تبليغاتX
باز باران
عدالت بارانی است كه تشنگانش هم از آن گريزانند!

چون مور پر در آورد عمرش رسد به آخرِ؛ بعضیا از اول با لابی و بی‌اخلاقی رئیس میشن اینو برخی نماینده‌های مجلس میگن. بعد برای خرید یا فریب نماینده ها نه، شاید برای یه چیز دیگه 100 ملیون تومن وام! به نماینده‌ها میدن که البته 50 میلیون تومنش بلاعوض یا همان مفت بوده است. اینم لابد برای اثبات مردمی بودن و ساده زیستیه دیگه! و نشون دادن اینکه نباید رشوه داد، بلکه باید هدیه داد. احتمالا بتونن با تداوم این کردارها، مراعات بی نظیری بین خونه ملّت و خونه احزاب ایجاد کنن. الباقی در ادامه مطبب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط باران در ساعت 15:58 | لینک  | 

 خداوند علیم و حکیم: "لقد أرسلنا رسلَنا بالبینّاتِ و أنزلنا معهم الکتابَ و المیزانَ لِیقومَ الناسُ بالقسط"  ما پیامبران مان را با دلایل روشن فرو فرستادیم و با آنان کتاب و میزان فرو آوردیم تا مردم قسط را به پا دارند"  حدید/25

v    مقام معظم رهبری، 6 شهریور 1385 در جمع هیات دولت نهم: "شاخصه‏هاى اصولگرايى، شاخصه‏هاى مهمى است؛ كه من به بعضى از اينها اشاره ميكنم. در اظهارات شما هم هست، آن را ميگوييد و تكرار ميكنيد و در برنامه‏هايتان ميگنجانيد. شاخصه‏ى اول عدالتخواهى و عدالت‏گسترى است"

v   رهبر فرزانه انقلاب  9  آبان 87 در جمع هیات دولت نهم: "عدالت مهمترین رکن1 برپایی جامعه اسلامی و تضمین کننده شکوفایی استعدادها و زمینه ساز پیشرفت، توسعه و امنیت پایدار است و دولت نهم یکی از اهداف اصلی خود را پیگیری اجرای عدالت و پافشاری بر آن قرار داده است".

امام خامنهاي از روز نخست حاكميت ۱۶ سالۀ توسعۀ اقتصادي و سياسي، بارها فرياد عدالت2 اقتصادي سر داده بودند، اما "كر" كسان نشنيدند و ناكثان "كردند آنچه كردند". وقتي دولت نهم گفتمان محتضر دولت اسلامي و عدالت را احيا كرد، برخي از طرفداران توسعۀ اقتصادي گفتند كه عدالت اقتصادي، توزيع فقر است و بايد ابتدا توليد ثروت كرد.

v     مقام معظم رهبری مجددا در جمع هيأت دولت در ۸ شهريور ۸۴ فرمودند :"بعضى‏ها مى‏گويند عدالت يعنى توزيع فقر! نخير! كسانيكه بحث عدالت مى‏كنند، به هيچ وجه منظورشان " توزيع فقر" نيست؛ بلكه توزيع عادلانۀ امكانات موجود است. آنهايى كه مى‏گويند عدالت توزيع فقر است، مغز و روح حرفشان اين است كه دنبال عدالت نرويد؛ دنبال توليد ثروت برويد تا آنچه تقسيم مى‏شود، ثروت باشد"

v     مقام معظم رهبری: "بنابراين، اين‏كه ما بگوييم عدالت را مطرح نكنيد، توليد ثروت را مطرح كنيد؛ "بهانه" را هم اين بياوريم كه بعد از توليد ثروت سراغ عدالت مى‏رويم، اين نمى‏شود! عدالت يعنى امكاناتى كه در كشور هست، عادلانه و عاقلانه تقسيم كنيم و سعى كنيم همين امكانات را بيشتر كنيم تا به همه بيشتر برسد؛ نه اينكه به قشر خاص و به دستۀ خاصى بيشتر برسد" همان

v    هاشمی رفسنجانی، سه سال بعد در 26 آبان 1387: "مناطق عقبافتاده در آمايش سرزميني بايد سهم خود را بگيرند و اين امر با شعار و حرفهاي پر زرق و برق به دست نميآيد، بلكه مسير علمي روشني دارد. اگر ميخواهيم عدالت داشته باشيم نبايد تقسيم فقر كنيم بلكه توزيع عدالت با توسعه غنا ممكن است". ایسنا،26 آبان 87

مسیر علمی و روشن هاشمی کدام است و چقدر مورد قبول ولی فقیه وی است؟ ان شاء الله که خطا، دردناک، خطرناک، غلط و نگران‌کننده و آنتی‌حیاتی نباشد! و اگر چنین است، دست‌کم، صریحا در کلام رهبرمان نیامده باشد. گفتمان انقلاب یا انقلاب گفتمان4 را حتما بخوانید! بخشهایی از آن:

v    مقام معظم رهبری، در دانشگاه فردوسى ۲۵ اردیبهشت۱۳۸۶: "امروز در چشم بسيارى از نخبگان ما، بسيارى از كارگزاران ما، توسعه و پيشرفت را بايد از روى مدلهايى كه غربى‏ها براى ما درست كرده‏اند، دنبال و تعقيب كنيم. امروز در چشم كارگزارانِ ما اين است و اين چيز خطرناكى است؛ چيز غلطى است؛ هم غلط است، خطاست، هم خطرناك است... اين وضعيت كاملاً خطرناكى براى كشور است... ما بايد پيشرفت را با الگوى اسلامى - ايرانى پيدا كنيم. اين براى ما حياتى است"

 ترور شاخص‌های 2،  3،  4 و   5را هم ملاحظه فرمایید

ـــــــــــپانوشتــــــــــــ

1. العدل أساس الحکم!

2. مقام عظمای ولایت در تنفيذ حكم دوره دوم رياست جمهورى هاشمى، 12 مرداد 1372: اساس در نظامهاى سرمايه‌دارى، رشد اقتصادى و شكوفايى اقتصادى و ازدياد و توليد ثروت است. هر كه بيشتر و بهتر توليد ثروت كند، او مقدم است. نداشتن رفاه جمع كثيرى از مردم، نگرانى نظام سرمايه‌دارى نيست. نظام اسلامى اين‌گونه نيست. نظام اسلامى معتقد به يك جامعه‌ ثروتمند است، معتقد به رشد اقتصادى است؛ ولى رشد اقتصادى براى عدالت اجتماعى و براى رفاه عمومى، مسأله‌ اول نيست؛ آنچه در درجه اول است، اين است كه فقير در جامعه نباشد؛ محروم نباشد؛ تبعيض در استفاده از امكانات عمومى نباشد. نظام اقتصاد اسلامى، درست است! اين‌طور نيست كه نظام اقتصادى اسلامى، عبارت باشد از هر چه كه در هر دوره‌اى مصلحت باشد. نخير! نظر شريف امام رضوان‌الله‌ عليه هم اين نبود. من خودم يك وقت از ايشان پرسيدم! 

نوشته شده توسط باران در ساعت 11:20 | لینک  | 

        با سپاس از برادر عزیزم سید مصطفی میرمحمدی و پایگاه محبوب رجانیوز

وقتی ورشکستگان انقلاب حریف خدا و مردم نمی شوند به مکر روی می‌آورند‌، مکر اول: مایوس کردن مردم با تردید در سلامت انتخابات!

براستی علت نگراني هاشمي از سلامت انتخابات چيست؟ و چرا افاضات هاشمی بلافاصله تیتر اول بی‌بی‌سی شد؟ به گزارش شبکه ایران، هاشمی رفسنجانی در همایش 30 سال قانونگذاری اظهار داشت: "بعید است مردم ضد انقلاب شوند، اما اگر احساس کنند رأی‌شان در سرنوشت‌شان بی اثر است و متولیانی پیدا می‌شوند که رأی آن‌ها را هر جور که می‌خواهند، می‌خوانند، آنگاه دلسرد می‌شوند." با زیر سوال رفتن سلامت انتخابات، هرگونه نتیجه غیر مطلوب در انتخابات آتی مصادره ‌می‌شد.  http://www.inn.ir/newsdetail.aspx?id=9688

                                     

مقام معظم رهبری در ۱۹ دی ۸۶ در دیدار با مردم قم با اظهار تأسف از برخی سخنان در خصوص مراقبت از تخلف در انتخابات تأکید کردند: "در 28 سال گذشته همواره انتخابات در این کشور در سلامت کامل برگزار شده است. چرا برخی افراد با این سخنان که امیدواریم از روی غرض ورزی نباشد به حیثیت انتخابات خدشه وارد می کنند." http://www.inn.ir/newsdetail.aspx?id=9688

بيانات ولی امر مسلمین در حرم  امام رضا (ع) نوروز 1388: "انتخابات به فضل الهى و به حول و قوه‏ الهى انتخابات سالمى است. من مى‏بينم بعضى‏ها در انتخاباتى كه دو سه ماه ديگر انجام خواهد گرفت، از حالا شروع كرده‏اند به خدشه كردن. اين چه منطقى است؟ اين چه فكرى است؟ اين چه انصافى است؟ اين همه انتخابات در طول اين ۳۰ سال انجام گرفته است - در حدود ۳۰ انتخابات - مسئولان وقت در هر دوره‏اى رسماً متعهد شده‏اند و صحت انتخابات را تضمين كرده‏اند، و انتخابات صحيح بوده است؛ چرا بيخود خدشه ميكنند، مردم را متزلزل ميكنند، ترديد ايجاد ميكنند؟" http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=5057

هاشمی در نماز جمعه ۷ فروردین ۸۸ : "مقام معظم رهبری همچنین تاکید داشتند که انتخابات باید سالم برگزار شود و شکی نیست که مردم ما انتخابات مغلوط را نمی‌پذیرند" http://www.rajanews.com/detail.asp?id=26146

امیدواریم این تحریف قبیح، فقط به دلیل کهولت سن و ضعف حافظه هاشمی بوده باشد! چون رهبرمان هرگز نفرمودند که انتخابات باید سالم باشد. چه رسد به تاکید بر آن!

هاشمی بعد از شکست در دور دوم انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز سلامت انتخابات را مورد تردید قرار داده بود.

مکر دوم: چون ورشکستگان انقلاب نتوانستند با فشار و تهدید، مقام معظم رهبری را از حمایت منصفانه از گفتمان دولت و شخص احمدی نژاد باز دارند؛ پس آن را آنقدر شور می‌کننند که القاء کنند؛ نتیجه این حمایت‌های ایشان، این است که همه بدانند رای ایشان با این دولت است، پس مردم هم بدان رای می‌دهند و این یعنی فرمایشی شدن انتخابات آتی و بدین سان شکست آینده خود را به گردن مقام معظم رهبری می‌اندازند!

ولی امر مسلمین، نوروز ۸۸: بنده يك رأى دارم، آن را در صندوق مى‏اندازم. به هيچ كس ديگر هم نخواهم گفت كه به كى رأى بدهيد، به كى رأى ندهيد؛ اين تشخيص خود مردم است. بنده گاهى از دولت حمايت ميكنم، دفاع ميكنم؛ بعضى سعى ميكنند براى اين كار معناى نادرستى جعل و ابداع كنند. نه، من از دولتها هميشه دفاع ميكنم؛ منتها اگر دولتى بيشتر مورد تهاجم قرار گرفت و احساس كردم حملات غير منصفانه‏اى مي‌شود، بيشتر دفاع مي‌كنم. من طرفدار اِعمال انصافم؛ من ميگويم بايد منصف باشيم. بنده از هر حركت خوبى، از هر اقدام خوبى، از هر پيشرفتى، از هر خدمتى به مردم، از هر دلجوئى‏اى از محرومين، از هر ايستادگى‏اى در مقابل ظلم و استكبار استقبال مي‌كنم و از آن كسى كه اين كار را كرده است، تشكر و سپاسگزارى مي‌كنم؛ هر دولتى باشد، هر شخصى باشد؛ اين وظيفه‏ من است. http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=5057

مقام معظم رهبري بارها از گفتمان دولت نهم حمایت کرده‌اند و حتی علت تهاجم به دولت نهم را حمایت دولت از گفتمان انقلاب دانسته‌اند؛ پس با این ملاک اخیر هم - حمایت از دولتی که بیشتر مورد تهاجم  غیر منصفانه است -  ایشان حامی گفتمان دولت نهم هستند:

همه‏شان واقعاً مثل جنگ احزاب دست به دست هم داده‏اند و دارند فشار مى‏آورند كه اين دولت را بكوبند. هدف واقعيشان هم اين دولت، يعنى آقاى احمدى‏نژاد و شماها نيست؛ البته آماج اين دعواها شمائيد؛ اما هدف واقعى، انقلاب است؛ هدف واقعى، نظام است؛ شماها هم چون حرف نظام را مي‌زنيد، طبعاً آماج اين تهاجمها قرار مي‌گيريد. http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=bayanat&id=4009

- - - - - - پی نوشت  - - - - - - - - - - - - - - - - -

این مقاله هدیه سال نو من به وبلاگ وزین برادر خوبم سید مصطفی میرمحمدی بود. که ایشان در آن پنجره پرگل و پررونق به تماشا گذاشتند و مرا به لطف خود نواختند. اینک با اجازه وی این مطلب را تقدیم می‌کنم. از سایت محبوب و وزین رجانیوز هم به خاطر عنایت به این مطلب متشکرم!

 

نوشته شده توسط باران در ساعت 16:20 | لینک  | 

 سایت ضد "دولت اسلامی" تابناک امروز ۲۰ فروردین، طی گافی تابناک، تیتر تابدار  h"عذرخواهی نخست وزیر دانمارک از مسلمانان"2را ابزار جدیدی برای ابراز توهین به فهم مردم ایران و مسلمانان مظلوم دنیا کرد.

این سایت وابسته به م. رضایی، در لید خبر خود  با توجیه ناشیانه دومین دست دادن زشت و مساله ساز خاتمی – البته این بار نه با یک زن بلکه با یک نامرد! – به روزنامه محبوب وطن امروز و کیهان پرید.

 اما این گاف‌چی، اما در ادامه مطلب هیچ اشاره‌ای به عذرخواهی راسموس یا به قول کیهان، ابولهب، از پیروان محمد صلی الله علیه و آله نکرد.

ناگفته نماند که در ادامه خبر به نقل از اعتماد و در سخنی منتسب به خاتمی آمده است که ابولهب (راسموس) از جریحه دار شدن احساسات مسلمانان اظهار تأسف کرده است! کاش بداند ما هم برای بی‌تربیتی او اظهار تاسف می‌کنیم!

البته شاید هم تابناک هنوز فرق اظهار تأسف و عذر خواهی را نمی‌داند.

تابناک چندی پیش هم با  درج یک نظر، پیش از انتشار خبر مرتبط، و به اسم مخاطبانش؛  نشان داد که تمایل زیادی دارد که علاوه بر سخنگویی برای م. رضایی، سخنگوی خود خوانده مردم هم باشد.

ابولهب در پاسخ به لزوم عذر خواهی از مسلمانان گفته بود که هرگز حاضر نیست عذر خواهی کند! ما نمی‌دانیم این ابولهب عین نجاست هست یا نه – ان شاء الله نباشد -  اما فهمیدیم که به هر حال تابناک یکی از مطهرات است.

 

نوشته شده توسط باران در ساعت 22:1 | لینک  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

v    درآمدی بر ابرجنگ تاریخ

الف. از آنجا که ذهن ما زمان‌گیر و زمین‌گیر می‌شود و پاره‌ای از مسائل، ما را از مسائل دیگر باز می‌دارد، اگر طرحی در جغرافیای مکانی و زمانی؛ آن هم در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... پراکنده شود به دلیل عدم تخصص ما در حوزه‌های مختلف و فقدان توجه یک‌دست و عدم اشراف بر زمان‌ها و مکان‌های گوناگون، دچار درک ناقص و اشتباهی از طرح جامعی می‌شویم که بر ما رفته است. به ویژه اگر این طرح در گستره زمانی و مکانی دو یا چند نسل پراکنده باشد. بنابراین بازخوانی یک طرح می‌تواند قطعات پراکنده در زمان و مکان و حوزه‌های گوناگون را به هم آورد و معما را فهمیدنی کند.

ب. چه دین‌مان تحریف شده باشد چه فهم‌مان از دین تحریف شده باشد، هر دو یک نتیجه دارد؛ انحراف از صراط مستقیم به سمت چپ یا راست. یک نوع تحریف آن است که به جای گزینش دینی دچار دین گزینشی شویم؛ پس اگر فقط با آن بخش از دین باشیم که با ماست، حقا کافریم[1]. تحریف نهفته‌تر، تحریف اولویت‌ها یا برجسته کردن نابرجسته‌ها و نابرجسته کردن برجسته‌هاست؛ مثل برآمده کردن چشم‌ها و فرو رفته کردن بینی. مثل عیدتر برگزار کردن نوروز نسبت به غدیر و فطر و قربان و این یعنی دین فرهنگی نه فرهنگ دینی.

ج. "خدای‌مان همان است که هر چیزی را آفرینش ویژه‌ای داد و سپس راهنمایی کرد" طه/50. آنگاه از آنان هدایت پذیری خواست و فرمود: " آیا مردم گمان کردند همینکه بگویند ایمان آوردیم، رها شده‌اند و مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند" عنکبوت/2. هرگز چنین نیست "و ما مطمئنا شما را خواهیم آزمود..." بقرة/155؛ این سنت الاهی است تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!

v    آغاز ابَر جنگ

1. در آسمان، سقیفه نبود پس ابلیس به خلافت خدای علیّ نرسید، و آدم خلیفه شد، پدر بزرگمان اسباب حقارت شیطان را فراهم آورد و ابلیس از درگاه عزت الاهی ذلیلانه رانده شد. این جن خودشیفته، کینه آدم و عالم را به دل گرفت و بدین سان زجرآورترین جنگ تاریخ آفرینش با رجز تند و تهدید مخوف شیطان آغاز شد: "فبعزّتک لأغوینّهم اجمعین..." ص/82، به عزتت سوگند! حتما آنان را، همگی گمراه می‌کنم..." ص/82.

با اینکه خداوند گزیده‌گوترین و قرآن فشرده‌ترین کتاب است اما به دلیل اهمیت استثنایی برخی مطالب، خداوند حکیم آنها را به صورت مؤکد، تکرار[2] فرموده‌اند؛ و قرآن بر هیچ موضوعی به اندازه دشمنی شیطان و احزابش تأکید نکرده است. تاکیدهای شدید و مضاعفی که در ساختار بیانیِ "لام و نون"‌ تاکید ثقیله به صورت متوالی و بی‌مانندی ترسیم شده است؛ چنانکه فقط در دو سطر از قرآن مجید، 6 تاکید غلیظ و شدید و مضاعف از زبان ابلیس زبانه می‌کشد: " لَاَتَّخِذَنَّ مِن عبادِک نصیبا مفروضا و لَاُضِلَّنَّهُم و لَأُمَنِّیَنَّهم و لَآمُرَنَّهُم فَلَیُبَتِّکُنَّ آذان الأنعام و لَآمُرَنَّهُم فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلقَ الله" نساء/119.[3]

2. خداوند بزرگ تهدیدهای تند ابلیس را واهی، از سر عصبانیت یا شوخی تلقی نکرد، و بر اساس این کینه متراکم، هشدارهای شدید و غلیظی صادر کرد: "فَوَرَبِّک لَنَحشُرَنَّهم و الشیاطینَ ثُمّ لَنُحضِرَنَّهم حول جهنمَّ جِثیّاً" مریم/68: پس به پروردگارت سوگند قطعا آنان را گرد می‌آوریم و نیز شیاطین را سپس قطعا آنان را در حالیکه به زانو درآمده‌اند گرداگرد دوزخ احضار می‌کنیم". هشدارهای جدی دیگری نیز از خداوند درباره این تهدیدها و خطرات ان در قرآن مجید آمده است[4].

- هشدار به حضرت آدم و حوّا: پس گفتیم ای آدم هان که این، دشمن تو و همسر توست پس مبادا شما را از بهشت اخراج کند: "فقُلنا یا آدم إنّ هذا عدوٌّ لک و لزوجک فلایُخرجَنَّکما من الجنّة..." طه/17.

- هشدار به فرزندان آدم: ای بنی‌آدم مبادا شیطان شما را بفریبد همانگونه که پدر و مادرتان را درآورد از بهشت: "یا بنی‌آدمَ لایَفتِنَنَّکم الشیطانُ کما أخرَجَ أبَوَیْکم مِن الجنّة..." اعراف/27. "و لایَصُدَّنَّکم الشیطانُ..." زخزف/62. "و إمّا یَنزَغَنَّک من الشیطانِ نَزْغٌ ..." اعراف/200 و فصلت/36. "و إمّا یُنْیسِیَنّک الشیطانُ" و... .

v    اولین فریب خوردگان

- گزارش فریب خوردن آدم و حوّا: خداوند آدم را خلیفه کرد، و بدین‌سان ابلیس ملعون، رانده شد و سوگند به گمراهی بشر خورد و خداوند هم فرمود جهنم را از او و پیروانش لبریز خواهد کرد4. و آنگاه دشمن بودن و خطر ابلیس را به آدم و همسرش گوشزد نمود: "إنّ هذا عدوّ لک و لزوجک فلا یُخرجنّکما من الجنّة فتشقی" طه/117 اما ما و پدر و مادرمان هشدارها را جدی نمی‌گرفته‌ایم، پس خداوند نهیب برآورد که او را دشمن به حساب آورید! " إنّ الشیطانَ لکم عدوٌ فاتَّخِذوه عدوّا" فاطر/6. از آنجا که شناخت دشمن به تنهایی کافی نیست، و ما به دشمنی شناسی هم نیازمندیم، خداوند – از باب ... و اعْرِف الباطلَ! تَعرفْ أهله - نوع دشمنی و استراتژی ویژه ابلیس در این مورد را هم – یعنی خوردن از درخت ممنوع - به آدم و حوّا نشان داد: "و ای آدم تو و همسرت در بهشت آرام بگیرید، و بخورید از هرجا که خواهید اما نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید شد پس شیطان وسوسه‌شان کرد... و گفت شما را از این درخت نهی نکرده است پروردگارتان مگر برای آنکه شما، دو فرشته و از جاودانان نشوید و آنان را سوگند داد که من براستی برایتان از خیرخواهانم پس آنان را با مکر فرو آورد... و پروردگارشان ندا داد مگر شما دو نفر را از آن درخت نهی نکرده بودم و به شما دو نفر نگفته بودم که شیطان براستی برای شما دشمنی آشکار است" اعراف/19 تا 22. پر واضح است که در درون انسان، زمینه پذیرش وسوسه قرار دارد و شیطان، نقسانیات انسان را دستاویز اهداف خویش می‌کند. چه خوب بود آدم و حوا با بدگویی ابلیس درباره خدای خود، برآشفته می‌شدند، اما میل ملک شدن و هوای جاودانه شدن، زمینشان زد.

v    اولین قربانی

3. خداوند در درون ما نفْسی میّال به سمت فجور نهاده‌است تا هرکس بخواهد، بتواند بد باشد و هر کس بخواهد بتواند با کوشش و چیرگی بر این کششها، از فرشته هم پرّان شود. و بدین سان ابلیس در اندرون جن و انس نفوذ کرده، بر نفْس امّاره ما هم امیری می‌کند. این جانی جاحد حق خدا و ناقض حقوق بشر، اولین طعمه خود را از بیت پیامبر خدا برای ترور برادرش صید می‌کند تا هول و هراس در ما برانگیزد[5]. شیطان گفته بود: " لأقْعُدَنّ لهم صراطک المستقیم ثم لآتینّهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم" اعراف/16 و 17.  چرا پیغمبرزاده‌ای با نطفه و لقمه حلال و تربیت پیامبرانه، پیغمبرزاده دیگری را ترور کرد و قابیل نام اولین قاتل برادر شد؟

v    یارگیری شیطان و قربانیان بعدی

قوم نوح چه شد؟ قوم لوط چه شد؟ قوم ثمود و هود و صالح و شعیب و الیاس و ادریس و یَسَع و یونس و یوسف و یوشع و ذالکفل و ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و موسی و عیسی و محمّد چه شدند؟ قوم 124000 پیامبر چه شدند؟ همسر و فرزند نوح نبی را به جهنم فرستاد و همسر لوط را هم به خیانت واداشت تا آتش افروز جهنم باشند[6]. آیا اینها به واقعیت پیوستن خوابی نبود که شیطان برای آدم و آدمیان دیده بود؟ شیطان گفت: بیشترشان را شاکر نخواهی یافت "و لاتَجِدُ أکثرهم شاکرین" اعراف/17. و آیا خداوند این هشدار تلخ ابلیس برای سرنوشت آفریده‌هایش را تأیید نکرد: "و إنْ تُطِعْ أکثَرَ مَن فی الأرض یُضِلّوک عن سبیلِ الله " انعام/116. و بدین سان شیطان رجیم، کثرت را دچار کسرت کرد و در کینه و دشمنی از نهایت کوشش فروگذاری نکرد. او امت 124000 پیامبر خدا را گمراه کرد و هنوز هم زمین و آسمان در حسرت عبودیت طائعانه جن و انس است. و بدین‌سان تاریخ تاریک و تلخ بشر پر بوده است از قتل و خون و تبعید و شکنجه و زنجیر و اسارت و ابلیس هنوز هم اکثریت آدمیان را در اردوی خود به گناه و گمراهی گمارده است! این یعنی ابَرجنگ مخوف! چرا این همه از ابن ملجم و شمر و چنگیز و اسکندر و هیتلر و بوش و شارون و اولمرت و ... به نفرت یاد می‌شود اما از ابلیس لعین رجیم در رسانه‌های غیر هادی و نارسانا نفرتی دمیده نمی‌شود؟

شیطان وقتی با برخی از یهودیان آشنا شد حیات دوباره یافت و به طور ویژه از میان این آدم‌های پیامبرکُش، ژن قابیلی را قابلگی کرد و سرسخت‌ترین حامیانش را برگزید و با انتخاب مشرکین به عنوان جناح دیگری از حامیانش نشان داد که علت نابخشودنی دانستن گناه شرک از سوی خدا چیست؛ بار دیگر ساختار بیانی غلیظ و شدید و مؤکد را می‌توان در قرآن دید: لَتَجِدَنَّ أشدّ الناس عداوةً للذین آمنوا الیهودَ و الذین أشرکوا" مائدة/82. قطعا یهود و کسانی که شرک ورزیدند را سرسخت ترین دشمنان خواهی یافت نسبت به کسانی که ایمان آوردند! . لَتُفسِدُنّ فی الأرضِ مَرّتَیْنِ و لَتَعْلُنّ عُلُوّاً کبیراً" اسراء/4. قطعا دوبار فساد به پا می کنید در زمین و قطعا برتری شدیدی می‌جویید.

v    سامانه ارتباطی شیاطین

شیطان دشمن سرسخت ماست و هدف وی این است که ما را از اطاعت خدا به خود وادارد و سرانجام ما را به عذاب دردناک دوزخ در افکند[7] وی در اضلال جن و انس همان مدل ارتباطی خداوند را پی‌گرفته است و برای به اولیاء خود وحی[8] می‌کند. احزاب شیطانی هم با همین فرایند ارتباطی، با هم مرتبطند و عملیات تشکیلاتی پیچیده و مخوفی را برای ترور ایمان آفریده‌ها و مقابله با رهبری اولیای دین طراحی می‌کنند[9].

اینان در فرایند پیچیده‌ای - که تا کنون اکثر جن و انس را آلوده کرده‌است - در آرزوی انبیاء و هدف خدا از خلقت، که همان عبودیت و هدایت‌پذیری[10] آفریده‌ها است، القائات شیطانی می‌کنند: "و ما أرسلنا مِن قَبلِک مِن رسولٍ و لا نبیٍ إلّا إذا تَمنّیٰ ألقَی الشیطانُ فی اُمْنیَّتِه..."حج/52. در اینجا اشاره‌ای کلی به هدف شیطان شده است. در ادامه، انواع استراتژی‌های شیطان بررسی می‌شود.

v    بررسی استراتژی‌های شیاطین در مواجه با حرکت اسلامی پیامبران خدا علیهم السلام

هدف شیاطین به جهنم کشاندن جن و انس است و از آنجا که به دلیل فطری بودن پیام‌های اولیه، ابتدائا امکان اخلال و اختلال در پیام‌رسانی و پیام‌گیری نیست؛ لذا شیاطین، نخست با تمرکز بر نفس اماره و وسوسه شدید، بشر را به عصیان در برابر فطرت می‌کشانند و آنگاه با کمک همین جهالت و غفلت ناشی از آن، چرخه پیام‌رسانی و پیام‌گیری را هم مختل می‌کنند.

پس نقطه آغازین آسیب‌پذیر، همان نفْس ماست. نفسی که منشأ انرژی عظیم، پاک و بی‌نهایت است؛ اما  اگر خود را نسازیم نمی‌توانیم دیگران را بسازیم و اگر دیگران ساخته نشوند جامعه ساخته نمی‌شود؛ اما انگار همه می‌خواهیم جامعه را بسازیم و هیچ کس نمی‌خواهد خود را بسازد!

مساله‌ای که در اینجا مورد توجه ماست، بررسی استراتژی‌های شیاطین، پس از این مقطع است؛ که عامل محرومیت بشر از حکومت ولایی الهی است.

فراموش نکنیم که شیاطین جن و انس از اطلاعات وسیع و محرمانه‌ای در حوزه‌های مختلف، و نیز از ذهنی تیز، پیچیده و پرتجربه برخوردارند؛ کسانی‌که روزگار بشر را سیاه کرده‌اند.

با ارزیابی تاریخ رنجدیده بشر با رویکرد استراتژیک، سه راهکار اساسی را می‌توان استخراج کرد:

الف: راهکار ترور شخص.

ب: راهکار ترور شخصیت.

ج: راهکار ترور شاخص‌ها.

هر کدام از این سه راهکار با روش‌های گوناگونی قابل تحقق است و نتیجه‌بخش بودن هرکدام، کافی است تا در مسیر هدایت بندگان اختلال ایجاد شود. هریک از این ترورهای سه‌گانه هزینه و بازدهی خودش را دارد. هنر مدیریت استراتژیک شیاطین در این است که توانسته‌اند تا حد زیادی در گزینش استراتژی مناسب در طول روزگار سیاه بشر، موفق عمل کنند.

الف. ترور شخص: به طور طبیعی مطمئن‌ترین و ابتدائی‌ترین راه، برای گمراهی ، ترور شخص رهبر است. با قتل پیامبر همه چیز تمام می‌شود (البته شیاطین حتما این را هم می‌فهمند که بهتر است ترور شخص، پیش از آن باشد که وی به شخصیت خاص رهبری می‌رسد. تا در اولین زمان و با کمترین هزینه به هدف برسند).  قتل انسان‌های صالح و مصلح بی‌شماری را می‌توان در راستای این استراتگی تحلیل کرد. از آن جمله ترورهای شبکه‌ای چندین هزار پیامبر بنی‌اسرائیل است.

به دلیل ماهیت بیدارگر خون به ناحق ریخته و حواشی پر سرو صدا و واضح حذف فیزیکی یک شخص، باید کاملا در کاربست این راهکار، هوشمندانه و محتاط عمل کرد.

ب. ترور شخصیت: این استراتژی نیاز به برنامه‌ریزی دقیق، نیروی متخصص جن و انسان، زمان بسیار و ... است و در مجموع کار بیشتری می‌طلبد، نتیجه آن هم به اندازه ترور شخص مطمئن نیست. اما این نتیجه بسیار عمیقتر و بادوامتر است؛ چون جبهه حق، خلع سلاح می‌شود و با وجود شخص پیامبر و پرداخت هزینه‌های بسیار، نه تنها نتیجه‌ای از بودنش نمی‌گیرد، بلکه نتیجه معکوس هم می‌گیرد، چون برگ برنده مان هم بر زمین می‌ماند و بردی اتقاف نمی‌افتد. ترور شخصیت از همان آغاز آفرینش آدم و پیش از اعلام رسمی جنگ از سوی ابلیس، در دستور کار قرار داشت. وی توانست گروهی از فرشتگان را بر شعار " أتَجعلُ فیها من یُفسِدُ فیها و یَسْفِکُ الدماء" برای مقابله با تصمیم خدا بفریبد. وقتی فرشتگان توبه کردند، ابلیس عابد! مجبور شد خودش آشکارا وارد شود و ترور شخصیت را شروع کند: " أنا خیرٌ منه خلقتنی من نار و خلقته من طین"ص/76. کاربست این راهکار از سوی شیاطین بسیار پررونق بوده است، چنانکه تاریخ بشر پر است از تهمت و افترا به رهبران الاهی برای از چشم امت انداختن آنها.

ج. ترور شاخص‌ها: در فرایند طولانی این راهکار، شاخص‌های جوهری گفتمان دین، هدف ترور قرار می‌گیرند و پس از مدتی با مدیریت بازیگران یا بازیخوردگان شیاطین جن و انس و با تلاش امت، تلاشی گفتمان ناب دین رقم می‌خورد، و امت در پوشش دین، بی‌دینی می‌کنند. برای تحریف یک دین لازم نیست تمام گزاره‌های اعتقادی و اخلاقی و عملی دین تحریف شود بلکه تحریف شاخص‌های اساسی گفتمان و کلمات کلیدی آن کافی‌است: یُحَرِّفون الکَلِمَ عن مواضِعِه" نساء/49 این نهایت هنر مدیریت استراتژیک ابلیس برای بی‌پاسخ نماندن "هل من مزید" جهنم است. این راهکار، بسیار تخصصی‌تر، پیچیده‌تر، زمانبرتر و حساستر از ترور شخص و شخصیت است. و به همان اندازه که برنامه‌ریزی و تلاش اعجاب‌آوری می‌طلبد، نتیجه شگفت‌آوری هم دارد. ترورهای قبلی معمولا در بازه زمانی یک نسل یا کمتر اتقاق می‌افتاد ولی بازه عملیات ترور شاخص‌ها ممکن است به امتداد چند نسل برسد. در این مورد هم با اینکه نتیجه خیلی قطعی نیست اما خیلی درخشانتر از دو  راهکار پیشین است. تحریف دین پیامبران در این راستا قرار می‌گیرد.

اولویت ترور شاخص‌ها عبارتند از؛ ستیز بر سر تنزیل و تعیین شاخصها، ستیز با شاخص‌ها از راه تأویل آنها، ستیز در به کار گیری آنها، جنگ روانی در ناکارامد جلوه دادن آنها، ترور اولویت شاخصها، نشانده ارزشهای غیر شاخص به جای شاخصها، کم اهمیت کردن شاخصها، کمرنگ کردن مرز شاخصهای حق و باطل، تعریف ضدارزشها به عنوان ارزش و تلاش در شاخص جلوه دادن آنها. سپس در هم آمیختن عناصر حق و باطل یا همان التقاط . و نهایتا ترور شاخص‌های ناب و استیلای ابلیس بر اولیائش[11]. و بدین سان گفتمان انقلاب به انقلاب گفتمان مبدل می شود، و زمان برای بازسازی این فاجعه مخوف و مخملی، گاه قرنها طول می‌کشد ؛ برخلاف ترور شخص یا شخصیت که عموما برد مفیدشان یک نسل است، و در نسل بعدی می‌توان شخص یا شخصیت پیامبر را جایگزین یا بازسازی کرد. فرایند ترور شخصیت و ترور شاخص‌ها معمولا بر اساس قاعده جایگزینی، از مرتبه رفیق شروع شده، به مرحله شریک، رقیب و سرانجام، دشمن می‌رسد: خدای رفیق و کمک‌کار، خدای شریک – هرچند چوب و سنگ باشد، خدای رقیب هر چند گوساله سامری باشد. شاخص‌های رفیق، شریک و رقیب؛ هر چند زنده به گور کردن دخترشان به بهانه رفع ننگ از دامن قبیله و لکه دار نشدن کرامت خانواده و انسان! و حقوق بشر باشد.

v    بررسی فرایند تاریخی و جامعه شناختی ترورهای سه‌گانه

ترور شخص به دلیل ماهیت فیزیکی آن هر چند نیاز به زمان و توان فوق العاده‌ای ندارد و نسبتا سهل الوصول است، و نتیجه آن هم قطعی است. اما نتیجه چندان درخشانی ندارد، به ویژه که حذف فیزیکی توجه برانگیزتر است و تأثیر بیدارگرانه بیشتری بر جامعه خفته دارد. لذا برای مواردی مناسب است که شخص مورد نظر بدیل ندارد و جامعه هم از ضریب هوشیاری پایینی برخوردار است؛ در غیر این صورت باید نهایت هوشمندی و احتیاط را در انتخاب این استراتژی به بکار برد. این راهکار بیشتر مناسب جوامع ابتدائی و دوران کودکی و کم تجربگی ابرجنگ تاریخ است. کم کم خون مقتول و اشک و ناله اولیای مقتول بر چشم و گوش جامعه خفته می‌ریزد، و مردم، بیدار می‌شوند. اجتناب شیاطین از این بیداری عمومی، عاملی برای خارج شدن ترور شخص از اولویت است: "بکشید ما را ! ملت ما بیدارتر می‌شود"

از سویی چون سنت الهی بر هدایت بشر است، هر چه شبکه مخوف شیطانی اقدام به ترور کند، خدای‌مان پیامبر دیگری می‌فرستد و این سلسله جلیله تا هر جا که لازم باشد ادامه می‌یابد حتی اگر لازم باشد به 124 هزار یا بیشتر هم برسد. لذا وجود بدیل برای مقتولین، انگیزه ترور را کم می‌کند. پس بهتر است شیطان راهکار دیگری انتخاب کند که طراحی و عملی کردن ضد استراتژی آن زمانبرتر شود، از این رو ترور شخصیت مناسبتر می نماید.

در این مرحله از حیات بشر، جامعه بشری به طور طبیعی به دشمنی حسی و ترور فیزیکی واکنش شایسته‌ای نشان می‌دهد، اما هنوز حساسیت مناسبی به دشمنی‌های غیر حسی مثل ترور شخصیت و "کذّاب، ساحر، شاعر، اسطوره‌پرداز، سفیه[12] و ... "خواندن رهبران الهی ندارد. لذا راهکار ترور شخصیت کارایی بالایی پیدا می‌کند. می‌توان گفت علت اصلی زنده ماندن بخشی از پیامبران الهی همین ناکارامدی ترور شخص و کارامدی ترور شخصیت آنان بوده است. امکان ناتوانی شبکه ترور شیاطین، در ترور شخص رهبران الاهی به این دلیل چندان معقول نیست که هابیل از جهات مختلف خانوادگی، کمیت افراد و کیفیت سلاح قاتل و مقتول و .... در بهترین وضعیت امنیتی طول تاریخ بشر قرار داشت، با این حال ترور شخص وی اجرایی شد؛ امکان ترور یوسف پیامبر در میان قبیله و خانواده مقتدر خود هم شبیه همین است. ترور شخص رهبران الهی، همیشه مطلوب بوده است، اما نه با هر قیمتی.

بر اثر ترور شخصیت حضرت نوح[13]، در طول 900 سال تبلیغ پیامبر خدا و معجزات الهی تنها 90 نفر ایمان آوردند؛ حضرت زرتشت پس از 10 سال تلاش فقط یک مؤمن در قومش یافت! اکثر امت‌های پیامبرانی که دچار ترور شخصیت شدند، گمراه بوده‌اند.

توجه به این نکته ضروری است که جریان امور بر اساس اسباب طراحی شده برای آن، یک سنت الهی است، و قرار نیست در مبارزه حق و باطل اسب سفید بتواند حرکت فیل و وزیر هم داشته باشد اما وزیر سیاه نتواند وزارت کند؛ برای عطای الهی به هر دو گروه هیچ منعی نیست: "کلّاً نُمِدُّ هٰؤلاء و هٰؤلاء من عطاء ربک" اسراء/20. بنابراین هر کس بیشتر و بهتر تلاش کند نتیجه برتری می‌گیرد: چنانکه انرژی نهفته اتمی را جاهلان تیزهوش و پرتلاش کشف کردند و اینک بر ضد مستضعفین دنیا، چماق کرده‌اند. امدادهای الاهی بی‌جهت و بدون لحاظ لیاقت نسبی و ظرفیت[14] نیست، خداوند می‌خواهد ما جانشین او در زمین بشویم پس باید در اوصافی چون علم، مهربانی، قدرت و ... که لازمه جانشینی خداوند است، بهره حداکثری داشته باشیم و بشر با توان خودش و در چارچوب کتب آسمانی و رهنمودهای انبیا، قسط و عدل را به پا دارند.

لذا وقتی بشر به آن حد از هوشیاری رسید که نسبت به ترور شخص و شخصیت رهبران الاهی واکنشی - هر چند حداقلی – نشان دهد خدای‌مان هم سیّد و سالار آفرینش و فیض عظمای الهی حضرت محمد را آفتابی کرد، تا تاریخ تاریک را انقلاب کند و رحمتش عالم و آدم را در بر بگیرد. بدین سان نعره شیطان مُضلّ متکبر بلند شد.

                                                                                    ادامه دارد


[1]. "و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض أولائک هم الکافرون حقاً" نساء/151 و 152.

[2]. قرآن بیش از صد مورد به شیطان اشاره کرده است.

[3]. موارد دیگر: "فبعزّتک لأغوینّهم اجمعین..." ص/82، "لأقعدنّ لهم... ثم لآتینّهم..." اعراف/16 و 17. "... لأحْتَنِکَنّ ذرّیّتَه إلّا قلیلا" اسرا/62.

[4]. لَمَن تَبِعَک منهم لَاَملَاَنَّ جهنم منکم أجمعین" اعراف/18. "قال فالحقُّ و الحقَّ أقولُ لَاَملَاَنَّ جهنم منک و ممّن تَبِعَک منهم أجمعین" ص/84 و 85 و ... .

 

[5] . اگر ما خود را در پناه خداوند و راهنمایی عقل و اولیای خداوند قرار دهیم، مکر شیطان ضعیف است: "إنّ کیدَ الشیطانِ کان ضعیفاً" نساء/76.

[6]. "ضرب الله مثلا للذین کفروا امرأت نوح و امرأت لوط کانتا تحت عبدیْن من عبادنا صالحین فخانتاهما فلم یغنیا عنهما من الله شیئا و قیل ادخلا النار مع الداخلین" تحریم/10 . تا کسی فکر نکند همسر پیامبر بودن مانع جهنمی شدن است. این آیات بویژه در پی آیاتی آمده است که اشاره به خیانت برخی از زنان حضرت محمد دارد.

[7]. "إنّ الشیطانَ لکم عدوٌ فاتَّخِذوه عدواً انّما یَدعوا حزبَه لِیَکونوا مِن أصحابِ السعیر" فاطر/6.

[8]. "و إنّ الشیاطینَ لَیوحونَ إلی أولیائِهم" انعام/121

[9]. "و کذالک جَعَلْنا لِکُلِّ نبیٍّ عَدُواً شیاطینَ الاِنسِ و الجنِّ یوحی بعضُهم إلی بعضٍ زُخْرُفَ القَوْلِ غُروراً" انعام/112.

[10]. آرزوی پیامبران هدایت یافتن بندگان است و القاء شیطانی در این امر یعنی پارازیت‌ در فرایند تحقق آن یعنی: پیام، پیام‌رسان، پیامگیر و پیام‌پذیر؛ با توجه به اینکه القاء پارازیت در پیام، پیام‌بر یا پیامگیر، حجت خدا را بر گمراهان تمام نمی‌کند و آنان برای گمراهیشان عذر خواهند داشت؛ و این با اتمام حجت که فلسفه رسالت است تعارض دارد، پس القائات شیطانی فقط در حوزه پیام‌پذیری، پذیرفتنی است. حتی معیوب بودن سامانه فهم و پیام‌گیری آفریده‌ها هم قابل قبول نیست: "الذی أحسن کل شء خلقه" سجده/7. "ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی" طه/50.

[11]. ولو أنّ الباطل خلص من مزاج الحق، لم ‌یخف علی المرتادین، و لو أنّ الحقّ خلص من لبس البالطل، انقطعت عنه ألسن المعاندین، و لکن یُؤْخَذُ مِن هذا ضِغْثٌ و من هذا ضغث فیُمْزَجان فهنالک یَستوْلی الشیطانُ علیٰ أولیائه. امام علی ع، نهج البلاغه، خطبه/50.

[12].یک نمونه از حربه‌های ترور شخصیت؛ اشراف قومش گفتند: إنّا لنراک فی سفاهة و إنّا لَنَظُنُّکَ من الکاذبین" اعراف/66

[13] . ناگفته نماند که استراتژی شیاطین در گمراهی امتها معمولا مرکب و چند وجهی بوده است ولی رکن اصلی آنها موارد یادشده است.

[14]. " اَنزل من السماء ماءً فسالت أوعیة بقدَرها..." از آسمان آبی فروفرستاد آنگاه هر رودی به قدر ظرفیتش جاری شد. رعد/17.

نوشته شده توسط باران در ساعت 17:6 | لینک  | 

    در بازخوانی بخش نخست فقه استراتژیک ۳ به بررسی استراتژی‌های شیاطین در دوره پیامبران پرداختیم، اینک بخش دوم آن:

v بررسی استراتژی‌های شیاطین در انقلاب اسلامی حضرت محمد

اینک به لحظات حساس تاریخ آفرینش نزدیک می‌شویم؛ در یک سو حضرت محمد، اشرف مخلوقات و میراثدار تاریخ انبیا و صالحان است و در سوی دیگر، ابلیس و حزبش با کوله باری از تجارب و موفقیت و عِدّه و عُده فراوان؛

-        در حوزه ترور شخص، ابلیس و احزابش دارای پرونده قطوری از ترور هزاران پیامبر و میلیونها فرد صالح در ازمنه، امکنه و شرایط گوناگون امنیتی و اجتماعی، هستند.

-        درحوزه ترور شخصیت، هم تجربه و مهارت و موفقیت اینان کمتر نیست؛ بلکه افزونتر بوده است، تجربه‌ای به مخوفی و بزرگی تخریب چهره پاک پیامبران الهی و اضلال کثیری از جن و انس.

-        در حوزه ترور شاخص‌ها هم تاریخ بشر پر است از تحریف کتب آسمانی و پیام رهبران الهی؛ چیزی که منجر به گسترش گفتمان طاغوت در سراسر کره زمین، در هنگام ظهور اسلام شد.

اکنون، جبهه شیاطین جن و انس در هر سه حوزه تروریستی دارای تجربه و آمادگی فوق ‌العاده‌ای هستند؛ اما در جبهه حق هم، قوی‌ترین مخلوق قرار دارد، با میراثی از تاریخ رنجمند مبارزه و مقاومت انبیای الهی.

نام و اوصاف محمد در کتب پیامبران پیشین ذکر شده است، چنانکه قرآن می‌فرماید: "کسانی‌که کتاب به آنان دادیم، او [محمد] را می‌شناسند، همانگونه که فرزندان‌شان را می‌شناسند" بقره/146.  از سویی او به عنوان قهرمان مبارزه با شرک و جهل و نژاد پرستی در آفرینش و خوارکننده یهود ستمگر و حق‌ستیز است، پس به طور طبیعی تمام شیاطین جن و انس به ویژه یهودیان، بی‌صبرانه در کمین وی‌اند. آری اگر محمد موفق به تبلیغ رسالت و ابلاغ امامت شود، آخرالزمان، نزدیک خواهد شد و این یعنی پایان فرجه ابلیس و آغاز فاجعه دردناک دوزخ برای او و پیروانش. به ویژه که ظاهرا بر شیاطین مخفی نمانده است که پس از محمد، فقط دوازده وصی و امام است و بس؛ بنابراین باید تمام دقت و مهارت و تجربه خود را برای موفقیت در ترور شخص، شخصیت و شاخص‌های دین خاتم به کار بگیرند و تا جایی که ممکن است برای تاخیر در نبرد نهایی که منجر به شکست کامل شیاطین می‌شود، زمان بخرند.  کمترین اشتباه در طراحی یا اجرای عملیات فوق پیچیده تروریستی‌شان، مخوفترین نتیجه را در پی خواهد داشت؛ جهنم!

احتیاط آن است که شیاطین، با تمام قوا برای هر سه حوزه ترور، طرحی دقیق داشته باشند، تا به صورت منفرد یا ترکیبی بتوانند نتیجه بگیرند؛ از آن سو  حزب الله هم باید تمام توان و زیرکی خود را در طراحی ضد استراتژی و ساماندهی یک استراتژی شگرف و بدیع، به کار گیرند تا محمد و اسلام به سرنوشت سایر کتب، پیامها و پیامبران آسمانی دچار نگردند.

از یک سو حفاظت‌های ویژه امنیتی از جان پیامبر و اجداد او لازم بود، از سوی دیگر پیامبر اسلام باید با یک بسته هوشمند، امکان موفقیت آنان در ترور شخصیت و شاخصها را پررنگ کند، تا بتواند از ترور شخص خودش، هر چند با هزینه‌ای بسیار زیاد، جلوگیری کند؛ بدین وسیله آنان به ترور شخص وی همت خواهند گماشت اما در عین حال بخشی زیادی از توان خود را صرف طراحی و اجرای ترور شخصیت و شاخصها خواهند کرد، تا انقلاب اسلامی پیامبر خاتم هم مثل سایر حرکتهای اسلامی انبیای الهی، دچار ترمیدور گردد: "محمد کسی نیست جز فرستاده‌ای که پیش از او نیز فرستادگانی درگذشتند آیا اگر او بمیرد یا کشته شود به پیشینیانتان باز می‌گردید[1]؟ آل‌عمران/144.

v    ترور شخص پیامبر اسلام

مطابق آنچه در روایات و تاریخ آمده است، شیاطین  تصمیم به بستن آب از سرچشمه می‌گیرند و جد اعلای پیامبر را شناسایی کرده، تصمیم به ترور وی می‌گیرند. برنامه ترور طی یک عملیات موفق، به نتیجه می‌رسد و هاشم کشته می‌شود؛ اما این اقدام اندکی دیر صورت می‌گیرد و فرزند وی به نام عبدالمطلب فرصت حیات می یابد، پس از چندی، از بیم لو نرفتن هویت واقعی جد پیامبر، عموی وی به اسم مطّلب - مطابق نقلی - او را به عنوان غلام و عبد خود معرفی می‌کند و او با لقب عبدالمطّلب شناخته می‌شود. طرح ترور بعدی که در حافظه تاریخ مانده است، مربوط به عبدالله، پدر محمد است، عبدالله طی یک عملیات پیچیده ترور می‌شود، اما باز مشیت الهی بر آن بوده است که محمد در رحم مادرش حیات یافته باشد. شاید علت اینکه شیاطین انس با محوریت یهود توانستند هاشم و عبدالله را ترور کنند این بود که آنان پس از حیات یافتن فرزندانشان و یقین به رفع تکلیف الهی، کمی از محدودیتهای شدید حفاظتی خود کاسته بودند. برخی از علمای یهود حتی روز تولد محمد  را هم رصد کردند. خاندان پیامبر مجبور شدند برای مخفی ماندن محمد او را به عنوان به دایه سپردن، مخفی کنند. مگر شیاطین، تولد موسی را رد یابی نکرده بودند و خداوند به مادر موسی وحی[2] نکرد که او را در جعبه‌ای قرار دهد و در نیل بیفکند؟ مگر تولد عیسی را در همان روز شناسایی نکردند؟

اگر محمد را برای شیر به حلیمه سپرده بودند، چرا 5 سال محمد نزد او ماند؟ مگر روح و فکر محمد هم نیاز به تغذیه نداشت؟ چه کسی بهتر از خاندان نبوت؟ اما همین که شیاطین انس مجددا او را رهگیری می‌کنند، و محمد را در چادر حلمیه می‌یابند، حلیمه بلافاصله محمد را به مکانی دیگر منتقل می‌کند. راهب مسیحی هم با دیدن محمد، نگران جان وی شده، توصیه‌هایی به سرپرست وی برای مراقبت از وی در برابر یهود می‌کند. این طرحهای پیچیده‌ای که فقط بخشی از آنها در روایات و تاریخ باقی مانده است، در قرآن هم خود را نموده است: "و از مردم کسی هست که جانش را به خدا می‌فروشد و خدا به بندگانش مهربان است" بقره/207. آری ابلیس در چهره پیرمردی، طرح ترور پیامبر به دست روسای قبایل عرب را کلید می‌زند، اما با شجاعت علی و خوابیدن به جای پیامبر، جان ایشان حفظ می‌شود. ترور دیگری که در منابع شیعه و سنی از آن یاد شده است، مربوط به هنگامی است که پیامبر قصد عبور از گردنه‌ای داشت و تیم شیطانی نفاق، شتر پیامبر را رماندند تا پیامبر سقوط کند و او را بکشند، اما خدا نخواست و برقی جهید و حذیفه سران نفاق و نفوذیهای شیطان را دید، در حالیکه فکر نمی‌کردند فلانی و فلانی و .... هم جزو منافقین باشد. این طرحهای متراکم و مخوف لحظه به لحظه ادامه داشت تا اینکه پیامبر رسالت خویش را ابلاغ کرد و امانت الهی را به سرانجام رساند، احتمالا از این به بعد، لایه‌های پیچیده و تودرتوی حفاظتی (مثل وضعیت شعب ابیطالب که حتی طی یک شب چندی بار محل خواب محمد را تغییر می‌دادند) به قدری کاسته شد و سرانجام، آخرین پیامبر خدا هم مسموم و شهید شد.

قطعا ترور پیامبر مطابق قاعده بازی "کلاً نُمِدُّ هؤلاء و هؤلاؤ مِن عطاء ربّک" با آن همه عِده و عُده، محال نبود، آن هم هنگامی که ابرمتخصصی چون ابلیس، با سابقه سیاهی در ترور انبیاء الهی و  دستیارانی چون یهود پیامبرکُشْ، تمام همّ و غمّ خود را بر آن بگذارند. هر چند سیستم امنیتی چند لایه خاندان نبوت در ناکامی آنان نقش داشت، اما هنگامی که قرار است خیبر فتح شود، در یک روز صدها مرد یهودی گردن زده شوند و اسلام شتابان به همه جا گسترده شود، قطعا انگیزه‌های شدیدی برای ترور شخص پیامبر پیدا می‌شود. در اینجاست که بازی سنگین و مظلومانه پیامبر خودنمایی می‌کند و پیامبر موفق می‌شود با ایجاد فضاهایی بسیار مخوف و رقت‌آور برای خود و اهل بیتش، و به نفع آنان و در جهت ترور شخصیت و شاخصهای انقلاب اسلامی، طرح ترور شخص خودش را از یگانه اولویت تروریستها خارج کند و آنان را به نبرد همزمان در چند جبه متقاعد کند.

v    ترور شخصیت پیامبر

ترور شخصیت پیامبر در محیط کوچک و پرتعصب حجاز، با شدت دنبال می شد. حتی مردمی که او را محمد امین و محبوب خود می‌دانستند، حالا کاملا او را رها کرده‌اند، حتی برخی پنبه در گوش می‌گذارند که سخنان محمد آنان را سحر نکند؛ قرآن مجید بخشی از تهمتها و افتراهایی که برای ترور شخصیت رهبر انقلاب اسلامی بکار برده می‌شد را ثبت کرده است: جنون، جن‌زدگی، جادوگری، کذاب، سفیه، شاعری، اسطوره‌پردازی، ابتر و ... . همزمان با تخریب جایگاه پیامبر، طرح ارتقای جایگاه اجتماعی، سیاسی، دینی و حتی خانوادگی کودتاچیان، پیگیری می‌شد. شیاطین انس تلاش بسیاری در تخریب چهره نخبگان و تطهیر چهره شرک‌آلود خود داشتند، تا بتوانند خود را نخبه دینی و اجتماعی و حتی شخصیت دوم نظام جلوه بدهند. روشهای تخریب شخصیت پیامبر گوناگون بود؛ گاه با کاسه داغتر از آش شدن و عباراتی چون "یا رسول الله! اجازه بدهید او را بکشم، گاه با درخواست عفو برای کسانی که پیامبر فرمود اگر به پرده کعبه هم آویزانند، بکشیدشان، گاه با درخواست پرچم فرماندهی سپاه اسلام و گاه با گریز از حضور در سپاه اسامه، گاه با تهمت ملاحظه خویشاوندی در مساله سدّ الابواب، گاه با شکمبه بر سر پیامبر ریختن و موارد بسیار دیگر. این رفتارهای دوگانه و معترضانه در برابر حجت خدا و رهبر معظم انقلاب، در راستای استراتژی پیچیده شیطانی تخریب پیامبر بود. ترورهای شخصیتی که در حق یاران اصلی پیامبر شکل می‌گرفت، برای بریدن بازوهای پیامبر بود؛ تبلیغ بازوهای کاذب برای پیامبر و اسلام با یار غار شدنها و نشان دادن همرزمی با پیامبر دنبال می‌شد؛ تا با ورود پیامبر  به مدینه، یعنی پایگاه اصلی اسلام، خود را در کنار پیامبر و شخصیت دوم نظام جلوه دهند. البته پیامبر با هر کدام از این راهکارها به نحو حیرت‌آوری برخورد کرد، از جمله توقف و عدم ورود به مدینه تا زمان الحاق علی و معرفی شدن وی به عنوان شخص دوم نظام.

چطور کسانی به خود اجازه می‌دادند که درخواست فرماندهی سپاه اسلام داشته باشند؟ درخواست قرائت "برائت" داشته باشند؟ در بیت رهبری رفت و آمد داشته باشند، از فاطمه خواستگاری کنند؟ هنگام شهادت پیامبر، از معدود افرادی باشند که در منزل وی هستند؟ حتی پیامبر را در حلقه نهایی طرح ترور شخصتیت، پیر و بیمار و هذیان‌گو بدانند؟ (همان مجنون که پیشتر از زبان مشرکین و یهود به پیامبر نسبت داده می‌شد[3]) و کاملا او را از حیّز انتفاع ساقط کنند اما مورد اعتراض جدی قرار نگیرند؟

همانطور که سرانجام، موفق به ترور شخص پیامبر شدند، موفق به ترور شخصیت وی هم شدند و او در حالی مسموم شد که پیش از آن شخصیتش مسموم شده بو و ترور شخص وی دیگر پرهزینه نبود، و حتی جامعه بی‌وفای حجاز به تدفین پیامبرشان هم وقعی ننهادند! بگذریم از تداوم ترور شخص و شخصیت و شاخصها، شهادت فاطمه، علی، حسن، حسین و ... . در حقیقت انقلابها فرزند‌خوارنیستند، بلکه فرزندها انقلاب‌خوارند.

v    ترور شاخص‌های اساسی و ارزش‌های جوهری گفتمان انقلاب، با محوریت فرزندان انقلاب!

با توجه به بیسوادی جامعه عرب حجاز، امکان موفقیت در ترور شاخصها بسیار است. هوای نفس گروهی و روحیه قبیلگی (چیزی شبیه حزب‌ سالاری امروز) هم عامل مضاعفی برای معامله بر سر ارزشها و تن دادن به ترور شاخصها برای دستیابی به منافع نامشروع بوده است.

همانطور که عدل اساس مُلک است، اساس تخریب یک ملکی هم بی‌عدالتی و ظلم است، چنانکه حکومت با کفر پایدار می‌ماند اما با ظلم نه! در همین راستا شیاطین جن و انس تلاش زیادی در رواج بی‌عدالتی پس از پیامبر کردند، یعنی اولین شاخص از شاخصهای انقلاب پیامبر که دچار ترور شد، همین عدالت بود؛ نمود آن هم در تقسیم بیت المال و  توزیع ناعادلانه ثروت عمومی بود. به همین دلیل امام علی با شعار عدالت و رفع تبعیض کار را شروع کرد و در نهایت کشته عدالت شد.

اگر نگاهی به خطبه‌های امام علی در نهج البلاغه بیندازیم، مذمت دنیا، در سرتاسر کلمات مولا موج می‌زند؛ زیرا یکی از مشکلاتی که در غیبت ولی خدا، بر جامعه رفته بود، دنیاگرایی، تجملات و ثروت‌سالاری بود.

بررسی خطبه فدکیه حضرت فاطمه، دختر پیامبر، نشان می‌دهد که بیشترین تاکید ایشان روی احیای ارزشهای جوهری انقلاب اسلامی پیامبر است؛ روی احیای فرهنگ نماز،  تکبر و استکبار ستیزی و ... .

امام حسین برای احیای امربمعروف و نهی از منکر قیام کرد، برای اصلاح امت جدش؛ چون کم کم گفتمان غالب، گفتمان سکولارها شده بود و مدیریت کشور تحت نفوذ جریانهای معتقد به گفتمان انقلاب نبود.

کار به جایی رسید که علاوه بر احتضار گفتمان اسلام در حوزه اجتماعی و مدیریتی، کم کم فرهنگ دین حداقلی، یعنی؛ دعا و نیایش هم رو به فراموشی نهاد، از این رو امام سجاد بیشترین تاکید بر احیای گفتمان دینی در حوزه دعا داشتند.

پس از فراموشی کاربست فقه دینی در جامعه، کم کم بحث و بررسی مسائل دینی در حوزه‌های علمی هم کم رونق شد، بنابراین صادقین شروع به دفاع استراتژیک در بازپردازی مبانی فقه فردی و اجتماعی کردند. بدین ترتیب شاخصهای گفتمان اسلامی یکی یکی به فراموشی سپرده می‌شدند.

کار به جایی می‌رسد که در عهد عسکرییین دیگر حتی کمترین زمینه‌ای  برای تحمل حضور فیزیکی ولی امر، به عنوان سمبل اسلام خواهی هم نبود و آنان باید به لشکرگاه می‌افتادند. بدین وسیله گام به گام شاخصهای گفتمان انقلاب، مورد تعرض مستقیم یا غیر مستقیم قرار گرفتند تا جایی که امام زمان مجبور به غیبت کامل شدند. 

v    فتح الفتوح؛ قبضه بیت رهبری در پی ازدواج معجزه آسای پیامبر با برخی از همسرانش!

در طول 20 سال مطالعه اسلام و تاریخ آن، هرگز نتوانسته بودم معنای برخی ازدواجهای پیامبر و راز ترجیح مفضول بر فاضل یا بد بر خوب را بفهمم؛ برای رمز گشایی از ازدواج استراتژیک پیامبر، باید دانست که هیچ عاقلی در انتخابش، گزینه بهتر را رها نمی‌کند، به ویژه اینکه مربوط به حوزه ازداوج و یک عمر زندگی مشترک باشد، جایی که انسان قرار است در پس تمام نگرانیها و بیقراریها، به سکونت و آرامش برسد. خصوصا اگر انتخابگر، پیامبر خدا و اشرف مخلوقات باشد: "اگر محمد شما را طلاق دهد نزدیک است پروردگارش به جای شما، همسرانی بهتر، مسلمان، مومن، فرمانبردار، توبه‌کار، پرستشگر، مهاجر، غیربکر و باکره عوض دهد"  تحریم/5.

همانطور که می‌دانیم نهاد رهبری در گذشته نیز، با بیت رهبری تعریف می‌شد. منتها بیت رهبری در گذشته بیشتر شامل افراد حقیقی بیت می‌شد. کسی که در بیت رهبری بوده است، اطلاعات محرمان، رفت و آمدها، برنامه‌های احتمالی، بازوهای رهبری و ... را زیر نظر داشت. با ازدواج پیامبر با برخی از همسرانش، بازیگران یا بازیخورده‌های شیاطین، در عمق فوق استراتژیک حفاظتی، امنیتی، اطلاعاتی، سیاسی، اجتماعی و دینی  اسلام قرار گرفتند که نهایتا هویت خود را در جنگی آشکار، هویدا کردند. براستی چرا؟ هنگامی که پیامبر خدا در کنار دیگر همسرانش بود و برای خائنین امکان پایش وی نبود، به قدری به پیامبر فشار آوردند که پیامبر خدا از بیم آسیب به اسلام، آن زن را بر خود "تحریم" کرد[4]. و برای تضعیف جایگاه خائنین، رازی به آنان گفت[5] و آنان بی‌درنگ آن را نزد سرشاخه‌های خود بردند، آنگاه پیامبر قضیه افشای رازشان را برایشان توضیح می‌دهد، و این زن "گفت چه کسی این را به تو خبر داده است" و پیامبر می‌فرماید، "نبّأنی العلیم الخبیر" خدای دانا و مطلع مرا آگاه کرده است[6]. به طور طبیعی جا داشت که این زن در این شرایطی که خیانتش لو رفته است و به ویژه در برابر پیامبر خدا، به عذر خواهی و توبه و التماس بپردازد؛ اما چرا خیلی عادی و حتی با روحیه، می‌گوید: کی گفته؟ این امر گویای پشت گرمی شدید این زن به یک باند قوی و پرنقوذ در نظام است، همانها که نهایتا "کردند آنچه کردند" . اگر این افشای راز، یک مساله عادی و نه یک چالش عظیم برای نظام بود، باید از سوی پیامبر و  به شکل یک توبیخ معمولی پاسخ داده می‌شد، نه اینکه خدا وارد ماجرا شود، آبروی خائن را در یک سوره قرآن در نزد تمام مردم و مردم تمام تاریخ بریزد. آیا شما خود را مجاز می‌دانید آبروی همسرتان و ام المؤمنین[7] را نزد تمام تاریخ و حتی کفار، بریزید تنها به این دلیل که یک حرفی که نباید می‌گفت، گفته است؟ خداوند مستقیم وارد این جنگ پیچیده می‌شود و هشدارهای عجیب و ترسناکی می‌دهد: " و اگر شما دو نفر برای آزارش هم دست شوید، پس قطعا خود خداوند سرپرست و یاریگر اوست و جبرئیل و صالح مومنین و بعد از آن هم ملائکه پشتیبانند" تحریم/4. براستی این همه تهدید غلیظ و شدید و یارکشی به چه معناست؟ جز ترساندن کسانی که از محمد نه تنها اطاعت ندارند بلکه میل به خیانت هم دارند، حتی از خدا هم نمی‌ترسند و برای ترساندن‌شان باید از جبرئیل، علی و سپس از تمام ملائکه نام برد. آیا خداوند برای یک "اتفاق" اشتباهی یا اشتباه "اتفاقی" این چنین تهدید می‌کند؟ ‌آیا یک "رویه" نبوده است؟ چه کسی این "رویه" را به عقد خود درآورده است؟ چرا؟

v    بازسازی استراتژی کج دار و مریز!

چندی پیش رایس وزیر سابق امور خارجه آمریکا گفت: نگرانی اصلی ما از سلاح هسته‌ای ایران نیست، ما بیشتر از نفوذ ایران در دنیا نگرانیم، یعنی از صدور انقلاب، یعنی از حاکمیت اسلام بر قلبها. همانطور که می‌دانیم مهمترین بعد انسان و مرکز انرژی عظیم وی روح و عقل اوست، روح و عقل جامعه هم پیامبر و ولی جامعه است. بنابراین هسته مرکزی و مرکز هسته‌ای حقیقی، همانطور که رایس هم اشاره کرده است، بیت رهبری است. همانگونه که شیاطین می‌خواهند مرکز هسته‌ای ما را پایش کنند، هزاران برابر به فکر مانیتورینگ هسته مرکزی اسلام و بیت رهبری هستند. این مساله چیز جدیدی نیست و ابلیس و شیاطین جن و انس از دیرباز به فکر آن بوده‌اند، و سامانه انسانی و هوشمند مانیتورینگ را در قلب و عقل و جان جامعه که همان بیت رهبری باشد نصب کرده‌اند، زن نوح و لوط و بعضی از زنان خائن برخی از دیگر پیامبران در راستای نصب دوربین در هسته مرکزی اسلام ارزیابی می‌شوند. چرا برخی از پیامبران، بیت رهبری و خانه خود را لانه جاسوسی شیاطین بزرگ کردند؟ آیا سامانه ضد جاسوسی آنان این قدر غیر معصومانه و دچار مشکل فاحش بود یا محمد از روی برنامه، خود را زندانی جاسوس خودگماشته کرد؟

مساله ترور شخص پیامبر چیزی نبود  که به سادگی بتوان از آن گذشت، ترور وی به هیچ عنوان ناممکن هم نبود، پس باید پیامبر و پیشینیان وی، بر اساس قواعد بازی استرتژیک، آن را ناممکن کنند و این جز با استراتژی کج دار و مریز ممکن نبود؛ باید به قدری دشمن و جبهه شیاطین به موفقیت در ترور شخصیت و شاخصها مطمئن می‌شدند که تمام فشارشان بر ترور شخص پیامبر، برداشته شود؛ لذا پیامبر با در اختیار گذاشتن عمق فوق استراتژیک اطلاعاتی، امنیتی و حفاظتی اسلام، توانست احساس موفقیت در حوزه ترور شخصیت و شاخصها به آنان بدهد و از سویی با اجازه پایش خود و ترددهایش، امکان شناسایی و خنثی سازی کاربست و کارامدی شاخصها را به شیاطین بدهد. آنان هم به دلیل اطمینان به موفقیت، سرمایه عظیمی روی ترور شخصیت و شاخصها گذاشتند. در عین حال با در اختیار داشتن عمق فوق راهبردی حفاظتی پیامبر، هر وقت شرایط را اضطراری می‌دیدند، می‌توانستند او را از میان بردارند. طبعا چون هدف شیاطین بلند مدت بود، کمترین بی‌احتیاطی در ترور پیامبر و لو رفتن آن، زمینه برنامه‌های بعدی را خراب می‌کرد. بدین‌سان آنان با برنامه و تجربه‌ای که داشتند توانستند امتیازات بالایی را از امت اسلامی بگیرند، و به نخبگان و فعالان درجه یک اجتماعی، سیاسی و دینی تبدیل شدند.

هر چند آنان توانستند اسلام را 1400 سال در کما ببرند، اما در واقع، پیامبر توانست تمام تجربه و مهارت طول تاریخ آنان را دور بزند و اسلام را به صورت کج دار و مریز حفظ کند. متاسفانه، پیامبر هزینه های فوق تصوری پرداخت کرد، همسرش، دخترش ، نوه‌اش، برادرش علی، حسن و حسین و ... . اینها همه ضرباتی بود که دشمن به پیامبر وارد کرد، جانها فدای اسلام!

پس برای آنکه اصل دین بماند لازم است، خیلی چیزها حتی اهل بیت فدا شوند، لازم است عمق فوق استراتژیک شخص، شخصیت و شاخصهای دعوت پیامبر هم در رصد شیاطین باشد. اگر نیروهای درجه یک شیاطین در مناطق حساس و فوق حساس نظام نباشند، اگر جریان نفاق از مهمترین جریانهای اجتماعی و سیاسی نظام نبودند، اگر منافقین لو می‌رفتند، اگر پیامبر با برخی ازدواج نمی‌کرد و ... ؛ شخص پیامبر، ترور می‌شد و چیزی از اسلام نمانده بود.

پس در حقیقت پیامبر با راه دادن دشمن به عمق فوق استراتژیک نظام، آنان را دور زد، در واقع عدم معرفی جریان نفاق از سوی پیامبر نه تنها شکستی برای اسلام نبود بلکه یک پیروزی بود، فتح بیت پیامبر در واقع، شکست شیاطین بود، کنترل بیت پیامبر در واقع پایش نیروها و امکانات شیاطین بود، و قدرت یافتن جریان نفاق در نظام در واقع  توزیع قدرت آنان در چند حوزه و ناکارامد کردن ابرطرح فوق پیچیده آنان بود. پیروز بزرگ این ابرنبرد، محمد بود و او توانست پیام نجاتبخش بشر را در قرآن با دستان بسته و پهلوی شکسته و جگر پاره پاره و حلقوم از قفا بریده و گلوی کوچک به تیر دریده و اسیری زینب و زندان و ... به دست مردم برساند.

همیشه فکر می‌کردم چرا جریان نفاق افشا نمی‌شد با اینکه آنان همواره خوفناک[8] بودند که سوره‌ای نازل شود و آنان را افشا کند؛ اولا ارتقای درک و رشد مردم در این بود که اسم منافق نیاید بلکه رسم منافق بیاید و مردم بکوشند آنان را بشناسند؛ ثانیا افشای آنان سبب می‌شد که از موفقیت در حوزه انقلاب مخملی ناامید شده، تمام توان خود را به ترور شخص و کودتای کاملا نظامی بکار گیرند. ثالثا حد اکثر لطف الهی در این است که فرصت بازگشت را از منافقین نگیرد و حجت بر آنان کاملا تمام شود، و جامعه تا حد امکان از خونریزی و هیجانهای جنگی و حالتفوق العاه، عاری شود، و فضا برای عشقبازی و بندگی خدا طوفانی نشود. مشخص است که در این شیوه مدیریت جامعه فشار زیادی از جامعه و مردم برداشته شده، متوجه مدیر و نخبگان جامعه می‌شود؛ چون به جای تهدید باید بهره بیشتری از تدبیر برده شود.

واقعیت این است که مردم در تحقق جهان مطلوب الهی نقش زیادی دارند و خداوند برای هدایت همینان، پیامبرانش را هدیه کرد، و برای تقربشان پیامبران زیادی قربانی شدند. خداوند مردم را آفریده است. آنان را دوست دارد، برایش عزیزند؛ محمد هم که جانشین خداست، آفریده‌های خدا را دوست دارد. حتی غیر مومنین هم برای محمد عزیز بودند: "اگر به این سخن ایمان نیاورند، نزدیک است که تو جان خود را از اندوه در پیگیری‌شان هلاک کنی[9]" کهف/6. "طه؛ قرآن را نازل نکردیم تا تو به مشقت بیفتی؛ بلکه برای اینکه یادنامه‌ای باشد برای کسی که فروتنی می‌کند" طه/1، 2 و 3.

آیا این همه اشتیاق فقط در پیامبر بود و در جانشینانش اثری از آن نیست؟ آیا جانشینان محمد پیش از اینکه جانشین او باشند جانشین خدا نیستند؟ آیا نباید مانند خدا، این همه قربانی برای تقرب بندگانش فدا کنند؟ پس نه محمد نه خدای او جانشینی خود را رها نکردند و 12 ماه منیر را برای هدایت، هدیه کردند و هدیه‌ها هم برای تقربشان، قربانی شدند؛ "أین الاقمار المنیرة! این الانجم الظاهرة" . اگر محمد می‌توانست آشکارا در کنار امت باشد و دردهایشان را به جان بخرد و جانشان را به جانان، اینک عِده و عُده شیاطین آنقدر بسیار است که امکان حضور ایشان هر چند با لایه‌های پیچیده حفاظتی و بر اساس قاعده بازی، امکان پذیر نیست و او مجبور است غایب باشد، اما آیا مهدی، ادامه رحمة للعالمین است یا مردم را آواره رها کرده است؟ "بنفسی انت مِن مُغَیَّبٍ لم یَخْلُ منْا بنفسی انت من نازحٍ ما نَزَحَ عنّا". امام زمان - عج- در حوزه اجتماعی و سیاسی هم "ولایت فقیه" را به جامعه بشری هدیه کرد.

آیا رویارویی نهایی و مسابقه فینال ابرجنگ تاریخ، زودرس و در عهد پیامبر برگزار شده است، یا مسابقه اصلی ابرجنگ در نبرد نهایی و میان منجی عالم و مهلک عالم است؟ به نظر می‌رسد هر دو این جنگها بسیار بزرگ و پیچیده و سهمگین است اما عظیمترین نبرد تاریخ بشر این دو نباشند. آیا این ادعا به معنای آن است که ما فرمانده‌ای قویتر و زیرکتر از اشرف مخلوقات و پیامبر خاتم یا امام مهدی داریم؟

معرفی انقلاب اسلامی و استراتژی‌های شیاطین برای نابودی آن ...

                                                                                ادامه دارد


[1]. "و ما محمدٌ الا رسولٌ قد خلت من قبله الرسلُ أفإن مات او قُتِل انقلبتم علی أعقابکم" ال‌عمران/144.

[2]. "إذ أوحینا إلی أمّک ما یوحیٰ أن اقذفیه فی التابوت فاقذفیه فی الیم ..." طه/38 و 39.

[3]. "و قالوا مجنون و ازدُجر"  و گفتند مجنون است، و او مورد آزار قرار می‌گرفت. قمر/9

[4]. "یا ایها النبیُّ لِمَ تُحَرِمُ ما أحلّ الله لک" تحریم/1

[5]. "و إذ أسَرّ النبیُّ إلی بعض أزواجه حدیثا فلما نَبّأتْ به و أظهره الله علیه ... فلما نبّأها به قالت من أنبأک هذا..." تحریم/3

[6]. پیامبر هم از فرصت استفاده کرد و دم خروس بی‌ایمانی بعضی را برای همه تاریخ فهمیدنی کر؛ فهم اینکه خدا پیامبرش را آگاه کرده است، حتی برای یک مسلمان معمولی هم دشوارنیست چه رسد به کسی که بارها شاهد نزول وحی و اطلاع پیامبر از اخبار غیبی بوده است.

[7]. "و أزواجه امّهاتُهم " احزاب/6. امّ یا به معنای مادر جسمانی است، یا مادر عاطفی؛ شدت علاقه به امت پیامبر و اقدام مهرورزانه! ام‌المؤمنین ضد امیرالمؤمنین و کشتار مؤمنین در جنگ جمل! مانع صحت این معناست؛ یا زنان پیامبر به دلیل ایمان برتر و نقطه زایش ایمان، مادر ایمانی‌اند، با توجه به "عسی ربه إن طلّقکنّ أن یبدله أزواجا خیر منکنّ مسلمات مومنات قانتات تائبات عابدات ..."  تحریم/5، ام‌المؤمنین، نمی‌تواند مادر ایمانی باشد؛ و یا مادر علمی: با اجتهادی! که در راه اندازی جنگ جمل کردند و 18000 مسلمان را به کشتن دادند نمی‌توانند مادر علمی باشند، ضمن اینکه پیامبر فرمودند انا مدینة العلم و علی بابها و مساله را مردانه حل کردند، پس تنها یک احتمال می‌ماند و آن هم مادر حکمی؛ یعنی زنان پیامبر در حکم مادر شمایند و ازدواج با آنان مجاز نیست، و این برای آن بوده است که زمینه سوء استفاده از برخی زنان به حداقل برسد، هر چند باز هم جمل رخ داد. این آیه در حقیقت ذم برخی از زنان پیامبر است نه مدح آنان.

[8]. "یَحْذرُ المنافقون أن تُنَزَّلَ علیهم سورةٌ تُنَبِّئُهم بما فی قلوبهم " توبه/64

[9]. "فلعلک باخع نفسک علی آثارهم إن لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفا" کهف/6

[10]. یا أیها الذین آمَنوا مَن  یَرتَدَّ مِنکم عن دینه فَسَوف یَأتِی اللهُ بِقَومٍ یُحِبّهم و یُحِبّونه اَذِلّةٍ علَی المؤمنین اَعِزّةٍ علَی الکافرین..." مائده/54

[11]. رَجُلٌ مِن أهل قم یَدعُو الناس إلی الحقِّ یجتمِعُ معه قومٌ کَزُبُرِ الحدید... بحارالانوار، ج 60، ص 216.

[12]. یَخرُجُ أُناسٌ مِن المَشرِقِ فَیُوَطِّئون لِلمَهدی سلطانَه و لا یَدفَعونه إلا إلی صاحبِکم ... پیامبر اعظم (ص) کنزالعمال، حدیث: 38657

[13]. "اَما اَنّی لو اَدرَکتُه لَاسْتَبْقَیْتُ نفسی لصاحب  هذا الاَمر" الغیبة النعمانیة، ص 145 و 146.

نوشته شده توسط باران در ساعت 15:58 | لینک  | 

بخش اول و دوم بازخوانی فقه استراتژیک۳ تقدیم شد، اینک بخش سوم:

معرفی انقلاب اسلامی و استراتژی‌های شیاطین برای نابودی آن

درآمد: عصر ائمه همه در غربتی عظیم و تنافسی نفسگیر با شیاطین جن و انس، با هدف تثیبت استشهادی اسلام گذشت و شیاطین، اهل بیت پیامبر را با مخوفترین وجه شکنجه و شهید کردند، اما هدفشان را نتوانستند ترور کنند و سرانجام از آن آنان است: فقُتِل مَن قُتل و سُبِیَ مَن سُبِیَ و اُقْصِیَ مَنْ اُقْصِیَ و جَرَی القضاءُ لهم بما یُرْجیٰ له حُسْنُ المَثوبَةُ أذ کانت الارضُ «لله یورثِ مَن یشاءُ مِن عباده و العاقبةُ للمتّقین» اعراف/128.

دوران غیبت مهدی هم با رنج جانکاه مظلومان و اسلام همراه بود، بر چشمان خفته جامعه خون گرم مظلومان بیشماری چکید. صاعقه شمشیرها و غرش توپها و تلاش 124 هزار پیامبر و علما و خورشید پشت ابر، به بار نشست و مستعدترین مردم جهان، پیش از همه بیدار شدند و بیداری را صادر کردند. از سوی دیگر، شیاطین هم توانستند پیروانشان را به نهایت ظلمت بکشانند. و از انسانزدگی و اومانیزم، به ملی گرایی و ناسیونالیزم، و آنگاه به حزب‌گرایی یا همان دموکراسی دروغین، و سپس به من‌محوری یا اگوسنتریزم و در پایان به شیطان محوری و سیطنیزم، تنزل دهند؛ چون مور پر درارد عمرش رسد به آخر.

کم کم شب ظلمانی طاغوت به نهایت خود رسید و جامعه جهانی آماده بیداری می‌شود، سحر نزدیک شده بود؛ و خورشید عج، سپیده خود را چونان سفیری فرستاد تا نوید صبح دهد؛ سلام بر مسلم بن عقیل!

در عصری که تمام امکانات معنوی و مادی و حتی انرژی آنتی تزها و انقلابها در خدمت ضد انقلاب و شیطان بود، و جهان در اوج جاهلیت اخری بود، جمهوری گل نرگس سر برآورد؛ و مردم ایران آن قوم وعده داده شده در قرآن و روایات را معنا کردند. همان‌هايي كه در سوره مائده وعده ظهورشان داده شده است: "ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر کسی از شما از دینش برگردد، خداوند قومی را خواهد آورد که خدا دوستشان دارد و آنها هم خدا را دوست دارند، در برابر مؤمنین دلنرم و در برابر کافران، سرسختند، در راه خدا مبارزه می‌كنند و از ملامت سرزنش‌گران نمی‌هراسند، این فضل خداست که آن را به هرکس بخواهد، می‌دهد[1]. مائدة/54.

خمینی هموست كه امام كاظم (ع) وعدۀ قيامش داده است[2]: "امام كاظم (ع): مردی از قم به پا می‌خیزد، در حالی که مردم را به حق دعوت می کند، قومی چونان پاره های آهن با او گرد می آیند، تندباد حوادث آنها را نمی‌لغزاند، از نبرد به ستوه نمی‌آیند، نمی ترسند و بر خدا توکل می‌کنند که عاقبت از آنِ پرهیزکاران است"

جمهوری اسلامی ایرن، زمينه ساز حكومت مهدي است؛ همان حكومت انتقالي است كه پیامبر اسلام وعده داده است: "مردمانی از مشرق به پا می‌خیزند و برای حکومت مهدی (عج) زمینه سازی می‌کنند و آن حکومت را جز به صاحب شما تحویل نمی‌دهند، کشته های آنها شهیدند[3] ..."

و امام باقر فرمود: "من اگر آن روزگار را درک کنم، جانم را برای صاحب الامر نگه می‌دارم[4]" البته امام به عنوان الگوی پیروانش است و نوید روایت این است که اگر مردم در دام گفتمان کاپیتالیستی و لیبرالیستی نیفتند امید است که در محدوده یک عمر طبیعی پس از انقلاب اسلامی، ظهور محقق شود.

از نظر وضعیت جهانی و تکنولوژی ارتباطات و ... هم شرایط جهانی سازی کاملا آماده است. از طرفی وضعیت، مثل چند دهه قبل هم نیست که کمونیزم و مارکسیزم جاذبه داشته باشند و بتوانند در کمتر از چند دهه نصف دنیا را تسخیر کنند؛ یا مثل دوران فروپاشی شوروی که غرب، حتی کشورهای تازه استقلال یافته و دشمن سرسخت خود را هم جذب کرد.

اینک لیبرال دموکراسی به اوج رسوایی فرهنگی و فروپاشی اقتصادی و سیاسی خود نزدیک شده است، دیگر دروغها و فریبهایشان تاثیری ندارد، شعار حقوق بشرشان با وجود جنایات غرب در گوانتانامو، فلسطین، لبنان، افغانستان، عراق و ابوغریب عار طرفدارانشان شده است. حالا نوبت یک اتقاف دیگری استت؛ گفتمان ناب انقلاب اسلامی.

 آخرين پيام امام خميني، در آخرين نوروز عمرشان 2 فروردین 1368: "انقلاب مردم ایران نقطۀ شروع انقلاب بزرگ جهانی اسلام، به پرچمداری حضرت حجت - ارواحنا فداه– است ... سلام بر ملت بزرگ ایران که با فداکاری و ایثار و شهادت راه ظهورش را هموار می کنند".

اينك ظهور چه نزديك است كه امام خامنه‌ای در سومین کنفرانس بین المللی قدس اين چنين مژده ظهور مي‌دهد: "امروز همه‏ دنياى اسلام بايد قضيه‏ فلسطين را قضيه‏ خود بداند؛ اين، كليد رمزآلودى[5] است كه درهاى فرج را به روى امت اسلامى مى‏گشاید"

اگر اين انقلاب، ما را سراپا در شعب ابي‌طالب قرار مي‌داد و شب و روزمان را در ناامني و گرسنگي سپري مي‌كرديم، تا حق ظاهر شود و عدالت و عبوديت گسترش يابد باز هم مي‌ارزيد. مگر پيامبر و ائمه براي آباداني روح‌شان چه كردند؟ مگر حسين بن علي چه كرد؟ از عظمت اين انقلاب همين بس كه ما علاوه بر آنكه در شرايط تعالي قرار داد اوضاع امنيت و آزادي و استقلال و عزت دنيايي‌مان را هم فراهم كرده است. به اميد روزي كه عطر مشتركمان گل نرگس باشد!

 شیاطین هم در پی قوم موعود بوده‌اند؛ پس آنان را از درون در معرض شدیدترین وساوس قرار خواهند داد و از بیرون در معرض بیشترین و سخت‌ترین دشمن‌ها و دشمنی‌ها و شرایط سنگین رسانه‌ای، فرهنگی، حقوقی، افتصادی، تکنولوژیک، صنعتی، اطلاعاتی و نظامی قرار خواهند داد تا با ترور شخص، شخصیت و شاخص‌های انقلاب اسلامی مردم موعود، آنان را به سرنوشت 124000 پیامبر دچار کنند.

1.   دشمنی مضاعف: اینک جهان به پایان مخوف خود برای ستمگران و شیاطین نزدیک می‌شود؛ "والعاقبة للمتقین"؛ و شیاطین جن و انس، خود را در معرض هلاکتی عظیم و جاودانه می‌بینند، پس دشمنی‌شان تشدید می‌شود، این امر، وضعیت گربه‌ای گرفتار در دالان بسته و در معرض مرگ را تداعی می‌کند که او را قدرت وحشتناکی می‌دهد و به هر چیزی حمله می‌کند؛ چه رسد به گربه قصه ما که گله گرگی زخم خورده و باران دیده‌اند. از سوی دیگر، دنیا از گذشته گوسفندتر و دریدنی‌تر و لذیذتر شده است، پس ایستادن در برابر دنیاخواران، آنان را عصبانی‌تر از گذشته و دشمنی‌شان را با ما شدیدتر خواهد کرد.

2.   دشمن مضاعف: اینک صهیونیزم که سرسخت‌ترین دشمن إنسی اسلام است، در دومین اوج استکبار موعود خود، تبختر و ستم می‌کند – لَتُفْسِدُنّ فی الأرضِ مَرّتَیْنِ و لَتَعْلُنّ عُلُوّاً کبیراً – اینک حتی دشمنان سرسخت یهود (مسیحیانی که معتقدند یهودیان پیامبرشان را به صلیب کشیده است) نیز متحد استراتژیک صهیونیزم شده‌اند، آمریکای ابرقدرت و سایر کشورهای قدرتمند جهان، یا به طور مستقیم یا به دلیل منافع دنیایی‌شان، در برابر اسلام قرار دارند. در حالی ک دشمنان انقلاب اسلامی محمد نسبت به امروز بسیار اندک بودند، و اساسا انقلاب محمد تا مدتها دشمن جدی جهانی و حتی منطقه‌ای نداشت، و بیشتر درگیر دشمنان محلی و ملی بودند.

3.   امکانات و ابزارهای مضاعف برای دشمنی: وقتی آن همه دشمن و دشمنی را در ابزارهای فوق مدرن امروزی برای نابودی انقلاب اسلامی از راه رسانه‌ای، فرهنگی، حقوقی، افتصادی، تکنولوژیک، صنعتی، اطلاعاتی و نظامی[6] ضرب کنیم، نتیجه وحشتناکی برای انقلاب اسلامی ایران، انتظار می‌رود. بالاخره، دشمنان اسلام سابقه و مهارت ترور تاریخ انبیا و بشر را در کارنامه موفق خود دارند؛ "فبعزّتک لأغوینّهم اجمعین..." ص/82. خداوند هم فرمود: "قال فالحقُّ و الحقَّ أقولُ لَاَملَاَنَّ جهنم منک و ممّن تَبِعَک منهم أجمعین" ص/84 و 85.

حالا بمب اتم[7] هست، غولهای رسانه‌ای هستند، پودرهای نامرئی هستند که با آغشته شدن دست بدان، ترور، بی‌سرو صدا محقق می‌شود. و دیگر لازم نیست قابیلها، در اقلیت عِدّه و عُدّه و با سنگ یا چوب، و غلبه بر عواطف برادری و خانوادگی، هابیل را ترور کند.

4. به لحاظ وضع زمانه؛ جابجایی پرشتاب اجتماعی و گسست پیوندهای جامعه، و بحران ناآشنایی و غربت، حتی در میان همسایه‌ترینها، و نفوذ فردگرایی شیطانی، امکان وارد کردن ضربه کم‌هزینه، بسیار زیاد شده است، در عین حال، شیطان با یارگیری از متعصب نادان، قدرت ضربه زدن با هزینه بالا برای مجری عملیات انتحاری هم، به دست آورده است، سلاحی که پیشتر چندان در اختیار شیاطین نبود.

جاذبه‌های تکنولوژیک، صنعتی، مدنی، تمدنی و اجتماعی که شیاطین، همه اینها را زاییده بی‌دینی و سکولاریزم معرفی می‌کند. شیاطین جن و انس، اوضاع را چنان دقیق طراحی کرده‌اند که زمین و زمان، پشت به پشت هم نهاده‌اند تا پشت اسلام را به زمین بزنند.

5. مهارت و تجربه مضاعف و متزاید شیاطین جن و انس در عمل به سوگند گمراهی انسان.

6. تفاوت در گستره حرکت‌های اسلامی انبیا و ائمه، با انقلاب اسلامی ایران، به دلیل شرایط زمانی؛ مانند سامانه جهانی ارتباطات، مسائل حام بر اقتصاد جهانی و در هم تنیدگی منافع ملی با منافع منطقه‌ای و جهانی. بنابراین هر حرکت جهانی، منطقه‌ای، ملی یا حتی محلی، هویت جهانی پیدا می‌کند و جهانخواران را به واکنش شدید و غلیظی وا می‌دارد، اتفاقی که کاملا در رفتار امریکا و اروپا بیداد می‌کند. از این رو، بزرگترین دشمن حرکتهای اصیل اسلامی به ویژه حرکت عظیم قوم موعود با شعار نه شرقی نه غربی، آمریکا است. چون هویت استکباری شیاطین، تضاد ماهوی و فوق استراتژیک با اسلام و انسانیت دارد.

اما حرکت پیامبران با آنکه در برخی موارد جهانی بوده‌است، شروع، شکل‌گیری و تثبیت آن جنبه محلی یا ملی داشته است، حتی انقلاب پیامبر خاتم، که انقلابی جهانی بوده است، سه سال اولیه‌اش به صورت انقلاب کمونی و مخفیانه بوده است. این هم از فتنه‌های طراحی شده شیطان در سخت کردن شرایط تنفس اسلام برای قوم موعود بوده است.

7. از سویی رهبر قوم موعود، دیگر پیامبر خدا نیست، و قابل قیاس با پیامبر خدا و ائمه علیهم السلام نیست.

8. دیگر معجزات مرسوم و معهود در کار نیست، تا بتوان با آنها، گروهی از مردم را نقداً به دور خود جمع کرد، اما با آنکه، ملت مومن ایران، حجت غایب را نمی‌بینند، باید چنان به جانشین او ایمان بیاورند، که حواریون عیسی هم، به پیامبرشان ایمان نیاورده بودند (یجتمع معه قوم کزیر الحدید)

زمانی که هیچ کدام از امور هشتگانه مذکور نبود، شیاطین توانستند حرکت پیامبران را یکی پس از دیگری ترور کنند. اکنون با این همه دشمن و دشمنی و ابزار و تجربه، با انقلابی که رهبریش را یک پیامبر یا امام معصوم بر عهده ندارند چه خواهند کرد؟ پناه بر خدا!

خدایا کار فروبسته و کرب و بلای ما را گشایش چیست؟ حقیقتا دعای "افتتاح" یکی از منابع مهم فقه استراتژیک ماست، و در آن به نکات حساسی توجه داده شده است؛

براستی با فقدان رهبری پیامبر چه باید کرد؟ با غیبت ولی مان چه کنیم؟ با این همه دشمن چه باید کرد؟ با این یاران اندک چه باید کرد؟ با شدت این فتنه‌های شیطانی و دشمنی‌های پیچیده چه باید کرد؟ با این همدستی زمانه و تهدیدهای طراحی شده برای این روزگار چه باید کرد؟ کاش قدرت بزرگی بود و ما می‌توانستیم در کنار این همه تنهایی از او کمک بخواهیم!

اللهم أذِنْتَ لی فی دعائِک[8] و مسئَلَتِک؛ فاسْمَعْ یا سمیعُ مِدْحَتی... فَکَمْ یا الهی مِن کُرْبَةٍ قد فَرَّجّْتَها... و حَلْقَةِ بلاءٍ قد فَکَکْتَها ..." این ارتباط عظیم، در شرایط حساس ما، چقدر! روح‌افزا و روحیه بخش است! "اللهمّ إنّا نَشْکو الیک فَقْدَ نَبِیِّنا صلواتک علیه و آله و غَیْبَةَ ولیِّنا و کَثْرَةَ عَدُوِّنا و قِلَّةَ عَدَدِنا و شِدَّةَ الفِتَنِ بِنا و تَظاهُرَ الزَّمان علینا فَصَلِّ عَلٰ محمدٍ و آله[9]" فرازهایی از دعای افتتاح.

و بدین سان عموم مردم، در یک ارتباط ماورائی با استراتژیست‌های بزرگ آفرینش و شاگردی آنان و نائب‌شان، از نخبگان پیش می‌افتند، انرژی پولادینی به دست می‌آورند و "مانند پاره‌های آهن دور ولی فقیه خود جمع می‌شوند".

تنها در ایران مردم از نخبگان جلوترند و به عکس تمام مدعیان دروغین دموکراسی، مردم سالاری وجود دارد، نه حزب سالاری؛ و مردم نخبگان را طوْعاً یا کَرْهاً به دنبال خود می‌کشند؛ در فرایند انقلاب اسلامی، بسیاری از نخبگان، حتی علما دین، به گرد پای کفن‌پوشان ورامین هم نرسیدند! در دفاع مقدس، بسیاری از عرفا، اندر خم یک کوچه چمران و فهمیده و بابایی ماندند، در امتحان بزرگ تیر 1384 نیز، تمام احزاب، به اضافه برخی از علمای طراز اول، سرنوشتی جز پیروی اکراه‌آمیز از مردم نداشتند و این یعنی هنر عظیم اساتیدی چون امام غائب و نائب نورانی‌اش.

قطعا پیروزی نهایی با او عج شکل خواهد گرفت؛ اما تا این حکومت انتقالی ( فَیُوَطِّئون لِلْمَهدی سلطانَه) شکل نگیرد، صبح نخواهد آمد، پس شیاطین بیشترین فشار را روی قسمت نازک طناب خواهند آورد، و حالا انقلاب اسلامی ما قریب به یک دهه بیش از انقلاب پیامبر خاتم عمر و عمران داشته است. اما راز پایداری و پیروزی‌های این انقلاب در چسیت؟

v   راز نابرابری عظیم انقلاب اسلامی با دشمنان و نتیجه معجزه‌آسای آن!

وقتی همه چیز به نفع شیاطین است، چه چیز نتیجه این نابرابری عظیم شیاطین انس و جن با جبهه کوچک حق را به نفع انقلاب اسلامی تغییر می‌دهد؟ آیا قانون بازی رعایت نشده است؟

همانطور که گفته شد، خداوند می‌خواهد حقایق را از مجرای واقعیات، حاکمیت ببخشد، قطعا "مردم" واقعیتی بزرگ و غیر قابل اغماضند. متاسفانه در فرایند انقلاب اسلامی پیامبران، مردم نتوانستند خود را به آستانه رکاب مولا برسانند، اما این طلسم تلخ و تاسفبار، سرانجام به دست مردم[10] بزرگ ایران، و در پرتو عنایت اهل بیت و تلاش علمای راستین، شکسته شد و پارسیان توانستند برای اولین بار در تاریخ آفرینش، معادله غربت حق را معکوس کنند؛

سلام خدا بر شهیدان! سلام آفرینش بر ملت بزرگ ایران! سلام بر این همه "فهمیده"! سلام بر این همه "همت"! سلام بر این همه "عباس"! سلام بر این همه برادر! سلام بر این همه "زین الدین" سلام بر این همه "زین أب"! سلام بر این همه خواهر! سلام بر قوم موعود که براستی لیاقت موعود عج دارند! سلام بر این تلاقی مبارک مولی و مردم!

سرانجام حقیقتی که تاریخ آفرینش در انتظارش بود، به واقعیت پیوست. و اینک، شوق پیوستن به گذشته سرخ یا آینده سبز، راز در رکابِ مولا بودن مردم است؛ إحْدَی الحُسْنَیَیْنِ!

نکته دیگر، عظمت جانشین امام زمان است؛ مردی که پیامبر خاتم فرموده‌است: "عُلماءُ اُمّتی أفضلُ مِن أنْبیاءِ بنی‌إسرائیل". و براستی مردی که لیاقت دارد حکومت انتقالی را در میان این همه دشمن و دشمنی و ابزارهای پیچیده و مهارت و تجربه تروریستی شیاطین به صاحبش عج منتقل کند، باید افضل از انبیای بنی اسرائیل باشد. و این لطف خداست که قوم موعود را با چنین رهبرانی نواخته است؛ "ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء" مائدة/54. مردم بیشترین نقششان هدایت پذیری و همراهی است، اما چه کسی باید این همه تجربه و مهارت ابلیس و شیاطین انس و جن را بررسی کند، بشناسد، ضد استراتژی طراحی کند، متناسب با فهم مردم مرحله بندی و اجرا کند، و علاوه بر آن استراتژیهایی طراحی کند که بالادست شیاطین باشد و آنها را شکست دهد، فطعا این رسالت فوق تصور، هنری فوق پیچیده‌تر از اکتساب ذهنی و تجربی مدیریت استراتژیک است، و ناگزیر یاید جور دیگری آن را تحلیل کرد؛ مگر می شود با ولایت ظاهری یک حرکت عمیقی و متعالی را رهبری کرد؟ کاری که انبیا به مدد معجزات الهی در پی آن بودند، مگر مردم به حرف کسی گوش می‌دهند؟ مرد به خود یک نفر گوش می دهند، واژه باید خود باران باشد، راه باید خود رهبر باشد، نام آهن ربا پاره‌های آهن را به دور ولی فقیه جمع نمی‌کند، (یجتمع معه قوم کزبر الحدید) قلب باید آهن ربا باشد، مرام باید مغناطیس مردم باشد، رهبر باید رهبر فکر و قلب و رفتار و عقل باشد، وگرنه رهبری فکری، قلبی و رفتاری خیلی کوچکتر از آن است که بخواهد جانشین امام زمان باشد، راه باید خود رهبر باشد! یابن الصراط المستقیم! ... هل الیک یٱبن احمد سبیل فتُلقیٰ؟ آری همین عاقل فقیه عارف استراتژیست که حکومت انتقالی را "جز به صاحبتان تحویل نخواهد داد"

قطعا برای تداوم تاریخ تاریک، باید این ارتباط مقدس میان مولی و مردم را از بین برد، باید رابطه حکومت انتقالی و مردم موعود را نابود کرد، و از این روست که نائب امام زمان، یکی از لوازم اصولگرایی را مردمی بودن می‌داند.

v   ترور شخص

الف. ترور عموم یا قتل عام حامیان رهبری:

همانطور که گفته شد، به دلیل تغییرات محسوس در حذف ظاهری شخص یا اشخاص، در ترور جسمانی، بیدارگری اجتماعی در پی دارد؛ پس ترور شخص باید در شرایط ویژه‌ای اتفاق بیفتد و مسائل مختلفی مورد توجه قرار بگیرد، مانند؛ فقدان شخص بدیل به جای سوژه، ترور شخص پیش از شخصیت شدن وی، پیش از مطرح شدن شعائر وی و پیش از کاربست شعائر و بروز نتایج آن. وگرنه کشته شدن یک شخص پس از شخصیت شدن وی و بعد از آن، بسیار خطرناک است! از این رو امام خمینی زنده ماندن بنی‌صدر در حادثه سقوط بالگرد حامل وی در کردستان را از "الطاف خفیه الهی" دانستند، وگرنه هم حزب الله و در رأس آنها آقای خامنه‌ای متهم می‌شد و هم بنی‌صدر! بنی‌صدر! راهت ادامه دارد و تقویت جبهه طاغوت.

انقلاب اسلامی از سه حلقه رهبر، بازوان رهبر، و مردم، از مرکز به پیرامون، تشکیل شده است. ترور هر یک از این حلقه‌ها، انقلاب اسلامی را از نتیجه باز می‌دارد؛ طبعا سامانه امنیتی و حفاظتی انقلاب اسلامی هم از پیرامون به مرکز متارکم‌تر، تنگ‌تر و سخت‌تر می‌شود. اولویت ترور جسمانی شخص و اشخاص هم به طور طبیعی بیشتر به سمت حلقه نازکتر و کم‌هزینه‌تر کشیده می‌شود، البته علت اصلی این انحراف شیاطین از ترور شخص رهبر، طراحی و اجرای استراتژی پیچیده «کج‌دار و مریز!» ولی امر مسلمین جهان به کمک قطب عالم امکان حضرت بقیة الله است. با این حال، ترور سایر حلقه‌ها، به ویژه، ترور شخص رهبر اطمینان بخش‌ترین طرح شیاطین است و هرگز اهمیت فوق استراتژیک خود را از دست نمی‌دهد.

به دلیل کم بودن عمق فوق استراتژیک مردم و ایمان آنان به ولی امر، شیاطین همواره برای ناکام کردن حرکت اسلامی انبیای الهی، به ترور فکری، ایمانی و روانی مردم روی می‌آوردند و اگر موفق نمی‌شدند، به ترو جسمانی مردم و قتل عام روی می‌آوردند و این حلقه نازک را می‌شکستند، طبعا در این حال هم ترور شخصیت بازوان رهبری و خود رهبر آسان‌تر می‌شود و هم ترور شخص اینان و شاخصه‌های گفتمان انقلابی‌شان؛ پس ترور این حلقه آسیب‌پذیر حرکت اسلامی انیبا و ائمه، نتایج درخشانی هم دارد.

در مورد اکثریت قریب به اتفاق حرکت‌های اسلامی انبیا، ترور فکری و ایمانی مردم جواب می‌داده است و نوبت به ترور جسمی اشخاص و قتل عام مردم نمی‌رسیده است، به جز موارد اندکی مثل هولوکاست[11] و مسیحی سوزی اصحاب اخدود به دست صهیونیست‌های وقت. البته جنگهایی که شیاطین ضد پیامبران طراحی می‌کردند هم یکی دیگر از موارد کشتار عموم مردم است.

قیام 15 خرداد[12] 1342، قیام 19 دی 56 مردم قم، قیام چله قم در تبریز، قیام چله تبریز در یزد[13]، شیراز و مشهد، قیام 17 شهریور[14] 1357 یا جمعه و ...؛ از این موارد در فرایند تحقق انقلاب اسلامی است، پس از آن هم کشتار مردم در آشوبهای خیابانی تهران، کردستان و ... از این موارد است، و از همه بزرگتر، تحمیل جنگ سهمگین 8 ساله بر ملت بی‌دفاع ایران و قوم موعود، بوده‌است. در این جنگ هم نیروهای مخلص زیادی را از انقلاب گرفتند و هم بلافاصله زمینه میدانداری کسان دیگری فراهم شد و کاری که نتوانستند با چنگ نظامی بکند تصمیم گرفتند با جنگ تئوری توسعه التقاطی و عدالت سوزی بکنند، چون نبود عدالت یعنی ظلم و ظلم یعنی زوال ملک، الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم.

ب. ترور خواص یا بازوهای رهبری

حلقه دوم انقلاب اسلامی از پیرامون به مرکز، خواص و بازوهای رهبری هستند، ترور اینان نیز نسبت به رهبر، آسانتر، کم هزینه‌تر و گاه پر بازده‌تر است؛ البته برای در هم کوبیدن حرکت انقلاب هیچ چیز اطمینان بخش‌تر از ترور رهبری نیست! با ترور این گروه، هم مردم دچار وحشت می‌شوند، هم ارتباط رهبری با مردم محدود می‌شود و هم رهبری به نحوی دچار ترور روانی می‌شود.

ترور شهید مطهری

بلافاصله پس از انقلاب شهید مطهری را به شدت ترور شخصیت کردند و اندکی بعد یعنی در شب 12 اردیبهشت 1358 علامه مرتضی مطهری ترور شد. با اینکه علامه مطهری بیشتر شخصیتی فرهنگی می‌نمود، اما مورد یک طراحی دقیق تروریستی گرفت و شهید شد. اتفاقی که در صدر اسلام به دلیل مراقبتهای ویژه و مدیریت امنیتی پیامبر و علی علیهما السلام مجال تححق نیافت و شیاطین از ناحیه علی و شیعیانش مصائب بزرگی تحمل کردند. این بار شیاطین برای «ابتر» کردن حقیقی حرکت اسلامی شخصیت درجه دوم نظام و جانشین احتمالی امام خمینی را ترور کردند.

با اینکه در حقیقت مطهری شخصیت دوم نظام بود، همان موقع هم برخی تمایل داشتند با حضور در صحنه‌های گوناگون خود را یار غار و مرد درجه دو نظام بخوانند، و عملا هم افکار عمومی به چنین سمتی کشیده شده بود، امری که به اعتراض همسر شهید مطهری هم انجامیده بود. با این حساب، چه کسی گرای شخص حقیقی درجه 2 نظام را به تروریست‌ها می‌دهد؟

قطعا یکی از اهدافی که شیاطین دنبال می‌کردند، نسل دوم رهبری انقلاب بود، تا در صورت عدم موفقیت در ترور رهبر نخست، تجربه موفق سقیفه را دوباره تکرار کنند.

لذا برجسته کردن یک نفر به عنوان یار غار، را با ترور شخص و شخصیت برخی دیگر همراه کردند تا هم بازوهای رهبری قطع شود و هم زمینه مصادره رهبری فراهم آید. با توجه به یاران باوفای بسیاری که اما خمینی تربیت کرده بود، لازم بود به جز مطهری، کسان دیگری هم "بهشتی" شوند. پس احتمالا در لابلای ترورهای حقیقی یک ترور تصعنعی هم تعبیه کردند تا شم کارگاهی مردم به سمت سوژه شیاطین تحریک نشود.

ترور هاشمی ...

                                                                       ادامه دارد


[1]. یا أیها الذین آمَنوا مَن یَرتَدَّ مِنکم عن دینه فَسَوف یَأتِی اللهُ بِقَومٍ یُحِبّهم و یُحِبّونه اَذِلّةٍ علَی المؤمنین اَعِزّةٍ علَی الکافرین..." مائده/54

[2]. رَجُلٌ مِن أهل قم یَدعُو الناس إلی الحقِّ یجتمِعُ معه قومٌ کَزُبُرِ الحدید... بحارالانوار، ج 60، ص 216.

[3]. یَخرُجُ أُناسٌ مِن المَشرِقِ فَیُوَطِّئون لِلمَهدی سلطانَه و لا یَدفَعونه إلا إلی صاحبِکم ... پیامبر اعظم (ص) کنزالعمال، حدیث: 38657

[4]. "اَما اَنّی لو اَدرَکتُه لَاسْتَبْقَیْتُ نفسی لصاحب هذا الاَمر" الغیبة النعمانیة، ص 145 و 146.

[5]. شیعیان، با دولت انتقالی ولایت فقیه هستند، ولی بدنه اهل سنت نه با حکومت‌های پادشاهی خود بودند و نه با شیعیان، اما با حمایت جدی حزب الله و ایران از مردم فلسطین و به ویژه در جنگ خونین 22 روزه جهان صهیونیزم و هم‌پیمانان غربی و عربی‌اش بر ضد مستضعفین فلسطین، بدنه اهل سنت هم به ایران متمایل شد، چنانکه در کشوری مثل مصر که پایتخت علمی جهان اسلام است، محبوبترین مرد، سیدحسن نصرالله، سپس محمود احمدی‌نژاد و بعد خالد مشعل است. این گام مهمی در زمینه سازی فرج بوده است.

[6]. بيانات در جمع كاركنان سازمان صدا و سيما، 28/02/1383: امروز مهمترين ابزار جنگ بين قدرتها در دنيا رسانه است و امروز حتى قدرتهاى بزرگ هم با رسانه‌ها دارند كار مى‌كنند. امروز تأثير رسانه‌ها و تلويزيونها و هنرها و اين شبكه‌هاى عظيم اطلاع‌رسانى اينترنتى و... از سلاح و از موشك و از بمب اتم بيشتر است. امروز دنيا، يك چنين دنيايى است. روزبه‌روز هم دارند اين ميدان را گسترش مى‌دهند. من در آن جلسه به مديرانمان عرض مى‌كردم كه امروز آرايش رسانه‌يى و فرهنگى كه در مقابل جمهورى اسلامى قرار دارد، بسيار آرايش پيچيده، متنوع، متكثر، كارآمد و فنى و پيشرفته است.

[7]. بيانات در ديدار با جمع كثيرى از كارگران، معلمان و فرهنگيان كشور، 12/02/1375: اگر مهارها و افسارها، جلوگير دولت امريكا نبود، حاضر بود در هر نقطه‌اى از دنيا كه هوس كند، بمب اتم بيندازد؛ چون براى اينها كه آدمكشى كار مشكلى نيست!

[8]. هنر "مدیریت استراتژیک" ائمه، در دعا متجلی شده است، راهکار‌شان در عین اینکه یک غزل عاشفانه است، کاملا سیاسی، نظامی و استراتژیک است، تنظیم ارتباط با قدرت بی‌نهایت، به ما قدرت زیادی در تنظیم روابط با قدرتهای کوچک دنیایی می‌دهد. مقام معظم رهبری در نماز جمعه تهران 29/7/1384: "دعا به انسان توانايى و قدرت مى‌دهد و انسان را در مقابل حوادث مستحكم مى‌كند؛ لذا در روايت از دعا تعبير شده است به سلاح. پيغمبر مكرم اسلام در ميدان جنگ، همه كارهاى لازم را انجام مى‌داد؛ سپاه را مى‌آراست، اما در همان وقت هم وسط ميدان زانو مى‌زد و دست به دعا بلند مى‌كرد"

[9]. آری وقتی همه اینها را درک کردیم باید به عمق فوق استراتژیک خود پناه ببریم؛ پس بر محمد و آل او صلوات بفرست!

[10]. مقام معظم رهبری در ديدار با فضلا، طلاب و اقشار مختلف مردم قم، 19 دی1370: نكته‌ى دوم هم كه بسيار حايز اهميت است، مسأله‌ى مردمى بودن اين انقلاب و اين نظام مقدس است. هرچه كردند و هرچه شد، مردم كردند. امام بزرگوار هم متكى به همين آحاد و نفوس مؤمنه‌ى مردم بود. مسؤولان كشور - خدمتگزارانى كه بوده‌اند و هستند - قدرتشان، جرأتشان، توان معنوى و روحى مقابله‌شان با تهديدها و مبارزطلبيهاى استكبار و قدرتهاى شيطانى، به پشتوانه و پشتيبانى همين ملت است. اتصال نظام، دولت، حكومت و مسؤولان با مردم، يكى از همان نعمتهاى معجزه‌آساى الهى است. اگر مردم نبودند و اين اخلاصها و اين شورها و اين فداكاريهاى بى‌نظير و محيرالعقول نبود - كه انسان از اين مايه‌ى ايثارى كه در آحاد مردم مشاهده مى‌كند، واقعا مبهوت مى‌ماند - انقلاب هم پيروز نمى‌شد، جنگ هم به پيروزى نمى‌رسيد، در ميدانهاى سياست هم پيروزى نبود، در مقابل محاصره‌ى اقتصادى دشمن هم توان مقاومت باقى نمى‌ماند؛ والا شما تصور مى‌كنيد كه شياطين حاضرند يك حكومت و يك پرچم اسلامى را اين‌طور برافراشته در عالم تحمل كنند؟ ... من عرض مى‌كنم، آن كسى كه مى‌خواهد در مقابل استكبار ايستادگى بكند و توى دهن دشمن جمهورى اسلامى بزند و دل بندگان خدا را شاد، و دل دشمنان خدا را افسرده بكند، بايد سعى كند كه پيوند محبت و عطوفت و اعتماد ميان اين ملت و ميان مسؤولان نظام، روزبه‌روز بيشتر و قويتر بشود. هر كس عكس اين عمل بكند، در جهت استكبار كار مى‌كند.

[11]. "قُتل أصحاب الأخدود  النار ذات الوقود  إذْ هم علیها قعود  و هم علی ما یفعلون بالمؤمنین شهود و ما نقموا منهم إلا أن یؤمنوا بالله العزیز الحمید" بروج/ 4 تا 8. ذونواس حمیری پادشاه یمن بود، و از مسیحیت یه یهودیت مرتد شد، مردم هم به جز گروهی نجرانی یهودی شدند، یهودیان خواستار مجازات نجرانی مسیحی شدند و آنگاه خندق عظیمی کندند و پر از آتش گدازان کردند و مؤمنین را به جرم ایمان به خدای عزیز حمید در کوره عظیم آدم سوزی شهید کردند، در حالیکه یهودیان بر فراز خندق نشسته بودند و تماشاچی این هولوکاست با 27000 هزار قربانی بودند. تفسیر نمونه، جلد 26، ص 39

[12]. دایرةالمعارف اسلامیکا می‌نویسد: امام خمینی در مدرسه فیضیه سخنرانی کرد و شدیدا به شاه و اسرائیل حمله کرد. ایشان در سحرگاه 15 خرداد در منزل خود در قم دستگیر و به تهران منتقل شد. همزمان، تعدادی از علما و وعاظ در تهران و برخی از شهرها دستگیر شدند. با انتشار وسیع و سریع این خبر، بلافاصله بازار تهران تعطیل شد (نیری، ص 238) و مردم همان روز در قم و تهران و دیگر شهرها به خیابانها ریختند و قیام پانزده خرداد شکل گرفت. دانشجویان تهران با تعطیل کردن کلاسها به تظاهرات پرداختند، مردم نیز بتدریج در میدانهای اصلی و اطراف بازار و خیابانهای نزدیک به میدان ارک تجمع کردند و با شعار “یا مرگ یا خمینی “ به تظاهرات پرداختند. این قیام خودجوش که برخاسته از احساس وظیفة دینی و شور ایمانی بود و هیچ تشکیلاتی آن را سازماندهی نکرده بود (در مکتب جمعه، ج 2، ص 176) تا بعدازظهر ادامه یافت. مردم قصد تصرف ادارة رادیو و کاخهای مرمر و گلستان را داشتند، اما نیروهای نظامی و امنیتی بشدت آنها را سرکوب و تعداد زیادی را شهید و مجروح کردند. خبرگزاری فرانسه تعداد شهدای سراسر کشور را ــ بدون در نظر گرفتن اجسادی که مخفیانه دفن شدند ــ حدود 150 تن و آمار رسمی، شهدای تهران و قم را 86 تن اعلام کرد. در اسناد ساواک تعداد شهدا صدها تن ثبت شده است (مرکز اسناد انقلاب اسلامی. آرشیو، پروندة ش 118، ص 192). علاوه بر تهران، در روز 15 خرداد عده ای از دهقانان اطراف ورامین (بویژه امامزاده جعفر) و عده‌ای از اهالی کَن نیز با شنیدن خبر دستگیری امام خمینی، کفن پوش و با شعار “یا مرگ یا خمینی” به سمت تهران حرکت کردند که در طول راه بر اثر تیراندازی نیروهای نظامی تعداد زیادی از آنان شهید شدند (همان، پروندة ش 117، ص 50، 84، 127؛ در این گزارش، شمار کفن پوشان ورامینی چهار هزار تن نوشته شده است). در قم نیز مردم ــ که زودتر از شهرهای دیگر از خبر اطلاع یافتند ــ بلافاصله به طرف منزل امام خمینی و از آنجا به همراه فرزند ارشد ایشان، مرحوم حاج آقا مصطفی، به طرف حرم حضرت معصومه حرکت کردند. حاج آقا مصطفی در سخنرانی کوتاهی شرح حادثه را برای مردم بازگو کرد، مردم نیز با شعار “یا مرگ یا خمینی“ فریاد اعتراض سردادند و ضمن درگیری با نیروهای نظامی و انتظامی، کلانتری منطقة سة قم را محاصره کردند (همان، پروندة ش 202، ص 127). گفته می شود رژیم شاه که در سرکوب قیام ناتوان بود، با فرستادن هواپیمای بمب افکن به قم قصد داشت در صورت لزوم شهر را بمباران کند (روحانی، ج 1، ص 478). تظاهرات و اعتراضات در شهرهای دیگر، از جمله مشهد و شیراز و تبریز، نیز به وقوع پیوست.

[13]. پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی: پس از قيام مردم قم در 19 دي ماه 1356 كه در اعتراض به مقاله توهين آميزي نسبت به امام خميني (ره ) توسط عوامل رژيم در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيده بود و طي آن عده زيادي از مردم قم توسط عوامل رژيم به خاك و خون كشيده شدند، مردم تبريز در روز 29 بهمن 56 به مناسبت اربعين شهداي قم مراسم باشكوهي برگزار كردند كه اينبار نيز با حمله ماموران مسلح رژيم به مردم بي دفاع فاجعه اي عميقتر به وقوع پيوست. با نزديك شدن چهلم شهداي تبريز جوشش مخصوصي در مردم ايران مشاهده مي شد. در اين ميان قيام مردم يزد در روز هشتم فروردين 57 كه تا 12 فروردين هم ادامه داشت جلوه بيشتري داشت .

[14]. روزنامه رسالت، 17 شهریور 1387: مردم، صبح زود بي خبر از حكومت نظامي در دسته هاي بزرگي از خيابان هاي فرح آباد (پيروزي)، شهباز (17 شهريور) و ميدان خراسان به طرف ميدان ژاله حركت كردند. در نزديكي ميدان و خود ميدان كاميون هاي مملو از نظاميان ايستاده بودند ولي مردم بي اعتنا به راه خود ادامه مي دادند. ساعت نزديك 7:30 صبح بود كه جمعيت در ميدان ژاله و خيابان هاي منتهي به آن مستقر شدند. يكي از فرماندهان نظامي با بلندگو به مردم اخطار كرد كه حكومت نظامي است چرا تجمع كرده ايد؟ يكي از روحانيون مردم را دعوت به نشستن كرد. جمعيت روي زمين نشست ولي ظواهر امر نشان مي داد كه نيروهاي فرمانداري نظامي قصد متفرق كردن مردم ندارند. راه عبور را از چهار طرف به روي مردم بستند. ناگهان صداي رگبار از خيابان هاي منتهي به ميدان بلند و همين كه جمعيت از چهار طرف به سوي ميدان هجوم آوردند نيروهاي مستقر در ميدان نيز از چند سو مردم را با بالگرد و انواع سلاحها به رگبار بستند.

 
نوشته شده توسط باران در ساعت 12:8 | لینک  | 

بخش اول، دوم و سوم از فقه استراتژیک ۳ تقدیم شد، اینک بخش چهارم آن:

ترور هاشمی

جناب هاشمی رفسنجانی به عنوان سوژه بعدی ترور انتخاب شد، ایشان از اوائل انقلاب به عنوان یکی از متنفذترین یاران اما به شمار می‌رفت. بحمدالله و المنة، گروه تروریستی که شیاطین برای ترور وی انتخاب کردند، علی الظاهر افرادی ناشی و شلخته از آب در آمدند! و این ترور برخلاف ترورهای حساس و حساب شده قبل و بعد، ناکام می نماید و آقای هاشمی به مدد الطاف خفیه الهی، شهید نمی‌شود. البته فرایند این ترور و نافرجام ماندن آن قدری عجیب و شبیه معجزه است و تحلیل آن خیلی دشوار می‌نماید؛ بد نیست به بخشهایی از اطلاعاتی که خانم مرعشی، همسر آقای هاشمی، پس از 29 سال در مصاحبه با شماره 48 شهروند امروز درباره ترور آقای هاشمی در 5 خرداد 1358 ارائه کرده‌اند نگاهی بکنیم:

وقتی منافقین دكتر مطهری را شهید كردند، امام (ره) گفته بودند كه برای آقای هاشمی محافظ بگذارند. دو تا محافظ بودند، یك نفر نیز راننده بود. وقتی آقای هاشمی می‌آمد خانه، محافظان را مرخص می‌كرد و آنها می‌رفتند. آن روز یكی از آنها آمده بود تا با محسن در خانه درس بخواند. چون شام درست نكرده بودم، محسن را صدا كردم برود برای مهمان‌‌ها غذایی بخرد. وقتی محسن رفت، مهمان‌ها هم رفتند. برادرم هم رفت.

بعد از مدتی در خانه را زدند. كارگر ما رفت در را باز كرد. آمد گفت كه دو نفر هستند پیامی از طرف آقای ناطق نوری برای آقای هاشمی دارند. آقای هاشمی گفت: «اسمشان را سوال كنید» من گفتم حالا اسمشان هرچه باشد شما از كجا می‌شناسید كه كی هستند. اگر نمی‌خواهی آنها را ببینی، بگو نیایند اگر هم می‌خواهی، بگو بیایند داخل، آنها را دم در معطل نكن!

آقای هاشمی گفتند كه بگو بیایند داخل. من رفتم وضو بگیرم. آن زمان خانه ما خیلی جمع و جور بود. رفتم چادر نمازم را بردارم و نماز بخوانم. از مقابل اتاق كه ردم شدم، دیدم انگار دو سه نفر دارند كشتی می‌گیرند! تعجب كردم چون آقای هاشمی داخل آن اتاق بودند. در را باز كردم دیدم كه ایشان با یك نفر گلاویز شده‌اند. یكی از منافقین در اتاق بیشتر نبود. یك نفر هم جلوی در حیاط ایستاده بود. پاسدار ما نیز در حیاط بود كنار حوض. غروب بود و هوا تاریك شده بود. پاسدار از پشت شیشه می‌بیند كه آقای هاشمی با یك نفر دیگر گلاویز شده‌اند. من در را كه باز كردم و این صحنه را دیدم، رفتم داخل. آن مرد چند بار به صورت آقای هاشمی زده بود و صورت او سیاه شده بود! بعد نفر دوم منافقین با اسلحه وارد اتاق شد. اول فكر كردم كه یكی از پاسدارها برای كمك آمده، اما دیدم نه این آدم غریبه است. پریدم جلو! آقای هاشمی را پرت كردم روی زمین! یادم آمد كه منافقین به سر آقای مطهری شلیك كرده بودند. خودم را انداختم روی آقای هاشمی و دستهایم را دور سر او گرفتم. این پدرسوخته نیز هیچ ابا نكرد دستش را زیر دست من آورد و دو تا تیر پشت سر هم خالی كرد. یك تیر هم زد به دیوار اتاق و رفت. احتمال داد كه آقای هاشمی كشته شده است. او كه رفت، من بلند شدم دیدم خون از شكم آقای هاشمی بیرون زده.. .

هیچ‌كس نمی‌دانست كه تیر به كجای آقای هاشمی خورده. دكترها به من نگفتند. تا اینكه آقای مسعود رجوی آمد پیش من گفت كه خانم! تا فردا صبح وضعیت آقای هاشمی خطرناك است. چون تیر به كبد ایشان خورده و پرده دیافراگم نیز پاره شده است.

آن روزی كه اعضای فرقان آمدند آقای هاشمی را ترور كنند، برنامه داشتند تا آیت‌الله اردبیلی و شهید دكتر بهشتی را نیز ترور كنند. در واقع قبل از اینكه به خانه ما بیایند، رفته بودند خانه شهید دكتر بهشتی، اما نه ایشان را پیدا كردند و نه آیت‌الله اردبیلی را هیچ كدام نبودند پس به خانه ما آمدند.

 

در فرایند گزارش شده از ترور آقای هاشمی، جای شکر و شگفتی بسیار است، که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

تبیان جزئیات ترور هاشمی پس از 29 سال، از زبان خانم عفت مرعشی، همسر آقای هاشمی، در مصاحبه با شماره 48 شهروند امروز : وقتی منافقین دكتر مطهری را شهید كردند، امام (ره) گفته بودند كه برای آقای هاشمی محافظ بگذارند. دو تا محافظ بودند، یك نفر نیز راننده بود. وقتی آقای هاشمی می‌آمد خانه، محافظان را مرخص می‌كرد و آنها می‌رفتند. آن روز یكی از آنها آمده بود تا با محسن در خانه درس بخواند. چون شام درست نكرده بودم، محسن را صدا كردم برود برای مهمان‌‌ها غذایی بخرد. وقتی محسن رفت، مهمان‌ها هم رفتند. برادرم هم رفت. بعد از مدتی در خانه را زدند. كارگر ما رفت در را باز كرد. آمد گفت كه دو نفر هستند پیامی از طرف آقای ناطق نوری برای آقای هاشمی دارند. آقای هاشمی گفت: اسمشان را سوال كنید! من گفتم حالا اسمشان هرچه باشد شما از كجا می‌شناسید كه كی هستند. اگر نمی‌خواهی آنها را ببینی، بگو نیایند اگر هم می‌خواهی، بگو بیایند داخل، آنها را دم در معطل نكن! آقای هاشمی گفتند كه بگو بیایند داخل. من رفتم وضو بگیرم. آن زمان خانه ما خیلی جمع و جور بود. رفتم چادر نمازم را بردارم و نماز بخوانم. از مقابل اتاق كه ردم شدم، دیدم انگار دو سه نفر دارند كشتی می‌گیرند! تعجب كردم چون آقای هاشمی داخل آن اتاق بودند. در را باز كردم دیدم كه ایشان با یك نفر گلاویز شده‌اند. یكی از منافقین در اتاق بیشتر نبود. یك نفر هم جلوی در حیاط ایستاده بود. پاسدار ما نیز در حیاط بود كنار حوض. غروب بود و هوا تاریك شده بود. پاسدار از پشت شیشه می‌بیند كه آقای هاشمی با یك نفر دیگر گلاویز شده‌اند. من در را كه باز كردم و این صحنه را دیدم، رفتم داخل. آن مرد چند بار به صورت آقای هاشمی زده بود و صورت او سیاه شده بود! بعد نفر دوم منافقین با اسلحه وارد اتاق شد. اول فكر كردم كه یكی از پاسدارها برای كمك آمده، اما دیدم نه این آدم غریبه است. پریدم جلو! آقای هاشمی را پرت كردم روی زمین! یادم آمد كه منافقین به سر آقای مطهری شلیك كرده بودند. خودم را انداختم روی آقای هاشمی و دستهایم را دور سر او گرفتم. این پدرسوخته نیز هیچ ابا نكرد دستش را زیر دست من آورد و دو تا تیر پشت سر هم خالی كرد. یك تیر هم زد به دیوار اتاق و رفت. احتمال داد كه آقای هاشمی كشته شده است. او كه رفت، من بلند شدم دیدم خون از شكم آقای هاشمی بیرون زده.. . هیچ‌كس نمی‌دانست كه تیر به كجای آقای هاشمی خورده. دكترها به من نگفتند. تا اینكه آقای مسعود رجوی آمد پیش من گفت كه خانم! تا فردا صبح وضعیت آقای هاشمی خطرناك است. چون تیر به كبد ایشان خورده و پرده دیافراگم نیز پاره شده است. آن روزی كه اعضای فرقان آمدند آقای هاشمی را ترور كنند، برنامه داشتند تا آیت‌الله اردبیلی و شهیدبهشتی را نیز ترور كنند. در واقع قبل از اینكه به خانه ما بیایند، رفته بودند خانه دكتر بهشتی، اما نه ایشان را پیدا كردند و نه آیت‌الله اردبیلی را هیچ كدام نبودند پس به خانه ما آمدند.

در فرایند گزارش شده از ترور آقای هاشمی، جای شکر و شگفتی بسیار است، که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

1.   ترور یک شخص در خانه خودش خطرات بسیاری برای تروریستها دارد. اما چرا برای ترور آقای هاشمی به خانه‌اش می‌روند؟

2.   با توجه به ترور آقای مطهری، تنها 25 روز پیش از آن، و سفارش امام به گماردن محافظ برای آقای هاشمی، این همه خوش‌باوری در پذیرفتن دو ناشناس، کمی عجیب است.

3.   یک تیم ترور شلخته چطور توانسته است هم منزل آقای اردبیلی هم منزل آقای بهشتی را در یک روز پایش کنند و به علت نبودن آنها، شرایط منزل سوم را بررسی و برای ترور مناسب ارزیابی کرده، اقدام به ترور کنند؟

4.   خانم مرعشی از کجا فهمیده‌اند که آنان در همان روز قصد ترور آن دو شخصیت را داشته‌اند و به خانه‌شان رفته‌اند؟ ‌آیا تروریستها را می‌شناخته‌است؟

5.   چرا آقای هاشمی در مواجهه با ناشناسی که او را به شدت مضروب می‌کند، هیچ سر و صدایی نمی‌کند و از کسی استمداد نمی‌خواهد؟

6.   در آن خانه "خیلی جمع‌وجور" چرا سروصدای طبیعی زدوخورد ناشناس و آقای هاشمی به گوش پاسدار، کارگر یا اعضای خانواده آقای هاشمی نمی‌رسد؟

7.   چرا با اینکه پاسدار، گلاویز شدن پیام‌رسان و آقای هاشمی را می‌بیند، اقدامی نمی‌کند؟

8.   چرا هر دوی تروریستها مسلح نبودند؟

9.   چرا تروریستی که با آقای هاشمی گلاویز شده است حتی سلاح سرد هم نداشت؟

10.      چرا تروریستی که مسلح است، ابتدائاً اقدام نمی‌کند و همکارش را با دست خالی برای پیام‌رسانی! می‌فرستد؟

11.      چرا وقتی همسر آقای هاشمی و پاسدار صحنه گلاویز شدن آقای هاشمی را می‌بینند، پاسدار واکنشی نشان نمی‌دهد؟

12.      چرا پس از ورود خانم مرعشی و ورود مسلحانه نفر دوم، باز هم پاسدار وارد نمی‌شود؟

13.      به نظر می رسد اسلحه سازمانی پاسداران کلاشینکف بوده است، و اسلحه مناسب برای حمل و ترور، کلت بوده است و دلیلی برای اشتباه گرفتن شخص مسلح وارد شده با پاسدار خانه از سوی مرعشی نیست، از سویی چه خوب است برای رفع ابهام، نوع گلوله و اسلحه‌ای که با آن شلیک شده ‌است را اعلام کنند، مگر اینکه اصلا بنا به مصلحت، این اطلاعات ثبت نشده باشد.

14.      چرا وقتی تروریست مسلح وارد می‌شود اقدام به قتل هاشمی نمی‌کند؟ آیا بانو مرعشی سریعتر از تیر شلیک شده به سمت آقای هاشمی می‌دود؟

15.      وقتی آقای هاشمی به زمین می‌افتد و بانو مرعشی خود را به روی او می‌اندازد و پاسدار باز هم نمی‌آید، چگونه دو مرد، آن هم یکی مسلح، در برابر یک زن ـ آقای هاشمی که در زیر خانم مرعشیند و قدرت انجام کاری نداردند ـ ناموفق عمل می‌کنند؟

16.      خانم مرعشی می‌گوید من دستانم را دور سر آقای هاشمی گرفتم، بلافاصله می‌گوید: این پدرسوخته ابا نکرد، دستش را زیر دست من آورد و دو تا تیر خالی کرد، اما بعدا می‌گوید خون از شکم آقای هاشمی بیرون زد، بالاخره در زیر دست ایشان، شکم آقای هاشمی بود یا سر وی؟

17.      چرا تروریستها مشابه ترور مطهری، همانطور که در آن لحظه به ذهن بانو مرعشی هم رسید، به سر آقای هاشمی شلیک نکردند؟

18.      چرا حتی پس از شلیک تیر، پاسدار مسلح به معرکه وارد نمی‌شود؟ و آن خانه خیلی جمع و جور، نمی‌تواند از کنار حوض خود را به اتاق برساند؟

19.      چرا تروریستها فقط دو تیر به سمت آقای هاشمی شلیک می‌کنند؟

20.      مگر یک زنی که روی یک مرد تیر خورده افتاده است، چقدر قدرت واکنش در برابر دو مرد داشته که آنها یک تیر به دیوار می‌زنند؟

21.      چرا تروریستها اول به مانع؛ یعنی خانم مرعشی شلیک نکردند و بعد به سوژه اصلی؟ آیا مامور به قتل سوژه نبودند یا شلخته بودند؟

22.      چرا پس از احتمال کشته شدن آقای هاشمی، در می‌روند و مایل نیستند به کشته شدن سوژه یقین کنند؟

23.      چرا در حین فرار تروریستها، پاسدار اقدام به شلیک به سمت آنان نمی‌کند و این شلخته‌ها، بی هیچ هزینه‌ای موفق به فرار می‌شوند؟

24.      چرا مرعشی به قول م رجوی ملعون، در مورد محل اصابت گلوله‌ها بسنده‌ می‌کند؟ آیا بعد از 29 سال، هنوز هم باید محل اصابت برای مردم مبهم بماند؟

25.      آیا پاسدار آقای هاشمی به جرم عمل نکردن به وظایف خویش در طول فرایند عجیب ترور، محاکمه شد؟

ترور سید علی حسینی خامنه‌ای

بار دیگر شیاطین در راستای حذف بازوهای راستین رهبری و بی‌رقیب ماندن بازوی کاذب، به گرای بسیار دقیق و استثنایی می‌رسند؛ ترور سید علی حسینی خامنه‌ای. برخلاف طراحی و اجرای ترور پیشین، این دفعه تیم ترور، بسیار زیرک و کارآزموده نشان می‌دهد. در 6 تیر 1360 و پس از رای مجلس به عدم کفایت سیاسی مردی که شیاطین او را تا شورای انقلاب نفوذ داده بودند، منافقین برای تداوم ریاست جمهوری، ترور مهمترین فعال ضد نفاق را عملیاتی می‌کنند؛ بمبی بسیار قوی در ضبط‌صوت جاسازی می‌شود و دقیقا روبروی قلب سخنران مسجد ابوذر جای داده می شود. یک از محافظین ضبط را کنترل می‌کند و سپس آن را در سمت راست بدن قرار می‌دهد. لحظه‌ای پیش از انفجار، بلندگو سوت می‌کشد و سخنران سعی می‌کند با کمی جابجایی سوت بلندگو را مهار کند، دقیقا در همین لحظه که آیت الله خامنه‌ای از میکروفون کمی به سمت چپ و عقب، فاصله می‌گیرد، انفجار مهیبی رخ می‌دهد[1]. روی قسمتی از باقی‌مانده ضبط، با ماژیک قرمز نوشته بودند: "‌اولين عيدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی!"

اگر واقعا این ترور توسط گروهک منافقین فرقان و نه کمیته ایکس یا دیگران طراحی شده بود، چرا روی قطعه بجا مانده از ضبط‌صوت نوشته بودند: "‌اولين عيدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی!"

1. اگر این ترور اولین عیدی بود، پس آنان علامه مطهری را ترور نکرده بودند.

2. آنان ترور مشکوک هاشمی را طراحی و اجرا نکرده بودند.

3. به احتمال زیاد چون خامنه‌ای، بهشتی و رجایی هم سنخ و یکی بوده‌اند، دشمنانشان هم یکی یا یک سنخ بوده است: کمیته ایکس!

۴. آیا آن همه استغاثه سرگشاده و سوزان مولا خامنه‌ای به سید و مولایمان عج برای ایستادگی، هرچند به بهای جان‌شان، نشان از تهدید سرگشاده تروریستهایی نیست که "مارگزیده را از ریسمان سیاه و سپید می‌ترسانند" و انتظار دارند ایشان از ترس جان، از حمایت جانانه از نسخه جدید رجایی و بهشتی و مطهری زمان؛ علامه مصباح کوتا بیاید؟

اگر ترور شهید مطهری و هاشمی کار آنان بود، دلیلی نداشت که ترور آیت الله خامنه‌ای را اولین ترور بدانند، بلکه افتخار و اقتداری هم برای آنان بود که بنویسند دومین یا سومین ترور. کسی که دروغگو است و مجبور است هزار و یکی رخنه دروغش را رفو کند، هر چند هم که زیرک باشد، بالاخره یک سر نخ ساده را فراموش می‌کند و به جای دومین یا سومین هدیه! می‌نویسد، اولین هدیه! عکس و  فیلم ترور! براستی تروریستهای واقعی چه کسانی هستند؟

با وجود جراحات عمیق و شدید "ایشان زنده می‌مانند تا انقلاب زنده بماند". ترور او بر خلاف برخی ترورها در ملأ عام صورت گرفت و عکس و فیلم آن هم در دسترس همگان هست. آری این مرد الهی را خدایش نجات داد، نه شلختگی یا ... تروریستها! و این ترور برای مردم موعود چقدر بیدارگر بود! برای بقای انقلاب اسلامی چقدر مؤثر بود که امام در پیامشان به مناسبت این ترور، فرمودند: " ... لازال یؤیّد هذا الذین بالرجل الفاجر" آن فاجری که گرای دقیق ترور یاران امام را به تروریستها می‌دهد، به جای تهدید حقیقی،‌نتیجه‌ای جز فرصت بزرگی برای بیداری در اختیار ملت موعود قرار نمی‌دهد.

انفجار حزب جمهوری

یک روز بعد در 7 تیر 1360، شیاطین یک ضربه بزرگ دیگری به انقلاب اسلامی می‌زنند؛ تروریستهای طی یک طرح پیچیده تروریستی موفق می‌شوند دفتر حزب جمهوری را منفجر کنند، و شیاطین ثابت می‌کنند که هوشمندانه شناسایی می‌کنند، هوشمندانه طراحی می‌کنند و هوشمندانه اجرا می‌کنند؛ بالاخره تجربه ترور هزارن نبی خدا در کارنامه داردند و بر گمراهی و دوزخی کردن انسان سوگندهای شدید و غلیظی خورده‌اند؛

جلسه در دفتر حزب با تلاوت آیاتی از قرآن مجید شروع می‌شود، سپس آیت‌الله سید محمد حسین بهشتی مشغول صحبت می‌شوند، در همین اوائل جلسه و طی اتفاقی نادر، هاشمی از جلسه خارج می‌شود و به دنبال آن بمبی بسیار قوی منفجر می‌شود و شیاطین 72 تن را "بهشتی" می‌کنند تا جیفه دنیا، به دنیاخواهان نزدیکتر شود؛ خلائق هر چه لائق! و باز هم هاشمی شهید نمی‌شود و الطاف خفیه الهی شامل حال انقلاب می‌شود.

 

انفجار دفتر نخست وزیری

سپس در 8 شهریور 1360 شیاطین برای زمینگیر کردن اسلام، ضربه سهمیگین دیگری به انقلاب می‌زنند؛ تروریستها این دفعه هم به شکلی ماهرانه و زیرکانه و به دور از شلختگی، موفق می‌شوند دفتر نخست وزیری را منفجر کنند تا رئیس جمهور، رجایی و نخست وزیر، باهنر هم به سرنوشت مطهری و بهشتی متعالی شوند. اما چه کسی باور می‌کرد که رجایی طی بیست و هفت روز ریاست جمهوری بتواند یک گفتمان به نام خودش ثبت کند و با این زودی گامهایی رسا و مثال زدنی بردارد؟ آری سرعت عمل آن قدر بالا بود که برای ترور ایشان زود هم دیر بود.

بهزاد نبوی، سازگارا، خسرو تهرانی و ... شایعه کردند که کشمیری هم شهید شده است ـ در مکتب عشق جز نکو را نکشند روبه صفتان زشتخو را نکشند - و تابوت خالی وی را در کنار تابوت رجایی تشییع کردند، اما بعدا معلوم شد کیف این شیطان کثیف عامل انفجار بوده است و به آغوش اربابانش در خارج از کشور گریخته است. پرونده مفتضح این ترور برای منافقین به دلیل شرایط مخوف جنگها و آشوبهای داخلی و خارجی در سال 60 و گره خوردن ترور به برخی که هنوز زمان برای افشای‌شان زود بود و مطابق استراتژی "کج دار و مریز" باید می‌ماندند تا نهضت زنده بماند، به فرمان امام فعلا مختومه اعلام شد؛ تا بعد چه شود.

هنوز هم یا مثل شرایط ترور پیامبر در عقبه، افشای منافقین و بازکردن پرونده مظلومیت شهادت رجایی به "مصلحت نظام" نیست یا تهدید مرکز شیاطین در انقلاب به قدری قوی است که هر کس به سمت این پرونده برود، خون لاجوردی اش را با لاتی و گردن کلفیت آروغ می‌زنند. البته بهزاد نبوی و ... سابقه تلاش برای کنترل رادیویی تلفن مدرسه علوی در روزهای اول انقلاب هم داشته اند.

این مانور قدرت شیاطین در ترور فیزیکی یاران انقلاب به اندازه‌ای امیدیخش بود که قدری غیظ آنان را فروکاست و چاشته‌خورها را واداشت که دست به کار احمقانه‌ای برای نابودی جنون‌آمیز رهبر انقلاب و انقلاب نزنند و بخش زیادی از نیروی خود را مصروف "قدرت هوشمند" و براندازی کم هزینه‌تر کنند. با این حال ترور رهبر انقلاب اسلامی چیزی نبود که از اولویت، خارج شود.

 

ترور نظامیان: ترور شهید قرنی، صیاد شیرازی، و بنا بر گفته‌هایی، ترور شهیدان احمد کاظمی، همت و ... را می‌توان در راستای قطع بازوی نظامی نظام دانست.

 

ج. ترور شخص رهبر

مهمترین هنر مدیریت استراتژیک جبهه حق این بود که بتواند انرژی جنون آمیز این گرگهای گیر افتاده در دالان انقلاب موعود را با استراتژی کج دار و مریز، در زمینه‌های مختلف توزیع کند و همزمان در جبهه قتل عام، ترور خواص، ترور شخصیت، ترور شاخص‌ها و ترور شخص رهبری به جنگ وابدارد، تا ترور رهبر یا نابودی اتمی انقلاب را از تنها اولویت خارج کند. هر چند تلاشهای بسیاری برای کشتن رهبر انقلاب، امام خمینی و امام خامنه‌ای به خرج داده‌اند. و مگر می‌شود به پیش از تولد موسی و عیسی و محمد و مهدی صلوات الله علیهم اجمعین، به فکر ترور رهبر حرکت اسلامی باشند، اما رهبر انقلاب موعود و حکومت انتقالی را که پایانی بر ظلم شیطانی تاریخ آفرینش است را رها کنند؟

تابناک در ۲۱ اسفند ۱۳۸۷ به شش مورد از برنامه‌های ترور امام اشاره کرد؛

1. صادق قطب‌زاده به دليل سوءقصد به جان امام راحل(ره) و انديشه براندازي نظام در سال‌هاي آغازين انقلاب دستگير شد و به مجازات رسيد،

2. يک گروه بازرگاني براي ديدار با حضرت امام(ره) به نجف رفته بودند و قصد داشتند قندهاي حاوي سيانور را به صورت نامحسوس در پوشش خوراکي‌هاي منزل امام به خورد ايشان بدهند که رهبر فقيد انقلاب، به دليل کسالت با آنها ديدار نکرده و اين توطئه خنثي مي‌شود.

3. حضرت امام در پاريس اقامت داشتند که نقشه ترور ايشان توسط پليس فرانسه کشف و خنثي مي‌شود.

4. يک گروه تحت پوشش دولت فرانسه، قصد داشتند هواپيماي حامل حضرت امام را مورد حمله قرار دهند که به دليل حضور 150 خبرنگار خارجي در کنار امام، اين توطئه نيز نقش بر آب مي‌شود.

5. در مسير حرکت امام به سمت بهشت زهرا(س) طرح ترور ایشان به دليل انحراف مسير حرکت توسط مردم،ناکام ماند.

6. گروهي در همان روزهاي ابتداي انقلاب با خلبان بالگرد امام هماهنگ کرده بود که وقتي ايشان در بالگرد مي‌نشينند، با بي‌سيم بالگرد آنها را رديابي کنند که امام به محض نشستن در بالگرد، به خلبان مي‌گويند بي‌سيم خود را خاموش کند.

7. این مورد مربوط است به "كشمیری که بنا بود یك چمدان مواد منفجره را بیاورد و در كنار حضرت امام بگذارد" جلد دوم "مجموعه آثار یادگار امام"، خاطره حاج سید احمد خمینی، 7 مهر 1371، به نقل از وب‌سایت اشراق، 6 شهریور 86.

v   ترور شخصیت

یادمان نرود که دشمنیِ بسیار دشمنان بسیار با امکانات بسیار، هرگز به سادگی امکان زیستن به نور نمی‌دهد، پس برای مهار شیاطین جن و انس که دارای ابر محاسبات فوق پیچیده‌اند، باید شاهکار کرد. شرایط جدید رسانه‌ای جهان، به مدد جبهه نور آمد و امکان ترور شخصیت انقلاب، رهبر انقلاب و خواص انقلاب را به قدری قطعی کرد که شیاطین را متقاعد به توزیع توان خود در اینگونه ترور نمود؛ تا ترور فیزیکی انقلاب اسلامی تنها گزینه اولویت‌دار جهان کفر و استکبار نباشد.

در عصر حاکمیت رسانه بر جامعه و ذهن، ساکتانه‌ترین روش برای ترور یک حقیقت، ترور شخصیت آن است. به ویژه با رسانه‌های تصویری که می‌توان ذهن را دور زد و بدون گذر از بخش خودآگاه ذهن، وارد ناخوداگاه آن شد. نکته مهم دیگر اینکه با بمباران اطلاعاتی مخاطب می‌توان قدرت تحلیل را از وی سلب کرد، از طرفی همواره ویرانگری و تخریب آسانتر از ساختن و تبیین است، بنابراین به فرض دسترسی یکسان دو طرف به رسانه، کسی که نقش ترمیناتور را بازی می‌کند، بهتر نتیجه می‌گیرد تا آن کسی که نقش سازنده بازی می‌کند. پس در عصر امپراطوری رسانه، ترور شخصیت، بهره‌وری بهتری دارد. قربانیان بزرگ ترور شخصیت، خود انقلاب، شهید بهشتی و علامه مصباح یزدی بوده‌اند؛ سلام بر مظلومیت این دو عبد صالح و خط شکنان جبهه نفاق. یکی از علائم شیعه علی علیه السلام بودن، داشتن جاذبه و دافعه قوی است چون "لااله" و "و من یکفر بالطاغوت" خشم دشمنان را برمی‌انگیزد، لذا کسانیکه دشمن سرسخت ندارند، در واقع "بغض فی الله" و ایمان سرسختی ندارند.

ترور شخصیت معمولا به صورت مکمل و قبل از ترور فیزیکی صورت می‌گیرد، تا ترور شخص، کم هزینه شود. یکی دیگر از موارد ترور شخصیت، هنگامی است که سوژه، در برابر ترور شاخص‌ها به شدت مقاومت می‌کند و مانع موفقیت طاغوت در ترور شاخص‌ها می‌شود؛ امری که در مورد علامه مصباح اتفاق افتاد.

حضرت آيت الله خامنه اي 14شهریور78: "اين هجوم هاي تبليغاتي كه به شخصيت هاي برجسته و انسان هاي والا و با اخلاق برجسته وارد مي كنند، نشان دهنده اهداف و نيات دشمن است. يك نفر مثل جناب آقاي مصباح... مورد هجوم تبليغاتي قرار مي گيرند! حرف رسا و نافذ، منطق قوي و مستحكم هر جايي كه باشد، آن جا را دشمن زود تشخيص مي‌دهد، چون حسابگر است. با مرحوم شهيد مطهري هم همين جور برخورد كردند"

همانطور که اشاره شد، ترور شخصیت معمولا به عنوان یک استراتژی مکمل برای موفقیت در ترور شخص و ترور شاخص‌ها به کار می‌رود. چون هزینه چندانی برای طواغیت ندارد. بنابراین شیاطین، باید به یقین برسند که با سرمایه‌گذاری در بخش ترور شاخص‌ها و ترور همزمان شخص یا شخصیتِ مدافع شاخص‌ها، می‌توانند به نتیجه برسند؛ پس شرایط، برای موفقیت شیاطین باید اطمینان بخش باشد، به طوری که هیچ ضریب خطایی مطابق ابر محاسبات فوق پیچیده آنان در کار نباشد، لذا اگر انقلابی بتواند از این موانع اعجاب‌آور، مجرب و مطمئن شیاطین بگذرد تردیدی نیست دست اعجاز الهی و عنایت ویژه اولیای الهی در کار بوده است. یادمان نرود که دشمنی بسیار در شمنان بسیار در تجربه ترمیدور در انقلاب 124 هزار پیامبر در ابزارهای پیچیده نابودگر ضرب می‌شود و اگر دشمنان موفق نشوند، و جهان به دست متقین بیفتد، آنگاه آخرالزمان و پایان زمان شیاطین است.

v   بازسازی استراتژی کج‌دار و مریز در انقلاب اسلامی

به نظر می‌رسد شیاطین در برابر حکومت انتقالی مردم موعود برای واگذاری به امام موعود عج، حساسیت فوق تصوری دارند؛ از سویی گامهای نخستین آن یعنی، 1. انقلاب اسلامی؛ 2. نظام اسلامی و تثبیت انقلاب؛ جزء بخش‌های نازک طنابی است که به عروة الوثقای ناگسستنی مراحل بعدی حرکت، یعنی،3. دولت اسلامی؛ 4. کشور اسلامی و، 5. نظام جهانی اسلامی می‌پیوندد

از سوی دیگر، انقلاب‌ها انرژی عظیم و انباشته شده در یک ملت است و مهار آن بسیار دشوار است، به ویژه اگر این انرژی عظیم در ملتی بزرگ متراکم شده باشد. از طرفی انقلاب کردن و انقلابی بودن خیلی دشوار نیست، اما انقلابی ماندن و انقلاب را نگهداشتن بسیار دشوار است، مردم انقلابی، وزنه برداری را می‌مانند که وزنه سنگینی را بلند می‌کند اما آیا می‌تواند این وزنه را برای دوره طولانی بر سر دست نگه دارد؟ پس ایجاد ترمیدور و ارتجاع در انقلابها دشوارتر از جلوگیری از تحقق آن‌هانیست. البته این نگاه در حاکمان فعلی یک رژیم نیست و آنان می‌کوشند به هر وسیله‌ای جلوی انقلاب را بگیرند، این رویکرد مختص دشمن اصلی یعنی شیاطین بزرگ جن و انس است. برای آمریکا چه تفاوت دارد که چپ بر سر کار باشد یا راست، ملی مذهبی باشد یا ...؟ از نظر ابلیس و شیاطین جن و انس، آنچه مهم است اینکه حکومت ولایی و الهی نباشد.

بنابراین در صورتی که قدرت مقابله با یک نیروی عظیم را در خود نبینند، به طور هم زمان در عوامل کاهنده شتاب و سرعت انقلاب و ایجاد زاویه نرم برای ارتجاع به نقطه قبل از انقلاب دست به کار می‌شوند. بدین سان به ترور انقلاب طی یک برنامه پیجیده از رهگذر ترور شخص، شخصیت و شاخص‌ها اقدام می‌کنند و همان می‌کنند که با حرکت‌های اسلامی انبیای الهی به ویژه حضرت محمد کردند.

در این راستا با موفقیت‌های بسیاری که دشمن در ترور شخص، و شخصیت و شاخص‌ها انجام دادند و با تضعیف کانون‌های نیروزای انقلاب، اضطراری بریا ترور جنون‌آمیز و پر مخاطره انقلاب اسلامی ایران حس نکردند. این انقلاب، بخاطر به خود دیدن شکست‌ها بود که پیروزی به خود دید. بلافاصله دارایی‌هایی بسیاری از کشور خارج شد، دارایی‌های زیادی که در خارج بود، مسدود و مصادره شد؛ فدک‌ها رفتند تا بازوهای اقتصادی انقلابیون قطع شود. ترور شرایط امنیتی، فکری، رسانه‌ای، سیاسی، نظامی و اقتصادی، ادامه انقلاب را به شعب ابی‌طالبی هولناک و فلج‌کننده دچار کرد.

آشوب‌ها در گوشه گوشه کشور سربرآورد، بازوی امنیتی انقلاب هم به ترور و وحشت دچار شد. ترور شخص‌های برجسته نظام شروع شد، تا کار کادرسازی و نیروسازی 15 ساله امام را نابود کنند و ادامه احتمالی انقلاب را به بحران مدیریت دچار کنند. شخصیت منطقه‌ای و جهانی ایران اسلامی را ترور کردند، و همان اعرابی که تا پیش از انقلاب با مبارزین ایرانی عکس یادگاری و افتخار می‌گرفتند، دشمن خونی ما شدند: "و کانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا فلما جائهم ما عرفوا کفروا به" بقرة/89. پس از اندک زمانی همین اعراب حامی مبارزین انقلاب، به جان انقلاب افتادند و جنگ 8 ساله نظامی هم بر انقلابیون تحمیل شد. همزمان محاصره اقتصادی اوج گرفت. همزمان ترورهای داخلی ضربات سهمیگینی به نظام وارد کرد، جنگ تبلیغاتی کشنده‌ای آغاز شده بود، و اینها همه در جهت مهار انقلاب ملت موعود طراحی شده بود. بی‌حساب نبود که عمر انقلاب را به روز تعینین می‌کردند! آنها محاسبات دقیقی کرده‌بودند، اما قوم موعود برنامه فوق دقیقی داشت. فقط جنگ نظامی شرق و غرب، بر ضد انقلاب کافی بود تا نظام را از پای درآورد. اما شیاطین به همین اکتفا نکردند و سامانه ترورهای حلقوی را از مرکز به پیرامون با دقت تحسین برانگیزی دنبال کردند. ترور شخص مردم، خواص و رهبر را در دستور داشتند، ترور شخصیت هر سه مورد را در دستور داشتند و علاوه بر اینها ترور شاخص‌ها را به طور اعجاب‌آوری دنبال می‌کردند. کیش! کیش! کیش! اما مات نشدیم و ما را هم نکشتند! چرا ما را با بمب اتم نابود نکردند؟

چون آنان توانستند در مغز و قلب نظام، غده‌های بدخیم سرطانی تعبیه کنند نا انقلاب، پس از مدتی خود به خود فروریزد. این کار البته ظرافت و پیچیدگی خاصی دارد، اما برای کسانی که تجربه موفقی در ترور و ترمیدور انقلاب 124 هزار پیامبر به ویژه پیامبر اسلام داشتند، گزینش این استراتژی، ریسک نامعقولی نبود. با وجود تمام ترورهای مختلفی که طراحی کرده بودند، که مطابق محاسبات بشری، انقلاب تمام شدنی بود و هر روز وعده نابودی فردای انقلاب می‌دادند، اما باز هم بر طبق دانسته‌های شیاطین، انقلاب خطرناک بود! باید به هر قیمتی، آن را نابود می‌کردند.

آری! یک استراتژی مظلومانه و پیچیده‌ای توسط شاهکارهای انقلاب، دنبال می‌شود؛ و از بحرانی که برخی دوستان نظام و دستان ابلیس به نظام تحمیل می‌کردند، فرصتی به عظمت بقای حقیقت ساختند؛ در تغافلی عظیم قلب (رئیس‌جمهور) و مغز (قائم مقام رهبری) نظام سرطانی می‌شود و کسانی در این دو مرکز حساس نظام جا باز می‌کنند که دیگر حتی شیاطین هم تردیدی به تکرار سقیفه نمی‌کنند. حتی اگر سقیفه هم تکرار نشود، آنان قلب نظام را از هم می‌پاشند، و خونی که باید در اندام انقلاب و به ویژه اندام اصلی نظام یعنی مستضعفین و صاحبان اصلی نظام جریان یابد به ویروس فوق خطرناک بی‌عدالتی و اقتصاد کاپیتالیستی توسعه دچار می‌شود، ویروسی که مطابق تجربه تاریخی اسلام و فرمایش مولا خامنه‌ای با یک آنتی‌ویروس حسینی و کربلایی، امکان تطهیر آن وجود دارد. وقتی قلب نظام و مسوولین اصلی دستگاه اجرایی انقلاب شاخص‌های انقلاب را ترور کردند، دیگر امیدی به بازسازی اندام از کار افتاده نیست.

دشمن توانست با بازیگری یا بازیخوردگی تعیین کننده برخی، جایگاه رهبری نظام و ولایت امر را پیشاپیش، به ترور دچار کند و حسین‌علی منتظری طی یک برنامه حساب شده و یک طرح پیچیده تروریستی، بر خلاف قانون اساسی و نظر امام خمینی، بر نظام تحمیل شد؛ تا یکبار دیگر الطاف خفیه الهی شامل حال بنی‌آدم شود. اگر او قائم مقام نمی‌شد، شیاطین چه دلیلی برای ویران نکردن جنون‌آمیز نظام داشتند؟ آری آنان که خواسته ناخواسته حرف امام را لگد کردند و حاضر نشدند در مهمترین مساله نظام، مطیع ولی امر خود باشند، در حقیقت نمی‌دانستند چه ظلمی در حق طاغوت مطاع می‌کنند[2].

اگر مغز تصمیم‌گیر و قلب اجرایی نظام در اختیار شیاطین بسیار، با ابزارهای بسیار و کینه ‌و مهارت و کارآزمودگی بسیار نبود، نهضت هم زنده نبود و آنان همه چیز را با بمب اتمی و ... نابود می‌کردند. در عین حال با جنگ و ترور شخص مردم و شرایط تداوم انقلاب و نزدیکتر شدن زمان زمامداری قلب و مغز شیطانی در ادامه انقلاب، سرخوش بوده‌اند.طبعا آنان که شرایط عملی شدن حاکمیت ناب و حداکثری ولایت رانمی‌پسندیدند، با تقویت گروهای فشار در حوزه قانونگذاری، اجرا، فضایی، نظامی و ... به ضعیف کردن نظام ولایی و در نهایت ارتجاع و ترمیدور کم‌هزینه آن می‌اندیشیدند، از جمله این گروهها، گروه خطرناک و پرپشتوانه مهدی هاشمی[3] و منتظری بوده است، گروهی که با نقش متمردانه و تعیین‌کننده برخی شکل گرفت. تمام شرایط به گونه‌ای بود که با ارتحال امام حال انقلاب هم به هم بخورد. کانون قدرت پیشاپیش، در معرض مصادره کامل بود. به قدری اوضاع شیاطین و بازیخورده‌ها یا بازیگران داخلی آنها خوب بود که نیازی به هزینه نظامی و آبرویی خود برای نابودی انقالب ندیدند، و این انقلاب با وجود بیشترین خطر برای بیشترین دشمنان با بیشترین کینه و بیشترین ابزار کینه‌ورزی، به شکل معجزه‌آسایی سربلند ماند.

v   ترور شاخص‌ها ...


[1]. ناگفته‌های ترور آیت الله خامنه‌ای از زبان تیم حفاظتی وی به نقل از پایگاه دفترحفظ و نشر آثار آیت الله خامنه‌ای، 1 تیر 1388: "توی حياط جايی برای ضبط صوت‌ها درست كرده بوديم ... ضبط را دست به دست کردند تا كسی شك نكند! من هم فكر كردم ضبط بچه‌های مسجد است و شك نكردم که چرا اين ضبط مثل بقيه، توی حياط نيست! ولی نفر آخر، از خودشان بود! بله! چون دقيقا ضبط را رو به آقا و سمت چپ ایشان گذاشت؛ درست مقابل قلب! من رفتم سری به ضبط بزنم. كمی زير و رویش را نگاه كردم و بعد ناخودآگاه آن را گذاشتم سمت راست، كنار ميكروفن، كمی با فاصله‌تر از آقا! يك دفعه ميكروفن شروع كرد به سوت كشيدن... . آقا برگشتند و گفتند: اين صدا را درست كنيد يا اصلا خاموش كنيد! منبری‌ها در این مواقع كمی جلو و عقب می‌روند تا بلكه صدا درست بشود! آقا كمی به عقب و سمت چپ رفتند كه يكدفعه... . ضبط صوت مثل يك دفتر 40برگ از وسط باز شده بود. با ماژيك قرمز هم روی جداره داخلی‌‌اش نوشته بودند: "‌اولين عيدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی!

وارد درمانگاه شديم، اولين دكتری كه آمد و نبض آقا را گرفت، بی‌معطلی گفت: ديگه كار از كار گذشته و رفت! پرستاری جلو آمد و گفت: ببریدش بيمارستان بهارلو. ماشين از در عقب بيمارستان وارد محوطه شد ... دكتری كه از اتاق عمل بيرون می‌آيد؛ نبض را می‌گيرد و با اطمينان می‌گويد: "تمام كرده!". دكتر فاضل خود را به اتاق عمل رسانده، دستور آماده سازی آن می‌دهد. دكتر زرگر: رگ پيوندی می‌خواستيم، پای راست را شكافتيم. رگ دست راست و شبكه عصبی‌اش كاملا متلاشی شده بود. فقط توانستيم كمی جلوی خونريزی را بگيريم و كمی هم پانسمان كنيم. تصميم بر اين شد كه آقا را ببريم بيمارستان قلب. دكتر ميلانی: جراحت خيلی سنگين بود، سمت راست بدن پر از تركش و قطعات ضبط صوت بود، حتی يكی از تركش‌ها زير گلوی آقا جا خوش كرده بود. قسمتی از سينه ايشان كاملا سوخته بود! يكی دو تا از دنده‌ها هم شكسته بود. دست راست هم كاملا از كار افتاده بود و از شدت ضربه ورم كرده بود. استخوان‌های كتف و سينه كاملا ديده می‌شد. 37 واحد خونی و فراورده‌های خونی به آقا زده بودند كه خود اين تعداد، واكنش‌های انعقادی را مختل می‌كرد... دو سه بار نبض آقا افتاد و چند بار مجبور شديم پانسمان را باز كنيم و دوباره رگ‌ها را مسدود كنيم... خيلی عجيب بود، انگار هيچ چيز به اراده ما نبو. دكتر منافی: راديو هم اعلام كرده بود جراحت به قلب آقا رسيده، عده‌ای توی محوطه جلوی اورژانس ايستاده بودند و می‌گفتند می‌خواهيم قلبمان را بدهيم... با بالگرد، آقا را رسانديم بيمارستان قلب. لوله تنفس داشتند و تا بيمارستان دو بار پایشگر وضعيت نبض، خط ممتد نشان داد... عمل جراحی 3 ساعت طول كشيد و آقا به بخش "آی سی يو" منتقل شدند. شب برای چند لحظه به هوش آمدند...كاغذ خواستند تا چيزی بنويسند... با دست چپ و خيلی آرام و با دقت چند كلمه را به زحمت كنار هم چيدند: همراهان من چطورند؟ از تلويزيون آمدند تا گزارش تهيه كنند، ساعتی معطل شدند تا آقا به هوش آمد، وقتی پرسيدند حالتان چطور است؟ گفت: بشكست اگر دل من به فدای چشم مستت   سر خُمِّ می سلامت، شكند اگر سبويی

حالا كه سالها از آن روز تلخ می‌گذرد، شيرينی عيدی گروهك فرقان بيشتر خود را نشان می‌دهد زیرا فردای آن روز ۷تير بود" [روزی که هاشمی هم اتفاقا کمی قبل از انفجار از جلسه بیرون زد]

[2]. ری شهری در صفحه 16 و 17 کتاب "سنجه انصاف" می‌نویسد: "آيت الله محمدي گيلاني در تاريخ 6 آذر 79 به مناسبت شهادت حضرت امام كاظم(ع) در منزل آقاي علي رازيني،در ضمن یک سخنراني گفت: يك روز قبل از مطرح شدن قائم مقامي آقاي منتظري در مجلس خبرگان (25 تیر 1364)، من ضمن تماس با دفتر امام(ره) كتباً (از طريق آقاي توسلي و آقاي رسولي) از ايشان درخواست ملاقات كردم. در آن موقع اعلام شده بود كه امام تا پانزده روز ملاقات ندارند. من در تكه كاغذي نوشتم مطلبي واجب و ضروري است, احساس وجوب كردم به عرض مبارك برسانم. امام اجازه دادند خدمتشان رسيدم. گفتم: “فردا قرار است موضوع قائم مقامي آقاي منتظري در مجلس خبرگان مطرح شود‏, خواستم به عرض‌تان برسانم به آقاي هاشمي بگوييد مطرح نشود. من به آقاي منتظري ارادت دارم؛ خدمتشان درس خوانده‌ام؛ ايشان را عابد و زاهد مى‌دانم؛ ولي اين خصوصيات, كافي نيست. او از عهده اين كار بر نمي‌آيد..."

امام, گله‌هاي سوزاني از آقاي منتظري را آغاز كرد كه كجا چه كرده و كجا چه! ... امام فرمود: "او اين‌ طور است"! عرض كردم: "بفرماييد كه فردا ايشان به عنوان قائم مقام رهبري مطرح نشود". امام قدري فكر كرد و فرمود: "احمد نيست, مي‌شود شما زحمت بكشيد و به آقاي هاشمي بگوييد بعد از ظهر من ايشان را ببينم؟" عرض كردم: "بله؛ اما به آقاي هاشمي نفرماييد كه من آمدم . به هيچ كس نگوييد. مي‌ترسم مرا هم شمس‌آبادي كنند يا مثل شيخ قنبر در چاه بيندازند"! اين را كه گفتم, امام – اعلي الله مقامه – سه بار خنديد و فرمود: "خاطرت جمع باشد". از دفتر امام حركت كردم و آمدم شوراي نگهبان. جلسه تمام شده بود و بعد رفتم خدمت آقاي هاشمي و گفتم صبح, خدمت امام رسيدم. كاري داشتم. فرمودند به آقاي هاشمي بگوييد كه من ايشان را ببينم... . شب، بعد از نماز مغرب و عشاء خانم حاج احمد آقا زنگ زد كه حاج آقا! امام فرمودند: آن‌چه امروز ما صحبت كرديم, مبادا از شما تجاوز كند”. گفتم: “همين طور است”. فرداي آن روز، آقاي هاشمي موضوع قائم مقامي آقاي منتظري را در مجلس خبرگان مطرح كرد!

 آقاي محمدي گيلاني اضافه كرد كه: پس از اين ماجرا, روزي آقاي هاشمي در حضور جمعي گفت: من بعد از ظهر رفتم خدمت امام. امام فرمودند: “موضوع قائم مقامي آقاي منتظري را فردا مطرح نكن”. گفتم: چرا؟ ما در اجلاسية قبل, به آقايان گفته‌ايم كه ايشان را به عنوان قائم مقام، مطرح كنيم”. امام فرمود: نه! يكي از دوستان آمده و چنين گفته! گفتم: ما اعلام كرده‌ايم. نمي‌شود." سنجه انصاف، ص 16 و 17.

این موضوع را امام در نامه 6 فروردین 67 به منتظری بر آن مهر تایید می گذارند: " واللَّه قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولى در آن وقت شما را ساده لوح مى‏دانستم كه مدير و مدبر نبوديد"

با توجه به تاکید امام بر سادگی منتظری روشن است در صورت قیادتش، امور کشور در دست چه کسی قرار می‌گرفت! براستی اگر خبرگان رهبری نظر امام را می دانستند، آیا منتظری را به قائم مقامی برمی‌گزیدند؟ واضح است که هاشمی با پنهان کاری اولیه و عناد پسینی در تمرد از خواست قانونی و مشروع امام، بحران بزرگی برای نظام به وجود آورد که در واقع دین و نظام داشت با این فسق عظیم، حفظ می‌شد: لازال هذا الدین یؤید برجل فاجرٍ

[3]. خبرگزاری فارس، 27 خرداد 88: "در جريان مهدي هاشمي، هنگامي كه وزارت اطلاعات با جديت آن موضوع را پيگيري مي‌كرد، روزي هاشمي رفسنجاني از باب خيرخواهي به اينجانب [ری شهری] گفت: «چه‌بسا امشب امام از دنيا برود و فردا منتظري رهبر باشد؛ در آن صورت تو نمي‌تواني در داخل ايران زندگي كني بنابراين‌ مصلحت نيست موضوع مهدي هاشمي را اينطور دنبال كني». ري‌شهري، کتاب "سنجه انصاف"، نشر دارالحديث. تهران. صفحه 36.

منتظري در ماجراي بازجويي از دامادش (ه. هاشمي) با يكي از سران قوا [هاشمی رفسنجانی] تماس مي‌گيرد و درخواست مي‌كند كه برای رعايت احترام، بازجويي از وي در منزلش انجام شود، اين رئيس قوه، رئیس یک قوه دیگر را واسطه گفتگو با ري‌شهري مي‌كند. واسطه دوم به ري‌شهري مي‌گويد: "آقاي ... [هاشمی] مي‌گويد، منتظري جوري با من صحبت كرد كه من بريدم حالا شما خيلي فشار نياوريد". در پاسخ عرض كردم كه "ايشان از اول هم بريده بود؛ زيرا از ابتدا با برخورد با جريان مهدي هاشمي مخالف بود" با دفتر امام تماس گرفتم و جريان پيغام منتظري و نظر دو تن از سران قوا را گفتم و كسب تكليف كردم، «امام فرمودند همانطور كه اطلاعات مي‌گويد عمل شود». ري‌شهري. سنجه انصاف. نشر دارالحديث. تهران. ص 196

نوشته شده توسط باران در ساعت 12:35 | لینک  | 

از فشردگی زیاد این نوشته عذر خواهی می‌کنم، این مقاله چکیده بیش از 100 مقاله و کتاب در نقد و بررسی بازار یابی شبکه‌ای (Network Marketing) است.

 مقدمه

گاه تولید کننده، محصول خود را مستقیما به مصرف کننده می رساند مثل آنچه اغلب در روستاها رخ می دهد؛ این، بهترین و به صرفه ترین حالت برای مشتری و تولید کننده است و باعث فروش و مصرف افزونتر کالا و رونق اقتصادی بیشتر می‌شود. اما گاه به هر دلیلی عرضه مستقیم کالا ممکن نیست، در این حالت پای واسطه  برای رساندن کالا به مشتری به میان می آید، هر چه تعداد واسطه ها بیشتر شود هزینه تمام شده کالا برای مصرف کننده بیشتر می‌شود. گاه قیمت نهایی کالا باید بار سنگین و غیر ضروری دلال بازی ها را هم تحمل کند؛ علاوه بر این هزینه تبلیغ هم اضافه می شود. در بازار یابی شبکه‌ای (چند سطحی) سالم هزینه دلالی، تبلیغات، هزینه اماکن و امکانات زیاد شرکت های پخش کالا حذف می‌شود، چه بسا بر تعداد واسطه‌های بازاریابی افزوده شود؛ ولی کالا با قیمت کمتر از کالاهای مشابه که از راه بنگاه های توزیع، پخش شده، به دست مصرف کننده می رسد. در بازار یابی شبکه ای سالم تولید کننده چون بازاریابان کمی را می‌شناسد، علاوه بر پرداخت حق یافتن مشتری برای کالا، به کسانی هم که بتوانند بازاریابانی را به شرکت معرفی کنند، پولی پرداخت می کند. در بازار یابی شبکه‌ای باید اولا پورسانت‌ها بین 5 تا 10٪ ارزش کالای فروخته شده، حتی کمتر باشد (به هر میزان که بازاریابان افزوده شوند، حق بازاریابی و یافتن بازاریاب‌ها کمتر می شود، چون نباید پورسانت‌ها بقدری باشد که کالای عرضه شده با این روش، قیمت رقابتی‌اش را از دست بدهد) ثانیا تعداد کالاهای فروخته شده باید بیش از تعداد بازار یابان معرفی شده به شرکت باشد تا حجم عظیم واسطه ها و پورسانت‌هایی که بر قیمت نهایی کالا تحمیل می‌شود کالا را از دور رقابت خارج نکند، از طرفی یابندگان بازاریاب‌ها هم سودی منطقی ببرند؛ با توجه به اینکه این کارگران عموما از خدمات بیمه درمانی، بازنشستگی و سایر مزیت‌های استخدامی بی‌بهره اند. لذا طراحی میزان پورسانت، جغرافیای بازاریابی، نوع کالای ارائه شده و ... نیاز به مطالعات دقیق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دارد. اگر سامانه پخش شبکه‌ای سالم طراحی شود؛ 1. برای کالاهایی که نیاز واقعی مردم است بازاریابی می کند تا در دام بازار سازی نیفتد  و بیشترین فروش داشته باشد. 2. به دلیل آنکه کالا با قیمت رقابتی به دست آخرین واسطه فروش می‌رسد، از طرفی چون کالای بازاریابی شده مورد نیاز واقعی بازار است، کالا هرگز بی مشتری نمی‌ماند و لایه‌های پایین هرم نیز هرگز مغبون نمی‌شوند. 3. به سبب آنکه مجموع پورسانت‌های تزریق شده به تمام واسطه‌ها کمتر از 10٪ است و شرکت هم به دور از شروط و قوانین بازدارنده، آمادگی واقعی برای پس گرفتن کالا با 5 تا 10٪ کمتر از قیمت رقابتی کالا در بازار دارد، لایه آخر هرم ضرر زیادی نمی کند و شرکت هم در صورت باز پس‌گیری کالا ضرر نمی‌کند و آنرا به مشتری دیگری می‌دهد. 

 بررسی اجمالي دسيسه هرمي؛ هر ساختار بازاریابی که این دو ویژگی داشته باشد، دسیسه هرمی است:

 الف. دريافت مستقیم حق عضويت از بازاریابان، یا دریافت آن در قالب فروش كالا. ب. پرداخت پورسانت به افراد آلوده جهت شکار طعمه‌‌های ديگر. عموما كالا‌های اين شركت‌‌ها داراي قيمت رقابتي نيستند و بسيار گران‌تر از قيمت واقعي فروخته می‌شوند؛ به همین سبب معمولا كالاهايی خاص و بدون مشابه در بازار و مثلا با ارزش ثانوي هستند تا قيمت آن‌ها قابل بررسي و مقايسه نباشد؛ مانند سكه‌‌های گلدكوئست و... كه با طرح و شماره محدود! عرضه و ادعا مي‌شود که در آينده ارزش كلكسيوني تا هزاران دلار پيدا مي‌كند! عجیب است که کلکسیونرها کارشان را بلد نیستند و به ذهنشان نمی رسد که زودتر بخرند و ارزان بخرند؛ شرکت هم با آن همه ادعا، نمی داند کالای خودش را کی و کجا و به چه کسانی بفروشد تا آن همه سود را از دست ندهد!۱

 روش كار یا چیدمان (Matrix)

 تعداد لایه‌های یک هرم به معنای عمق آن است. تعداد افرادی که در یک لایه قرار می گیرند، پهنه آن را تشکیل می‌دهند. مفاهیم هرمی، شبکه ای، درختی و ... در این مباحث  معادلند.

1. روش‌هايي با عمق محدود و قطع‌شونده كه معمولا سطح اولی و سطح دومي است.

2. روش‌هايي با عمق نامحدود كه مي‌تواند سطح اولی یا سطح دومی باشد.

اولين فرد آلوده، لايه اول به شمار می‌آید. او به شکار افراد ديگر مي‌پردازد و لايه دوم شكل مي‌گيرد. حال او يا فقط مجاز است تمام طعمه‌‌ها را مستقيما زير شاخه خود قرار دهد و اين حالت براي تمام افراد آلوده تكرار شود (سطح اولی)؛ در اين حالت  اگر به موازات افزایش تعداد لا‌يه‌‌ها باز به لايه‌‌های بالايي پورسانت پرداخت ‌شود، چیدمان شبکه، سطح اولی با عمق نامحدود است؛ و اگر پس از چند مرحله لايه‌‌های بالا از دريافت پورسانت منع شوند، روش كار، ماتريکس سطح اولي با عمق محدود است.

ماتريکس‌های به كار رفته در دسيسه‌‌های هرمي با توجه به محدوديت پهنه یا عمق، بسیارند که مشهورترين آن‌ها ماتريکسی با عمق بسيار  يا نامحدود و پهنه دو (باینری) است، كه همان تصاعد هندسي دو به توان صفر، ‌دو به توان يك، دو به توان دو و ... است؛ يعني در لايه‌ اول دو نفر آلوده می‌شوند، اين دو نفر در لايه بعد، هر یك دو نفر ديگر را آلوده مي‌كنند و همين ‌طور هر فرد آلود‌ه، دو نفر ديگر را صيد مي‌كند. در روش‌هايي با پهنه محدود، روش‌‌ های فرعي ديگري هم اجرا مي‌شود؛ مثلا معرفي دو عضو به پايين (spill over) يا روش استراليايي معرفي دو عضو به بالا (Two-up). در همه اين حالات، روش‌‌های گوناگونی براي دريافت حق بازاريابي ـ يا درست بگوييم بازارسازي ـ پيش‌بيني شده است، برای مثال گاه شركت، پورسانتي را در ازاي صيد هر فرد، به بازاریاب دسيسه هرمي مي‌دهد و پس از آن كه دو بازوي افراد آلوده به توازن پنج در پنج، سه در سه یا دو در دو رسيد، باز پورسانتي پرداخت مي‌شود.۲

 پیشينه دسيسه‌‌های هرمي ( Pyramid Schemes )

شيادان براي صيد مردم ناآگاه مي‌گويند: اين ساختار اقتصادي، ارمغان عصر اينترنت است و مانند بسياري از فناوري‌های جديد باورکردنی نیست!

نخستین تاريخ مكتوب نتورک مارکتینگ NM در روسيه بوده است. طبق آنچه از كتاب رياضيات زنده، صفحه 142 تا 146 اثر رياضيدان روسي یاکوو ایسیدرو ویچ پرلمان، به دست مي‌آيد، اين NM مربوط به دوران پیش از انقلاب اكتبر 1917 روسيه است. يعني در حدود ۹۰ سال پيش آگهي‌هايي چاپ مي‌شد كه: "براي خريد يك دوچرخه 50 روبلي فقط 10 روبل بپردازيد! خريد براي عموم آزاد است" شما 10 روبل مي‌پرداختي ولی دوچرخه را تحويل نمي‌گرفتي بلكه چهار بليت ده روبلي ديگر به شما داده می‌شد كه به نزديکان بفروشی و هر كدام از آن‌ها با خريد يك بلیت ده روبلي، چهار بلیت ديگر را دريافت مي‌كردند تا آنها را به چهار نفر ديگر از دوستان و نزديكان بفروشند و به اين ترتيب با پرداخت ده روبل و یافتن چهار مشتري ديگر كه چهل روبل بدهند شما صاحب یک دوچرخه پنجاه روبلی می‌شدید؛ یعنی از پنج نفری که هر كدام يك پنجم پول دوچرخه می‌دادند يك نفر صاحب دوچرخه مي‌شد و چهار نفر هر كدام يك پنجم پول دوچرخه را زیان مي‌كردند. در اين هرم همواره 20٪  از مجموع افراد سود مي‌بردند و 80٪ ضرر مي‌دیدند. پس بازاريابي چند سطحی (Multi Level marketing ) یا MLM و بازاریابی شبکه‌ای به عصر اينترنت ربطي  ندارد.

فرق بازار یابی شبکه ای (NM) با (E.C) تجارت الکترونیکی

 تجارت الکترونیکی یک راه برای ارائه کالا و خدمات و ... است، تقریبا شبیه تجارت دریایی، ریلی یا هوایی و ربطی به این ندارد که روش کار ما، تجارت مستقیم (B.D) باشد یا تجارت باواسطه (I.B.O)؛ واسطه، یکی باشد یا چند تا (MLM) و این شبکه چند تایی محدود و سالم باشد یا نامحدود و دسیسه‌ای. تمام آنچه گفته شد در تجارت غیر الکترونیکی هم ممکن است؛ یعنی نه هر تجارت الکترونیکی، شبکه‌ای است نه هر تجارت عادی غیر شبکه ای. این که تجارت الکترونیکی خوب است بدین معنا نیست که هر روشی که در آن بکار رود، مطلوب است و مخالفت با آن روش بد، مخالفت با E.C باشد و نشان عدم فهم تجارت الکترونیکی. آیا مخالفت با بمباران اتمی به معنای مخالفت با هواپیما یا فناوری هسته‌ای است۳؟ تجارتی هم داریم با عنوان تجارت الکترونیک (که محصولات الکترونیکی موضوع تجارت است نه روش تجارت) و محصولات الکترونیکی در آن به روش سنتی یا به روش الکترونیکی مبادله می‌شود و ربطی به این بحث ندارد.

گستره فعاليت دسیسه‌های هرمي

فعاليت اين شركتها در كشور‌های آمريكا، كانادا، انگلیس، ایتالیا، ژاپن، هند، ايران و كشور‌های دیگر بویژه در اروپا ممنوع است (البته کشورهای غربی به شرکت های‌شان اجازه فعالیت در دیگر کشورها می‌دهند)؛ مثلا در آمریکا و اروپا، پس از يك دوره كلاهبرداري، چنان فرهنگ ‌سازي و اطلاع‌رساني شد كه دسيسه‌‌های هرمي ديگر قدرت صيد در آن ‌جا ندارند. در حال حاضر بیشتر افراد آلوده از كشور‌های فقير يا در حال توسعه هستند. زبان سایت‌های این شرکتها هم فارسی، عربی، اردو، چینی، مالزیایی و انگلیسی است و از زبان‌های آلمانی، فرانسوی، ایتالیایی، پرتغالی، ژاپنی، روسی و... خبری نیست. متاسفانه در كشور ما به دليل اطلاع‌رساني ضعیف و كم‌كاري صدا و سيما، مطبوعات و نهاد‌های مذهبی و قضایی، اين ویروس ريشه دوانده است؛ در حالی‌که در آمريكا چندین مركز براي مبارزه با اين شبكه‌‌ها فعالند؛ از جلمه كمیسيون تجاري فدرال FTC و كمسيون امنيت مبادلات ارزی SEC.

ويژگي‌های طرح‌ بازاریابی سالم

۱. كالا‌های بازاريابي شده داراي قيمت رقابتي با بازارند. 2. كالا‌ها، مورد نیاز واقعی مصرف‌كننده هستند. 3. كالا‌های بازاريابي شده به سمت مصرف ‌كننده در حال حركتند و نسبت كالاهايي كه شركت ارائه مي‌كند با كالا‌هایی که به مصرف‌كننده  می‌رسد بسيار نزديك است. 4. بازارياب دارای حق فسخ قرارداد و دريافت حداقل ٪ قیمت است.۴ 5. بازارياب، يابنده مشتريانی است كه تقاضاي خريد كالا براي مصرف يا نزديك كردن به بازار مصرف دارند و اين کالا پس از چند مرحله به دست مصرف كننده نهايي مي‌رسد. 6. بازارياب، بازارياب است نه بازارساز؛ يعني خريدار كالا را نياز دارد نه امتياز عضويت در بازاريابي براي دريافت پورسانت؛ به عبارت ديگر بازاريابي، به سلسله نامحدود بازاريابي براي یافتن بازاريابان دیگر تبدیل نشود. 7. پورسانت‌های پرداختي بايد از سود فروش كالاي شركت باشد نه از پولی که بابت حق ورود افراد به هرم دريافت می شود. 8. در دسيسه‌‌های هرمي بازاريابي اتفاق نمي‌افتد ـ‌ بازاريابي يعني كالايي را از شركت تحويل گرفتن و رساندن آن به مصرف کننده ‌ـ‌ بلکه خود افراد بازارياب، بازار شركتند و مجبورند كالايي بخرند كه به آن نیاز ندارند، نه اینکه واسطه انتقال كالا به مصرف كننده باشند. 9. دسيسه‌‌ها مدعي‌اند كه با حذف واسطه‌‌ها كالاها را ارزان و سريع به دست شما مي‌رسانند، در حالي‌كه اولا ‌كالا‌ها را فقط حدود دو يا سه برابر قيمت واقعي به شما داده‌اند نه بيشتر! ثانيا شما به اضافه همه بالاسری‌های شما که پورسانت می‌گیرند، اگر واسطه نیستید پس چیستید؟ ثالثا شما خود، بازار هستید و باید کالایی بخرید که هیچ کس با آن قیمت از شما نمی خرد بلکه اگر آن را بخواهند از شرکت می‌خرند تا از مواهب! خدماتی آن هم بهره‌مند شوند. رابعا كالا براي كلكسيون شدن در زماني دور(مصرف نهايي) طراحي شده است و زود و بی واسطه به مصرف‌كننده نمي‌رسد.۵ همه مشكلات اين ساختار‌ها به دلیل غیر مصرفي بودن کالاهای عرضه شده و قيمت  غیر رقابتي  و بسيار بالای آنها نسبت به ارزش واقعی‌شان است.

زیان

در سيستم‌های گوناگون هرمي با هر روش و ميزان پرداخت پورسانت، هميشه لايه‌‌های متعددي از قاعده هرم زیان مي‌كنند؛ برای نمونه، شركت گلد‌كوئست (Quest International) را بررسي مي‌كنيم: چیدمان کنونی افراد در هر لايه هرم، توان‌‌‌های عدد 2 از صفر به بالا است؛ يعني در لايه اول 1 نفر، در لايه دوم 2 نفر، در لايه سوم 4 نفر، در لايه چهارم 8 نفر، در لايه پنجم 16 نفر، در لايه ششم 32 نفر و همين طور در هر لايه دو برابر افراد لایه قبل آلوده می‌شوند.

 روش توزيع پورسانت‌ها: هر گاه فرد بتواند دو طعمه را صيد كرده، ترغيب به خريد از گلدكوئست كند(خريد‌ها نقدي يا با اقساط پيش پرداختي است و قيمت تمام شده هر سكه 860 دلار مي‌باشد، 800 دلار قیمت سکه و 60 دلار هزینه ارسال) 50 دلار می‌گیرد. و در صورتي كه هر كدام از آن دو نفر بتواند دو فرد ديگر شکار كند و دو شاخه متعادل، در هر كدام سه طعمه داشته باشد 200 دلار ديگر به او پورسانت داده مي‌شود و از آن پس با آلوده شدن هر مجموعه سه سه‌ای، 250 دلار می‌گیرد.

همواره لایه آخر هرم که به تنهایی بیش از 50٪ مجموع افراد است، به فرض آنكه قيمت واقعي سكه را سخاوتمندانه 300 دلار حساب كنيم _ بانک مرکزی در نامه مورخ 7/2/84 به آیت الله مکارم قیمت هر سکه را 230 دلار اعلام نموده است۶_ آن‌ها 560 دلار  ضرر كرده‌اند: (560 = 300 – 860) لایه دوم هرم از پایین که بیش از 25٪ مجموع افرادند، ‌هر كدام فقط 50 دلار دريافت كرده‌اند و وقتي با قيمت واقعي سكه جمع شود و از قيمت خريد كم شود، ضرر 510 دلاري را نشان مي‌دهد: (510 =(50 +3۰0)ـ 860). لايه سوم هرم از پايين كساني هستند كه جمعا $250 پورسانت گرفته‌اند و محاسبه، ضرر 310 دلاري را برای آنها ( 6/12٪  از افراد هرم) نشان می‌دهد: 310 =(300 +250)ـ860

لايه‌ چهارم هرم از پايين كه برابر با 3/6٪ از مجموع افراد هرم است با دريافت 500 دلار پورسانت به اضافه $300 ارزش سكه، باز $60 ضرر كرده‌اند: 60=(500+300)-860؛ يعني 72/94٪ افراد به طور ميانگين هر نفر 443 دلار ضرر كرده‌اند و باید خدا را شکر کنند که لقمه حرام که بدتر از نطفه حرام است، به زن و بچه بیگناه‌شان نداده اند. 15/3٪  افراد هر كدام 190 دلار سود نامشروع برده‌اند و 13/2٪  بقيه بيش از 190 دلار سود حرام برده‌اند. البته اين در خوش‌بينانه‌ترين حالت کامل شدن هرم است؛ یعنی بالانس شدن همه بازوها كه هرگز اتفاق نمي‌افتد.

در يك شبيه سازي رایانه‌ای، هر مالباخته عضو هرم، بطور متوسط $500 از دست داده است. همه اين‌ها غير از وقت و تلاشي است كه صرف فريب ديگران شده و از آن بدتر دروغهايي كه به دیگران گفته اند. هر فرد آلوده براي خروج از مال باختگي بايد دست کم 31 نفر را آلوده كند. آن‌ها بايد به طعمه‌‌های خود وعده دهند كه اگر تنبلي نكنند و منظم كار! كنند هر يك ماه موفق می‌شوند دو نفر را وارد زيرمجموعه خود كنند، و پس از 2 ماه می‌توانند شش نفر را آلوه کرده 250 دلار به جیب بزنند. اما آيا راست می‌گویند؟ 

 اشباع بازار. دو تعريف براي اشباع بازار:

 1. اشباع زماني: یعنی به فرض اينكه تعداد افراد قابل عضو در مجموعه، بی‌نهایت باشند یا با تنوع کالا‌های عرضه شده، بازار، بی‌نهايت دفعه قابليت چرخش داشته باشد (چنین فرضی ممکن نیست؛ اگر مجموع انسانهای کره زمین را 15 نفر فرض کنیم و همه عضو یک هرم باینری باشند، قاعده هرم 8 نفر  خواهند بود و این 8 نفر برای آنکه بتوانند برای کالای جدید عرضه شده طعمه پیدا کنند، باید 16 نفر را صید کنند در حالی که تمام افراد غیر از خودشان فقط 7 نفر است -افرادی که قبلا با یک کالای دیگر عضو هرم شده اند - و اگر افراد پایین هرم خودشان را هم دوباره معرفی کنند، تازه می‌شوند 15 نفر. این مشکل در گامهای بعد به صورت تصاعدی افزایش می‌یابد) آيا قيامت و محدوديت عمر بنی آدم پاياني بر اين زنجیره شوم نيست؟ آنگاه اگر مطابق وعده شبكه‌های هرمي بتوان هر ماه دو طعمه صيد كرد، ميليارد‌ها ميليارد نفر متضرر شده‌اند.

2. اشباع عرفی: هرم بقدري بزرگ مي‌شود كه تمام افراد جامعه را در بر مي‌گيرد يا به هر دليلي (منع قانوني، شرعي یا ...) آن قدر سرعت عضو گيري كند ‌شده، به صفر نزديك مي‌شود. دسيسه‌ بازان اصرار دارند كه بازار اشباع نمي‌شود، از طرفي در جلسات توجيهي خود (PRESENTATION) اصرار دارند كه به طعمه ‌خود بگويند: اگر خوب  تلاش! كنيد هر ماه دو طعمه پيدا مي‌كنيد.

فرض كنيد هرم در فرودين 1384 با يك نفر شروع مي‌شود (۱=۲۰ ) طبق قرار در ارديبهشت و پس از يك ماه تلاش! دو نفر به هرم اضافه مي‌شوند (۳= ۲۱۰ ) و پس از يك ماه دیگر در خرداد، هر عضو، دو عضو جديد را آلوده مي‌كند و به هفت نفر (۷= ۲۲+۲۱+۲۰ ) مي‌رسيم و سپس هر ماه یک عدد به توان‌ها اضافه می‌شود؛ پس از ده ماه مجموع افراد برابرند با ( ۲۰۴۷=۲۱۰+...+۲۰) و پس از 20 ماه مجموع افراد برابرند با (۲۰۹۷۱۵۱=۲۲۰+...+۲۰) و پس از سه سال مجموع افراد هرم برابرند با (۱۳۷۴۳۸۹۵۳۴۱۷=۲۳۶+...+۲۰) یعنی اگر حرف دسيسه بازان هرمي درست باشد پس از سه سال در فروردین 87 مجموع افراد آلوده بيش از يكصد و سي و هفت ميليارد نفر مي‌شود، حدود 5/22 برابر کل جمعيت کره زمين!

اگر اکنون تعداد دسیسه بازان هرمی 500 هزار نفر باشند، پس از 14 ماه بازار سازی، بر طبق صید دو طعمه در هر ماه (آن هم فقط از سوی افراد پایین هرم) تعداد افراد آلوده به 8192000000 نفر می‌رسد و از آن پس براي آنكه دسيسه بازان هرمي بتوانند یک ماه کار کنند باید 48 سال دم زایشگاهها منتظر باشند تا دو نوزاد به دنیا آمده را پرزنت کنند! زیرا مطابق رشد جمعيت در دو دهه اخير، هر 48 سال، جمعیت زمین دو برابر می‌شود. حتي اگر 50 ٪  افراد آلوده، عضویابی را ادامه ندهند باز زمان مورد نياز هر فرد براي اضافه كردن دو نفر به زير مجموعه خود 24 سال است و اگر 75٪  افراد آلوده از ادامه كار باز بمانند، باز زمان متوسط براي شكار دو طعمه 12 سال می‌شود، و بر این اساس (عدم بازاریابی 75٪) برای دریافت 250 $ پورسانت؛ یعنی جبران کمتر از نصف ضرر خرید سکه گلدکوئست باید 36 سال منتظر بمانی!! می‌بینید که بازار يابان يك دورغ بزرگ مي‌گويند و گرنه كسي حاضر به عضويت نبود. می‌گویند برای جا انداختن یک دروغ باید سه اصل رعایت شود: 1. دروغ بزرگ بگویید! 2. دروغ جلوی چشم بگویید! 3. با پر رویی آنرا تکرار کنید!

قصه سکه مادر بزرگ گلدکوئست

یک خانم آمریکایی سکه‌ای را به قیمت 20 $ می‌خرد، پس از 90 سال نوه هایش  $1000000 از فروش آن به دست آوردند. پس شما هم سکه‌ای بخرید و کمی! صبر کنید تا پولدار شوید. ولی آیا قصه مادر بزرگ قصه راست است؟ اگر تعداد سکه‌هایی از نوع سکه خانم قصه به شماره سکه‌های گلدکوئست _ عموما بین 8 تا10 هزار۷ _ بود، آیا باز هم ...؟ اگر متوسط سود یک سرمایه گذاری را در مدت 90 سال 13٪ حساب کنیم و آن را در سرمایه اولیه مادر بزرگ قصه ضرب کنیم باز بیش از وی سود برده‌ایم: 1196988 × 20 = 90(13/1)

چرا شكايت از كلاهبرداران كم است ؟ روزنامه جمهوری مورخ 17/12/83 فقط تا اسفند 83 تعداد شاکیان گلد کوئست را 170 نفر گزارش می‌کند!

1. مالباخته خیال مي‌كند مي‌تواند سكه‌ را گرانتر بفروشد. 2. شيادان توصيه مي‌كنند كه افراد، طعمه خود را از خانواده، خویشان، دوستان نزديك و افراد مورد اعتماد برگزينند. طبيعي است كه چنين افرادي حاضر نيستند آبروي دوست و اعضاي خانواده را با كشاندن وی به دادگاه ببرند. 3. متضررین كه افرادی دست کم تا لايه چهارم هرم (از پایین) هستند خود نيز افراد زير دستي را آلوده كرده‌اند، پس اگر شكايت كنند خود نيز متهم خواهند بود و در واقع به كلاهبرداري خود اعتراف كرده‌اند. 4. افراد آلوده بسبب ناآگاهی از جايگاه خود در هرم و وضع اشباع بازار، اميدوارند ديگری را شكار كنند، پس مجبورند تظاهر به رضايت از وضعيت عالی! هرم كند، وگرنه با دست خود بازار خود را خراب کرده اند. 5. فشار رواني بالا دست‌ها به اينكه شما عرضه بازاريابي ندارید، تنبلید و ... 6. تهديد به اينكه در صورت شكايت، عضويت تان لغو می‌شود و ديگر هيچ سودي نمي‌گيريد. 7. هزينه و زمان مورد نياز براي پس گرفتن حقي كه مدرك محكمه پسندي هم براي آن نيست. 8. وجود جاسوسان موظف گلدكوئست براي جاسوسي ازاعضا. 9. شکایت مالباختگان ‌ باعث سر افکندگی و بی آبرویی‌شان درنظر خانواده و دوستان مي‌شود، بسبب اينكه بار‌ها همگان آنها را به مکر كوئستي‌‌ها هشدار داده بودند ولی آنها با روشنفکربازی فقط پوزخند زده بودند!

دیگر مضرات

1. حجم زيادي از ارز خارج مي‌شود، مقدار كمي كالای زينتي يا كلكسيوني! وارد شده، سرمايه مولد كشور راكد مي‌شود و بيكاري افزايش مي‌يابد. می گویند با هدایت شاخه‌ها به خارج از کشور حتی ارز آوری هم می‌کنند! آیا می‌دانید بطور متوسط در ازای هر فرد آلوده در ایران باید 40 بیچاره را آلوده کرد تا طراز ورود و خروج ارز تازه صفر شود و اگر 500 هزار نفر آلوده را در ایران فرض کنیم باید 20 ملیون انسان(عموما فقیر) را بیچاره کنیم تا ورود و خروج ارز مساوی شود؟

2.  آسيب جدي به بهداشت رواني جامعه: به دليل مجهول بودن جايگاه اعضاي جديد در هرم نسبت به وضعيت اشباع بازار، سود اين كار بسته به شانس طعمه‌‌ها است. و اتفاقي شبيه قمار رخ می‌دهد؛ یعنی دو عضو، بسته به زمان آلوده شدن، با وجود فعالت یکسان، شانس كمتر يا بيتشري براي سود و زيان دارند و از آنجا كه دسیسه بازان به افراد فامیل به چشم طعمه‌ای برای کشاندن به یک ورطه قمارگونه نگاه کرده اند، پيامد بدترین نوع قمار؛ یعنی قمار در بین اعضای خانواده و دوستان به وجود می‌آید که همانا کینه و دشمنی بین این افراد است: "انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوه و البغضاء في الخمر و الميسر و یصدكم عن ذكرالله و عن الصلوه فهل انتم منتهون" مائده/91. دقيقا همان طور كه در قمار سود يكي از ضرر مستقيمي است كه به ديگري می‌رسد، در شركت‌های هرمي هم پورسانت‌ها از پولي است كه مال باخته‌‌ها بابت حق عضويت مي‌دهند.

3. قتل و جنایت: الف. وقتی در سال 1997 شرکت روسی MMM فرو پاشید بیش از 50 مال باخته در روسیه خودکشی کردند و تا 10 سال بانک‌ها و بازارهای سهام روسیه بخاطر بی اعتمادی عمومی راکد بود.

ب. وقتی شرکت‌های بازار یابی داخلی آلبانی۸  (که حتی باعث خروج ارز هم نمی‌شدند) در سال 1998 با عضویت دو سوم مردم آن کشور فرو پاشید، در جریان درگیری‌ها و ناامنی‌های ناشی از آن 2000 نفر کشته شدند، دولت سقوط کرد، مجلس منحل شد، رئیس جمهور استعفا کرد و ارزش پول ملی آلبانی در برابر دلار 40٪ کاهش یافت.

ج. تا اسفند 83 چندین مورد قتل سرشاخه‌ها در ایران  گزارش شده است؛ 3 مورد در تهران، يك مورد در قزوين و .... .

4. مفاسد اخلاقی: در جلسات مختلط توجیهی و fun  که با سماجت و صمیمیت! و هر کلکی که تصور شود دنبال می شود، مشکلات فراوان و در نتیجه شکایات زیادی را در پی داشته است که داستان غمبار دیگری دارد.

بحث فقهي دسيسه‌‌های هرمی

الف. طبق فتواي تمام مراجع مسلم شيعه فعاليت در اين شركت‌‌ها حرام و مصداق تصرف باطل در مال دیگران است و سود آن را هم مجهول المالك مي‌دانند (يا بايد صاحبش را يافت يا مال را به نيت او صدقه داد و نمي‌توان با پرداخت خمس آن، رفتار مال حلال مخلوط به حرام با آن نمود و آن را حلال دانست)۹

جعل فتوای مراجع تقلید : دسيسه‌ بازان بی شرم دقیقا به دروغ و از سر کلاهبرداری، فتواي حليت را به مراجع تقلید (آیت الله نوری همدانی و مکارم شیرازی) نسبت مي‌دهند، کار زشتی که در طول تاریخ مرجعیت، کم سابقه است. و گاه مي‌گويند ساز و کار اين شرکت‌ها چنان پيچيده ‌است که مراجع مسأله را نفهميده‌اند! در حالی که آيت الله مكارم شيرازي گفته‌اند بنده 6 ماه دائما روي اين مساله كار كرده‌ام. یادآور می‌شود ایشان اولین فتوا در این زمینه را در حدود سال 75 در پاسخ به استفتاء یکی از مقلدان خود در اتریش بیان کردند، سؤال و جواب مذکور در جلد اول استفتائات جدید، صفحه 150 موجود می‌باشد.

ب. دلايل حرمت: ۱. معامله غرری: نهی النبی عن بیع الغرر؛ پیامبر اکرم(ص) از معاملات غرری نهی کرده است. معاملات غرری به معاملاتی گویند که در آنها ابهام و پوشیدگی است. چنانكه گفته شد هم در بيان قيمت كالا و هم در مورد امكان صيد طعمه در زمان وعده داده شده، ابهام جدی است. 2. معامله غروری: معامله‌ای که در آن فریب است، فریب و دروغ پرزنترها را نشان دادیم. 3. معامله ضرری: ضرر و زيان بسيار بالا براي بيش از 7/94٪  اعضا، حدود 450 دلار برای هر نفر. 4. اکل مال بالباطل: شرط صحت معامله، تجارة عن تراض نساء/29 یا معامله رضایتمندانه است؛ یعنی برای معامله شرعی دو رکن لازم است، اولا تجارت صحیح از نظر شرع؛ ثانیا رضایت طرفین. در اینجا هم رضايت خريدار از روي اغواگري و ابهام و جهل است، هم تجارة شرعی اتفاق نمي‌افتد؛ چون: الف. مقصود از خريد كالا، خريد كالا نيست؛ بلكه هدف، ورود به شبکه بازاریابی است، پس  معامله بيع، به قصد بيع نیست (ما قصد لم یقع و ما وقع لم یقصد) ب. آن چه در برابر پول دریافت می‌شود عرفا معادل آن نیست و معامله هم واقعا به قصد هبه نیست. ج. حق عضویت در شبکه، که مقصود از معامله است، ارزش مشخصی ندارد تا معامله بر آن واقع شود. 5. در بيع سلف (معامله‌ای که اول پول آن پرداخت، و بعد کالا دریافت شود ) زمان تحويل كالا بايد مشخص باشد، که اين شرط هم ‌‌لحاظ نمي شود. 6. در بازاريابي هم كه تحت عنوان جعاله قرار مي‌گيرد شرط است كه فعاليت بازاريابي عرفاُ از سوي بازارياب باشد تا مستحق دريافت پول گردد، ولي در بازاريابي هرمي نه تنها چنين شرطي لحاظ نشده است، بلكه عموما خلاف آن اتفاق مي‌افتد؛ يعني لايه‌‌های پایین چه بسا در كشور ديگري مشغول بازاريابي باشند اما سود آن در جيب افراد بالايي هم مي‌رود، کسانی که در عمرشان ارتباطي با هم نداشته‌اند و هيچ فعاليت مستقيم يا غير مستقيم كه عرفا به افراد بالا نسبت داده شود، رخ نداده است.         

خود آلودگي، توصيه قابل فهم براي همه در برابر فريب دسيسه بازان

هيچ محدوديتي برای عضويت چند باره در دسيسه‌‌های هرمي نيست؛ يعني يك نفر مي‌تواند هم خودش سرشاخه باشد و هم تا هزار لايه بعد خودش را معرفي كند. آن‌ها كه ادعا مي‌كنند مي‌خواهند به دوستان شان سود برسانند، ‌سودشان پيشكش خودشان، اگر در ادعای خود صادقند، آيا حاضرند خود را به جای دوستان شان در تمام نقاط هرم معرفي كنند؟

آیا می‌دانید فقط 74/26٪  پولی که از هرم خارج می شود در قالب سکه برمی گردد و فقط 5/14٪  آن از راه پورسانت برمی گردد و 59٪ باقیمانده هرگز بر نمی‌گردد؟

تمام شركتهايي كه یکی از این ويژگيها دارند هرمی هستند:  دریافت حق عضويت به شكل استتار شده يا مستقيم برای عضویت در هرم، بازاريابي زنجير‌ه ای نامحدود براي فروش يك كالا كه قيمت رقابتي در بازار ندارد و با قيمتي بسیار بالا فروخته مي‌شود، بازاریابها، خود بازارند.

چند نمونه ‌از دسیسه‌های هرمی

گلدکوئست، گلدماین، مای سون دایموند(M7D) یا هفت الماس. دایموند2000، پنتاگونا، وست ویژن، گلدبیز، مهرين كارت، توس كارت، پارس كارت، كيمياكارت، رزكارت، طلوع ايده، سياتل، كارت طليعه، خلاّقيّت، صعود اندوخته، گلدين كارت، نيك كارت، پاراديس، كيش كارت، استار، كارت طلایی، اشتراك هزاره، آتيه كارت، به كارت، كتاب اوّل، صدف كارت ، سنمار، يونيورسال، يگانه، سريع كارت، شهر سازندگى، هميارى2، طرح پيوند و همكارى، صندوق انصار الموحدین (کارگشای 4 و 5 )، آسو نت و ...

بسيارى از شركت هاى فوق با اقدامات بجا و شايسته اداره اطّلاعات استان‌هاى متبوع، تعطيل شد و برخى از آن‌ها پس از آن كه فهميدند فعاليت‌شان نامشروع و غير قانونى است، داوطلبانه آن را را متوقّف نمودند، حتّى در روزنامه هاى كثير الانتشار اطّلاعيه منتشر كرده، جدول زمانى براى مراجعه مشتريان و دريافت پول شان مشخّص كردند؛ كه جای تشکر دارد.  با سپاس از امید نقشینه ارجمند و پایگاه nms.ir

 فروردین ۸۴


۱. برای مطالعه بیشتر ر.ک: بیانیه کمیسیون فدرال تجارت آمریکا (FTC) ترجمه امید نقشینه ارجمند: http://www.ftc.gov/bcp/conline/pubs/alerts/pyrdalrt.htm

 ۲. برای مطالعه بیشتر ر.ک: روشهای سود دهی در سیستم‌های بازاریابی چند سطحی: محمد افشار: NMS.ir

۳ .برای مطالعه بیشتر ر.ک: همه چيز درباره تجارت الكترونيك ،معنایe-c  چیست و چه ارتباطی با nm دارد: nms.ir

۴. شرکت QI  آنقدر عودت کالا را مبهم و مشروط کرده است که عملی نشود.

۵.  ر.ک.  ms.ir: نشانه هایی برای سیستم ناسالم فروش شبکه ای.

۶ . كتاب "بازاريابی  شبكه اى يا كلاهبردارى مرموز" اثر حجةالاسلام ابوالقاسم عليان نژادی دامغانی، بخش اسناد: www.makaremshirazi.org/books/persian/network

۷ . معرفی شرکت كوئست اینترنشنال (گلد کوئست) nms.ir . در این مقاله مطالب جالبی در باره گارانتی سکه ها، کپی رایت آنها و ... وجود دارد.

۸ . از  ترجمه  معتبرترين گزارش ها در ارتباط با تجربه آلبانی که در مارس 2000 در مجله Finance & Development نشریه رسمي صندوق بين‌المللي پول (IMF) منتشر شد. کريستوفر جارويس نويسنده مقاله، اقتصاددان ارشد در اداره بررسي و توسعه سياست‌هاي صندوق بين‌المللي پول است.

۹ . مجله دیدار آشنا ویژه نامه گلد کوئست.

نوشته شده توسط باران در ساعت 16:54 | لینک  |