تبليغاتX
باز باران
عدالت بارانی است كه تشنگانش هم از آن گريزانند!

نائب امام عصر در سرآغاز خطبه نخست نماز جمعه، 29 خرداد 88: "[در جریان صلح حدیبیه] از يك طرف، دشمنان با نيروى مجهزى آنها را محاصره كرده بودند؛ كه موجب تشويش براى بسيارى از مؤمنين مي‌شد؛ از طرف ديگر، پيغمبر اكرم بر طبق آن سياست عظيم مكتوم الهى - كه بعد براى همه آشكار شد - در مقابل كفارى كه آمده بودند، در مواردى كوتاه آمد؛ گفتند اسم «رحمان و رحيم» را، «بسم اللَّه»، را از اين نوشته حذف كنيد، پيغمبر قبول كرد؛ و چند مسئله از اين قبيل پبش آمد. اين هم دلهائى را مشوش كرد، مضطرب كرد، به ترديد انداخت. در چنين مواردى اين اضطرابهاى گوناگون براى مؤمنينِ به اسلام پيش مى‏آيد"

یعنی همراهی "کج دار و مریز" مقام معظم رهبری با برخی، از همین نوع است و ظاهرا این استراتژی ادامه خواهد داشت و هنوز زمان برای افشای کامل و به ذلت نشاندن ایکس و کمیته ایکس مناستب نیست.

حتما گاهی احساس کرده‌اید که رهبری شجاع نیست، رهبری در فلان مورد نباید آن حرف می‌زد، رهبری گاهی خیلی کوتاه می‌آید و ... . شبیه سؤلاتی مثل اینکه چرا نوح و لوط با زن خائن ازداج کردند، اگر از ابتدا هم خائن نبودند، چرا پس از بروز علائم خیانت، آنها را طلاق ندادند؟ (تحریم/10) چرا این خائنان در "بیت رهبری" اسلام بودند؟ چرا برخی از زنان پیامبر خاتم، سرّ پیامبر (تحریم/3) اعظم را فاش کردند؟ چرا پیامبر به خاطر اعتراض برخی از همسرانش، آن قدر کوتاه آمد که حلال (تحریم/۱) خدا را بر خود حرام کرد؟ چرا این فاش‌کنندگان سرّ، در بیت رهبری پیامبر اسلام بودند و هسته مرکزی اسلام را پایش و گزارش می‌کردند؟

ما برای هیچ‌کدام از این سؤالها جواب قابل فهمی نداریم، چون نگاه مدیریتی ما حد اکثر در سطح استراتژیک است، اما جنگ حق و باطل در سطح فوق استراتژیک طراحی می‌شود.

چرا هابیل ترور شد؟ چرا انبیاء بنی‌اسرائیل ترور شدند؟ چرا حتی قبل از تولد موسی به دنبال ترور او برآمدند؟ طه/38 و 39. چرا می‌خواستند عیسی را در بدو تولد ترور کنند؟ چرا طرح ترور اجداد پیامبر برای به دنیا نیامدن وی در دستور شیاطین جن و انس بوده است؟ پاسخ به این پرسش‌ها آسان‌تر است، چون با درک سطح استراتژیک مبارزه حق و باطل، می‌توان به طرح ترور رهبران اسلام برای نابودی آن پی برد.

حقیقت این است که خداوند کارها را بر اساس سنت‌های آفرینش به پیش می‌برد و در شطرنج مبارزه سیاه و سفید؛ و حق و باطل، قاعده بازی برای همه یکسان۱ است؛ نه اینکه اسب سفید فیل و وزیر هم برود، اما اسب سیاه لنگ باشد. پس با وجود عِدّه و عُدّه بیشتر باطل، چرا آنان موفق به نابودی نور نشدند؟

اگر فکر کنیم که توان نابودی آن را نداشته‌اند باید به آرمانی‌ترین شرایط امنیتی بشر، یعنی شرایط هابیل اشاره کرد، که جریان حق، هم عدّه و هم عُدّه بیشتری داشتند و هم از طرح ترور با خبر بودند؛ مائدة/28، هم ابزار دشمن، بیشتر نبود، و هم دشمن باید بر عواطف برادری غلبه می‌کرد تا فرزند پیامبر خدا را ترور کند، آن هم نه با شلیک آنی یک تیر بلکه با سنگ یا دست، و در یک فرایند زمانبر، اما شیاطین موفق شدند.

آری شیاطین جن و انس که سوگند به نابودی نور خورده‌اند، و خداوند هم سوگند آنان را جدی گرفت و به آدم و بنی‌آدم هشدار داد، همواره در کمین بوده‌اند و در طول تاریخ بشر، حرکت 124 هزار پیامبر خدا را با ترور شخص پیامبران، شخصیت آنان و شاخص‌های گفتمان دینی، به ترمیدور و اختلال جدی دچار کرده‌اند.

مطابق شواهد عقلائی، تاریخی و روایی، ترور شخص رهبران اسلام و ناکام گذاشتن حرکت انبیاء محال نبوده است، همانگونه که الآن هم ترور فیزیکی رهبری و یا نابودی فیزیکی انقلاب اسلامی، طبق هیچ محاسبه انسانی محال نیست. پس چرا شیاطین با آن همه قسم‌های غلیظ و شدید۲ و تاکید بر گمراهی بشر، تمام انبیای الهی و رهبران دینی را ترور نکردند؟

v استراتژی "کج‌دار و مریز"

هنر فوق استراتژیک رهبران مشروع دینی در این است که توانسته‌اند با استراتژی "کج دار و مریز"، شیاطین جن و انس را به این طمع بیندازند که وقتی شما می‌توانید با هزینه کمتر و به دنبال ترور شخصیت و شاخص‌های گفتمان حرکت اسلامی، به نیتجه برسید و با یک کودتای مخملی یا شبه نظامی کار را تمام کنید، چرا تمام تلاش خود را صرف ترور ظاهر اسلام می‌‌کنید؟ بر اساس این استراتژی سنگین و مظلومانه رهبران الهی بود که ترور شخص رهبر یا حمله همه جانبه و با هر قیمتی برای حذف فیزیکی انقلاب، از تنها اولویت شیاطین پُر عِدّه و عُدّه خارج شد.

برای عملیاتی شدن این استراتژی، آنان باید به قدر کافی به شواهد و قرائنی دست می‌یافتند که طرح ترور شخصیت رهبر و ترور شاخص‌های گفتمان انقلاب، اطمینان بخش و معقول جلوه کند. اینجا بود که پیامبران الهی عمق استراتژیک خود، یعنی بیت رهبری را در اختیار خائنان قرار دادند تا آنها مکان پایش و گزارش اسرار، رفت‌وآمدها و کنترل امنیتی و اطلاعاتی و ... بیت رهبری را در اختیار داشته باشند، و ترور شخصیت و ترور شاخص‌ها را مطمئن ارزیابی کنند و بدین‌سان از ترور جنون‌آمیز و پرهزینه پیامبر و انقلاب اسلامی ایشان جلوگیری شود. در حقیقت آن چیزی که برای ما سؤال و فراتر از آن عامل اعتراض است، در حقیقت عامل احتراز از نابودی نظام است و فتح بیت رهبری توسط خائنان، فتح الفتوح رهبری است.

شیاطین جن و انس موفق شده بودند در مسیر حرکت 124 هزار پیامبر خدا موانع جدی درست کنند و امتها را یکی پس دیگری گمراه کرده‌، از تحقق حکومت موعودت بشر ممانعت کنند. و اینک با کوله‌باری از تجربه در ترور شخص پیامبران، شخصیت آنان و شاخص‌های گفتمان انقلابی آنان، به مبارزه با پیامبر خاتم برخیزند.

با وجود برنامه‌های جدی شیاطین جن و انس در ترور شخص و شخصیت و شاخص‌های اسلام محمدی، به دلیل حفاظت‌های پیچیده و ابَرطراحی فوق استراتژیک پیامبر اسلام، کسانی‌که موفق به ابتر کردن هدایت‌پذیری امت 124 هزار پیامبر شده بودند، این بار حد اکثر توانستند انقلاب پیامبر را به کما ببرند و به دلیل عظمت طراحی استراتژی "کج‌دار و مریز" رسول گرامی اسلام و مجریان نیرومندی مثل اهل بیت، انقلاب اسلامی این پیامبر عظیم‌الشأن به ترمیدور دچار نشد، هر چند ارتجاع عظیمی و تلخی رخ داد.

اینک که پس از کمای 1400 ساله، یک انقلاب اسلامی راستین صورت گرفته است شیاطی با او چه خواهند کرد؟ با اینکه هدف این انقلاب و دشمن برانگیزی آن مثل انقلاب انبیای الهی است، اما ما از رهبر معصوم ع محرومیم، تعداد دشمن هم بسیار است، تعداد ما هم اندک است، نوع دشمنی‌ها هم پیچیده‌تر شده است، امکانات دشمنان هم بیشتر است، هماهنگی و پشتیبانی آنان از همدیگر نیز بیشتر است. خدایا! چقدر سنگین است! ۳

چه باید کرد؟ بمب اتم را چه باید کرد؟ خشم شیاطین بزرگ و کوچک جن و انس را چه مهاری است؟ اگر این انقلاب چنانکه در آیات و روایات اسلامی آمده است به انقلاب جهانی مهدی موعود عج، پیوند بخورد، عاقبت از آن متقین شده است و هلاکت ابدی نصیب شیاطین از جمله ابلیس رجیم شده است. پس انگیزه دشمنی و نابودی بسیار بالا است.

 v      بازسازی استراتژی کج‌دار و مریز در انقلاب اسلامی ایران

گروه بازیگر یا بازیخورده‌ای که باید در بیت رهبری یا هسته مرکزی انقلاب باشد کیستند؟ و رهبرمان چقدر بصیر و صبور است! و چقدر پیچیده مسیر انقلاب را ادامه داده‌اند! و بدانیم اگر عنایت مهدی موعود عج به نائبش نبود، چه می‌شد، و اگر حمایت و نجابت و اعتماد قوم موعود (مائه/54) به ولی فقیه نبود چه می‌شد!

اگر عناصر مورد نظر شیاطین، قدرت و نفوذ کافی در نهادهای مختلف نظام نداشته باشند و امکان دست یابی به انقلاب مخملین یا شبه کودتا برای شیاطینی با آن همه کینه متراکم و عدّه و عُدّه  و ابزار پیشرفته ـکه با فشردن یک دکمه بمب اتم، انقلاب و ایران را نابود کنند- وجود نداشته باشد، آنان هزگز سادگی نمی‌کنند و انقلاب موعودی که به ظهور امام زمان متصل۴  می‌شود  را به گونه‌ای جنون‌آمیز نابود می‌کنند. یادمان نرود که شیاطین تجربه ترور حرکت‌های عظیم پیامبران را در شاهکارنامه سیاهشان دارند.

من احمدی نژاد را بیش از جان ناقابلم دوست دارم، و او هم مشایی عزیز را دوست دارد، و هر دو اینان هم جانثار ولی فقیه خویشند، پس مشکل مظلومیت رهبری و حزب الله کجاست؟ مشکل این است که بسیاری از عاشقان ولایت هنوز "اهل5 صبر و بصر" نیستند و نمی‌دانند اگر رهبری معظم اسلام، خائنین را در بیت خود راه می‌دهند نه به سبب اشتباه یا ترس است، بلکه به دلیل بصیرت و صبر است، وگرنه کنار گذاشتن خائنین از بیت رهبری اسلام کار سختی برای انبیای الهی و ولاة فقیه نبوده‌است. به قول معروف نوشیدن از فرات دشوار نبود، اینکه ننوشید معمای قصه ماست. یا ابالفضل ‍!

ضمنا اشتباهات تاکنون مشایی هیچکدام اشتباه گفتمانی نبوده است، احساس ما این است که علت کم لطفی احمدی‌نژاد در انتصاب مشایی، عدم درک صحیح از راز حضور خائنان در اطراف رهبری یا دلجویی ایشان از آنان است. نائب امام عصر عج، با پیش‌گرفتن سنت پیچیده عدم افشای منافقین، اولا به مسلمانان ضعیف الایمان یا فریب‌خورده فرصت بازگشت می‌دهد، ثانیا با افشای "گفتمان منافقین" هم حساسیت‌های زیادی ایجاد نمی‌شود و هم رشد قوم موعود زیاد می‌شود؛ تحقق آرزوی امام علی ع: "حق را بشناس تا اهلش را بشناسی و باطل را بشناس تا اهلش را"؛ و از همه مهمتر اینکه استراتژی کج‌دار و مریز و حفظ نظام از ترور جنون‌آمیز شیاطین را بیمه می‌کند.

اگر فلانی نباشد، رهبری یا نظام، دچار ترور فیزیکی می‌شوند و خیانت‌های امیدوارکننده همین منافقین برای دشمن است که مانع نابودی جنون‌آمیز انقلاب است.

ابهامات این چکیده را در باز خوانی فقه استراتژیک بیابید.


1. کلاً نُمِدُّ هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظوراً. اسراء/20

2. "فبعزّتک لأغوینّهم اجمعین..." ص/82، به عزتت سوگند! حتما آنان را، همگی گمراه می‌کنم..." ص/82. خداوند بزرگ تهدیدهای تند ابلیس را واهی، از سر عصبانیت یا شوخی تلقی نکرد، و بر اساس این کینه متراکم، هشدارهای شدید و غلیظی صادر کرد: "فَوَرَبِّک لَنَحشُرَنَّهم و الشیاطینَ ثُمّ لَنُحضِرَنَّهم حول جهنمَّ جِثیّاً" مریم/68: پس به پروردگارت سوگند قطعا آنان را گرد می‌آوریم و نیز شیاطین را سپس قطعا آنان را در حالیکه به زانو درآمده‌اند گرداگرد دوزخ احضار می‌کنیم"

3. "اللهمّ إنّا نَشْکو الیک فَقْدَ نَبِیِّنا صلواتک علیه و آله و غَیْبَةَ ولیِّنا و کَثْرَةَ عَدُوِّنا و قِلَّةَ عَدَدِنا و شِدَّةَ الفِتَنِ بِنا و تَظاهُرَ الزَّمان علینا فَصَلِّ عَلٰ محمدٍ و آله" فرازهایی از دعای فوق استراتژیک افتتاح.

4. امام کاظم: رَجُلٌ مِن أهل قم یَدعُو الناس إلی الحقِّ یجتمِعُ معه قومٌ کَزُبُرِ الحدید... بحارالانوار، ج 60، ص 216. پیامبر اعظم: یَخرُجُ أُناسٌ مِن المَشرِقِ فَیُوَطِّئون لِلمَهدی سلطانَه و لا یَدفَعونه إلا إلی صاحبِکم ... کنزالعمال، حدیث: 38657. امام باقرع "أما اَنّی لو اَدرَکتُه لَاسْتَبْقَیْتُ نفسی لصاحب هذا الاَمر" امام باقر ع، الغیبة النعمانیة، ص 145 و 146.

5. نائب امام زمان عج، بارها در سخنانشان به این روایت از امام حسین ع اشاره کرده‌است: "ألا لایَحملُ هذا العَلَمَ إلا أهلُ الصبر و البصر"

نوشته شده توسط باران در ساعت 3:24 | لینک  | 

 

با رمزگشایی انتصاب مشایی و مظلومیت رهبری به‌روزم

v    توهم که نتیجه‌اش فریب خوردن مردم است:

هاشمی  در دانشگاه شریف،: "در اين كشور هيچ دو نفري را پيدا نمي‌كنيد كه نزديكتر از من و مقام معظم رهبري به يكديگر باشند"خبرگزاری فارس 2 آذر87

 رهبر فرزانه در تاریخی‌ترین نماز جمعه ایران، 29 خرداد 88: من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلاف‏نظر داريم، که طبیعی هم هست؛ ولی مردم نباید دچار توهم بشوند، چیز دیگری فکر کنند. بين ايشان و بين آقاى رئيس جمهور، از همان انتخاب سال 84 تا امروز اختلاف‏نظر بود، الان هم هست؛ هم در زمينه مسائل خارجى اختلاف‏نظر دارند، هم در زمينه نحوه اجراى عدالت اجتماعى اختلاف‏نظر دارند، هم در برخى مسائل فرهنگى اختلاف‏نظر دارند؛ و نظر آقاى رئيس جمهور به نظر بنده نزديكتر است.

v    خیانت به نظام و انقلاب:

 رهبر فرزانه انقلاب در 2 شهریور 1387: "آدم متأسفانه مى‏بيند چيزهايى كه به نام انتقاد از دولت، امروز گفته ميشود، شكل همين تخريب دارد: يعنى انكار امتيازات، قبول نكردن برجستگيها و كارهاى خوب، و درشت كردن و برجسته كردن ضعفها"، "حتّى بعضى از نقاط قوّت را به عنوان نقطه ضعف معرفى كردن " نمونه‌ای از این نقطه قوتها:

مقام معظم رهبری  در 2 شهریور 1387: "ما امروز در مقابله با استكبار، در سياست خارجى زبانمان، زبانِ طلبگارى، عزت، اقتدار معنوى و اقتدار ملى است؛ آن وقت بعضى بيايند همين را به عنوان نقطه‏ ضعف وانمود كنند كه نه آقا! شما كارى كرده‏ايد كه فلان دولتها از شما خوششان نيايد" توبیخ و تخریب همین نقطه قوت:

هاشمی سه ماه  بعد در 26 آبان 87 : "مگر ميشود در دنيايي كه به دهكدۀ جهاني تبديل شده تعامل نكنيم؟ مگر ميشود با ستيز با ديگران و در پيش گرفتن سياست ستيز، درگيري و تهاجم جلو برويم؟..." ایسنا  ۲۶ آبان ۸۷

ولی امر مسلمین شهریور 1387: "امروز امريكا و صهيونيزم مظهر استكبارند؛ ليكن هر جا، هر كس، هر دولتى و هر مجموعه‏اى كه نسبت به ديگران استكبار بورزند، آفتى در جامعه‏ بشرى و در نظام زندگى انسان بوجود مى‏آورند. "ستيزهبا اين حالت هم يك حالت مطلوب اسلامى است" اين هم يكى از خصوصيات دولت نهم است كه خوشبختانه برجسته است" پس هاشمی تخریبگر است و تخریبگر خائن به نظام:

مقام معظم رهبری شهریور 1387: "انتقاد خوب است، تخريب بد است؛ انتقاد خدمت است، تخريب "خيانت" است؛ نه خيانت به دولت، بلكه "خيانت به نظام" و خيانت به كشور است. نبايد تخريب بكنند! انتقاد بكنند". ستیهندگی سیاست خارجی، وجه تحسین رهبری و همین امر دقیقا عامل انتقاد! هاشمی است.

v    دشمنی:

مقام معظم رهبری در ديدار با اعضاى مجلس خبرگان رهبرى ۱۲ اسفند ۱۳۷۰ :ممكن است در همه‌ مراحل دشمن بخواهد از همه موفقيتهاى ما يك نقطه منفى بتراشد و هر نقطه قوّتى را نقطه ضعف وانمود كند؛ ما از دشمن جز اين انتظارى نداريم! [به مطالبی که زیر عنوان خیانت آمد دوباره نگاه کنید که چگونه به شکل واضح نقطه قوت نقطه ضعف معرفی شد]

v   احتضار انقلاب  و خصوصیات جوهریآن بنحوی که احیای آن معجزه تلقی شود:

هاشمی در پاسخ به این سوال که "آيا در دوران سازندگي از افكار امام فاصله نگرفتيد؟ اين مطلب را يك دروغ تاريخي خواند و گفت: همه ما پايبند به افكار امام بوديم و هستيم و اينكه گفته مي‌شود در دوران سازندگي آرمان‌هاي امام فراموش شد و اغنيا اغنياتر شدند دروغ‌هاي آماري است" خبرگزاری فارس، 2 آذر 87.

مقام معظم رهبری:‏ 24 آذر 87  "انحراف در هدفها، در آرمانها، در جهتگيرى‏ها را بايد مراقبت كرد كه پيش نيايد. و اين چيزى است كه ما در طول اين سالهاى طولانى - بخصوص بعد از جنگ و بعد از رحلت امام - درگيرش بوديم؛ جزو درگيرى‏هاى اساسى در اين دو دهه‏ى گذشته، يكى همين بوده. "

 ولی امر مسلمین "شايد بعضيها، حتّى بعضى مخلصين انقلاب، نه بيگانه‏ها و بددلها؛ حتّى نزديكان در طول بعضى از سالهاى گذشته تصورشان اين بود كه شعارهاى اصلى انقلاب؛ سربلندى اسلام، مسئله عدالت، مسئله مبارزه با استكبار، تلاش و مجاهدت براى رفع استضعاف از مستضعفان، ديگر روزگارش تمام شده است" این مخلصین و نزدیکان چه کسانی‌اند؟

مقام معظم رهبری، 9 تیر 86:  امروز خوشبختانه يك وضع استثنائى در طول چندين سال گذشته وجود دارد. از اين جهت استثنائى است كه شعارهاى اساسى انقلاب به عنوان محور برنامه‏ريزيها و حركتها و سياستها اعلام مي‌شود" یعنی دیروز چنین نبوده است:

مقام معظم رهبری 2 شهریور 87: "گفتمان عمومى دولت اينهاست؛ به طور خلاصه: زنده‏كردن و بازسازى برخى خصوصيات جوهرى انقلاب و منطق امام؛ و مقابله با كسانى كه مي‌خواستند اين ارزشها و اين مفاهيم اساسى را منسوخ كنند، يا از بين ببرند، يا ادعا مي‌كردند كه منسوخ شده و از بين رفته؛ اين چيز باارزشى است.

رهبر فرزانه انقلاب ۴ شهریور 86: اين براى انقلاب ما يك پديده معجزآسا1 و بى‏نظير است كه ما امروز همان شعارهايى را مى‏دهيم و همان اصول و مبانى‏اى را براى خودمان برنامه‏ى عمل قرار داده‏ايم كه در اول انقلاب همانها اعلام شده بود.

ولی امر مسلمین ۴ شهریور ۸۶: شعارهاى شما، فضاى اصولگرايى و فضاى ارزشهاى انقلابى و فضاى وفادارى به مبانى امام و انقلاب را بر جامعه حاكم كرده است؛ اين خيلى چيز باارزشى است؛ اولين و مهمترين شاخصه دولت شما اين است". مگر قبلا قضیه به موزه رفتن و بی وفایی به مبانی امام  و انقلاب و محکومیت آن بوده است؟

v    مبارزه و اعلام پایان مدارا با کسانی که قصد احیای انقلاب دارند:

رهبر فرزانه انقلاب 13دی 1384، اين وضع جديدى كه در كشور به‏وجود آمده است و تشكيل دولت و گرايشى كه امروز در عموم مردم و در دولت‏مردان مشاهده مى‏شود، اين نويد را مى‏تواند بدهد كه اوضاع براى برگرداندن جهتگيرى غلط، اوضاع مساعدى است؛

مقام معظم رهبری، 2 شهریور 87: مي‌فهميم كه چطور مجموعه دولت آماج حملات است. علتش هم همين است كه گفتمان اين دولت، گفتمان انقلاب است و در جهت انقلاب حركت ميكند.

نائب امام عصر عج ۴ شهریور ۸۶ : دولت، هم در قول و شعار - كه مهم است - و هم در عمل، نشان مى‏دهد كه به اصول انقلاب و ارزشهاى انقلاب پايبند است.

v    دلبسته نبودن به نظام:

مقام معظم رهبری 2 شهریور 87 خصوصيت و امتياز دوم كه در اين دولت هست، شعار و گفتمان كلى اين دولت است كه منطبق بر شعار و گفتمان امام و منطبق بر شعارها و گفتمانهاى انقلاب است؛اين خيلى چيز باارزشى است. اين را هيچكس نمى‏تواند نديده بگيرد. هر دلبسته به انقلاب، اين را قدر مى‏داند؛ هر كسى كه پيشرفت كشور را با هدايت انقلاب و با كارگردانى انقلاب تصور مى‏كند، بايد اين را قدر بداند.

v    جازدن یک واقعه غیر تروریستی به عنوان ترور و فریب نظام و مردم

v    تحریف آشکار نظر امام خمینی در مهمترین رکن انقلاب:

"ما از همان روز اول به پديدۀ قدرت نگاه زميني و واقع بينانه داشتيم... از همان ابتدا امام خميني هم همين را مي­گفت. شما حرفهاي ايشان را ببينيد كه مشروعيت را به مردم مي­دهد. اين چالش نيست و دردسري هم به وجود نمي­آورد، البته اگر تعصبهاي بيجا برداشته شود" ص ۸ روزنامه اعتماد، ويژۀ سياستنامه، ۲۷ آبان ۱۳۸۱، نقل از هاشمي.

«بله بعضي افراد در بحث ولايت فقيه مي­گفتند كه وليّ فقيه را خدا تعيين كرده است و اكنون هم بعضي ها اين اعتقاد را دارند اين عده معتقدند مشروعيت وليّ فقيه به رأي مردم نيست و وليّ فقيه هر تصميمي كه بخواهد مي­تواند بگيرد» مصاحبه جناب هاشمی با ايسنا ۱۱/۱۱/۱۳۸۳.

"اگر فقيه در كار نباشد طاغوت است، يا خدا يا طاغوت. اگر به امر خدا نباشد، رئيس جمهور اگر با نصب فقيه نباشد غير مشروع است، وقتي غير مشروع شد طاغوت است، طاغوت وقتي از بين مي­رود كه به امر خداي تبارك و تعالي يك كسي نصب شود. شما نترسيد از اينكه ۴ نفر آدمي كه نمي­فهمند اسلام چه است! نمي­فهمند فقيه چه است و نمي­فهمند ولايت فقيه يعني چه! آنها خيال مي­كنند كه يك فاجعه است به جامعه..." صحيفه نور، ج۹، ص۲۵۳

v    توهین به امام ، رهبری و مردم و تضعیف و القای ناکارامدی رهبری:

 "امام با شورا مخالف بود، اما من و آقاي طالقاني طرفدار شورا بوديم و شايد حذف شوراي رهبري در قانون اساسي سال ۶۸ بيخود بود" ص ۲۷ سالنامه شرق ۱۳۸۳، نقل از هاشمي. چطور بازنگري قانون اساسي كه به فرمان امام و با نظر ايشان روي اين مسأله صورت گرفت، مردم هم در همهپرسي آنرا پذيرفتند و امام خامنهاي هم آنرا تأييد كردهاند، ميتواند بيخود باش!

هاشمی:" براي ادارۀ يك حكومت نمي­توان به فتواي يك نفر، خواه هر فردي باشد عمل كنيم، بايد شورايي در كشور باشد كه..." ص ۳ روزنامۀ مردم سالاري، ۶ شهريور ۸۲، نقل از رفسنجاني. و روزنامۀ همشهري همين تاريخ.  تكرار ادعاي شوراي رهبري پس از دهها سال، و از سويي مقام معظم رهبري را براي ادارۀ حكومت ناكارامد دانستن چه مفهومي دارد؟

v    تضعیف و القای ناتوانی یا ناکارامدی نظام و شورای نگهبان، بقول امام، مفسد:

 بیانیه ۴ تیر رفسنجانی  روز پس از انتخابات نهم: "... بنا ندارم كه در مورد انتخابات، شكايت به داوراني كه نشان دادند نمي‌خواهند يا نمي‌توانند كاري بكنند، ببرم و شكايت خود را فقط همانند مورد قبل در دادگاه عدل الهي مطرح مي‌كنم"

v    مانور اشرافیگری حرام

پایگاه اینترنتی عدالتخانه، گفتگو با محتشمي‌پور، چهارشنبه 25 اردیبهشت 1387: شاخصه‌هايي كه امام براي اسلا‌م آمريكايي، مطرح مي‌كردند، اسلا‌م مرفه بي‌درد، اسلا‌م سرمايه‌داران مستكبر و اسلا‌م تن‌پروران بود. امام با تجملگرايي مخالف بودند و ساده زيستي را شعار ملت، كشور و جمهوري اسلا‌مي مي‌دانستند. آن وقت رئيس‌جمهور مملكت مي‌آيد نماز جمعه (18 آبان 1369) مي‌گوید: چه كسي گفته تجمل‌گرايي اشكال دارد؟! اصلا‌ً نماز جمعه بايد مانور تجمل باشد و از اين تعبير‌ها... آنهايي كه بايد پشتوانه انقلا‌ب باشند از انقلا‌ب جدا شدند؛ و رفتند به سوي همان اسلا‌م آمريكايي كه امام نسبت به آن هشدار داده بودند!

ولی امرمسلمین جهان، در ديدار با اعضاى هيأت دولت نهم، 8 شهریور 1384: "يك وقت هست كه ما در زندگى شخصى خود مثلا حركت اشراف‌گونه‌يى داريم بين خودمان و خدا؛ كه اگر حرام باشد، حرام است؛ اگر مكروه باشد، مكروه است؛ اگر مباح باشد، مباح است؛ اما يك وقت هست كه ما جلوى چشم مردم يك مانور اشرافى‌گرى مى‌دهيم؛ اين ديگر مباح و مكروه ندارد؛ همه‌اش حرام است؛ به‌خاطر اين‌كه تعليم‌دهنده‌ اشرافى‌گرى است"

مقام معظم رهبری، در پیام به گردهمایی سراسرى فرماندهان بسيج، 2 آذر 1368: اين‌جانب از اين‌كه كسانى مى‌كوشند تا در ميان مردم ما رسم تجمل‌گرايى و اسراف و ولخرجى را شايع كنند، شديدا نگران و متأسفم!

رهبر فرزانه انقلاب در ديدار مسؤولان‌ نظام،‌ ۲۳ مرداد ۱۳۷۰: نمى‌شود ما در زندگى مادّى مثل حيوان بچريم و بغلتيم و بخواهيم مردم به ما به شكل يك اسوه نگاه كنند؛ مردمى كه خيلي‌شان از اوليات زندگى محرومند! من و شما همان طلبه يا معلم پيش از انقلابيم. اما حالا مثل عروسى اشراف عروسى بگيريم، مثل خانه اشراف خانه درست كنيم، مثل حركت اشراف در خيابانها حركت كنيم! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط ريششان تراشيده بود، ولى ما ريشمان را گذاشته‌ايم، همين كافى است؟! نه، ما هم مترفين مى‌شويم. واللَّه! در جامعه اسلامى هم ممكن است مترف به وجود بيايد! از آيه شريفه "و اذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها..." بترسيم! تُرف، فسق هم دنبال خودش مى‌آورد". [و فسق یعنی عدم عدالتی که شرط امام جماعت و جمعه است]

به هر حال اگر تمام مطالب بالا درست هم باشد باز هم تا زمانی که ولی فقیه، به دلیل اختیارات حکومتی‌شان مصلحت بدانند پشت سر هاشمی نماز می‌خوانیم. اتفاقا این نماز اوج دارد؛ چون تابع ولایتیم!



1. برخی چشم و عقل دیدن این معجزه و معجزات بعدی را نداشته‌اند: رهبر فرزانه انقلاب، 24 خرداد 88: "حقيقتاً يك دست اعجازآفرين الهي پشت اين انتخابات بود!" ختم الله علی قلوبهم!

نوشته شده توسط باران در ساعت 17:13 | لینک  | 

علی بن ابراهیم بن مهزیار پس از 20 سفر مکه به شوق دیدار حضرت صاحب الزمان، بالاخره برات دیدار می‌گیرد: پیک قرار دیدار با مولایمان با من گذاشت، شادمان شدم و یقین کردم که خداوند مرا به این فضیلت گرامی داشته است ... در پی او روانه شدم، از دشتی به دشتی، از دره‌ای به دره‌ای تا به یک تپه بلند رسیدیم. در دور دست خیمه‌ای نمایان شد که از درونش نوری به آسمان بالا می‌رفت. پیک مولا گفت: "امید و آرزوی تو در آنجاست.. بعد از اذن وارد خیمه شدم، به محض ورود، به امامم سلام کردم، امام، پس از جواب سلام فرمود:

"یا ابالحسن! قد کُنّا نَتَوَقَّعُکَ لیْلاً و نهاراً؛ براستی که شب و روز چشم انتظارت بودیم. فَما الذی أبْطَأَ بِکَ علینا؟؛ چیست آنچه ترا به تأخیر بر ما واداشت؟ گفتم: آقای من! تاکنون کسی را نیافتم که مرا به شما رهنمون شود. امام فرمودند: ألَم تَجِدْ أحَداً یَدُلّکَ؟!؛ آیا واقعا کسی را نیافتی که ترا ره‌نماید؟ آنگاه امام با انگشت مبارکش خطی بر روی زمین کشید و سپس فرمودند:

لا!؛ نه چنین نیست! و لٰکِنَّکُمْ کَثَّرْتُم الأمْوالَ؛ بلکه شما تکاثر و مال اندوزی کردید! و تَجَبَّرْتُم علی ضُعَفاءَ المؤمنین؛ و بر مستضعفان مؤمنین سخت گرفتید۱ و تکبر کردید! و قَطُعْتُم الرَّحِمَ الذی بَینَکم؛ و پیوندی2 را که میان خودتان بود نابود کردید! فَأَیُّ عُذْرٍ لکم الآن؟؛ اینک چه عذری دارید؟ طبری، دلائل الإمامة، ص297.

 طرد گفتمان مهدوی‌، له کردن مستضغفان زیر چرخ توسعه، رواج مال‌اندوزی، شکستن پیوند عاطفی مردم، بی اعتمادی مردم به مسؤولین و ... در مدیریت هاشمی، عامل تاخیر در فرج امام مستضعفان:

رهبر فرزانه، 24 آذر 87: "انحراف در هدفها، در آرمانها را بايد مراقبت كرد كه پيش نيايد. و اين چيزى است كه ما در طول اين سالهاى طولانی، بخصوص بعد از جنگ و بعد از رحلت امام، درگيرش بوديم.

رهبر معظم انقلاب، نماز جمعه‌ تهران، 23 تیر 68: اگر دلهاى حكام و زمامداران به نور معرفت و حقيقت روشن شده باشد، تجمل و تشريفات و اسراف و برخورداريهاى زياد و خودرأيى و تكبر و استكبار، جزو لوازم حتمى زمامدارى آنها محسوب نمى‌شود.

عدالتخانه در گفتگو با محتشمي‌پور، 25/2/ 87: شاخصه‌هايي كه امام براي اسلا‌م آمريكايي، مطرح مي‌كردند، اسلا‌م مرفه بي‌درد، اسلا‌م سرمايه‌داران مستكبر و اسلا‌م تن‌پروران بود. امام با تجملگرايي مخالف بودند و ساده زيستي را شعار ملت و كشور مي‌دانستند. آن‌وقت رئيس‌جمهور مملكت مي‌آيد نماز جمعه [18 آبان 69] مي‌گوید: چه كسي گفته تجمل‌گرايي اشكال دارد؟! اصلا‌ً نماز جمعه بايد مانور تجمل باشد و از اين تعبير‌ها؛ خوب اين فضا باعث شد در 8 سال دولت كارگزاران، فرهنگ انقلا‌ب و اسلا‌م به سوي مال‌اندوزي و تجمل و اسراف و اشرافيت و بريز و بپاش پيش رفت و آنهايي كه بايد پشتوانه انقلا‌ب باشند از انقلا‌ب جدا شدند؛ و رفتند به سوي همان اسلا‌م آمريكايي كه امام هشدار داده بود!

مقام معظم رهبری در ديدار مسؤولان‌ نظام،‌۲۳ مرداد ۷۰: نمى‌شود ما در زندگى مادّى مثل حيوان بچريم و بغلتيم و بخواهيم مردم به ما به شكل يك اسوه نگاه كنند؛ مردمى كه خيلي‌شان از اوليات زندگى محرومند! من و شما همان طلبه يا معلم پيش از انقلابيم. اما حالا مثل عروسى اشراف عروسى بگيريم، مثل خانه اشراف خانه درست كنيم، مثل حركت اشراف در خيابانها حركت كنيم! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آنها فقط ريششان تراشيده بود، ولى ما ريشمان را گذاشته‌ايم، همين كافى است؟! نه، ما هم مترفين مى‌شويم. واللَّه! در جامعه اسلامى هم ممكن است مترف به وجود بيايد! از آيه شريفه "و اذا اردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها..." بترسيم! تُرف، فسق هم دنبال خودش مى‌آورد.

مقام عظمای ولایت، 26 فروردین 70: اميرالمؤمنين مى‌گويد زندگى به سمت زهد بايد برود. امروز در جمهورى اسلامى، اگر ما احساس بكنيم كه زندگى به سمت اشرافيگرى مى‌رود، بلاشك اين انحراف است؛ بروبرگرد ندارد. ما بايد به سمت زهد حركت بكنيم.

هاشمی؛ خطبه مانور تجملگرایی، چرا انسان‌هایی پیدا می‌شوند و مردم را دعوت می‌کنند به ریاضت و کم کردن نیازهای جسمانی؟ ص 9، جمهوری 19 آبان 69

امام خامنه‌ای، 22 خرداد 71: سازندگى، كارى بود كه على‌ بن‌ابیطالب عليه‌السلام داشت؛ اين، سازندگى است! دنياطلبى و مادى‌طلبى، كارى است كه عبيدالله زياد و يزيد مى‌كردند. آنها تجملات را زياد مى‌كردند. اين دو را با هم اشتباه نبايد كرد. امروز عده‌اى به اسم سازندگى خودشان را غرق در پول و دنيا و ماده‌پرستى مى‌كنند. اين سازندگى است؟! آنچه كه جامعه ما را فاسد مى‌كند، از دست دادن روح تقوا و فداكارى است؛ يعنى همان روحيه‌اى كه در بسيجيهاست. بسيجى بايد در وسط ميدان باشد تا فضيلتهاى اصلى انقلاب زنده بماند.

مقام عظمای ولایت، 22 خرداد 71: اگر اين ارزشها را نگه داشتيد، نظام امامت باقى مى‌ماند. آن وقت امثال حسين‌ بن‌على عليه ‌الصلاة و السلام، ديگر به مذبح برده نمى‌شوند. اما اگر اينها را از دست داديم چه؟ اگر روحيه بسيجى را از دست داديم چه؟ اگر به جاى توجه به تكليف و وظيفه و آرمان الهى، به فكر تجملات شخصى خودمان افتاديم چه؟ اگر جوان بسيجى را، جوان مؤمن را، جوان بااخلاص را - كه هيچ چيز نمى‌خواهد جز اين‌كه ميدانى باشد كه در راه خدا مجاهدت كند - در انزوا انداختيم و آن آدم پرروى افزون‌خواه پرتوقع بى‌صفاى بى‌معنويت را مسلط كرديم چه؟ آن وقت همه چيز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام فاصله بين رحلت نبى اكرم صلوات‌الله‌وسلامه‌عليه و شهادت جگرگوشه‌اش پنجاه سال شد، در روزگار ما، اين فاصله، خيلى كوتاهتر ممكن است بشود و زودتر از اين حرفها، فضيلتها و صاحبان فضايل ما به مذبح بروند. بايد نگذاريم. بايد در مقابل انحرافى كه ممكن است دشمن بر ما تحميل كند، بايستيم.

رهبر فرزانه، 6بهمن 71: بعد از آنكه اسلام، اشرافيت را قلع و قمع كرده بود، يك طبقه اشراف جديد در دنياى اسلام به وجود آمد. عناصرى با نام اسلام، با سِمتها و عناوين اسلامى - پسر فلان صحابى، پسر فلان يار پيغمبر، پسر فلان خويشاوند پيغمبر. وقتى مى‌گوييم فاسد شدن دستگاه از درون، يعنى اين!

نائب امام زمان عج، 10 خرداد 69: در نظام اسلامى، رفع فقر و محروميت، در شمار هدفهاى طراز اول است و پايبندى به اصول انقلاب، بدون مجاهدت در راه نجات مستضعفان و محرومان، سخنى بى‌معنى و ادعايى پوچ است!

مقام معظم رهبری در ديدار رئيس‏جمهور و كارگزاران نظام، 9 تیر 86: "شايد بعضيها، حتّى بعضى مخلصين انقلاب، نه بيگانه‏ها و بددلها؛ حتّى نزديكان در طول بعضى از سالهاى گذشته تصورشان اين بود كه شعارهاى اصلى انقلاب؛ سربلندى اسلام، مسئله عدالت، مسئله مبارزه با استكبار، تلاش و مجاهدت براى رفع استضعاف از مستضعفان، ديگر روزگارش تمام شده است" [پس ظهور مولا هم ...]

              

رهبری فرزانه نقلاب، 10 اسفند 68: "آن اسلامى هم كه طبقات مستضعف و محروم به آن اميدوار نشوند و دل ندهند، اسلام نيست. اسلامى كه نتواند آرزوهاى خفته و فروكشته قشرهاى مظلوم را در سطح دنيا - نه فقط در سطح كشور خودمان - زنده و احيا كند، شك كنيد در اين‌كه اين دين، اسلام باشد".

پاورقیــــ: ۱. خبرگزاری فارس، 1 تیر 84: مشاور اقتصادي رئيس قوه قضاييه: سياست تعديل اقتصادي كه پس از جنگ تحميلي اجرا شد، وارداتي، استعماري و توصيه صندوق بين‌المللي پول و بانك جهاني بود و مخالفت فرهنگ انقلاب اسلامي است... برخی از طرفداران سياست تعديل اقتصادي گفتند و هم اكنون مي‌گويند حتي اگر 15 درصد جمعيت كشور در زير چرخهاي توسعه له شوند، اشكال ندارد.

2. نائب امام زمان،‌ 19 دی 70:  آن كسى كه مى‌خواهد در مقابل استكبار ايستادگى بكند و توى دهن دشمن جمهورى اسلامى بزند و دل بندگان خدا را شاد، و دل دشمنان خدا را افسرده بكند، بايد سعى كند كه پيوند محبت و عطوفت و اعتماد ميان اين ملت و ميان مسؤولان نظام، روزبه‌روز بيشتر و قويتر بشود. هر كس عكس اين عمل بكند، در جهت استكبار كار مى‌كند.

امام خامنه‌ای، در ديدار مسؤولان‌ نظام،‌ ۲۳ مرداد۷۰: "شما چگونه مى‌خواهيد محبت و اطمينان مردم را جلب كنيد؟ مردم بايد به من و شما اعتماد داشته باشند. اگر ما دنبال تجملات و تشريفاتمان رفتيم، مگر اعتماد مردم باقى مى‌ماند؟! مگر مردم كورند؟!" بد نیست ترور شاخص‌ها،۵ هم ببینید.

نوشته شده توسط باران در ساعت 23:50 | لینک  | 

 

وقتی در 11 فروردین 58 مردم مسلمان به نظام جمهوری اسلامی آری گفتند، منافقین با طغیان از رای اکثریت، به طاغوت آشکار و اغتشاش و آدم کشی در غلتیدند،. کم کم منافقین قدیم در صف‌بندی یک دشمنی آشکار، از نفاق خارج شدند.

برای اولین بار در نظام جمهوری اسلامی ایران، بدعت عصیان از نتیجه انتخابات ریاست جمهوری، در بیانیه ۴ تیر رفسنجانی خودنمایی کرد:

"... بنا ندارم كه در مورد انتخابات، شكايت به داوراني كه نشان دادند نمي‌خواهند يا نمي‌توانند كاري بكنند، ببرم و شكايت خود را فقط همانند مورد قبل در دادگاه عدل الهي مطرح مي‌كنم" و این سرآغاز توهین به شورای نگهبان و القای جانبداری یا ناکارامدی آن و نظام مقدس‌مان بود:

                سرآغاز یک جنگل بی‌درخت      سقوط نهالی است پیش تبر

پس از بدعت‌گذاری رفسنجانی در انتخابات نهم و القای بی‌اعتمادی به انتخابات از سوی وی، خاندان و سرسپردگانش، موسوی هم چرخه دیکتاتوری را با بدعت‌گزاری و انجام آنچه هاشمی شاهد ساکت آن بود، کامل کرد. به گمان بسیاری از تحلیلگران داخلی و خارجی، زمینه سازی سرگشاده هاشمی و همسرش؛ و آتش‌بیاری فائزه و ...؛ آدم کشی و رفتارهای دشمن‌شاد کن را در پی داشت. بدعت‌گذاری هاشمی به صورت مظلومانه و بدعت‌گزاری موسوی به صورت قاهرانه شکل گرفت، فرایندی که امام پیشتر هشدار داده بود:

خبرگزاری فارس، 26 خرداد 88؛ امام خمینی: "بعد از اين كه قانون وظيفه را معين كرد، هر کس بخواهد كه برخلاف او عمل بكند، اين يك ديكتاتوري است كه حالا به صورت مظلومانه پيش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پيش خواهد آمد و بعد اين كشور را به تباهي خواهد كشيد" صحيفه نور، ج 14، ص 415.

"من باز به همه اين آقاياني كه مي‌خواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نمي‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و از اين مزخرفات، به همه اينها اعلام مي‌كنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون، برگرديد به قرآن كريم،‌ بهانه درست نكنيد" صحيفه نور، ج 14، ص 415.

         

"اگر منافقین و آنان که در دلشان مرض است و هراس افکنان در شهر، بس نکنند، ترا قطعا  بر آنان بشورانیم، آنگاه جز اندکی در کنارت نمانند در حالیکه ملعونند هر کجا یافت شوند  گرفته شوند و به شدت کشته شوند" احزاب 60 و 61

"غلط مي‌كني قانون را قبول نداري! قانون تو را قبول ندارد نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم ... همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد،‌ ولو برخلاف راي شما باشد. بايد بپذيريد، براي اين‌كه ميزان اكثريت است ؛ و تشخيص شوراي نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست، ميزان است كه همه بايد بپذيريم" صحيفه نور، جلد 14، ص 378.

نوشته شده توسط باران در ساعت 17:59 | لینک  | 

در واکاوی ترور مشکوک هاشمی به 24 دلیل و قرینه بر مشکوک بودن ترور وی به روایت همسرش اشاره شد، در این مقاله بر آنیم با نقد شرح ترور آیت الله خامنه‌ای به یک ابهام بزرگ اشاره کنیم:

شیاطین در راستای حذف بازوهای راستین رهبری و بی‌رقیب ماندن بازوی کاذب، به گرای بسیار دقیق و استثنایی می‌رسند؛ ترور سیدعلی حسینی خامنه‌ای. برخلاف ترور هاشمی، این دفعه تیم ترور، بسیار زیرک و کارآزموده نشان می‌دهد. در 6 تیر 1360 و پس از رای مجلس به عدم کفایت سیاسی مردی که شیاطین او را تا شورای انقلاب نفوذ داده بودند، منافقین برای بازیابی ریاست جمهوری از دست رفته، طرح ترور مهمترین فعال ضد نفاق را عملیاتی کردند:

ناگفته‌های ترور آیت الله خامنه‌ای از زبان تیم حفاظتی وی به نقل از پایگاه دفترحفظ و نشر آثار آیت الله خامنه‌ای، 1 تیر 1388: "توی حياط جايی برای ضبط صوت‌ها درست كرده بوديم ... ضبط را دست به دست کردند تا كسی شك نكند! من هم فكر كردم ضبط بچه‌های مسجد است و شك نكردم که چرا اين ضبط مثل بقيه، توی حياط نيست! ولی نفر آخر، از خودشان بود! بله! چون دقيقا ضبط را رو به آقا و سمت چپ ایشان گذاشت ؛ درست مقابل قلب! من رفتم سری به ضبط بزنم. كمی زير و رویش را نگاه كردم و بعد ناخودآگاه آن را گذاشتم سمت راست، كنار ميكروفن، كمی با فاصله‌تر از آقا! يك دفعه ميكروفن شروع كرد به سوت كشيدن... . آقا برگشتند و گفتند: اين صدا را درست كنيد يا اصلا خاموش كنيد! منبری‌ها در این مواقع كمی جلو و عقب می‌روند تا بلكه صدا درست بشود! آقا كمی به عقب و سمت چپ رفتند كه يكدفعه...

ضبط صوت مثل يك دفتر 40برگ از وسط باز شده بود. با ماژيك قرمز هم روی جداره داخلی‌‌اش نوشته بودند: "‌اولين عيدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی!"

    

وارد درمانگاه شديم، اولين دكتری كه آمد و نبض آقا را گرفت، بی‌معطلی گفت: ديگه كار از كار گذشته و رفت! پرستاری جلو آمد و گفت: ببریدش بیمارستان بهارلو. ماشين از در عقب بيمارستان وارد محوطه شد ... دكتری كه از اتاق عمل بيرون می‌آيد؛ نبض را می‌گيرد و با اطمينان می‌گويد: "تمام كرده!". دكتر فاضل خود را به اتاق عمل رسانده، دستور آماده سازی آن می‌دهد.

دكتر زرگر: رگ پيوندی می‌خواستيم، پای راست را شكافتيم. رگ دست راست و شبكه عصبی‌اش كاملا متلاشی شده بود. فقط توانستيم كمی جلوی خونريزی را بگيريم و كمی هم پانسمان كنيم. تصميم بر اين شد كه آقا را ببريم بيمارستان قلب.

دكتر ميلانی: جراحت خيلی سنگين بود، سمت راست بدن پر از تركش و قطعات ضبط صوت بود، حتی يكی از تركش‌ها زير گلوی آقا جا خوش كرده بود. قسمتی از سينه ايشان كاملا سوخته بود! يكی دو تا از دنده‌ها هم شكسته بود. دست راست هم كاملا از كار افتاده بود و از شدت ضربه ورم كرده بود. استخوان‌های كتف و سينه كاملا ديده می‌شد. 37 واحد خونی و فراورده‌های خونی به آقا زده بودند كه خود اين تعداد، واكنش‌های انعقادی را مختل می‌كرد... دو سه بار نبض آقا افتاد و چند بار مجبور شديم پانسمان را باز كنيم و دوباره رگ‌ها را مسدود كنيم... خيلی عجيب بود، انگار هيچ چيز به اراده ما نبود...

دكتر منافی: راديو هم اعلام كرده بود جراحت به قلب آقا رسيده، عده‌ای توی محوطه جلوی اورژانس ايستاده بودند و می‌گفتند می‌خواهيم قلبمان را بدهيم... با بالگرد آقا را رسانديم بيمارستان قلب. لوله تنفس داشتند و تا بيمارستان دو بار پایشگر وضعيت نبض، خط ممتد نشان داد... عمل جراحی 3 ساعت طول كشيد و آقا به بخش "آی سی يو" منتقل شدند. شب برای چند لحظه به هوش آمدند...كاغذ خواستند تا چيزی بنويسند... با دست چپ و خيلی آرام و با دقت چند كلمه را به زحمت كنار هم چيدند: همراهان من چطورند؟ از تلويزيون آمدند تا گزارش تهيه كنند، ساعتی معطل شدند تا آقا به هوش آمد، وقتی پرسيدند حالتان چطور است؟ گفت:

     بشكست اگر دل من به فدای چشم مستت       سر خُمِّ می سلامت، شكند اگر سبويی

حالا كه سالها از آن روز تلخ می‌گذرد، شيرينی عيدی گروهك فرقان بيشتر خود را نشان می‌دهد زیرا فردای آن روز ۷تير بود...  روزی که هاشمی هم اتفاقا کمی قبل از انفجار از جلسه بیرون زد.

اگر واقعا این ترور توسط گروهک منافقین فرقان و نه کمیته ایکس یا دیگران طراحی شده بود، چرا روی قطعه بجا مانده از ضبط‌صوت نوشته بودند: "‌اولين عيدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی!"

1. اگر این ترور اولین عیدی بود، پس آنان علامه مطهری را ترور نکرده بودند.

2. آنان ترور مشکوک هاشمی را طراحی و اجرا نکرده بودند.

3. به احتمال زیاد چون خامنه‌ای، بهشتی و رجایی هم سنخ و یکی بوده‌اند، دشمنانشان هم یکی یا یک سنخ بوده است: کمیته ایکس!

۴. آیا آن همه استغاثه سرگشاده و سوزان مولا خامنه‌ای به سید و مولایمان عج برای ایستادگی، هرچند به بهای جان‌شان، نشان از تهدید سرگشاده تروریستهایی نیست که "مارگزیده را از ریسمان سیاه و سپید می‌ترسانند" و انتظار دارند ایشان از ترس جان، از حمایت جانانه از نسخه جدید رجایی و بهشتی و مطهری زمان؛ علامه مصباح کوتا بیاید؟

اگر ترور شهید مطهری و هاشمی کار آنان بود، دلیلی نداشت که ترور آیت الله خامنه‌ای را اولین ترور بدانند، بلکه افتخار و اقتداری هم برای آنان بود که بنویسند دومین ترور. کسی که دروغگو است و مجبور است هزار و یکی رخنه دروغش را رفو کند، هر چند هم که زیرک باشد، بالاخره یک سر نخ ساده را فراموش می‌کند و به جای دومین یا سومین هدیه! می‌نویسد، اولین هدیه! اشتباهی که حتی یک تیم تروریستی ناشی هم مرتکب آن نمی‌شود. عکس و فیلم ترور

                 براستی تروریستهای واقعی چه کسانی هستند؟

نوشته شده توسط باران در ساعت 22:54 | لینک  | 

پدافند غیرعامل به معنای استتار، اختفاء و توزیع جغرافیایی مناسب واحدهای مهم کشور برای کم کردن خسارات جنگ احتمالی است. قطعا این یک راهبرد جدید نیست، و تنها در زمینه واحدهای ارزشمند نظامی یا صنعتی هم نبوده‌است.

یکی از ایرادهایی که مستشرقین به قرآن می‌گیرند، پراکندگی مفاهیمی است که در واقع به شدت مرتبط است. این استراتژی پیچیده ای بوده است برای بقای حقایق ارزشمند دینی و ولایی و خارج کردن آنها از فهم بدوی منافقین و مصون ماندن از دست‌اندازی تحریف‌گران. در سایر ادیان به دلیل فقدان شرایط محفوظ ماندن کتب آسمانی و انتقال به نسلهایی که توان کنار هم دیدن حقایق پراکنده دارند، پدافند غیرعامل در سطح نازلتری به کار گرفته می‌شد، بنابراین زمینه تهاجم پذیری و تحریف کتب آسمانی بیشتر بود. اما در قرآن کریم به دلیل خاتمیت و سرشاری آن از حقایق بسیار ارزشمند و فرصت و توان ذهنی کافی برای درک حقایق پراکنده، استراتژی پدافند غیر عامل بسیار گسترده است. اعجازی که از نگاه مستشرقین، عیب دیده می‌شود.

نمونه بارز این تدبیر، در آیه سوم سوره مائده است که مربوط به خوراکیهای حرام است اما ناگهان فرازهایم مهمی مثل "الیوم اکملت لکم دینکم" در میان آن می‌آید. سوره احزاب هم یکی از بیشترین صحنه پدافند غیرعامل حقایق ارزشمند آسمانی است. در میان فرازهایی که سخن از همسران پیامبر است، ناگاه آیه تطهیر با ساختار لفظی و معنایی متفاوت، جای می‌گیرد.

قطعا استفاده از پدافند غیرعامل در سخن، از پیچیده‌ترین استراتژیهایی است که کمتر در کلام غیر معصوم دیده شده است، از آنجایی که در این جهان پیچیده، با دشمنان بسیار، دشمنی‌های شدید، ابزارهای دشمنی پیچیده و در دسترس بودن سخنان از طریق سامانه ارتباطی، خطر حمله به حقایق استراتژیک نظام اسلامی زیاد است،‌ و از سویی جهان اسلام تحت تدبیر ولی فقیه و نائب امام زمان است، پس دور از انتظار نیست که حقایق استراتژیک نظام اسلامی به شکل مستتر و پدافند غیرعامل، از زبان مردی ضریح چفیه به دوش، جاری شود.

                                      

وقتی سخنان ولی فقیه را مورد واکاوی دقیق قرار دهیم، حس می‌کنیم که با سخنانی فراتر از توان یک بشر غیر معصوم مواجه می‌شویم: هیچ کس برای من هاشمی نمی‌شود، هاشمی زنده است، چون نهضت زنده است و ...؛ این سخنان در ظاهر ستایش‌آمیزند، اما فهم صحیح آن تا آستانه فهم "زنان پیامبر مادران مؤمنینند" دشواری دارد1.

یک نمونه پدافند غیر عامل را در خطبه‌های تاریخی‌ترین نماز جمعه انقلاب دیدیم؛ در مقاله مقایسه دلجویی امام علی از عثمان و دلجویی سیدعلی از هاشمی دیدیم که چگونه ابتدای یک خطبه کلید فهم بخش مهمی از سخن رهبر است و حقایق چگونه استادانه پراکنده و استتار شده است، تا هم تقیه نباشد، و هم در فضاسازی اولیه، رسالت آرامش‌بخشی به محیط و امتیازدهی ظاهری به کانون بحران را فروگذاری نکرده‌باشد. نمونه دیگری از پدافند غیرعامل در نمازجمعه 29 خرداد 88 و سوره احزاب:

 "اين انتخابات، عزيزان من! براى دشمنان شما يك زلزله سياسى بود؛ براى دوستان شما در اكناف عالم يك جشن واقعى بود" 

چه کسی فکر می کند این انتخابات برای هاشمی، رضایی و سایر "نه" گویان به احمدی نژاد، زلزله سیاسی نبوده و جشن واقعی بوده‌است؟ دشمن و دوست را از این "لا" به "لا"ها خوب می توان شناخت! به شرط اینکه شجاعت تسلیم در برابر عقلمان را داشته باشیم!

محسن رضایی در آغاز به شدت بر طبل تقلب و تشویش می‌کوفت و در راستای تهدیدنامه آشوبزای هاشمی، جهاد می‌کرد، اما وقتی رهبر معظم و مردم کشور را آرام کردند، و بعد از آنکه مغایرتی در صندوق‌های بازشماری شده دیده نشد،‌ رضایی پس از تعویق معناداری، در تعریضی تلخ، اعلام کرد که به خاطر وضعیت حساس کشور! و اهمیت بیشتر نظام نسبت به نتیجه انتخابات، از شکایت خود صرفنظر می‌کند!

روزنامه جمهوری هم پس از آنکه نظام، آن همه هزینه قانون‌شکنی نامزد مورد حمایت روزنامه جمهوری و رفسنجانی را با سرکردگی خاندان و بچه های رفسنجانی پرداخت کرد، پس از تعویق معناداری اعلام نمود که بعد از بیانات رهبری در نمازجمعه دیگر نمی‌بایست تجمعی می‌شد. مگر رهبری در دیدار نماینده موسوی همین را نفرموده بودند؟ و بالاخره رفسنجانی که نقطه کانونی‌تری در این مساله است، پس از تمام خون‌ریزیها و آتش‌سوزیها و مفاسد، و بعد از گذشت ۱۳ روز از درخواست رهبری، در جمع نمایندگان نامزدها مبنی بر محکوم کردن صریح فتنه‌ها، با تعویق تحقیرآمیزی، به جای محکومیت صریح، سیاسی‌گویی2 کرد، تا پاسخ بی‌پاسخی رهبری به تهدیدنامه سرگشاده‌اش را داده باشد. 

آیا رفتار خوب برخی در گذشته دلیل ایمان امروز آنان است؟ آیا احباط عمل، برای خدا سخت است؟ چه کسانی با نامه سرگشاده، بیانیه یا سوار شدن بر ماشین و اشتر، برادرانشان را به سمت قانون‌شکنی کشاندند؟ چه کسانی وقتی مومنین، هراس را از کشور دور کردند، سودجویانه زبان گشودند؟

قدیعلمُ الله المعوقین منکم والقائلین لإخوانهم هَلُمَّ إلینا ... فإذا ذهب الخوفُ سَلَقوکم بِألسِنَةٍ حِدادٍ أشِحَّةً علی الخیر اولئک لم یؤمنوا فأحبط الله اعمالهم و کان ذلک علی الله یسیراً. احزاب/18 و 19: قطعا خداوند به تعویق اندازان و کارشکنان تان را می‌شناسد و آنان که به برادرانشان گفتند به سوی ما بشتابید ... پس آنگاه که ترس فرونشست شما را با زبانهای تند می‌آزارند، به خاطر آزمندی بر آن بهره‌مندی آنان ایمان نیاوردند پس خداوند کردارهاشان را حبط و نابود می‌کند و این برای خدا آسان است.

ــــــــــــپانوشتــــــــ

1. "و أزواجه امَّهاتُهم " احزاب/6: امّ  به معنای مادر جسمانی منتفی است، ام به معنای مادر عاطفی هم به دلیل کم لطفی به امت پیامبر و اقدام ام‌المؤمنین ضد امیرالمؤمنین و کشتار مؤمنین در جنگ جمل هم صحیح نیست، مادر ایمانی بودن آنها هم، با توجه به "عسی ربه إن طلّقکنّ أن یبدله أزواجا خیر منکنّ مسلمات مومنات قانتات تائبات عابدات ..." تحریم/5، خطاست؛ مادر علمی هم با اجتهادی! که در راه اندازی جنگ جمل کردند و بیش از ۱۳۰۰۰ مسلمان را به کشتن دادند نمی‌تواند صادق باشد، ضمن اینکه پیامبر فرمودند انا مدینة العلم و علی بابها و مساله را مردانه حل کردند، پس تنها یک احتمال می‌ماند و آن هم مادر حکمی؛ یعنی زنان پیامبر در حکم مادر شمایند و ازدواج با آنان مجاز نیست (و لا أن تنکحوا ازواجه من بعده ابدا. احزاب/53) و این برای آن بوده است که زمینه سوء استفاده از برخی زنان به حداقل برسد، هر چند باز هم جمل رخ داد. این آیه در حقیقت ذم برخی از زنان پیامبر است نه مدح آنان.

2. خبرگزاری فارس، 7 تیر 88: رفسنجاني تحولات اخير پس از انتخابات را فتنه‌اي پيچيده از سوي عوامل مرموزي دانست كه سلب اعتماد و اطمينان آحاد مردم از نظام اسلامي را هدف گرفته است.

نوشته شده توسط باران در ساعت 15:59 | لینک  | 

مقام معظم رهبری در سرآغاز خطبه نخست نماز جمعه، 29 خرداد 88: "از يك طرف، دشمنان با نيروى مجهزى آنها را محاصره كرده بودند؛ كه موجب اضطراب مي‌شد، موجب تشويش براى بسيارى از مؤمنين مي‌شد؛ از طرف ديگر، پيغمبر اكرم بر طبق آن سياست عظيم مكتوم الهى - كه بعد براى همه آشكار شد - در مقابل كفارى كه آمده بودند، در مواردى كوتاه آمد؛ گفتند اسم «رحمان و رحيم» را، «بسم اللَّه»، را از اين نوشته حذف كنيد، پيغمبر قبول كرد؛ و چند مسئله از اين قبيل پبش آمد. اين هم دلهائى را مشوش كرد، مضطرب كرد، به ترديد انداخت. در چنين مواردى اين اضطرابهاى گوناگون براى مؤمنينِ به اسلام پيش مى‏آيد۱ "

                                 

یعنی الان هم قرار است همین اتفاقات بیفتد، همین امتیازات داده شود، و همین تشویشها و تردیدها برای اهل ایمان فرا برسد، اما پیشاپیش مردم بدانند که این امتیاز دادنها یک سیاست عظیم مکتوم است که از اول انقلاب تا کنون بوده است و طوفانهای بنیادکن نتوانسته است بر سکینه مردم چیره شود و سخنان ولی امر در این خطبه نماز جمعه درباره ایکس هم نمونه‌ای از آن است و ممکن است مومنین را درباره ماهیت ایکس به تشویش بیندازد، و مردم باید با سکینه بر تردیدها فائق آیند و زمینه ازدیاد ایمان خود و جلب رحمت بیشتر پرودگار را در همراهی با دولت اسلامی فرا هم آورند. همراهی "کج دار و مریز" رهبری با برخی، از همین نوع است و ظاهرا این تدبیر ادامه می‌یابد و هنوز زمان برای به ذلت نشاندن ایکس و کمیته‌ایکس مناسب نیست.

قطعا فرمایش مقام عظمای ولایت در نماز جمعه امروز صریح‌تر از فرمایش ایشان در هنگام رای دادن در خرداد ۷۶ نیست که فرمودند: "هیچ کس برای من مثل هاشمی نیست" اما هنگامی که در جلسه پرسش و پاسخ مورخ 22 اردبیهشت 77 دانشگاه تهران، از این سخن سؤال شد، ایشان پاسخ دادند که "علّتش اين است كه آقاى هاشمى از سال 1336 - يعنى 41 سال - با من همكارى و رفاقت دارد" و بلافاصله اضافه می‌کنند: "عجيب است كه آقاى خاتمى هم اتّفاقاً همين مقدار با من سابقه دارد۲"

الف. ظاهرا این فرموده رهبری موهم مقایسه نسبی هاشمی و خاتمی است نه مقایسه مطلق؛ همانطور که پرسشگر برداشت کرده‌است که منظور از هیچکس با توجه به زمان و مکان بیان آقا، خاتمی بوده‌است، اتفاقا خاتمی هم همان سال در مراسم رحلت امام گفت: ...البته هیچکس برای ما امام نمیشود! 

ب. علاوه بر این آیت الله خامنه‌ای در سال بعد، حتی این مقایسه نسبی را هم با این سخن که علت امر را فقط رفاقت و همراهی بیان کردند نه چیز بیشتر، و همین علت را بلافاصله در مورد خاتمی هم صادق می‌دانند، بهم می‌زنند تا کاملا دلجویی خود را تاکتیکی و مشابه رفتار پیامبر ص و امام علی ع نشان دهند.

با توجه به شرایط بحرانی امروز و بیان صریح نزدیکی بیشتر احمدی‌نژاد به گفتمان رهبری، نسبت به هاشمی، می‌توان گفت که حقیقتا هیچ کدام از اینها برای ولی فقیه مثل احمدی‌نژاد نمی‌شوند. از سویی با توجه به نبود یک سخن مدحت‌آمیز از سوی مقام رهبری در ۴ سال گذشته نسبت به هاشمی، و اینکه اخیرا به غیر از تهدید‌نامه سرگشاده هاشمی، شاهد تغییری در وی نبوده‌ایم، می‌توان نیتجه گرفت که دلجویی مبهم و اندک رهبری از هاشمی، از نوع امتیازدهی لفظی پیامبر در حدیبیه بوده‌است، که باید به ماجراجویان معترض به اجرای گفتمان ناب انقلاب داده می‌شد؛ کاری که امام علی علیه‌السلام هم درباره عثمان عفان کرد: ایشان در نامه به مردم کوفه نوشت:

شما را از مساله عثمان چنان آگاه کنم که شنیدنش مانند دیدنش باشد؛ مردم عثمان را سرزنش کردند اما من مردی از مهاجرین بودم که بیشتر از او تفقد و رضایتجویی می‌کردم و کمتر او را سرزنش می‌کردم: "أمّا بعد فإنّي اُخبركم عن أمر عثمان حتي يكون سمعُه كعيانه، إنّ النّاس طعنوا عليه فكنتُ رجلاً من المهاجرين اُكثِرُ استعتابه و اُقِلُّ عتابه۳..." [استعتابه: استرضاؤه] آیا عثمان درخور استعتاب بیشتر و عتاب کمتر بود؟ یا لیاقتش عتاب بیشتر و استعتاب کمتر بود؟

      این است راز برخی دلجویی‌های رهبران اسلام از دشمنان گفتمان اسلام ناب!

ولی امر مسلمین در اواخر خطبه دوم: "البته اگر كسانى بخواهند راه ديگرى انتخاب كنند، بنده دوباره خواهم آمد و با مردم صريحتر از اين صحبت خواهم كرد" مشروح سیاست عظیم مکتوم الهی

ـــــــپانوشتــــــــــ

۱. همان ابتدای خطبه نخست معلوم بود که در این عهدنامه قرار است مظلومیت زیادی بر مولا و جبهه حق برود، اما خوشحالیم که مولا فرمود:"من مطمئنم و يقين دارم اين ملت به توفيق الهى، به حول و قوه‏ى الهى، به تمام اهداف بلند خود دست خواهد يافت." ("لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله آمنین" و شکستن بت بزرگ) بنابراین منتظر فتح مبین پس از صلح حدیبیه هستیم!

۲. وقتی علت حکمی ذکر شد، هر جا علت باشد حکم هم هست به اصطلاح تعلیل حکم تعمیم می‌آورد.

۳.  نهج البلاغة، مؤسسة النشر الإسلامي، ص ۱۱۴، نامۀ نخست

نوشته شده توسط باران در ساعت 0:5 | لینک  |