اما او نه صدا دارد نه سيما، پس در صد ا و سيما جايي ندارد، دل آدم ميگيرد وقتي ميبيند در صدا و سيما همه جور انسان نمايي و ميمون بازي جا دارد ولي برنامهاي درخور امامش نميبيند:
"عزيزٌ عَلَيَّ اَن اَرَي الخَلقَ و لا تُري و لا اَسمَعُ لَكَ حَسيساً و لا نَجويً "
فكر كردهايد اين حسيس (زمزمه) و نجوايي كه براي امام زمان به گوش نميرسد - و لابد شما هم اين بخش از دعاي ندبه را با ندبه و زاري زمزمه ميكنيد – شكوه از بي مرامي سوسولها و اوباش و نزولخواران است؟ يا شكوه از صدا و سيما، آخوندها، سپاهيان و بسجيان است؟
برادر ضرغامي! تو وقتي دعاي ندبه ميخواني از چه كسي بيش از صدا و سيما انتظار نجوا و زمزمۀ دربارۀامام زمان داري؟ شايد هم اصلا به تطبيق فرازهاي ندبه بر خودمان فكر نميكنيم.۱
چقدر برنامهها جلف و ضعيف است! معلوم است كارهايي كه براي امام زمان ارائه ميشود كار نيست، چه رسد به اينكه شاهكار باشد. آدم دلش ميخواهد لعنت بفرستد بر اولين كساني كه بر محمد و آل محمد ظلم كردند و آخرين كسانيكه بر محمد و آل محمد ظلم ميكنند.
اَللهمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحمّدٍ و آل محمّدٍ و آخِرَ تابِعٍ له عَليَ ذلك
يه المپيكي يا المپيازي بخواد از خارج كشور بياد بيشتر تبليغات و برنامهريزي و كليپ سازي ميكنند، واقعا! چارتا آدم ريش تيغو ميرن دربارۀ امام زمان حرف ميزنند! وقتي مراجع تقليد به درستي يا اشتباه تراشيدن ريش را جايز نميدانند، اين دهن كجي به منطق انساني است كه چند تا جوجه سوسول برن اينجوري اعتقادات ما رو به بازي بگيرن. آفرين به ضرغامي! واسۀ ما معلوم نشد كه ضرغام يعني شير يا روباه ! استراتژي تو براي انتظار چي بوده؟ بال و پر دادن به كهنهپرستي و باستانيگري و فراموش كردن آيندۀ مهدوي؟ بيچاره! برو فكري براي شب اول قبرت كن! نكنه واقعا اميدواري همين مجرياي جلف و برنامههاي بلاهتآميز جشنهاي نوروزي و شعبانيهات به فريادت برسند. برای نوروز چها ميكنند و براي نيمۀ شعبان... !
كارا رو داديد دست چهارتا آدمي كه ارزشها رو بذارن توي آرشيو! اگه شير بودي وعرضه داشتيد از اين وادادگي در مديريتهاي صدا و سيما توبه ميكرديد. صدا و سيما در تملك كسانيه كه پارتي دارن يا در بهترين وضع، صدايي دارند و سيمايي! كدام تحول؟ كدام گام كيفي رو به جلو؟ اينكه دو بچه حزب اللهي دو تا كار يا شاهكار كنند ربطي به مديريت زبونانۀ شما ندارد. تو برو خود را باش!
هاليوود با مهدي نداشته و دجّال يك چشمش اين همه فيلم آخرالزماني ساخته، بريد خجالت بكشيد! با اين كارنامۀ شرم آورتان دربارۀ آخرالزمان! ايمان و غيرت و شرافتتان كجا رفته؟

يادمان باشد ميراث تمام انبياء و اولياء و شهدا اينك خلاصه شده است در جمهوري گل نرگس عج! فرصتي كه آرزوي تمام بندگان صالح خدا بوده است و حالا تو سپردهاي به چارتا بيمايهاي كه براي عيدك باستاني بيش از تولد مهدي مان مايه ميگذارند. اُف بر شما! براستي ناراستي است.
مهدي عج از همه مظلوم تر است، از علي عليه السلام هم مظلومتر است. علي ۲۵ سال خانه نشين شد، و مهدي بيش از ۱۱ قرن آواره است حتي خانهاي ندارد كه مستضعفين بروند و استمدادي كنند. باعث و باني اصلياش هم نه امريكاست نه اسرائيل. ماييم و شما.
امام غائب، نه صدايي دارد نه سيما يي پس صدا و سيما نميتواند از ايشان برنامه بسازد. و نجوا و زمزمهاي براي امام زمان از آنجا به گوش نخواهد رسيد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ زیرنویس ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. آنقدر كم لطفي در حق مهدي زهرا زياد است كه مرحوم فولادوند هم "لك" را در فراز مزبور "منك" ترجمه كرده است. او كه حسيس و نجوايش صبح و شام برجاست؛ زيارت جامعۀ كبيره: "فلأندُبنَّكَ صَباحاً و مساءاً و ..."
وقتي پيامبر اعظم وارد مدينه شد همه ميخواستند پيامبر در كنار آنان منزل بگيرد، از جملۀ اينان ثروتمندان مدينه بودند – البته هر كسي از ظن خود شد يار من. پيامبر ص ميدانستند كه يار و ياور راستينش كيانند، همانها كه يار و ياور راستين ساير انبيا بودهاند:
"... و ما نراك اتّبعك إلّا الذين هم أراذلنا بادي الرأي..." ۲۷/هود
"جز فرومايگان ما آنهم نسنجيده از تو پيروي نميكنند". اين انتقادي بود كه مچگيران از پيامبران الهي داشته اند. پيامبر سوار شتر دانايش شد و قرار بر اين شد كه هر جا شتر پيامبر نشست، ايشان هم سكني بگيرند، و شتر در كنار خانۀ فقيرترين و فرومايهترين!! فرد از نظر مردم، فرود آمد. تا معناي رفتار امروز شخص احمدي نژاد - پيرو راه انبيا - در چينش اولويتهاي سفرهاي استاني و حضور سرزده در مناطق محروم ، و مفهوم مترقي سياست خارجي راهبردي جمهوري اسلامي ايران را بيان كند.

آيا تا كنون انديشيدهايم منجي نهايي بشر حضرت بقيت الله يار و ياور و همنشين چه كساني است؟ آشكارا معلوم است كه خداوند بر مستضعفان منت مينهد و مهديش را نجات آنها ميفرستد.
براستي راز اين رفتار مصلحان بزرگ عالم هستي در چيست؟ چرا از فقرا و آدمهاي به ظاهر پست شروع ميكنند؟ چرا از ثروتمندان و كشورهاي به ظاهر پيشرفته شروع نميشود؟ شهيد مطهري -ره- ميگويد اصلاحالت از پايين به بالا يا از پيرامون به مركز، شروع ميشود و افسادات از بالا به پايين و از مركز به پيرامون. خداوند تبارك و تعالي ميفرمايد: " إنّ الإنسان ليطغي أن رآه استغني" آري انسان اگر ديندار و فهميده نباشد و احساس توانايي و ثروتمندي بكند طغيان ميكند. به سبب زياده خواهي خودش روح ستم و استخدام ظالمانه در وي زبانه ميكشد، و اين يعني نفي عدالت. اما دين براي برقراري عدالت آمده است۱ .
از اين رو عموما نخستين گروندگان به دين مستضعفين بودهاند و نخستين طاغيان و طاغوتيان و كساني كه آشكارا با عدالت مبارزه كردهاند يا تير آهن لاي چرخ عدالت گذاشتهاند، هم ثروتمندان ستمگر بودهاند.
اينك چه نيكو ميتوان دريافت چرا كسي كه شعار دولت اسلامي و عدالت سر ميدهد و حاميانش متدينين و مستضعفينند، اين همه خشم پول پرستان را برانگيخته است. چرا اين همه در داخل ايران و خارج، دوستدار و شيفتۀ مستضعف دارد، چرا اكثر كشورهاي جبهۀ مبارزه با استكبار آمريكا را " ...أراذلنا..." تشكيل ميدهد .
آري راز به زانو در آوردن ابولهبها و ابوجهلها زانو زدن در برابر آنان نبوده است. همراهي مستضعفان دردمند و مؤمن بوده است. ما با خشم همين مردم گرسنه و مستضعف قارۀ سياه و زرد به جنگ طالوت ها رفتهايم .
آنها كه در طول تاريخ از همۀ انبيا و "احمدي" نژاد ها انتقاد كردهاند كه چرا با چهار تا آدم مستضعف و كشور به ظاهر فقير رابطه برقرار ميكني بدانند، گردن كلفتها هيج گاه اهل اصلاحات و عدالت نبودهاند، چنانكه امروز هم نيستند.
شتر پيامبر چقدر حكيمتر از مدعيان اصلاحات بوده است!
مطلب بعدی : سه شنبه
پاك كردن نام خدا حق نبود ولي پيامبر (ص)حق داشت چنين كاري بكند. هيچكس براي من هاشمي... حرف حقي نبود ولي آقاي خامنهاي حق داشت چنين بگويد، معرفي كردان حق نبود ولي احمدي نژاد حق داشت چنين كند.
ــــــــــــــــــــــــــــــ پي نوشت ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. لقد أرسلنا رسلنا بالبينات و أنزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط" ۲۵/حديد
پس از آنكه خاتمي امتيازات بزرگی را در تعليق غني سازي و تعطيلي یو سی اف اصفهان را منفعلانه تقديم غرب كرد و در مقابل حتي يك بسته شكلات هم به او ندادند، اين سوال به ذهن تحليلگران مستقل آمد كه چرا چنين؟ خاتمي و تيم منفعل او كه در مركز آن حسن روحاني (آدم هاشمي) بود، همه ترس و بي تدبيريشان را پاي اعتماد سازي گذاشتند، اما آيا براستي آنها به دنبال اعتماد سازي بودند يا ... :
مباني تئوريك برنامۀ چهارم مجموعهاي از مقالات بود كه با اصلاحاتي در كتاب "مباني نظري و مستندات برنامۀ چهارم " چاپ شد ولي به دليل لو رفتن اسرار وابستگان يا ترسويان يا ذهنهاي عقب ماندۀ سياسي، سازمان مديريت دولت خاتمي آنها را از دسترس عموم خارج كرد. پيشفرضهاي برنامه چهارم : پذيرش نظم نوين جهاني و هژموني آمريكا از نظر آنان پس از آمريكا قدرتهاي بزرگ ديگري با پذيرش نظام تك قطبي و هژموني آمريكا؛ مثل اتحاديۀ اروپا، ژاپن و ... وجود داشتند، سپس قدرتها و بازيگران منطقهاي و در آخر قدرتهاي ضعيف! مثل ايران كه به دليل عدم پيوند با قدرتهاي بزرگ(اروپا و ژاپن) و ابرقدرت جهان (آمريكا) حتي در سطح منطقهاي هم اثر گذار نيستند. ما براي پيوستن به قدرتهاي منطقهاي بايد سيطره و هژموني آمريكا و نظم نوين او و شعارهايي مثل مبارزه با تروريزم (بخوانيد مقاومت لبنان و فلسطن) دموكراسي و حقوق بشر آمريكايي، آزادي، جامعۀ مدني، دست برداشتن از مسألۀ هستهاي، پرهيز از رفتن به سمت موشك هاي بالستيك و ... در چارچوب هنجارهاي امريكا، مثل زمان شاه بازيگر منطقهاي شويم. حضرات برنامۀ چهارم نويس، بر اين باور بودند كه ما پس از انقلاب انواع نظريات را در تعارض با استكبار جهاني و آمريكا تجربه كرده ايم و همه اينها ناموفق بوده است. بنابراين امروز بايد به گفت وگوي مستقيم با آمريكا و پذيرش هژموني و ابرقدرتي آمريكا رو بياوريم. به همين دليل اولين گام در برنامه چهارم اين بود كه ايران به عنوان بازيگر هنجارپذير [بچه مؤدب و حرف گوش كن آمريكا] درآيد، تا بتواند وامهاي كلان بگيرد و ... نهاينا در اقتصاد جهاني ادغام شويم.
نامۀ بلاهت آميز ۱۲۷ نماينده مجلس ششم به مقام عظماي ولايت براي پذيرش سلطۀ آمريكا، عقب نشينيهاي هستهاي تيم حسن روحاني و جنگ رواني بيحساب هاشمي و دوم خردادي ها در برابر رفتار عزتمند احمدي نژاد در مسألۀ هسته اي را ميتوان با توجه به آنچه گفته شد بهتر تحليل كرد. چه چيز رئيس مجمع تشخيص مصلحت را برانگيخت تا برخلاف مصلحت نظام اقدام به علني كردن نامۀ منتشر نشدۀ محسن رضايي كند؟ به نظر ميرسد سرسختي احمدينژاد در برباد دادن دودمان اين پيشفرضهاي زبونانۀ برنامۀ چهارم، سبب نارضايتي بسيار اكبر رفسنجاني و هم پيمانههايش شد به نحوي كه هر روز از رسانههاي گوناگون از جمله نماز جمعه دولت را به تنشزايي در روابط بين الملل و قوي بودن ناتو و ... تهديد ميكردند و البته انتظار داشتند مقام معظم رهبري هم از استقامت در حمايت از احمدي نژاد دست بردارد، اما زماني كه ايشان هر روز بيش از پيش عليه طراحان جنگ رواني و به نفع دولت عزتمند احمدي نژاد موضع گرفتند، برخي به مقابلۀ خاموش برخاستند و برگهاي برنده! خود را رو كردند و در حساسترين شرايط حيات هستهاي ايران نامهاي۱ را با بهانۀ يك جنگ زرگري بر سر علت جام زهر نوشيدن امام و پذيرش قطعنامۀ ۵۹۸ منتشر كردند كه رضايي نوشته بود: ايران براي تداوم موفق جنگ،به ... و بمب ليزري و اتمي نياز دارد. علت زرگري و ناشيانه بودن عمليات فشار، در كمر شكن كردن دولت اسلامي در اين است كه:


۱. انتشار آن نامۀ مهم بدون مشورت با مقام عظماي ولايت و اظهار ناراحتي ايشان۲، خود براي اهل بشارت (كه اشارت دانند) دروازۀ معناست.
۲. هاشمي ادعا كرده بود كه يكي از دلايل پذيرش قطعنامه از سوي امام، نامۀ نظاميان (رضايي) به امام بوده است، رضايي ضمن قبول تأثير نامه اش در پذيرش قطعنامه از سوي امام، گفته بود: اين نامه را من به درخواست هاشمي و براي او نوشتهام، نه براي امام. و آنگاه هاشمي براي اثبات مدعايش و تكذيب تكذبيۀ رضايي متن نامه را منتشر كرد. متأسفانه برخي، سفارش اين گزارش و ارائۀ آن به امام را براي نوشاندن جام زهر در پذيرش قطعنامه بكار برده بودند.
۳. بر خلاف انگيزۀ! هاشمي، افشاي متن نامه، هيچ كمكي به ادعاي هاشمي نمي كرد كه گفته بود: نظاميان نامه به امام ننوشته بودند و رضايي آن را تكذيب كرده بود. انتشار متن نامه فرتوتي و فرسودگي ذهن طراحان اين جنگ زرگري را تأييد ميكند و نه تنها كمكي به ادعاي هاشمي نميكرد بلكه خلاف آنرا ثابت ميكرد.
۴. زمان انتشار نامه دقيقا وقتي بود كه مسألۀ هستهاي ايران طي رفتار عزتمندانۀاحمدي نژاد از انفعال خارج و وارد وضعيت مطلوب رهبري شده بود، و امريكا و اروپا، به شدت فشار رواني مبني بر اجماع جهاني عليه ايران، صدور قطعنامه بر ضد ايران و بمباران مراكز هستهاي ايران سخن ميگفتند و مخالفان دولت و در رأس همه حسن روحاني به شدت عليه تدبير احمدي نژاد سخن پراكني ميكرد در حاليكه آقاي خامنهاي به شدت در برابر اين هجمهها مقابله ميفرمودند.
۵. جمهوري اسلامي ايران به عنوان پيشواي تفكر سياسي ضد ماكياوليستي و فريب، سالها مصرانه بر غير نظامي بودن فعاليت هستهاي ايران تأكيد كرده بود، و از طرفي، جبهۀ استكبار به شدت مدعي عدم اعتماد سازي ايران و دروغ بودن ادعاهاي ايران و در رأس آن فرمايشهاي ولي فقيه بود و انتشار اين نامه هر چند منطقا هيچ چيزي را ثابت نميكرد(بلكه ميفهماند كه چون موفقيت در جنگ، به كاربست سلاحهاي كشتار جمعي از جمله بمب اتم كشيده شده است و ايران مخالف كار بست آن است، ترجيح ميدهد كه جام زهر بنوشد و دست به سلاح كشتار جمعي نيالايد) اما براي بهانه جويي استكبار مستندي استثنايي بود.
۶. اولا انتشار متن اين نامه چيزي را در راستاي ادعاي رفسنجاني اثبات نميكرد، ثانيا اگر هدفشان فشار بر نظام نبود ميتوانستند متن نامه را با نقطه چين كردن دو كلمۀ بهانهزا (بمب ليزري و اتمي) منتشر كنند؛ و اين امر هيج آسيبي به اهداف ظاهري مطرح شده نميزد.
نتيجۀ اين نامه در نگاه مخاطبان جهاني: الف. تكذيب سياست اسلام و تكذيب فرمايشهاي ولي فقيه و ادعاهاي ايران و تأييد آمريكا و ادعاهايش. ب. تحت فشار قرار گرفتن دولت احمدي نژاد در آزاد سازي حق هستهاي و تاريخي ايران و جهان اسلام. ج: ضرب شست نشان دادن به آنها كه از احمدي نژاد حمايت ميكنندحتی ...، تا بدانند مخالفت با هاشمي هزينه دارد حتي براي نظام.
به گزارش رجانیوز، در بند C از بخش B-2 گزارش جديد البرادعي که به سؤالات ۱۲ گانه مطرح شده از سوی آزانس در نامه ۹ می ۲۰۰۸ اختصاص دارد، آمده است :اطلاعاتي درباره نامهاي كه توسط رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در سپتامبر ۲۰۰۶ منتشر شد كه در آن به امكان دستيابي به سلاح هستهاي اشاره شده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پانويس ــــــــــــــــــــ
۱. هاشمی به مناسبت هفته دفاع مقدس در گفتگو با همشهری دربارۀ علل پذیرش قطعنامه گفت: "دولت مهندس موسوی در آن موقع اعلام کرد دیگر قادر به تدارک مالی نیست، از لحاظ ابزار جنگ هم آقای محسن رضایی نامهای به امام نوشت و تجهیزات متعددی از جمله چند صد هواپیما و تعداد زیادی توپ و تانک خواست". جالب اينكه بعد از اعزام معروف صد هزار نفري و باز پس گيري مجدد مناطقي كه صدام پس از پذيرش قطعنامه اشغال كرده بود، امام فرمودند اگر ميدانستم مردم اينقدر در صحنه اند هرگز قطعنامه را نميپذيرفتم، در واقع اين فرمايش امام نشانگر آن است كه علت پذيرش قطعنامه توصيف مغرضانه يا اشتباه برخي در عدم حضور و خستگي مردم از جنگ بوده است، تا نامهاي كه هاشمي آن را دستاويزي كرد عليه نظام.
۲. مقام معظم رهبري بلافاصله در موضعگيريي، انتشار نامه را نادرست خوانندند و فرمودند بهتر بود چنين نميشد. يادمان باشد آنچه به روي پرده سينما ميرود اندكي از بسيار پشت پرده است:
مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز ورنه در مجلس رندان خبري نيست كه نيست
نمادها نمادند نه اصل!
روزي يكي از مسلمانان سطحي نگر، از امام علي ع سؤال كرد: چرا شما از دستور رسول خدا سرپيچي ميكنيد؟ امام علي فرمود از كدام دستور؟ او گفت: آيا پيامبر نفرمودهاند كه محاسن سپيدتان را به رنگ سياه درآوريد؟ امام علي فرمود: درست است كه پيامبر چنين فرمودند و من هم محاسنم را رنگ نكردم اما در عين حال عصيان هم نكردهام. مرد پرسيد: چطور؟ امام فرمودند آنگاه كه پيامبر به پيرمردان فرمود ريشتان را رنگ كنيد، هنگام مواجهه با كفار قريش در جنگ بدر بود، و پيامبر چنين دستوري دادند تا مشركين با ديدن سپاهي از پيرمردان، روحيه نگيرند. و حالا نه زمان جنگ است و نه اسلام در شرايط ضعف.۱
دولت مصر در سال ۱۹۶۰ روابط سياسي خود را با ايران بدليل حمايت شاه ايران از رژيم اسرائيل، قطع كرد۲ يا للعجب! بعدا ايران اسلامي به همين دليل (حمايت مصر از اسرائيل در معاهدۀ ننگين كمپ ديويد كه به رسميت شناختن اسرائيل را در پي داشت) روابط خود با مصر را قطع كرد و خياباني در پايتخت خود به ياد خالد اسلامبولي، قاتل انور سادات نامگذاري كرد كه موجت خشم دولت مصر شد و يكي از دلايل روابط سياسي نامطلوب ايران و مصر، نام همين خيابان بود.

امام علي ع فرمودند: " دوست تو ، دوست تو و دوست دوست توست" اما آيا دشمن دشمن ما هم دوست ماست؟ چه بسا دشمن ما هم باشد. پس به چه دليل صرف اينكه خالد اسلامبولي دشمن ما را از پا درآورده است ما بايد او را شهيد بدانيم و خياباني به نامش بگذاريم؟
علت مشخص است: چون نماد مبارزه با سازشكاران خائن و مقابله با اسرائيل بود، ما را بر آن داشت تا خياباني در پايتخت جهان اسلام به نامش يگذاريم. البته كسي نميگويد خالد بد بود، ميگوييم براي دوست ما بودنش، دشمن دشمن ما بودن كافي نيست.
يادمان نرود كه نمادها نمادند نه اصل۳ پس نگذاريم جايگاه "اصل" را در انديشه و تصميمان بگيرند. حالا اگر بايد با مصر به دليل مصالح اسلام و ايران روابط برقرار كنيم، بياييم از نمادي استفاده كنيم كه تداعي نوك پيكان مبارزه با اسرائيل است ولي در عين حال آن همه هزينه هم برايمان نداشته باشد. دوباره به روايت امام علي ع در آغاز نوشته برگرديم. ريش رنگ كردن پيرمردان در جنگ بدر موضوعيت نداشت و آنچه مهم بود رعب انداختن در دل دشمن بود. آنچه سبب نامگذاري خيابان خالد اسلامبولي شد، اين نبود كه او دوست ما بود (چون او فقط دشمن دشمن ما بود) بلكه اين بود كه او نماد مبارزه و سازش ناپذيري با اسرائيل بود.
سلام بر حزب الله !
ـــــــــــــــــــ پي نوشت ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. شهيد مطهري در كتاب اسلام و مقتضيات زمان اين قضيه را به طور مفصل نقل كرده اند.
۲. انديشۀ سياسي در اسلام معاصر، حميد عنايت، ص۹۶
۳. انگار نام اين خيابان الآن عوض شده است. پيامبر اسلام هم در صلح حديبيه جملۀ مبارك بسم الله الرحمن الرحيم را به اعتراض مشركين از اول عهدنامه پاك كرد.
