتظامي بازداشت شدند‏.‏ وي در پاسخ به سؤال بي‌بي‌سي درباره اتهام وارده به مادرش گفت: تشويق مردم براي تظاهرات و شركت خود وي در اين تظاهرات؛ يعني وي را به‌عنوان عامل آشوب بازداشت كردند‏.‏

2. هاشمی در نماز جمعه آشوبزا : "لازم نيست در اين شرايط افرادي را به اين نامي كه الان هست در زندان داشته باشيم."

           بااین مطلب به روزم:  هاشمی؛ واتیکانیزاسیون ولایت فقیه و انتقام از ولی فقیه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/07ساعت 23:46  توسط باران  | 

مطالعه سخنرانی‌ها و مطالب مشایی نشان می‌دهد که وی انسان خوش‌قریحه‌ای است، برخی افکار جالب دارد و البته متخصص آشفته گویی است، محیط رشد وی یک محیط ضعیف از نظر اسلام‌شناسی بوده است و راز سخنان پریشان وی هم این است که ذهن وی یک ساختار منطقی ندارد، این به معنای غلط بودن همه افکار وی نیست، به معنای شاگردی نکردن در محضر بزرگان علمی و خطرناک بودن وی است. اگر بسیاری از سخنان مساله دار وی در کنار توجیهات و حرف‌های دیگرش دیده شود، قطعا از دین‌ خارج نیست، اما به هر حال جامعه کلاس درس و نقد نیست، اساسا محیط حساسی مثل دولت شریف و ولایی نهم، محل مناسبی برای تئوری پردازی و آشفته گویی و متناقض گویی1 وی و سپردن کار به دست اطرافیان۲ ناشی وی نیست.

اشتباهی که شهید بهشتی و تا اندازه‌ای علامه مطهری درباره شریعتی کردند این بود که او را چونان "جستجوگری در مسیر شدن" انگاشتند و جامعه و حساسیت‌های ویژه اجتماعی را به عنوان "محل شدن" وی تقدیم او کردند. البته علامه مصباح از اول هم ضمن احترام به حق "شدن" سایرین، جامعه را محل مناسبی برای اینان نمی‌دانستند، چیزی که شهید مطهری هم بعدا به آن دست یافت، هر چند به قیمت شهادتش!

                                  

                       صدا و سیما پویش مناظره با مشایی را آغاز کند

می دانیم که ارزش و حجیت قطع و یقین، ذاتی است و هر کسی تنها می‌تواند بر اساس یقین خود عمل کند؛ و هیچ فشار و توصیه‌ای جز "حکم حکومتی ولی‌امر" منطقا سودی ندارد. حالا که احمدی نژاد مشایی را اسلام شناس می‌پندارد و یقین به ضرورت حضور وی در دولت دارد و مشایی هم در اثبات حقانیت! خود رجز "هل من مبارز"3 می‌خواند، تنها راه شکستن یقین احمدی‌نژاد و نجات وی از مشایی، شکستن ادعای اسلام‌شناسی مشایی است. چرا شاگردان علامه مصباح ساکتند؟ طلسم مشایی را به صورت علمی بشکنید! مناظره تلویزیونی می‌تواند دکتر احمدی ‌نژاد را از اشتباه بزرگش درآورد، قطعا اسلام شناسی مشایی بسیار آشفته است و نظریات وی پرتناقض و شکننده است. با روشن شدن ضعف شدید مشای در اسلام شناسی و لزوم شاگردی شاگردان علما، هم برخی، از ترویج ارتداد وی بازمی‌مانند و هم احمدی‌نژاد معنای اسلام شناس را درست متوجه می‌شود و شبهه ولایت گریزی رئیس‌جمهور  برطرف می‌شود.


1. سایت رحیم مشایی در تاریخ 30 مرداد 1387: "بنده گفته‌ام كه مردم آمريكا از نظر ارتباطات يكي از برترين‌هاي دنيا هستند، منتهي كلمه ارتباطات از صحبت‌هاي بنده حذف شده است. "

سایت رحیم مشایی در تاریخ 29 تير 1387: "ايران امروز با مردم آمريكا و اسرائيل دوست است. هيچ ملتي در دنيا دشمن ما نيست اين افتخار است البته ما دشمن داريم و ناجمردانه ترين [ناجوان‌مردانه] دشمنيها در دنيا به[ با] ملت ايران صورت مي‌گيرد. ما مردم آمريكا را از برترين ملت‌هاي دنيا مي دانيم."

2. اغلاط یک مطلب در سایت مشایی: ارج گزاري [ارج‌گذاری]، سپاسگذاری [سپاسگزاری]، ممهز [ممحض] و ... . من پريروز در يک روستاي هدف گردشگري براي تعدادي از شهداي آن روستا سخنراني داشتم.

3. مشایی گفت:  اين حرف‌هايي كه بنده مي‌زنم عين آموزه‌هاي ديني است هر كسي شك دارد براي بحث 100 ساعته آماده هستم صدا كنيد بگوييد مشايي چه مي‌گويي؟ تا بگويم تو هم لذت مي‌بري، اين عين آموزه‌هاي دين است.  ۳۰ مرداد 1387.

مشاهده  و دریافت فیلم هذیان گویی مشایی درباره پایان! دوره اسلامگرایی (ختم دیانت به دلیل بلوغ بشر، و اینکه دین برای دوره کودکی بشر بوده است؛ الان بودایی لازم نیست مسلمان شود تا به حقیقت برسد!!)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 2:52  توسط باران  | 

ای آدم و حوا! مبادا از این درخت بخورید که از ظالمین می‌شوید" و آدم سیب فتنه خورد و زمین خورد. اگر ما بخواهیم همین قصه را در مورد احمدی نژاد بازسازی کنیم، آیا او را توهین کننده به مقام احدیت و کافر حقیقی نمی‌دانستیم؟ خداوند، هم دقیقا دشمن را و هم نوع دشمنی را برای آدم نشان داد، و هم اینکه تمام نعمتهای بهشتی را جز فلان درخت سیب بر او روا دانست، و آدم چقدر حق انتخاب داشت امام باز هم انتخاب حق نداشت.

                                       

موسی به خدمت خضر نبی رسید و گفت: آیا شاگردیت کنم تا از آنچه می‌دانی، به رشدی برسم؟ و ولیّ حق  گفت که تو توان با من بودن نداری، چگونه با من می‌توانی؟ در حالیکه بی‌خبری از آنچه باید! موسی گفت: ان شاء الله بردبارم می‌یابی  "و لا ‌أعصِی لک أمراً" گفت پس قرارمان این باشد که از چیزی سوال نکنی تا برایت بازگویم.  آنگاه داستان سوراخ کردن کشتی پیش آمد و موسی نه تنها سوال، بلکه نسبت ناروایی به کسی داد که قرار بود در مورد امور مشکوک حتی سوال هم نکند: لقد جئتَ شیئاً إمراً. و ولیّ خدا گفت: نگفتم مرا برنمی‌تابی؟ گفت بدانچه فراموش کردم بازخواستم مکن و در این امر به من سخت نگیر! سپس خضر بچه‌ای را کشت و موسی که قرار بود سوال هم نکند و یکبار هم قرار را وصله کرده بود به اعتراض گفت، آیا یک نفْس پاک را بدون مجازات در برابر نفس دیگر کشتی؟ لقد جئتَ شیئاٌ نُکْراٌ: به راستی که چه کار زشتی! گزارشی از آیات ۶۶ تا ۷۸ کهف

دوباره ولی خدا گفت: دیدی به تو گفتم تاب با من بودن نداری؟ و موسی دیگر نگفت فراموش کردم، و گفت: اگر بعد از این چیزی پرسیدم دیگر مرا همراه نکن! معذرت می‌خواهم. سپس قضیه تعمیر بی مزد دیوار پیش آمد و موسی نه تنها سؤال بلکه اعتراض لطیفی کرد که: کاش مزدی بر آن می‌گرفتی! و آنگاه ولی خدا گفت: هذا فراق بینی و بینک۱. (پاورقی فوق العاده مهمتر از متن است)

قطعا محمود احمدی‌نژاد در این مساله اشتباه طاقتسوزی کرد، و چه سنگین سوختیم، از درون‌خاکستر شدیم، به خاطر او بغض کردیم، اما به او بغض نداریم، دوستش داریم و برایش دعاتر می‌کنیم. و مولایمان هم برایش بیشتر می‌شود، چون او احتیاج بیشتری به شاگردی ولی خدا دارد تا به رشد  برسد، این رشد تاکنونش شاگردی پیام‌نور از راه دور بوده است.

------------------------

۱. یقین یک حالت روانی است  و می‌توان آن را به یقین درجه ۱ و 2 تقسیم کرد. یقین درجه یک: یقین به یک گزاره مثل یقین به بد بودن قتل یک بیگناه یا خوب بودن مشایی. و یقین درجه دو یعنی یقین به اینکه برخی یقین های ما اشتباه است. یعنی موضوع یقین، یقین دیگری است.

موسی ع یقین داشت که چیزهایی نمی‌داند و باید از خضر بیاموزد و خضر هم تذکر داد که تو به دلیل عملیاتی کردن یقین درجه یک خود، نمی توانی مرا تاب بیاوری. موسی قول داد که در مسائلی که یقین درجه یکش بر خلاف عمل خضر است،‌نه تنها بر اساس یقین درجه یکش عمل نکند بلکه حتی سوال هم نکند! در مساله سوراخ کردن کشتی موسی بر اساس یقین درجه یک عمل کرد و خضر یاداور شد که قرار بود سوال نکنی چه رسد به اعتراض. موسی عهد گسسته را مجددا پیوست و گفت فراموش کردم. اما براستی چیزی جز توجه به یقین درجه یک نبود که غفلت از یقین درجه دو را به بار آورد. یقینی که موسی قول به عمل بر اساس آن داده بود؛  

چون وقتی دوباره تجدید پیمان می کند باز هم توجه  به یقین درجه یکش مانع توجه به یقین درجه دو - یعنی خطا بودن توجه به یقین درجه یک که سوال یا اعتراض را حق و وظیفه موسی می‌داند-  می شود و موسی مرتکب سوالی می‌شود که پیمان دوقبضه و سه باره بر ترک آن بسته بود. این مساله، سه بار با عدم موفقیت موسی تکرار شد. حقیقت این است که همگی می‌دانیم برخی از یقین‌های ما مطابق واقع نیست، و منطقا امکان دارد بسیاری از وظایفی که ما داریم مشمول این اصل شود. پس چه باید کرد؟ آیا می‌توان نتیجه را تابع اخس مقدمات قرار داد و به بسیاری از وظایفی که یقین بر آن داریم بی‌توجهی کنیم؟

احمدی نژاد یقین داشته است که مشایی بهترین است و عدم انتخاب او حقیقتا ظلم به مردم و نظام است و دلیل این حد از شناخت خود را ارتباط نزدیک کاری و فکری در این مدت می‌داند، ارتباطی که در این سطح بر ای هیچ یک از منتقدین او میسر نبوده است. پس وظیفه اوست که مطابق یقین درجه یک خود عمل کند، از سویی می‌دانیم که برخی از یقین ‌های موسی علیه السلام صحیح نبود، و احمدی نژاد هم می‌داند که برخی از یقین‌هایش کاذب است، آیا می‌تواند به این دلیل از عملیاتی کردن یقین درجه یک خود صرفنظر کند؟ به چه دلیل شرعی یا عقلی؟

تنها چیزی که منطقا می‌تواند بنده خدا احمدی نژاد را قانع کند که دست از وظیفه بشوید یک دلیل قطعی‌تر مبنی بر مرجوحیت (بهتر بودن دیگری نسبت به) مشایی است، چیزی که لزوما از توصیه دیگران حتی مقام عظمای ولایت حاصل نمی‌شود، امری که مشابه آن در مورد موسوی بین مقام معظم رهبری و حضرت امام هم اتفاق افتاد، و تنها چیزی که منطقا و شرعا می‌توانست مقام معظم رهبری را از یقین درجه یکش عقب براند، همان چیزی بود که ایشان از امام مطالبه کرد؛ یعنی درخواست حکم حکومتی و بس! البته امام حاضر نشد حکم بدهد و سیدعلی خامنه‌ای زیدعزه هم بدون حکم، مظلومیت همکاری با نانجیبان نا... را تحمل کرد، تا نشان دهد عظمت و درک عمیق و مصلحت سنجی فوق فهم عادی ما یعنی چه!

پس محمود هم حق دارد و حتی وظیفه دارد که درخواست حکم حکومتی کند، البته به نظر ما او می‌توانست به دلایل ثانوی ـ پیش نیامدن شائبه ولایت گریزی یا عدم سرخوردگی 25 میلیون نفر و ... ـ فکر کند یا در یقین درجه یکش تردید روا دارد. اما این قضیه منطقا و شرعا دلیل ولایت گریزی دکتر احمدی نژاد نیست.

مطالب مرتبط:۱. زان یار دلنوازم شکری است با شکایت!     ۲. پایان "پناه بر شیطان از شر! خدا!

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/03ساعت 11:58  توسط باران  | 

نامه اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشچویان مستقل خطاب به رئيس جمهور و بسیاری از نوشته‌های دیگری که در مورد مشایی دیده‌ام، عطر پارسایی نداشت. ای رشک‌آورترین جوانان تاریخ آفرینش! بر اساس کدام منطق، مشایی از گفتمان انقلاب خارج است؟ اینکه گفته است اسرائیل مرده است؟ آیا وقتی تمام شواهد و قرائن نشان می‌دهد که تفکیک مردم رژیم اشغالگر از دولتش یک رفتار تاکتیکی بوده است، مگر این چه گناه بزرگی است که یکی را از جرگه انقلاب خارج کند؟ قطعا او در کلامش اشتباه کرد، اما بین اشتباه تا گناه هزاران فرسنگ راه است. آیا کار ما خطرناکتر از خوارج۱ نیست؟ این که کسی را به جرم اشتباه از ایمان و گفتمان انقلاب خارج کنیم، کدام یک از ما اشتباه نکرده است؟

چقدر زشت است! که برخی بزرگان دینی آن همه کوتاهی خود - در حوزه تولید اقتصاد اسلامی و ... که ملتی را می‌سوزاند و قادر است انقلابی را از پای در آورد- را نادیده بگیرند و روی این خطای مشایی بیچاره، بحث فقهی کنند که آقا مردم اسرائیل غاصبند و ملت ما با غاصب دوست نیست، و اساسا اسرائیل کشور نیست. بله این ایرادها کاملا صحیح است، ولی براستی مشایی منظورش  از گفتن مردم اسرائیل این بود که اسرائیل را به رسمیت می‌شناسد؟ چرا نص کلام دو روز پیش وی را نادیده می‌گیریم و به سایه معنایی سخن  روز دیگرش می‌چسبیم؟ بزرگان دین بفرمایند آیا این است معنای اصول فقهی که درس می‌دهند؟

این مهمترین دلیل مخالفان مشایی است، والله ظلم، ظلم است و ما هم می‌توانیم مرتکب شویم! دلایل دیگر برادران عزیز‌مان واقعا دلیل نبود؛ مشایی در یک مراسم سنتی حمل قرآن مجید، مهمان بوده است، نه میزبان و برنامه‌ریز یا ناظر، که نه قصد توهین به قرآن از آن مراسم، قابل فهم است و نه عرفا وضوح قطعی در توهین به قرآن از آن برداشت می‌شود، اگر اتحادیه انجمن‌های دانشجویی و بهترین جوانان ما این رفتار را یکی از 1001 دلیل زیر سوال بودن مشروعیت مشایی دانست، چه خاکی باید به سر بریزیم؟ دشمن‌شاد کن استدلال نکنیم.

مبادا اشتباه مشایی در مساله مردم اسرائیل و کوتاهی تلخ او در اعلام شفاف خطای لسانی‌اش، ما را وادارد که مؤمنی را فاقد مشروعیت بدانیم! سلام خدا بر جوانان برومند دانشجو که پاسدار راستین گفتمان ناب انقلاب در دوران تنهایی مولایمان خامنه‌ای بوده اند، اما مراقب باشیم! براستی، منطق در دردنامه پاک انجمنهای اسلامی، ضعیف بود و عدالت رنجور!

مولایمان خامنه‌ای حفظه‌الله اصرار داشت که موسوی را برای نخست‌وزیری معرفی نکند و به امام راحلمان گفت، به شرط اینکه "حکم" بفرمایید، من می‌پذیرم. آیا در آن لحظه نامشروع بود؟ آیا منطق ما هم مثل منطق موسوی است که پدر 99 نفر را درآوردند؟ مگر مقام معظم رهبری نفرموده بودند که من هم صدمی آنها هستم؟ البته حقایق نشان داد که نظر سیدعلی خامنه‌ای درست‌تر بوده است. مردی که اینک هم نظرش درست‌تر است، و چه خوب بود محمود محبوبمان از آغاز هم با توجه به حساسیت‌ها، برادرمان مشایی را معرفی نمی‌کرد. چرا باید گفتمان دردمند انقلاب و مرد ضریح چفیه به دوش‌مان را در معرض انتقادهای عموما غلط و قدری هم صحیح قرار دهیم؟

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت     ...    یعنی ولی شناسان رفتند از این ولایت؟

 

دکتر عزیزمان کار خوبی نکرد، و اینک که مولایمان خامنه ای به حق مساله را کتبا ابلاغ فرموده‌اند، بی‌غیرتی است که به این عظمت بر ایستاده در برابر خبیث‌های پررو، کم لطفی کنیم. هر چند می‌دانیم که مولا حکم نکرده است، اما وقتی ابلاغیه‌ای ‌سرگشاده می‌شود، یعنی سلام بر مظلومیت سرگشاده‌ او! و درد از بی‌مهری سرگشاده ما! قدر نعمت ندانیم، خواهد رفت!!

ای که در علم و هنر پخته‌ای و خام نه‌ای      سرّ سرسبزی عالم نه فقط خامنه‌ای

تو لسان الحق و محتاج نی و خامه نه‌ای         جان محمود به قربان تو ای خامنه‌ای

کاش آقا را محتاج نی و خامه نمی‌کردی: از دوست یک اشارت... . حالا شبها تلخ می‌خوابیم، سحرگاهان وقتی در قنوت، به نامت می‌رسیم بغض می‌کنیم و هر صبح به جای تعقیب نماز، خبرگزاری‌ها را تعقیب می‌کنیم تا باورمان را درباره شما در استعفای مشایی دوباره صادق ببینم! راستی یادمان باشد کاری نکنیم به فرستاده او عج بربخورد! اوج خود را گم نکنیم؛ یادت نرود دست مولا را دوباره ببوسی، این دفعه اما ممتد ببوس! ممتد! و لبهایت را بیشتر بفشار!

-------پی نوشت: ۱. خوارج مرتکب کبیره را از ایمان خارج می‌دانستند و او را نامشروع و کافر می‌دانستند؛ مبادا ما با مرتکب صغیره یا یک اشتباه، رفتار مشابهی داشته باشیم!

مطلب مرتبط، نوشته جدید: از حق انتخاب تا انتخاب حق

+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/02ساعت 0:50  توسط باران  | 

بی‌شک مشایی یکی از همکاران خوب دکتر احمدی‌نژاد بوده‌است،‌ و در تکامل هم نقش داشته‌اند، اما افسوس که مشایی یاد نگرفت حساسیت‌زدایی و پرهیز از قرار گرفتن در معرض اتهام هم، در روزگاری که گرگان گرسنه قدرت، دولت اسلامی را دوره کرده‌اند یک امتیاز استثنایی است، و حساسیت‌زایی یک خطای نابخشیدنی.

اینک که مشایی به سبب حساسیت‌زایی مخالفان احمدی‌نژاد و ناتوانیش در حساسیت زدایی، بهانه تخریب دولت شده‌است، خود باید خدمت مولا خامنه‌ای می رسید و پس از پوزش از هزینه‌های تحمیلی‌اش که هیچگاه جرم یا ارتکاب حرام یا بی‌قانونی نبود، از دولت کناره ‌می‌گرفت:

أسود به خدمت مولا علی علیه السلام رسید و عرض کرد، من دزدی کرده‌ام مرا تطهیر کن! و چون نوع دزدی‌اش، دارای شرایط قطع دست بود، مولا دستش را قطع کرد. آنگاه اسود در کوچه‌ها می‌چرخید و فریاد می‌زد: "قَطَعَنی أمیرُالمؤمنین و إمامُ المتّقین و قائدُ غُرِّ المُحَجَّلین و یعسوبُ الدین و سیّدُ الوصیّین ..." امیر المؤمنین و امام متقین و پیشوای دین و ... دست مرا قطع کرد. آری او شده بود مثل کسی که پول گرفته بود تا علی را ستایش کند، هر وصفی که زیباتر بود در حق علی بیان می‌کرد. امام حسن و امام حسین علیهما السلام او را با این وضع در کوچه دیدند. به علی علیه السلام گفتند علی جان! اسود را دیدیم که ترا می‌ستود و خون از دستش می‌چکید!

امام ع اسود را طلبید و علت ستایش را پرسید؛ اسود پاسخ داد: إنّک طَهَّرْتَنی تو مرا پاکیزه کردی، و إنّ حُبّکَ قد خالَطَ لَحْمی و دَمی و براستی که مهر تو با خون و گوشت من درآمیخته است، فَلَو قَطَعْتَنی إرباً إرباً لَما ذهب حُبّک مِن قلبی، و اگر پاره‌پاره‌ام کنی مهرت از دلم در نمی‌رود!

حالا یک عده آشوب و جنایت می‌کنند و آدم می‌کشند و جناب رفسنجانی خواستار آزادی آنان می‌شود و اگر بخواهی پاکیزه‌شان کنی، به جمهوری گل نرگس عج و عالم و آدم فحش میدهند و به خاطر فرار از حکم الهی، به طاغوت پناه می‌برند تا مدرس دانشگاه شیطان بزرگ شوند! 

    

هنوز هم کسانی هستند که قدردان پاکیزه شدن از یک حساسیت زایی بی‌جا باشند، و همه جا به مدح مولا بنشینند و با تکرار داستان اسود، ولیّ خود را به داشتن چنین پیروانی سرفراز کنند.

آنگاه علی ع دست اسود را در جای خود گذاشت، برایش دعا کرد، و دستش برگشت. باز هم دست مولا را ببوس، این بار ممتدتر!

دردنامه مرتبط:۱. زان یار دلنوازم، شکری است با شکایت!  ۲. بررسی شبهه در ولایتمداری احمدی‌نژاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/05/01ساعت 1:4  توسط باران  |