تبليغاتX
باز باران
عدالت بارانی است كه تشنگانش هم از آن گريزانند!


نامه نخست فضلای قم یه هاشمی

پاسخ خاندان هاشمی به آن

باسمه تعالي

جناب حجت الاسلام آقاي هاشمي رفسنجاني 

با سلام و احترام و با آرزوي سلامتي براي آقا امام زمان (عجل الله تعالي فرجه‌الشريف) و نايب برحقشان مقام معظم رهبري و دعا براي پيروزي رزمندگان اسلام.
از اين كه اظهار داشته ايد گلايه هاي جمعي از فضلاء و طلاب حوزه هاي علميه به گوش شما رسيده و از اين كه فرصت يافته ايد رنج نامة طلاب و فضلا را كه از باب النصيحه لائمه المسلمين و علاقه به جناب عالي تنظيم شده بود، مطالعه كنيد بسيار خرسنديم و بر خود لازم مي دانيم مراتب تشكر خود را از اين كه براي يك بار هم كه شده طلاب و فضلاي حوزه ها را لايق دانسته ايد تا به سؤالاتشان هرچند به صورت كتبي پاسخ دهيد ابراز داريم ولي مع الاسف جوابية جناب عالي نه تنها از سؤالات مذكور رفع ابهام نكرد بلكه بر ابهامات آن ها افزود. از اين رو اجازه مي خواهيم قبل از پرداختن به پاسخ به اظهارات حضرت عالي، نكات مهمي را متذكر شويم.
1) پيش از انتشار اين رنج نامه، در سال قبل به تاريخ 7 / 6 / 84 رنج نامة ديگري تحت عنوان نامة سرگشاده به آقاي هاشمي رفسنجاني منتشر شد كه در برخي نشريات آن روز نيز درج گرديد ولي مع الأسف هيچ گونه پاسخي از سوي حضرت عالي يا دفتر يا آقازاده هايتان واصل نشد! در سال جاري نيز از صدور اين رنج نامه تا جوابيه تان 2 ماه مي گذرد! قطعاً مي توان گفت اگر در سال 84 به آن سؤالات پاسخ داده بوديد يا در يك نشست كاملاً آزاد ـ نه دستوري و كنترل شده ـ با طلاب و فضلا شركت مي كرديد يا در روز 15 خرداد سال جاري به سؤالاتي كه در جمع راهپيمايان توزيع شده بود پاسخ مي داديد هرگز جريان 15 خرداد در قم رقم نمي خورد كه طلاب و فضلاء بخواهند در سخنراني شما سؤالاتشان را بپرسند و به اتهام اخلال در نظم، در مجموع به چهار سال و نيم زندان و 250 ضربه شلاق و نفي بلد به مدت چهارسال و محروميت از تدريس و تحصيل محكوم شوند!


2) پاسخ جناب عالي در شرايطي كه افكار ملّت ايران همگي متوجه جنگ نابرابر صهيونيست ها با حزب الله لبنان بود امري بر خلاف انتظار است چرا كه در آن شرايط پرداختن به هر موضوعي كه افكار عمومي را از ماجراي لبنان منحرف مي کرد ناخواسته آب در آسياب دشمن ريختن مي بود. درست به همين دليل است که ما پرداختن به جوابية  شما را به پايان جنگ موکول کرديم.


3) بالاخره معلوم نشد كه اين جوابيه را چه كسي تنظيم كرده است؟! خود جناب عالي، دفتر يا آقازاده‌تان محسن هاشمي؟ روزنامه ها و سايت ها آن را به عنوان پاسخ دفتر آقاي هاشمي رفسنجاني درج كرده اند ولي در پايان آن، نام آقاي محسن هاشمي مسؤول متروي تهران ديده مي شود که احتمالاً رئيس دفتر هم باشند و از سوي ديگر مطالب جوابيه طوري تنظيم شده كه گويا شخص جناب عالي آن را تنظيم كرده ايد. به هر صورت چه از جانب خودتان باشد و چه از جانب آقازاده تان جاي تأسف فراوان دارد، زيرا اگر خود آن را تهيه كرده باشيد بنا به ادلّه اي كه خواهد آمد بسيار ضعيف و غيرعلمي است و چنين مطالب ضعيفي از سوي رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام جاي بسيار شگفتي است و اگر آقاي محسن هاشمي آن را تهيه كرده باشد جاي تأسف بيشتر است چرا كه اگر فرزند شما در اين موضوع مهم به اين راحتي بتواند از رانت رياست دفتر و عنوان مجمع تشخيص مصلحت استفاده كند در جاهاي ديگر چه بايد گفت؟!!
4)  عدالت حكم مي كرد كه جوابيه را به همراه اصل سؤالات براي روزنامه ها ارسال مي كرديد يا حداقل نام هفته نامة «همّت» كه آن را درج كرده در جوابيه تان ذكر مي شد تا مردم بدانند جوابية شما پاسخ به چه سؤالاتي بوده و يا جواب هاي شما به سؤالات طلاب و فضلا قانع كننده بوده است يا نه؟ اين در حالي است كه در جوابيه عبارت هايي از آن رنج نامه نقل شده يا به مطالبي پاسخ داده شده كه اصلاً در رنجنامه وجود ندارد!!
5) همان گونه كه مستحضريد رنج نامه اي كه در هفته نامة «همّت» چاپ شده، همان سؤالاتي است که در روز
15 خرداد سال جاري در قم پخش شده وتنها جرم يكي از فضلاي دستگير شده توزيع چند برگه از آن سؤالات بوده كه به اتهام تشويش اذهان عمومي و نشر اكاذيب به 5 ماه زندان و 40 ضربه شلاق محكوم شده است !

نقد محتواي جوابيه
الف) موضوع مشروعيت و مقبوليت
در رنج نامه، گلايه شده بود كه جناب عالي كه از ياران امام و انقلاب هستيد چرا مشروعيتِ حكومت و نظام اسلامي را زميني دانسته و منشأ مشروعيت را مردم مي دانيد در حالي كه اين سخن بر خلاف نص صريح كلام امام راحل است! جناب عالي در جوابيه ضمن تأكيد بر همان ادّعاي قبلي نوشته ايد؛
«جاي تأسف است كه از اين كلام امام (ره) برآشفته شده ايد كه ايشان مشروعيت را به مردم مي دادند.»
سپس اظهار داشته ايد كه چون از سال 1332 با امام راحل بوده ايد و حتي در مسير از منزل تا كلاس و بالعكس نيز شرف همراهي با ايشان را داشته ايد بيش از ماها از ديدگاه هاي ايشان اطلاع داريد. در همين راستا اظهار داشته ايد:
«بارها از ايشان شنيدم كه فقط بايد به مردم اتكا كرد.»
پس از آن براي نفي متافيزيكي بودن ولايت فقيه و اثبات زميني بودن آن به پنج جمله از فرمايشات امام تمسك جسته ايد كه تمامي آن ها تحريف و يا تقطيع شده است! و يا بر مدعا هيچ دلالتي ندارد! و متأسفانه فرصتي نيافته ايد كه به نرم افزار صحيفة امام يا صحيفة نور مراجعه فرمائيد تا ديدگاه هاي امام (قدس سره الشريف) دربارة مشروعيت و الهي بودن منشأ ولايت فقيه را ملاحظه كنيد. ما در اينجا برخي از فرمايشات معظم له را براي اطلاع جناب عالي متذكر مي شويم:
«ولايت فقيه همان ولايت رسول الله است. قضية ولايت فقيه يك چيزي نيست كه مجلس خبرگان ايجاد كرده باشد؛ ولايت فقيه يك چيزي است كه خداي تبارك و تعالي درست كرده است همان ولايت رسول الله است. اين ها از ولايت رسول الله هم مي ترسند» (صحيفه نور جلد 1، ص26)
«خدا او ـ ولي فقيه ـ را ولي امر قرار داده است، اسلام او را ولي امر قرار داده است» (همان، جلد11، ص133)
امام(قدس سره الشريف) بر اساس همين مبنا كه ولايت فقيه را امري آسماني و منصوب از جانب خداوند مي دانند (متافيزيكي) در حكم نخست وزيري مهدي بازرگان مي فرمايند:
«من به واسطة ولايتي كه از طرف خدا دارم شما را منصوب مي كنم» (همان، جلد 5، ص31)
در جاي ديگر دربارة علت تعيين دولت موقت و نصب آقاي بازرگان مي فرمايند:
«من كه ايشان را حاكم كردم يك نفر آدمي هستم كه به واسطة ولايتي كه از شارع مقدس دارم ايشان را قرار دادم» (صحيفه امام، ج6،ص59)
بر اساس همين مبنا امام(قدس سره الشريف) همة رؤساي جمهور زمان خودش از بني صدر گرفته تا آيت الله خامنه اي را منصوب مي كردند و مقام معظم رهبري نيز، از جناب عالي گرفته تا دكتر احمدي نژاد را به سمت رئيس جمهوري نصب كرده اند. امام (قدس سره الشريف) صريحاً مي فرمودند:
«رئيس جمهور منتخب مردم، اگر از طرف ولي فقيه نصب نشود طاغوت است» (صحيفه نور ، ج9، ص253)
امام(ره) تا آنجا بر اين مبنا تأكيد داشتند كه در حكم شهيد رجايي مرقوم فرموده اند:
«اگر چنانچه خداي نخواسته تخلّف كند مشروعيت آن را خواهم گرفت.» (همان، جلد 15، ص76)
ايشان در اجراي حكم الهي پس گرفتن «مشروعيت» كه موجب عزل رئيس جمهور مي شود از مخالفت احدي حتي تمامي ملّت نيز واهمه اي نداشتند! چنان كه در ماجراي عزل بني صدر فرمودند:
«امروز وظيفه من اين است كه او را معزول كنم هر چند فرياد مرگ بر خميني را در سراسر كشور با گوش خود بشنوم.» (نهضت امام خميني(ره)، دفتر سوم، ص354، سيد حميد روحاني)

جناب آقاي هاشمي!
براستي آيا بازهم مي توان در برابر نصّ كلام امام (قدس سره الشريف) اجتهاد كرد و گفت امام مشروعيت را به راي مردم مي دانستند؟! شما روحاني و تحصيل كرده حوزه علميه قم هستيد و مي دانيد که اوّلاً نمي توان در مقابل نص اجتهاد كرد و ثانياً اگربرفرض كلامي از امام نقل شود كه ظاهري خلاف نص صريح سخن ايشان باشد آن کلام را بايد توجيه كرد نه اين كه از نصّ صريح دست برداشت. آنچه جناب عالي از امام(قدس سره الشريف) نقل كرده ايد اوّلاً هيچ تعارضي با نص كلام امام(ره) ندارد، زيرا امام(ره) در عين اين كه مشروعيت نظام و حكومت را به ولي فقيه منصوب از جانب شارع مقدس مي داند براي مردم و آراي آن ها نيز احترام خاصي قائل بودند چون مي دانستند كه ملّت ما غير از اسلام چيزي نمي خواهند لذا بارها تصريح مي كردند:
«مردم مطلعند كه چه مي خواهند. اگر چنانچه همين ولايت فقيه را كه، معنايش اين است كه آني که خداي تبارك و تعالي تعيين كرده است براي نظارت در امور و تعيين مراكز قدرت، آن عبارت از فقيه جامع الشرائط است، اگر همين را شما به رفراندوم ملّت بگذاريد همان رأيي كه او آورد اين را هم بدهيد مردم، همين را مي خواهند. مردم آن چيزي را كه خدا مي خواهد مي خواهند. آن چيزي را كه پيغمبر خدا فرموده مي خواهند. بي خود دست و پا نكنند اين ها، بايد به مسير ملت بيايند» (صحيفة امام،  ج10، ص323-322)
بنابراين اگر امام مي فرمايند «شما هم مسير همين ملّت را طي كنيد و با ملّت باشيد، دنبال ملّت باشيد» ملّتي را مي گويند كه چيزي را كه خدا مي خواهد و رسول خدا مي خواهد مي خواهند نه هر ملتي ولو هواهاي نفساني  شان را بخواهند چنان كه در غرب چنين است.
ثانياً: بسيار بر خلاف انتظار بود كه كلام امام (قدس سره الشريف) در نامة جناب عالي دچار تحريف گردد! اگر به اصل فرمايش حضرت امام مراجعه شود خواهيد ديد امام (ره) در همين سه موردي كه نقل كرده ايد بر «منصوب بودن» ولي فقيه از جانب خدا و ائمه معصومين(عليهم السلام) تأكيد ورزيده اند ولي مع الاسف آن بخش از سخنان حضرت امام در جوابيه شما تحريف و حذف شده است!! اكنون مواردي را كه جناب عالي از كلام امام (ره) متذكر شده ايد مي آوريم و سپس اصل آن را نيز براي قضاوت افكار عمومي متذكر مي شويم و قسمت هاي نقل شده در جوابيه  جناب عالي با خط کشي مشخص شده است تا خوانندگان خود قضاوت کنند.
1) « شما هم مسير ملّت را طي كنيد و با ملّت باشيد، حساب خودتان را از ملت جدا نكنيد.... بايد دنبال ملت باشيد بايد هوادار ملت باشيد» (صحيفة امام، ج10، ص58 و 59)
اصل فرمايش حضرت امام را كه در آن تصريح به منصوب بودن ولي فقيه از جانب ائمه معصومين(عليه السلام) شده ملاحظه بفرمائيد:
«امر دولت اسلامي اگر با نظارت فقيه و ولايت فقيه باشد آسيبي به اين مملكت نخواهد وارد شد. گويندگان و نويسندگان نترسند از حكومت اسلامي و نترسند از ولايت فقيه. ولايت فقيه آن طور كه اسلام مقرر فرموده است و ائمه(عليهم السلام) ما نصب فرموده اند به كسي صدمه وارد نمي كند، ديكتاتوري به وجود نمي آورد، كاري كه بر خلاف مصالح اسلام است انجام نمي دهد، كارهايي كه بخواهد دولت يا رئيس جمهور يا كس ديگري بر خلاف مسير ملّت و بر خلاف مصالح كشور انجام دهد، فقيه كنترل مي كند، جلوگيري مي کند. بر خلاف مسير اسلام و ملّت حركت نكنيد، شما از اسلام نترسيد، از فقيه نترسيد، از ولايت فقيه نترسيد، شما هم مسير همين ملّت را طي كنيد و با ملّت باشيد حساب خودتان را از ملت جدا نكنيد؛ ننشينيد پيش خودتان طرح بريزيد و پيش خودتان برنامه درست كنيد، شما بايد دنبال ملّت باشيد. شما اين قدر اشكال به برنامه هاي اسلامي نكنيد. شمايي كه از اسلام هستيد لكن از اسلام درست اطلاع نداريد، مسلم هستيد لكن از احكام اسلام درست مطلع نيستيد. شيعه هستيد لكن از احكام ائمه عليهم السلام درست مطلع نيستيد،  اين قدر كارشكني نكنيد... (صحيفه امام، ج10، ص59 - 58)
بسيار واضح است روي سخن حضرت امام با روشنفكران وابسته اي است كه راه خودشان را از ملت مسلمان ايران جدا كرده و حاضر به پذيرش جمهوري اسلامي و اصل مترقي ولايت فقيه نيستند نه اين كه امام بخواهند مشروعيت حكومت را به «ملت» بدهند. در همان عبارات فوق ايشان تصريح مي كنند که ولي فقيه منصوب از سوي ائمه معصومين (عليهم السلام) است ولي معلوم نيست چرا جناب عالي مطالب را تقطيع و تحريف کرده و دقيقاً بر خلاف نظر امام بر مدعاي خودتان يعني زميني بودن ولايت فقيه به كار گرفته ايد!!
2) خيال نكنند كه اين ملت نمي فهمد چيزي، نخير، ملت بهتر از ماها مي فهمند» (صحيفه امام، ج10،  ص322)
دراين مورد هم متأسفانه باز كلام امام (قدس سره الشريف) تقطيع و تحريف شده است. هرگز امام(ره) با اين جمله كه «ملت بهتر از ماها مي فهمند» در صدد اين نيستند كه بگويند مشروعيت نظام اسلامي به «مردم » است بلكه تصريح مي كنند اين ملّت هر چه خدا مي گويد قبول دارد، هر چه پيغمبر خدا مي گويد قبول دارد؛ به روشنفكران وابسته سفارش مي كنند كه به راه اين ملّت برگردند و در همان پاراگراف تصريح مي كنند كه فقيه جامع الشرائط منصوب از جانب خداست. اصل فرمايش امام چنين است:
«اگر صد بار هم انتخابات كنيد باز مردم همان اسلام را مي خواهند.»
سپس مي فرمايند:
«اين ها بر همان مسير ملّت راه بروند و خيال نكنند كه اين ملّت نمي فهمند چيزي، نخير ملّت راه خودش را پيدا كرده و دارد مي رود... الآن هم همه مطلع هستند كه چي مي خواهند. آن وقت مي گويند نمي دانند چه مي خواهند. نخير، مردم مطلعند كه چه مي خواهند. اگر چنانچه همين ولايت فقيه را كه معنايش اين است كه آني كه خداي تبارك و تعالي تعيين كرده است براي نظارت در امور و تعيين مراکز قدرت، آن عبارت از فقيه جامع الشرائط است، اگر همين را شما به رفراندوم ملّت بگذاريد همان رأيي كه او آورد [و ديديد] اين را هم بدهيد مردم، همين را مي خواهند! مردم آن چيزي را كه خدا مي خواهد مي خواهند. آن چيزي را كه پيغمبر خدا مي خواهد مي خواهند. بي خود نبايد دست و پا كنيد اين ها، بايد به مسير ملت بيايند» (صحيفه امام، جلد10،ص323-322)

آقاي هاشمي!
به راستي آيا صحيح است از اين پاراگراف كه امام در صدد اثبات اين نكته است که ولايت فقيه منصوب از جانب شارع مقدس و خدا و ائمه است، دقيقاً خلاف آن را به امام (ره) نسبت دهيم و بگوئيم امام (ره) مشروعيت نظام و حکومت را امري زميني مي دانست؟!
ب) نفي متافيزيکي بودن[نفي آسماني بودن] ولايت  فقيه

آقاي هاشمي!
در اين جوابيه ضمن تأکيد بر ادعاهاي قبلي مبني بر زميني بودن حکومت، تصريح شده است: «آيت الله هاشمي رفسنجاني بارها گفته اند که نبايد براي ولي فقيه شخصيتي متافيزيکي متصور شد» سپس از اين که ما بر اين کلام خرده گرفته ايم گلايه نموده ايد. آنگاه براي اثبات ادعاي خود مبني بر متافيزيکي نبودن ولايت فقيه به سخنان حضرت  امام تمسک کرده ايد که؛
1) «اسلام دين قانون است. پيغمبر هم خلاف قانون نمي توانست بکنند.... خدا به پيغمبر مي گويد که اگر يک حرف خلافي بزني، رگ وتينت(گردنت) را قطع مي کنيم. حکم قانون است. غير از قانون الهي کسي حکومت ندارد. براي هيچ کس حکومت نيست، نه فقيه و نه غيرفقيه، همه تحت قانون عمل مي کنند» (صحيفه امام،جلد 10، ص353)
با ملاحظه اصل فرمايش حضرت امام(ره) در صحيفه امام ملاحظه مي كنيم كه باز هم در اين پاراگراف تحريف و تقطيع صورت گرفته تا بتوانيد بر مدعاي خودتان مبني بر اين كه ولايت فقيه امري متافيزيكي نيست بلكه امري زميني است از فرمايش ايشان شاهد بياوريد، در حالي كه آن پير فرزانه اين سخنان را دقيقاً در راستاي الهي بودن ولايت فقيه ايراد فرموده اند. ايشان در اين سخنراني مي فرمايند ولي فقيه نمي تواند خلاف آنچه قانون خداست حرفي بزند، حكمي صادر كند چنان كه پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) هم همين طور بود همه بايد مجري قانون خدا باشند غير از قانون الهي كسي حكومت ندارد، خدا به پيامبرش مي فرمايد كه اگر بخواهي تخلف كني و بر غير حكم خدا ـ خواست خودت يا خواست مردم ـ حكم كني رگ گردنت را خواهيم زد. براستي كجاي اين فرمايش بر غيرالهي ـ غيرمتافيزيك ـ بودن ولايت فقيه دلالتي دارد؟! آيا اگر گفتيم ولي فقيه بايد طبق قانون الهي عمل كند يعني او شخصيتي است غيرمتافيزيكي و غيرالهي؟! و براستي آيا جناب عالي پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را به دليل اين كه ملزم به اجراي قانون الهي است شخصيتي غيرآسماني و غيرمتافيزيكي مي دانيد؟! البته قطعاً چنين نيست. در اينجا شايسته است باز هم اصل سخنان امام را براي جناب عالي و خوانندگان عزيز بياوريم و مواردي كه حضرت عالي آن را ذكر كرده ايد با خط كشي نشان دهيم تا معلوم شود امام (قدس سره الشريف) چه فرموده و اكنون از كلامشان چه برداشتي مي شود.
«جمهوري اسلامي يعني احكام اسلام، بايد احكام، احكام اسلام باشد. اين حرف هايي كه مي زنند كه خير اگر چنانچه ولايت فقيه درست بشود ديكتاتوري مي شود اين ها از باب اين است كه ولايت فقيه را نمي فهمند چيست؟ [مي گويند] ولايت فقيه نبايد بشود براي اين كه بايد حكومت ملّت باشد. اين ها ولايت فقيه را اطلاع بر آن ندارند ـ مسائل اين حرف ها نيست ـ ولايت فقيه مي خواهد جلوي ديكتاتوري را بگيرد نه اين كه مي خواهد ديكتاتوري كند. اين ها از اين مي ترسند كه مبادا جلو گرفته بشود، جلوي دزدي ها را مي خواهد بگيرد. اگر رئيس جمهور با تصويب فقيه باشد با تصويب يك نفري كه اسلام را بداند چيست، درد براي اسلام داشته باشد، اگر درست بشود نمي گذارد اين رئيس جمهور يك كار خطا بكند و اين ها اين را نمي خواهند. اين ها اگر يك رئيس جمهور غربي باشد همة اختيارات را دستش بدهند هيچ مضايقه اي ندارند و اشكالي نمي كنند؟ اما اگر يك فقيهي كه يك عمري را براي اسلام خدمت كرده علاقه به اسلام دارد با آن شرايطي كه اسلام قرار داده است كه نمي تواند يك كلمه تخلف بكند [اشكال مي كنند] اسلام دين قانون است. پيغمبر هم خلاف قانون نمي توانست بكند، نمي كرد هم، البته نمي توانست هم بكند. خدا به پيغمبر مي گويد كه اگر يك حرف خلاف بزني رگ وتينت [رگ گردنت] را قطع مي كنم. حكم قانون است. غير از قانون الهي كسي حكومت ندارد – براي هيچ كس حكومت نيست نه فقيه و نه غيرفقيه – همه تحت قانون عمل مي كنند مجري قانون هستند – همه، هم فقيه و هم غير فقيه همه مجري قانون اند- فقيه ناظر بر اين است كه اين ها اجراي قانون بكنند، خلاف نكنند،  نه اين كه خودش يك حكومتي بكند،  بلكه مي خواهد نگذارد اين حكومت هايي كه اگر چند روز بر آن ها بگذرد بر مي گردند به طاغوتي و ديكتاتوري، مي خواهد نگذارد بشود...» (صحيفه امام، ج10، ص353)
امام (قدس سره الشريف) در اينجا برعكس برداشت شما، منشأ مشروعيت نظام و ولايت فقيه را خداوند مي داند و مي فرمايد صرف نظر از آن نه فقيه و نه غير فقيه حق حكومت ندارد حتي پيامبر (صلي الله عليه و آله وسلم) هم مشروعيتش به اعتبار خداست. و براستي چه زيبا فرموده اند كه اگر فقيه جامع الشرائط نباشد حكومت ها به ديكتاتوري و طاغوت كشيده مي شود. حتماً يادتان هست كه در پايان دورة دوم رياست جمهوري شما برخي از كساني كه امروز در پناه سياسي دولت انگليس به سر مي برند براي مادام العمر شدن رياست جمهوري حضرت عالي خواهان اصلاح قانون اساسي مي شدند؟! و حتماً يادتان هست كه آقاي خاتمي در دورة دوم رياست جمهوري اش لايحه اي تقديم مجلس كرد كه در آن اختيارات رياست جمهوري به اندازه اي افزايش مي يافت كه رئيس جمهور را به يك قدرت مطلق و ديكتاتور تبديل مي كرد؟ اگر نبود رهبري و ولايت فقيه و شوراي نگهبان قانون اساسي حتماً آنچه امام پيش بيني فرموده بودند تحقق مي يافت.
3) يكي ديگر از مواردي كه براي نفي متافيزيك و الهي بودن ولايت فقيه به آن استناد كرده ايد نامة حضرت امام(ره) به نمايندگان مجلس است كه دربارة حدود و اختيارات ولايت فقيه آمده است:
«با تشكر وافر از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي، چون گفتار آقايان پخش مي شود و ممكن است سوء تفاهمي بين مردم حاصل شود، لازم است عرض كنم آيات و رواياتي وارد شده است كه مخصوص به معصومين عليهم السلام است و فقها و علماي بزرگ اسلامي هم در آنها شركت ندارند، تا چه رسد به مثل اينجانب. هر چند فقهاي جامع الشرايط از طرف معصومين نيابت در تمام امور شرعي و سياسي و اجتماعي دارند و تولّي امور در غيبت كبري موكول به آنان است، لكن اين امر غير ولايت كبري است كه مخصوص به معصوم است. تقاضاي اينجانب آن است كه در صحبت هايي كه مي شود و پخش مي گردد ابهامي نباشد و مرزها از هم جدا باشد». (صحيفه امام، ج19، ص403)
همانگونه كه مستحضريد فرمايشات فوق دربارة سخنان يكي از نمايندگان مجلس بود كه در نطق قبل از دستور خود، امام خميني(ره) را مصداق «اولي الامر» در آية «يا ايها الذين آمنو اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم» دانسته بود. كه امام (ره) طي نامه اي تصريح كردند اين آيه مربوط به مقام «ولايت كبري» است كه علما و فقها را در آن جايگاهي نيست ولي در همين جا براي اين كه كساني در آينده از اين نامه سوء استفاده نكنند فرموده اند:
«فقهاي جامع الشرائط از طرف معصومين (عليهم السلام)  نيابت در تمام امور شرعي و سياسي و اجتماعي دارند و تولي امور در غيبت كبري موكول به آن هاست.»
و هرگز ايشان فقهاي جامع الشرايط را منصوب مردم ندانسته اند. براستي از كجاي اين فرمايشات زميني بودن و آسماني نبودن ولايت فقيه استفاده مي شود؟! اگر امام فرمودند؛ «ولايت كبري مخصوص به امام معصوم است» و فقها داراي اين نوع ولايت نيستند معنايش اين است كه فقيه از جانب خدا و ائمه ولايت ندارد و صرفاً منتخب مردم است و در يك كلمه، متافيزيكي نيست؟!!.
ج: شوراي رهبري
در سؤال دوم رنج نامه طلاب و فضلاء، با نقل مطلبي از جناب عالي در سالنامة شرق آمده است:
«امام با شورا (شوراي رهبري) مخالف بود امّا من و آقاي طالقاني طرفدار شورا بوديم و حذف شوراي رهبري از قانون اساسي در سال 86 بي خود بود.»
سپس براي اثبات ادعاي خود تصريح كرده ايد:
«براي ادارة حكومت نمي توان به فتواي يك نفر خواه هر فردي باشد عمل كنيم. بايد شورايي در كشور باشد كه مسائل اساسي جامعه را بررسي كند تا نظرات اين شورا پشتوانة قوانين باشد (مردم سالاري، 26/6/82، ص3)
سپس اين سؤال مطرح شده است كه انگيزه شما از طرح اين سخنان در اين مقطع از انقلاب چيست؟!

آقاي هاشمي رفسنجاني!
انتظار مي رفت كه جناب عالي در پاسخ به سؤال فوق آن را لااقل سهو در كلام يا خطاي در مصاحبه بدانيد ولي مع الاسف در جوابيه تان فرموده ايد اولاً مرادم شوراي فتوا است و ثانياً؛ «از كجا چنين برداشت اشتباهي براي شما ايجاد شده كه تأكيد بر شوراي رهبري در جهت تضعيف رهبري است؟» و سپس به سخنان بنيانگذار نظام در صحيفة امام استناد كرده ايد كه ايشان هم هر كجا خطاب به خبرگان نامه نوشته اند، عنوان رهبر و شوراي رهبري را به كار برده اند. پس از آن به طعنه خطاب به ما فرموده ايد كه امام از اين كلمه «شوراي رهبري» برآشفته نمي شدند!

آقاي هاشمي رفسنجاني!
اولاً صريح كلام شما در روزنامة مردم سالاري اين است كه «براي ادارة يك حكومت نمي توان به فتواي يك نفر خواه هر فردي باشد عمل كنيم، بايد شورايي در كشور باشد...» اين عبارت تصريح دارد كه مراد شما از شوراي فتوي هم همان شوراي رهبري است زيرا شوراي فتوي را براي ادارة حكومت مي خواهيد نه براي مسائل فردي.
ثانياً تصريح مي كنيد به اين كه حذف شوراي رهبري از قانون اساسي در سال 68 بي ا ساس بوده است. از شما مي پرسيم: مگر در قانون اساسي شورايي تحت عنوان شوراي فتوا هم داشتيم که حذف آن بي خود باشد؟
ثالثاً در همين جوابيه باز هم بر همان تأكيد ورزيده ايد كه «از كجا چنين اشتباهي براي شما ايجاد شده كه تاكيد بر شوراي رهبري در جهت تضعيف رهبري است؟»

آقاي هاشمي!
آيا اين جمله شما كه «نمي توان به فتواي يك نفر خواه هر فردي باشد عمل كرد» زير سؤال بردن رهبري حضرت امام (ره) كه به اعتراف دوست و دشمن عالي ترين رهبري را داشته اند نيست؟! و آيا اين سخنان زير سؤال بردن رهبري مقام معظم رهبري نيست كه باز به اعتراف دوست و دشمن در طول دوران پس از رحلت حضرت امام عالي ترين رهبري و در بحران هاي ايجاد شده داخلي و خارجي بهترين مديريت بحران را داشته اند؟

آقاي هاشمي!
آيا تا كنون انديشيده ايد که تأكيد بر شوراي رهبري در شرايط كنوني به نفع چه كساني تمام مي شود؟ آيا جز اين است كه دشمنان سيلي خورده از انقلاب اسلامي خود بر اين نکته اعتراف كرده اند كه همة ضربه ها را ما از ولايت فقيه خورده ايم و بايد اين جايگاه را بشكنيم؟! آيا طرح شوراي رهبري، پس از آن كه امام(ره) طي حكمي به آيت   الله خامنه اي ـ رئيس جمهور وقت ـ دستور بازنگري در قانون اساسي را صادر كردند و خواهان بازنگري در همة اموري كه به صورت شورايي اداره مي شد از جمله «رهبري» شدند. (صحيفه نور جلد2،ص353). جناب عالي نيز از اعضاي تيم 20 نفرة بازنگري بوديد که با اكثريت آراء 20 نفره، قانون اساسي اصلاح شد ـ گرچه جناب عالي مخالف حذف شوراي رهبري بوديد و حذف آن را بي خود مي دانستيد! ـ و به رفراندوم ملّت گذاشته شد و الان سال هاست كه ملاك عمل قرار دارد، آيا طرح اين گونه شعارها مخالفت با نظر صريح حضرت امام(ره)، قانون اساسي و راي ملّتي نيست كه جناب عالي آن را ملاك مشروعيت نظام مي دانيد؟!!

آقاي هاشمي!
آنچه را كه به امام نسبت داده ايد كه ايشان عبارت «شوراي رهبري» به كار مي برده اند، همه مربوط به مدت ها قبل از زمان بازنگري است و البته طبيعي است در آن زمان كه ملاك، عمل به قانون اساسي قبل از اصلاح بود، امام در پيام ها و نطق هاي خود به مجلس خبرگان رهبري واژة «شوراي رهبري» هم به كار ببرند و حتي در وصيت نامة ايشان كه در آن شرايط تنظيم شده بود وجود داشته باشد ولي جناب عالي خود بر اين نكته واقفيد كه اگر حضرت امام (ره) پس از اصلاح قانون اساسي و پس از رفراندوم آن در قيد حيات مي بودند، ديگر هرگز واژة «شوراي رهبري» را به كار نمي بردند و حضرت عالي خودتان اذعان داريد كه حضرت امام هنگام رحلتشان چقدر نگران اين امر بودند و دائماً مي فرمودند اصلاح قانون اساسي را هر چه زودتر به رفراندوم بگذاريد. آري! درست به همين سبب بود كه اعضاي مجلس خبرگان رهبري هوشمندانه به رهبري فردي رأي دادند و سپس به حق، حضرت آيت  الله خامنه اي را براي اين مقام انتخاب كردند. و به همين دليل بود كه آيت الله خامنه اي از عضويت در شوراي رهبري اي كه جمع اندكي قبل از رأي گيري، مطرح مي كردند امتناع مي ورزيدند.
به هرحال آقاي هاشمي! خوب است اندكي تأمل بفرمائيد که طرح اين گونه مسائل آن هم در آستانه انتخابات خبرگان رهبري به نفع چه كسي تمام مي شود: دوستان انقلاب يا دشمنان آن؟!!

د: احكام اسلام
بسيار خوشحال شديم كه نسبت به سؤال سوم كه مربوط به تشكيك در احكام اسلام مثل سابّ النبي و تفاوت ديه زن و مرد بود رفع ابهام كرده، صريحاً فرموده ايد كه «كدام مسلمان مي تواند سب  نبي را ببخشد؟ مگر مي توان با احكام اسلامي برخوردهاي روز مرّه داشت؟» البته مع الأسف عملكرد شما در 16 سال گذشته نسبت به كساني كه به ساحت مقدس پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، حضرت زهراي اطهر (سلام الله عليها)، امام حسين (عليه السلام) و... اهانت كردند اين را نشان نمي دهد، زيرا در 8 سال گذشته هيچ گاه نديديم که از اين همه اهانت برآشفته شويد و از دستگاه قضايي بخواهيد با آن ها برخورد نمايند !
زماني كه آغاجري مرتد، دين را افيون ملت ها و دولت ها خواند و به ساحت پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) و ائمه اطهار (عليهم السلام) اهانت كرد، حوزه ها خروشيدند و جامعة محترم مدرسين حوزه علميه قم، سازمان مجاهدين انقلاب را نامشروع خواند و قاضي شجاع همدان او را به مرگ محكوم كرد، چه كساني براي آزادي وي از زندان و لغو حكمش شبانه روز تلاش كردند؟! هنگامي كه آقاي كروبي از جايگاه رياست مجلس و از تريبون ملت، حكم قاضي را ننگين! خواند جناب عالي چه موضعي اتخاذ كرديد؟! البته باز هم اظهار خوشحالي مي كنيم كه جناب عالي در مورد تغييرناپذيري احكام اسلام با ما هم نظريد.

آقاي هاشمي!
دربارة تساوي حقوق زن و مرد چنان بسط كلام داده  و اصول قانون اساسي را برايمان متذكر شده ايد که گويا هرگز قانون اساسي را نديده ايم! گرچه در اين بخش ابتدا تصريح كرده ايد كه زن و مرد از نظر جسمي و رواني متفاوت اند و اين تفاوت مي تواند براي هر طرف امتيازي باشد ولي در ادامه به گونه اي سخن گفته ايد كه گويا بايد به سمت تساوي حقوق زن و مرد گام برداشت.

آقاي هاشمي!
خوب مي دانيد در باب حقوق زن و مرد ملاك عدالت است نه تساوي و اگر در قانون اساسي مقرر مي دارد: «همة افراد ملّت اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همة حقوق انساني، سياسي، اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلامي برخوردارند» در كنار «يكسان بودن در حمايت قانون» قيد «موازين اسلامي» وجود دارد يعني همان حقوقي كه خداوند براي زن مقرر فرموده، بايد قانون به گونه اي باشد كه از اين حقوق خود بدون كمترين مشكل برخوردار باشد چنان كه مردان نيز از حقوق خود برخوردارند و بسيار روشن است كه تساوي در حمايت قانون از حقوق زن و مرد غير از تساوي حقوق آن ها است.

آقاي هاشمي!
خوب است به اين سؤال بانوان کشور نيز پاسخ روشني بفرمائيد که در 8 سال دوران رياست جمهوري تان کدام مشکل از مشکلات آن ها را حل کرده ايد؟

ه) مركز تحقيقات استراتژيك
فرموديد: «معلوم نيست كه آنچه باعث عصبانيت طلاب و فضلاء شده است عنوان و اسم مركز تحقيقات استراتژيك است يا افرادي كه در آن سمت و مسؤوليت دارند.» و سپس ابتدا حضور افراد نام برده در رنج نامه را در آن مركز انكار كرده و بعد گفته ايد كه بر فرض هم که باشند چه مشكلي پيش مي آيد؟ مهم خروجي آن است.

آقاي هاشمي!
گمان نمي كنيم هيچ طلبة فاضلي وجود داشته باشد كه اصل تأسيس مركز تحقيقات استراتژيك را زير سؤال ببرد. البته، آنچه براي ما مهم است افرادي هستند كه در مجموعة مزبور مسؤوليت دارند و مهم تر، خروجي آن است كه نتيجة مطالعات چيست و كدام استراتژي قرار است اتخاذ شود؟ آيا جز اين است كه در دورة 8 ساله آقاي خاتمي بر ارزش هاي اسلامي و الهي چوب حراج خورد و عملا تسامح و تساهل در جامعه ترويج شد؟ آيا جز اين است كه روشنفكران غرب زده در ساية حمايت ايشان به همة احكام و اعتقادات اسلامي حمله كرده و آن را به باد تمسخر گرفتند و حتي دين خدا را افيون دولت ها و ملت ها برشمردند؟! و آيا مسؤوليت چنين فردي در آن مركز به معناي حضور هم فكران او در آن مركز نيست؟! با چنين سابقه اي بسيار بعيد به نظر مي رسد که مقام معظم رهبري براي عضويت ايشان در آن مرکز توصيه اي بفرمايند. البته قبلاً هم کساني نظير اين گونه نسبت ها را به معظم له داده اند که بعداً معلوم شد دروغ است. به هرصورت بايد به ما حق بدهيد که چنين نسبتي را بدون تأييد دفتر ايشان از شما نپذيريم.

آقاي هاشمي!
آيا مصاحبه سعيد حجاريان مدير مركز مطالعات استراتژيك در روزنامة شرق را نخوانده ايد كه اين افراد را از اعضاي مركز مطالعات استراتژيك رياست  جمهوري تأسيس  شده توسط جناب عالي ذكر مي كند: آقايان آغاجري، كديور، آرمين، بهزاد نبوي،  حسين بشيريه،  سروش و...
آيا كتاب كديور دربارة ولايت فقيه ـ كه در آن اصل ولايت فقيه زير سؤال رفته ـ حاصل همان مطالعات استراتژيك نيست؟ قطعاً اين خبر ـ كه از سوي مجمع تشخيص مصلحت تكذيب نشد ـ را ملاحظه کرده ايد كه تمام اين افراد پس از روي كار آمدن دولت احمدي نژاد و مسؤوليت آقاي ذاكر در مركز مطالعات استراتژيك رياست جمهوري، كوچ دسته جمعي به مركز مطالعات مجمع تشخيص كردند؟

آقاي هاشمي!
خروجي آن مركز با صرف سالانه چند ميليارد تومان چيست؟ سايت آفتاب نيوز چه مواضعي اتخاذ مي كند؟ خواهشمند است يك بار اين سايت متعلق به آن مركز را از بدو تأسيس تاكنون ملاحظه بفرمائيد آن وقت خواهيد ديد حضور اين گونه افراد در آن مرکز چه نتايجي را در پي دارد. اگر فرصت نداريد فقط مواضع آن را دربارة جنگ اسرائيل حزب الله ببينيد! در حالي كه سايت هاي ديگر از جمله بازتاب دربارة عظمت حزب الله و قدرت و توان آن در جنگ و سيستم پيشرفتة اطلاعاتي امنيتي آن سخن مي گويند سايت آفتاب نيوز دربارة برتري سيستم اطلاعاتي موساد بسط سخن داده و چنان وانمود كرده كه اين سازمان حتي از سازمان سيا نيز قوي تر است. اين سايت آن چنان از موساد تعريف كرده و مراحل مختلف آن را توضيح داده كه گويا عضوي از موساد در آن سايت وجوددارد!!

آقاي هاشمي!
دربارة زهدفروشي به تفصيل بسط سخن داده  و تصريح كرده ايد كه آن را بد و گناه مي دانيد و از اين كه امام(قدس سره الشريف) برخلاف ديگران در بيرون منزلشان قالي فرش مي كرده اند نتيجه گرفته ايد كه نبايد در برخورد با مردم رياكار بود. سپس در اين بخش به منزل 800 متري  خود در دزاشيب شميران تهران اشاره  كرده و گفته ايد الآن در منزل اجاره اي زندگي مي كنيد كه خيلي كمتر از آن است. در بخش ديگري از آن دربارة آقازاده هايتان نوشته ايد:
«هيچ يك از بچه هاي ما كار اقتصادي به آن معني جز ادامة كشاورزي ندارند ـ همان كشاورزي كه ما در قم و رفسنجان داشتيم و با زمين ها كار مي كنند» سپس فرموده ايد:«ياسر در مركزتحقيقات استراتژيك به من كمك مي كند ـ مهدي در جواني با جهاد كار مي كرد، مدتي در سازمان بهينه سازي مصرف سوخت بود و در حال حاضر مسؤول دفتر من در هيأت امناي دانشگاه آزاد اسلامي است. او قبلاً كار بسيار مهمّي را شروع كرده بود كه جزو افتخارات ايشان مي دانم. تكنولوژي اين سكوهايي را كه مي بينيد در دريا نصب مي شود، ديگران اصلاً قبول نداشتند كه اين كار را مي توان كرد. الآن سكوهاي هفت هزار تني مي سازند. تكنولوژي لوله زير دريا را او آورد. محسن هم در زمان دفاع مقدس به دليل نياز كشور مقطع دكتري خود را در كانادا نيمه كاره رها كرد و در صنايع موشكي سپاه مشغول به كار شد و اكنون مدير عامل مترو است»

آقاي هاشمي!
آيا مطالب فوق با مشي امام (قدس سره الشريف) كه حضرت عالي زندگي خودتان را ملهم از ايشان مي دانيد موافق است؟
اولاً امام (قدس سره الشريف) با جهت گيري زندگي روحانيت به سمت وسوي اشرافي گري مخالف بودند و اين مطلب را در دوران ده  سالة رهبري پربركتشان بارها متذكر شدند؛ امام (ره) نسبت به دنيا زدگي و خروج روحانيت از زيّ طلبگي حساسيت داشتند كه در جمع اعضاي مجلس خبرگان رهبري اول، رسماً آن را به عنوان «نگراني» خودشان ذكر كردند و فرمودند:
«خوف اين دارم... مبادا خداي نخواسته به واسطة بعضي از اعمالي كه از بعضي از اين روحانيون و معممين صادر مي شود اين موجب اين بشود كه يك وقتي سستي در روحانيت پيدا بشود . اگر روحانيون از آن زيّ كه مشايخ ما در طول تاريخ داشته اند و ائمه هدي سلام الله عليهم داشته اند ما اگر خارج شويم، خوف اين است كه يك شكستي به روحانيت بخورد و شكست روحانيت شكست به اسلام است ... اگر ما از زيّ متعارف روحانيت خارج بشويم و خداي نخواسته، توجه به ماديّات بكنيم، در صورتي كه خودمان را با اسم روحاني معرفي مي كنيم، اين ممكن است منتهي بشود به اين كه روحانيت شكست بخورد» (صحيفه امام، ج18، ص31)
براستي آيا سكونت در منزل 800 متري يا قدري كمتر از آن در دزاشيب شميران تهران با آن امكانات خاص با «زيّ متعارف روحانيت» چه اندازه مناسبت دارد؟! فاصلة خانة اجاره اي شما با خانة اجاره اي حضرت امام (رحمت الله عليه) در جماران که سادگي آن چشم هر بيننده اي را مجذوب خويش مي كرد چقدر است؟! و آيا چند در صد از روحانيون يا مردم قادرند در بهترين نقطة تهران ـ شمال شهر ـ خانة 800 متري يا كمي كمتر خريداري يا اجاره كنند؟!
ثانياً تفكر اشرافي گري در سياست گزاري كلان كشور مؤثر است، در انتخاب دفتر كار ـ كاخ مرمر ـ و انتخاب نوع همكاران، و در جهت گيري روح اشرافي گري مسؤولان زيردست تأثير بسزايي دارد. اين روحية اشرافي گري موجب شد كه دو سال پس از سركار آمدن دولت جناب عالي در 27 مرداد 1370، مقام معظم رهبري در جمع كارگزاران نظام و با حضور جناب عالي نسبت به اين گرايش خطرناك هشدار بدهند و بفرمايند:
«كمتر خرج كنيم، كمتر بذل و بخشش كنيم، بذل و بخشش هاي بي جا، كمتر به زندگي شخصي خودمان بپردازيم؛ من و شما طلبة قبل از انقلابيم. شما يك معلّم بوديد، يكي دانشجو بوديد، يكي طلبه بوديد، يكي منبري بوديد،  همه مان اينجور بوديم، ما حالا عروسي بگيريم مثل عروسي اشراف! خانه درست كنيم مثل خانه اشراف! حركت كنيم توي خيابان ها مثل حركت اشراف! خود اشراف مگر چه بودند؟ فقط چون او ريش خودش را تراشيده بود و ما ريشمان را گذاشتيم اين فقط كافي است؟ نه آقا ما مي شويم مترفين. و الله توي جامعه اسلامي هم مترف ممكن است به وجود بيايد. بترسيم از آيه شريفه كه «و اذا اردنا ان نهلك قريهْْ امرنا مترفيها ففسقوا فيها» بلكه مترف، فسق را هم بدنبال خودش مي آورد... چنانچه مبلغي از مخارج دولت عبارت بشود از تغيير دكوراسيون و اتاق مديركل و معاون وزير و وزير و فلان  مسؤول، اين جرم است اين خطاست، اگر يكي از مخارج دولت اين باشد كه به فلان تعداد ماشين جديد بياوريم اين دستگاه ها تقسيم كنيم حق نداريم اين را جزء مخارج دولت حساب بكنيم به حساب آن از سوبسيد مردم بزنيم. نه آقا! اين خلاف است، حدّ بگذاريد براي اين كارها. ماشين لوكس و نو و سيستم بالا و جديد سؤال مي كنيم چرا؟ اشكال امنيتي دارم! چه اشكال امنيتي؟! بنشينيد آقايان مسؤول در شوراي امنيت كشور، جاهاي ديگر معين كنند. بِبُرّيد يك جايي اين مسأله را. من اگر بايد دخالت كنم بگوئيد يك جايي دخالت كنم. اين چه وضعي است كه همين طور بي حساب و كتاب جلوي هر وزارتخانه اي جلوي هر اداره اي ده ها ماشين مال مسؤولين آنجا به رنگ هاي گوناگون!... اين ها روحانيون را از مردم دور مي كند، روحانيون به تقوا و به ورع و بي اعتنايي به دنيا در چشم ها شيرين شدند؛ بدون ورع بدون دور انداختن دنيا نمي شود در چشم ها شيرين ماند. مردم رودربايستي ندارند، خدا هم با كسي رودربايستي ندارد» (روزنامة جمهوري اسلامي، 27/5/70، ص15.)
آري اين هشدارها در حالي بود كه هنوز دو سال از تشكيل دولت جناب عالي ـ كارگزاران ـ گذشته بود و متأسفانه همين روند ادامه يافت تا در پايان دولت خاتمي خريد هواپيماي 60 ميليارد توماني تشريفاتي سلطان برونئي هم براي آقاي خاتمي زيّ طلبگي شد!! و در طول اين مدت، محرومان، محروم تر و اشراف و ثروتمندان، ثروتمندتر گرديدند! و باز تأسف بارتر اين كه در دولت شما به جاي توجه به فرمايشات حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري مبني بر حذف تشريفات، به تدريج سوبسيد ها حذف گرديد و طبقة محروم جامعه در زير چرخ سياست هاي تعديل اقتصادي خرد شدند. و بدتر از آن اين كه در حذف سوبسيدها با مردم نيز شفاف صحبت نمي شد؛ همة مردم به ياد دارند كه سوبسيد مرغ و تخم مرغ به يك باره حذف شد و قرار بود كه سوبسيد آن را از بانك ها نقداً دريافت كنند ولي اين امر فقط براي يك بار و آن هم براي يك كوپن اجرا شد و تمام!
آري! روحية اشرافي گري كار را بدانجا رساند كه از شكم مردم زده مي شد و براي تغيير دكوراسيون اطاق وزير يا فلان مسؤول مملكتي و براي خريد ماشين هاي لوكس آن چناني و براي مراسم استقبال از فلان شخصيت و براي ...! هزينه مي شد!!
باز هم آري نتيجه آن سياست هاي اشرافي گرايانه آن شد كه مقام معظم رهبري در سال 81 طي پيامي به دومين همايش سراسري تشكل هاي اسلامي دانشگاه هاي علوم پزشكي کشور از دانشجويان مي خواهند مسؤولان امر را مورد سؤال قرار دهند:
«بايد هر پديدة ضد عدالت در واقعيات كشور مورد سؤال قرار گيرد. مسابقة رفاه ميان مسؤولان، بي اعتنايي به گسترش شكاف طبقاتي در ذهن و عمل برنامه ريزان، ثروت هاي سربرآورده در دستاني كه چندي پيش تهي بودند، هزينه كردن اموال عمومي در اقدام هاي بدون اولويت و به طريق اولي در كارهاي صرفاً تشريفاتي، ميدان دادن به عناصري كه زرنگي و پررويي آنان همة گلوگاه هاي اقتصادي را به روي آنان مي گشايد و خلاصه پديدة بسيار خطرناك انبوه شدن ثروت در دست كساني كه آمادگي دارند آن را هزينة كسب قدرت سياسي كنند و البته با تكيه بر آن قدرت سياسي، اضعاف آنچه را هزينه كرده اند گرد مي آورند، اين ها و امثال آن نقطه هاي استفهام برانگيزي است كه هر جوان معتقد به عدل اسلامي، ذهن و دل خود را به آن متوجه مي يابد و از كساني كه مظنون به چنين تخلفاتي شناخته مي شوند، پاسخ مي طلبد و همچنين در كنار آن از دولت و مجلس و دستگاه قضايي،  عملكرد قاطعانه براي ريشه كن كردن اين فساد ها را مطالبه مي كند، امروز اين مهم ترين و مطرح ترين مسأله كشور ماست و نسل جوان دانشجوي متعهد و مؤمن نمي تواند نسبت به آن بي تفاوت بماند.»
آقاي هاشمي! تا كنون هيچ فكر كرده ايد كه چرا مقام معظم رهبري درسال 81 از دانشجويان مي خواهند مظنونين به چنين تخلفاتي را مورد بازخواست قرار دهند؟! آيا اين  همه فساد اقتصادي در نتيجة سياست هاي اشرافي گرايانه دولت هاي سازندگي و اصلاحات نبود كه تيم اقتصادي كارگزاران در هر دوجا فعال بود؟! آيا حق نداريم بپرسيم آقازاده هاي حضرت عالي كه به گفتة شما هنوز در قم و رفسنجان كشاورزي مي كنند! و از اين راه ارتزاق مي نمايند! در شركت صنايع دريايي ـ صدرا ـ كه به قول شما سكوهاي هفت هزار تني مي سازد و تكنولوژي لوله زيردريا را داراست چقدر سهام دارند؟ و آيا آقازاده هاي شما در مسؤوليت هايي كه خودتان فرموديد همه مجاني كار مي كنند و فقط از كشاورزي قم و رفسنجان ارتزاق مي كنند؟! آيا كسي اين را باور مي كند؟ براستي مگر قرار نبود از امام (ره) ياد بگيريم زهد فروشي نكنيم و با مردم از درِ رياكاري سخن نگوئيم؟! آيا شركت پسته رفسنجان، موزة رياست جمهوري ـ بخوانيد مجتمع بزرگ تجاري رفسنجان ـ ،  هواپيمايي ايرماهان، پروژة بزرگ هفت باغ هفت آسمان كه از كرمان تا ماهان ادامه دارد، ارگ جديد بم، مؤسسة مولي الموحدين و دانشگاه  آزاد، مظنون به تخلّف نيست كه نتوان دربارة آن سؤال كرد؟! آيا وقت آن نرسيده است كه از اين گونه ـ مؤسسات فرهنگي كه طي سال هاي گذشته به صورت عرف در آمده و هركس مي خواهد ثروت ها به نامش نباشد مؤسسة فرهنگي تأسيس مي كند تا هم از دادن ماليات در امان باشد و هم نامش در ليست قرار نگيرد! ـ بازرسي اساسي صورت بگيرد؟ خوب است براي تيم بازرسي  که مي خواهند موارد فوق و امثال آن را بررسي کنند، امنيت لازم تأمين شود؛ زيرا بيم آن دارند که جرمشان بسيار سنگين تر از کساني باشد که در قم فقط مي خواستند دربارة  مسايل فوق طرح سؤال کنند! و براستي چرا نتايج تحقيق و تفحص مجلس از دانشگاه آزاد كه از قرار مسموع پرونده اي قطور دارد به اطلاع مردم نمي رسد؟ چه كساني مانع اين اطلاع رساني  هستند؟!
رابعاً از جناب عالي مي خواهيم همانگونه كه آقاي دكتر احمدي نژاد ليست اموال خودـ يك پژوي 504 مدل 77 ميلادي، دو عدد خط تلفن ثابت و يك منزل قديمي در تهران ـ در اختيار رسانه ها قرار داد و به اطلاع افكار عمومي رسيد، شما هم ليست اموالتان را در اختيار رسانه ها قرار دهيد تا اگر مردم ملكي يا مالي را غير از آن يافتند از بخشش شما استفاده كنند! در غير اين صورت مردمي كه از اموال شما در ليست موجود در دستگاه قضايي بي اطلاع هستند چگونه مي توانند هر ملك و ثروتي غير از آن يافتند بنا به دستور شما آن را تصاحب كنند؟
خامساً تأسيس موزة رياست جمهوري در رفسنجان كه عمدتاً يك مركز تجاري مهم است و در آن ميلياردها تومان هزينه شده، با كدام بودجه انجام گرفته و آيا اين ساختمان با كپرهاي كپرنشينان عنبرآباد استان كرمان و شكم هاي گرسنة محرومان آن منطقه تناسبي دارد؟ و آيا اين بود نتيجه عدالت اجتماعي اي كه سال ها در خطبة  اول نماز جمعه از آن سخن مي گفتيد؟!
در پايان از اين كه سخن به درازا كشيد و مجبور شديم شمّه اي از درد دل هاي كهنه خود را با شما در ميان بگذاريم و گاه با صراحت لهجه همراه بود عذرخواهي مي كنيم.
به اميد شركت شما در يك نشست كاملاً آزاد در حوزه علميه قم.
جمعي از فضلاء و طلاب حوزه علمي

نوشته شده توسط باران در ساعت 16:43 | لینک  | 


نامه نخست فضلای قم یه هاشمی

پاسخ خاندان هاشمی به نامه اول فضلای قم، منبع مطلب

فرزندان جوان حوزه‌هاي علميه و برادران عزيز طلبه!  سئوالات شما را در آن نشريه ديديم و خوانديم و متأسف شديم. نه از اين جهت كه چرا سئوال ميكنيد، بلكه از اين جهت كه گلايه كرده‌ايد چرا به سئوالات پاسخ نمي‌دهند. در صورتي كه خود آيت‌الله هاشمي رفسنجاني چندي پيش در ديدار با جمعي از وعاظ و طلبه‌هاي حوزه‌هاي علميه، از نبود نقاديهاي كارساز در حوزه‌ها گلايه كرد و گفت: "متأسفانه بعد از انقلاب گروهي با ايجاد فضاي بسته در حوزه‌ها، جرأت نقد و ابراز نظر را از طلبه‌ها گرفته‌اند." بعيد است بدين زودي فراموش كرده باشيد كه چندي پيش در زيرزمين مدرسه فيضيه يك جلسه بسيار باز همراه با پرسش و پاسخ‌هاي بسيار داشتيد. اتفاقاً در آن جلسه درباره خيلي از شبهاتي كه در اين به اصطلاح رنجنامه آمده، پاسخ داده بود. متأسفانه گويا بعضيها تصميم گرفته‌اند اصلاً جواب‌هاي ايشان، دفتر ايشان و ديگران را نشنوند و فقط بپرسند. تأسف بيشتر از اين رنجنامه توضيحاتي بود كه در حواشي سئوالات مطرح شده بود:

الف) ولايت فقيه:  جاي تأسف است كه از اين كلام امام (ره) برآشفته شده‌ايد كه ايشان مشروعيت را به مردم مي‌دادند و براي توجيه اين برآشفتگي، به سخنان آن پير روشن ضمير استناد كرده‌ايد.
به گواه تاريخ آيت‌الله هاشمي رفسنجاني از سال 1332 با امام راحل (ره) همراه بود. خود ايشان در اين باره ميگويد: در نخستين سالهاي اقامت در قم، تقدير اين گونه برايم رقم خورد كه در همسايگي ايشان باشم و علاوه بر كسب فيض از محضر ايشان در درس و جلسات ، در مسير از منزل تا كلاس و بالعكس نيز شرف همراهي با ايشان را داشته باشم و بسياري از تفكرات زندگي من ملهم از گفتار و رفتار ايشان است. من به چشم خود ميديدم كه ايشان بر خلاف برخي از آقايان، در بيروني قالي فرش مي‌كنند و از همانجا فهميدم كه نبايد در برخورد با مردم رياكار بود. بعدها كه مبارزات شروع شد، بارها از ايشان شنيدم كه فقط بايد به مردم اتكا كرد و حتي چندين بار كه برخي افراد خواهان ترور بودند، ايشان مؤكداً بر مردم تاكيد ميكردند.
پس گفتن اين جمله كه "هاشمي‌رفسنجاني از گفتار و كردار امام(ره) بي‌اطلاع هستند و يا از آن دوري مي‌كنند" در روزگار ما كه اطلاع‌رساني به همه جا رسيده، طنزي متناقض است كه «آفتاب آمد دليل آفتاب». شايد در فضايي كه هستيد، نتوانستيد انديشه‌هاي هاشمي‌رفسنجاني را تحليل كنيد، ولي دسترسي به آثار امام(ره) آن قدر مشكل نبود كه تورقي نفرماييد. واقعاً تا به حال آثار امام را نديده‌ايد و نخوانده‌ايد كه چقدر به مردم تكيه دارند؟! جهت مزيد اطلاع، مواردي از سخنان امام(ره) را با هم مرور مي‌كنيم.

1- شما هم مسير همين ملت را طي كنيد و با ملت باشيد، حساب خودتان را از ملت جدا نكنيد... بايد دنبال ملت باشيد. بايد هوادار ملت باشيد. (صحيفه امام، جلد 10، صص 58 و 59)
2- خيال نكنند كه اين ملت نمي‌فهمد چيزي. نخير، ملت بهتر از ماها مي‌فهمد. (صحيفه امام، جلد 10، ص 322)
آيت‌الله هاشمي رفسنجاني بارها گفته‌اند كه نبايد براي ولي فقيه شخصيتي متافيزيكي متصور شد و براين حرف خرده گرفته‌ايد، امّا به اين سخنان امام بزرگوار(ره) توجه كنيد:

1- اسلام دين قانون است. پيغمبر هم خلاف قانون نمي‌توانست بكند... خدا به پيغمبر مي‌گويد كه اگر يك حرف خلافي بزني، رگ و تينت(گردنت) [اشاره به آيات 44 تا 46 سوره الحاقه] را قطع مي‌كنيم. حكم قانون است. غير از قانون الهي كسي حكومت ندارد. براي هيچ كس حكومت نيست، نه فقيه و نه غير فقيه، همه تحت قانون عمل ميكنند. (صحيفه امام، جلد 10، ص 353)
2- ولايت فقيه اثر مترقي بار است... يك نفر آدم كه همه جهات اخلاقيش، ديانتش و ملي بودنش و علم و عملش ثابت است پيش ملت و خود ملت اين را تعيين ميكنند. (صحيفه امام، جلد 10، ص 526 - 525)
3- وقتي چند تن از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در سال 1364 در تعريف و تمجيدهاي خويش از امام (ره)، ولايت فقيه را با ولايت پيغمبر (ص) و امامان معصوم برابر مي‌دانستد، امام در پيامي درباره حدود اختيارات ولايت فقيه گفتند: "با تشكر وافر از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي، چون گفتار آقايان پخش مي‌شود و ممكن است سوء تفاهمي بين مردم حاصل شود، لازم است عرض كنم آيات و رواياتي وارد شده است كه مخصوص به معصومين - عليهم السلام - است، و فقها و علماي بزرگ اسلامي هم در آنها شركت ندارند، تا چه رسد به مثل اينجانب. هر چند فقهاي جامع الشرايط از طرف معصومين، نيابت در تمام امور شرعي و سياسي و اجتماعي دارند و تولي امور در غيبت كبرا موكول به آنان است، لكن اين امر غير ولايت كبرا است كه مخصوص به معصوم است. تقاضاي اينجانب آن است كه در صحبتهايي كه ميشود و پخش ميگردد ابهامي نباشد، و مرزها از هم جدا باشد." (صحيفه امام، جلد 19، ص 403)

ب) شوراي رهبري: اولاً آنچه را كه آيت‌الله هاشمي رفسنجاني از مدتها پيش و براي اولين بار در جمع علما، فضلا و طلاب حوزه علميه مشهد و بعدها در حوزه علميه قم مطرح كرد، شوراي فتوا بود و نه شوراي رهبري. ثانياً چون اين موضوع را به شكل وارونه و از طريق رنجنامه در نشريات منتشر كرديد، بايد توضيح داد تا شبه‌هاي كه در اذهان شما ايجاد شده، فراگيرتر نشود:
از كجا چنين برداشت اشتباهي براي شما ايجاد شده كه تاكيد بر شوراي رهبري، در جهت تضعيف رهبري است؟ كاش يك بار از سر تأمل مصاحبه مفصّل ايشان با روزنامه كيهان را ميخوانديد كه در آنجا روند مباحث رهبري فردي و شورايي در مجلس خبرگان رهبري توضيح داده شده كه در جلسات خبرگان، آن هم در روزگاري كه جامعه در تب فقدان امام امت خويش مي‌سوخت، آيت الله خامنه‌اي در مقابل كساني كه بر رهبري فردي تأكيد مي‌كردند، از شوراي رهبري حمايت كردند و خوبتر اين است كه بدانيد وقتي قرار بر اين شد كه شوراي رهبري متشكل از سه نفر باشد، آيت الله خامنه‌اي مصرانه از حضور در شورا خودداري مي‌كردند و در همان جلسه وقتي گروهي شوراي متشكل از پنج نفر يعني آيت آلله مشكيني، آيت‌الله موسوي اردبيلي، آيت‌الله خامنه‌اي، مرحوم حاج احمدآقا و آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني را مطرح كردند، آقاي هاشمي هم عدم موافقت خويش را اعلام كردند. در رأي گيري، ابتدا رهبري فردي رأي آورد و پس از آن آيت‌الله خامنه‌اي انتخاب شدند. غير از اين، امام راحل كه رهبري بي‌بديل در همه اعصار اسلامي بعد از غيبت هستند، نه تنها مانند شما از اين لفظ برآشفته نمي‌شدند، بلكه در هر پيامي كه به خبرگان مي‌دادند، عبارت "رهبر يا شوراي رهبري" را يكجا بكار ميبردند (صحيفه امام، جلد 18، ص 6،3 و 19) اصولاً خبرگان اول بودند كه شوراي رهبري را در قانون اساسي گنجاندند و علما و مراجع قم و نيز شخص امام آن را تاييد كردند. گرچه امام راحل در اواخر عمرشان فرموده‌اند كه رهبري فردي را بر شورا ترجيح ميدهم.

ج)شايعات مربوط به مسائل اقتصادي:  سابقه اوج اين تهمت‌ها به دو سال اول پيروزي انقلاب برميگردد. گروهك‌هاي ضدانقلاب كه آقاي هاشمي‌رفسنجاني را سد راه خودشان ميديدند، متوسل به اين تهمت شدند و به هريك از افراد موثر خط امام تهمت‌هايي زدند و براي آقاي هاشمي اين تهمت را انتخاب كردند. اوايل پيروزي انقلاب كه آقاي هاشمي رفسنجاني به تبريز رفته بود، در دانشگاه پلاكاردهايي با مضامين "هاشمي با فلان مقدار سرمايه آمده" نصب كرده بودند. ريشه اين تفكر به سالها قبل از انقلاب برميگردد كه كمك‌هاي به مبارزين انقلاب، از طريق ايشان تقسيم ميشد و پس از مشخص شدن انحراف منافقين، كمكها را قطع كرد و آنها كه شروع به شايعه‌پراكني كردند، آنقدر موفق شدند كه نيروهاي متدين هم عليرغم پاسخهاي مكرر و حتّي اعلام رسمي رئيس قوه قضائيه وقت، آيت‌الله يزدي، همچنان آن حرفها را ميزنند.
خود آيت‌الله هاشمي رفسنجاني درباره زندگي خانوادگي و فرزندان ميگويد: "پدر من در روستايي كه زندگي ميكرديم، كشاورز بود و زندگي نسبتاً معمولي داشت. من همين رويه را حفظ كردم. هرچه هزينه من بيشتر مي‌شد، كاسبي و كار مي‌كردم كه بتوانم كفاف و عفاف داشته باشم. تفاوتي با بعضي از طلبه‌ها داشتم و آن اينكه، من با ريا، تظاهر و زهد فروشي ذاتاً مخالف و متنفر هستم. آنچه را كه هستم، نشان مي‌دهم. بعضي‌ها را مي‌شناسم كه آنچه را كه واقعيتشان هست، نشان نمي‌دهند. زهد فروشي را بد و گناه مي‌دانم و آن را اسلامي نميدانم. آنچه كه هستم، شفاف است. قبل از انقلاب اين گونه نبود كه دستمان باز باشد، اواخر كه ممنوع‌المنبر شدم، كاسبي ميكردم و در كار زمين و ساختمان بودم و با درآمدي كه كسب مي‌كردم، وضع بهتري داشتم. ولي زندگي من همان بود. تغييري در زندگي ندادم. امروز بعد از اينكه 27 سال از انقلاب اسلامي گذشته و سه دوره رئيس مجلس و دو دوره رئيس جمهور بودم، برخي به غلط تصور مي‌كنند، دست من در همه كشور باز است، ولي زندگي شخصي و خانوادگي من در همان سطحي است كه از قم شروع كردم و مي‌خواستم داشته باشم. زماني نتوانستم و زماني هم كه توانستم، همان سطح را حفظ كردم. با اسراف و تبذير به همان نسبت مخالف هستم و گناه مي‌دانم كه با زهدفروشي و رياكاري، نعمت‌هاي خداوند را در حد نياز دارم و اهل رياضت هم نيستم.
البته بايد بگويم قبل از انقلاب اسلامي و دوران مبارزات، مقداري زمين با قيمت متري يك يا دو تومان در بيرون شهر قم خريدم. اينها را كمكم خيابان‌بندي كردم و بعد گرانتر شد و يك مقدار را فروختم و آن را آباد كردم. چند سال هم در زندانم بودم و اينها يك مقدار مصرف شد. وقتي كه از زندان آزاد شدم، مقداري را مجاني به طلبه‌هاي نيازمند دادم. عدهّ زيادي از طلبه‌ها از اين زمينها گرفتند. به هر فرزندم پنج قطعه دويست يا سيصد متري دادم كه براي خودشان استفاده كنند. بچه‌ها هم كم كم فروختند و هزينه زندگي و ساخت منزل كردند. ولي سطح معاش را نگه داشتيم.
شايد درباره زهد فروشي كه گفتم، مصداق بخواهيد، ولي نمي‌خواهم روي افراد حرف بزنم. سطح زندگي امثال ما تقريباً مثل هم بود. دوستاني كه با هم مبارزه ميكرديم، خانه‌ها، رفت و آمدها، لباس و هرچه داشتيم، شبيه هم بود. زهد فروش به آنهايي مي‌گويم كه امكانات دارند و مخفي مي‌كنند و خودشان مي‌توانند در سطح متوسط حضور داشته باشند و از لحاظ تظاهر اينها را در سطح پايين نشان مي‌دهند. من اينها را قبول ندارم و ميگويم اينها زهدفروشي است. به قصد اينكه خودشان را به گونه ديگري نشان بدهند، امكانات خود را به قول شما پنهان مي كنند. حالا بعضي‌ها ندارند و اگر نداشته باشند، ديگر زهدفروشي نيست و بعضي‌ها نمي‌خواهند داشته باشند كه آن زهد است و نه زهد فروشي. به هر حال زندگي شخصي مرا آنهايي كه مي‌بينند، مي‌دانند و آن روز كه انقلاب شد، در خانه‌ا‌ي در دزاشيب بودم كه حدود هشتصد متر بود. الان دريك خانه اجاره‌اي زندگي ميكنم كه خيلي كمتر از آن است. امكانات همانهايي است كه آن موقع بود. آن موقع بخاطر اينكه 5 بچه داشتيم و من هم معمولاً در زندان بودم، خدمتكار داشتيم. الان همسرم كارهاي خانگي را خودش انجام ميدهد. البته من هم مي‌پسندم كه اين گونه باشد. اينها از تنگدستي نيست. خيلي از خانمهاي با شرايط زندگي خوب هم چنين كارهايي ميكنند. فكر مي‌كنم شيوه اسلامي اين است.

طبق قانون اساسي، رئيس جمهور وقتي شروع به كار ميكند و وقتي دوره‌اش به اتمام ميرسد، بايد ليست داراييهاي خود، فرزندان و همسرش را به قوه قضاييه بدهد. من همين كار را در هر دو دوره كردم. آيت‌الله يزدي آخرين بار بررسي كردند و ديدند كم شده است. رسماً هم اعلان كردند.
در مورد فرزندانم هم بگويم كه هيچ يك از بچه‌هاي ما كار اقتصادي به آن معنا، جز ادامه كشاورزي ندارند. همان كشاورزي كه ما در قم و رفسنجان داشتيم و با زمين‌ها كار مي‌كنند. بخشي از زندگي را از آنجا و بخشي را هم از حقوق خودشان اداره ميكنند.
فائزه كه مدتي نماينده مردم تهران در مجلس بود، مدتها مسئول ورزش بانوان كشور بود و نبايد با ورزش كردن بانوان مخالف باشيد. فاطمه هم سالها مسئول بنياد رسيدگي به امور بيماري‌هاي خاص ميباشد و هيچكدام حقوقي نميگرفتند و نميگيرند. تمام وقت كار مي‌كنند. ياسر در مركز تحقيقات استراتژيك به من كمك مي‌كند. مهدي در جواني با جهاد كار مي‌كرد و برايش جاذبه داشت. مدتي در سازمان بهينه‌سازي مصرف سوخت بود و در حال حاضر مسؤول دفتر من در هيأت امناي دانشگاه آزاد اسلامي است. او قبلاً كار بسيار مهمي را شروع كرده بود كه جزو افتخارات ايشان ميدانم. تكنولوژي اين سكوهايي را كه مي‌بينيد در دريا نصب ميشود، ديگران اصلاً قبول نداشتند كه اين كار را مي‌توان كرد. الآن سكوهاي هفت هزار تني ميسازند. تكنولوژي لوله زير دريا را او آورد.
محسن هم در زمان دفاع مقدس به دليل نياز كشور مقطع دكتري خود را در كانادا نيمه‌كاره رها كرد و در صنايع موشكي سپاه مشغول به كار شد و اكنون مديرعامل مترو است.
پسران من همه به جبهه رفتند. همين مهدي مجروح شيميايي است و ياسر مدتها در جبهه چومان مصطفي در خط مقدم بود. قبلاً هم گفتم كساني كه ميخواهند بيشتر تحقيق كنند، ميتوانند پرونده‌هايشان را از فرماندهان لشكر 27 محمد رسولالله(ص) و لشكر 10 سيدالشهداء بپرسند.
شايعه ميكنند كه مثلاً در كيش يا فلانجا، فلان برج متعلق به ماست و يا شما ادعا كرده‌ايد خانواده هاشمي در مجموعه صنايع خودروسازي، بانك پارسيان، بنياد مولي‌الموحدين، شركت خودروسازي دوو و ... نفوذ دارند و در پشت اين قضايا هستند. حتّي ميگويند بر مناطق آزاد سيطره دارند.
بنده ضمن تكذيب چنين شايعاتي كه ريشة آنرا عوامل ضد انقلاب و منافقين ميدانم، همانگونه كه يكبار در جمع طلاب عزيز در شهر مقدس قم اعلام كردم، براي چندمين‌بار اعلام مي‌كنم هركس مدركي براي اثبات اين ادعاها و يا هر جاي ديگر دارد، ارائه كند، آن را به خود او خواهيم بخشيد و براي خودش بردارد."
البته جان كلام را هاشمي‌رفسنجاني در مناسبتي اينگونه گفته بود كه "از شهيد بهشتي پرسيدم: با اين همه تهمت‌ها چه ميكني؟ گفت: آسياب به نوبت". حالا كار به جايي رسيده كه در هفته نامه‌اي ديگر مي‌نويسند: "هاشمي از منافقين حمايت ميكرد!!" اگر اين گونه پيش برود، پيش‌بيني دكتر بهشتي تكميل مي‌شود. البته در اين تهمت‌ها و شايعات درباره آقاي هاشمي رفسنجاني، مسئولان سازمانها و يا مراكزي كه منسوب به هاشمي‌رفسنجاني نيستند، مقصّرند.
چرا يك بار شركت هواپيمايي ماهان، بانك پارسيان، بنياد مولي‌الموحدين، كرمان خودرو و ... با مردم شفاف صحبت نميكنند كه چيستند و سهامداران آنها كيستند؟ اگرچه خيلي دير شده، اما به مصداق مثل معروف "ماهي را هر وقت از آب بگيريد، تازه است" خوب است كه اين مؤسسات مالي و توليدي، ذرّه‌اي از نقدينگي خود را صرف شفاف‌سازي و نشان دادن وضعيت مالكيت خويش به مردم نمايند.

طلبه‌هاي عزيز! بياييد خطاب شبنامه‌هاي خويش را عوض كنيد. يكبار به سازمان بازرسي كل كشور و نهادها، سازمانها و ارگانهاي مربوطه بنويسيد كه چرا در بيان سرمايه‌هاي خاندان هاشمي كوتاهي ميكنيد؟ شايد از اين طريق آنان را قانع كنيد كه يافته‌هاي خويش را در بارها بازرسي از سرمايه‌هاي هاشمي و خانواده ايشان حداقل براي يكبار هم كه شده بگويند؟ مطمئناً عدم اعلام نتايج بازرسيهاي مكرّر توسط اين سازمانها در ايجاد چنين ذهنيت‌هاي اشتباهي بي‌تأثير نبوده است.

طلبه‌هاي جوان و آينده سازان حوزه دين و فرهنگ!  بگذاريد صريح بگوييم كه در پيش و پس مسير تفكرات شما، تارهايي از افراط و تفريط تنيده‌اند و مي‌خواهند جريان معتدل جامعه را كه نماد و مصداق اتمّ آن "آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني" است، مشوه و بد جلوه دهند. به اين تناقض آشكار توجه كنيد تا متوجه عمق توطئه شيطنت‌آميز خط افراط و تفريط شويد.

1 مخالفان جنگ تحميلي عراق عليه ايران مي‌گويند: هاشمي‌رفسنجاني نمي‌گذاشت جنگ تمام شود تا اين همه خسارات مادي و معنوي به كشور وارد نشود.

2 مخالفان پايان جنگ تحميلي عراق عليه ايران ميگويند: هاشمي‌رفسنجاني بود كه جنگ را تمام كرد و در باغ شهادت را به روي مشتاقان بي‌شمار بست.

ح) برابري حقوق زن و مرد: به تلخي‌هاي انتخابات نهم رياست جمهوري اشاره كرديد و گفتيد: ارزشها و آرمانهاي نظام اسلامي به حراج رفت. اتفاقاً در اين زمينه "جانا سخن از زبان ما مي‌گوييد " چه كساني بر ارزشهاي انقلاب اسلامي در مصاحبه‌هاي زنده تلويزيوني چوب حراج ميزدند؟ چه كساني براي تبليغات نداشته‌هاي خويش مجبور بودند به تخريب 16 سال عملكرد نظام اسلامي بپردازند؟ آن را بهانه كرديد و تفاوت ديه زن و مرد را پيش كشيديد و گفتيد: "چرا هاشمي رفسنجاني گفت: بايد قانون مدني كه دهها سال پيش نوشته شده، بررسي و اصلاح شود؟" جاي تعجب است كه شما تفاوت قانون شرعي و مدني را نميدانيد؟ قانون مدني ايران سالها پيش از انقلاب اسلامي نوشته شده و هنوز به آن استناد ميشود. جهت اطلاع شما بگوييم كه رهبري معظم انقلاب هم يك بار دستور بررسي ريشه‌اي اين قانون را صادر كردند. آنچه در آن مصاحبه از ايشان پرسيدند و ايشان جواب دادند، حقوق زنان در جامعه اسلامي بود و نه برابري ديه زن ومرد. حتي سخني از سبّ نبي نبود. كدام مسلمان مي‌تواند سب نبي را ببخشد؟ مگر مي‌توان با احكام مسلّم اسلامي برخوردهاي روزمره داشت؟
طلبه‌هاي عزيز!  كمي حوصله به خرج دهيد تا نگاه اسلام و انقلاب اسلامي به زنان را از زاويه قرآن، قانون اساسي و امام خميني(ره) بررسي كنيم. آيت‌الله هاشمي رفسنجاني درباره جايگاه زن در اسلام در يكي از مصاحبه‌ها گفت:" اگر بخواهيم درباره تساوي زن و مرد به مطالب كساني كه تفسير قرآن را به عهده گرفتند و توضيحاتى كه در روايات نقل شده، بپردازيم، فكر ميكنم، بايد در قرآن به تساوى زن و مرد از ابعاد مورد نظر بحثهاى اجتماعى و كلامى بپردازيم و قبول كنيم كه هر دو، انسان كامل و داراى حقوق مساوى هستند و در برخى احكام ويژه به خاطر شرايط اجتماعى كه در خانواده و جامعه هست و ناظر به امكاناتى است كه در وجودشان براى پذيرش تكليف و انجام وظيفه هست، تفاوتهايى ديده ميشود. قرآن وقتى به تاريخ هم نگاه ميكند، انسان‏هايى را به عنوان قلّه‌هاي فضيلت مطرح مي‌كند. اكثر آنها از طبقه مردان هستند، ولى از طبقه زنان هم مثل حضرت مريم، همسر فرعون و شخصيت‌هاى ديگر مطرح مي‌شوند كه از لحاظ انسانى، قرب به خدا و فضايل انسانى موقعيت بسيار بالايى برايشان قائل است.
فكر مي‌كنم قرآن زن و مرد را دو بخش تكميل كننده جامعه بشرى تلقى ميكند. ممكن است گاهى فكر كنيم كه نقش مرد در جامعه بيشتر است. در مجموع چنين برداشتي از قرآن مي‌شود. در ابعادى به تربيت و رشد انسان‏ها و بالاخره موقعيت مادرى برميگردد كه در آنجا هم نقش ويژه‌اى به زن ميدهد. در قرآن هم متعادل عمل شده‌است. آيه "و لهنّ مثل الّذى عليهنّ" (سوره بقره، آيه 228) تعبير قابل توجهى است. اگر اين مفهوم را به عنوان يك اصل قطعى و مسلّم بگيريم، آن وقت بايد بگوييم احكامى كه در اسلام هست، بايد از اين نوع و بين آنها توازن باشد. يعنى به‌اندازه آنچه كه انسان احساس مي‌كند براى مردها امتياز قائل شده، در مقابل براى خانمها هم امتياز قائل شد. اگر بتوانيم استثنايى در اين جمله پيدا بكنيم آن وقت بايد جمله و اين آيه را تخصيص كنيم.
البته آيه در دنباله خود، تخصيص را دارد: "و للرجال عليهن درجه." يعنى ضمن اينكه اينها حقوق مساوى دارند، در يك سرى مسائل، موقعيت مردها، روشنتر و فائق به نظر ميآيد. بايد جايى هم باشد كه نقش بانوان فائق به نظر بيايد، والاّ اين جمله، جمله قبلى را نفى ميكند. در قرآن ميتوانيم واقعاً مفهوم عدالت و اعتدال را بفهميم، نه از آن بُعدى كه بخواهيم در همه چيزها يكى باشند. اين تساوى در هيچ بخشى از اجتماع نيست. در بخشهاى مختلف مردها هم اين تساوي نيست. تفاوتهايى به وجود مي‌آيد.
ترديدي نيست كه از بعضي جهات جسمي و رواني، ساختار وجود زن و مرد تفاوت دارد. ولي اين تفاوت ميتواند براي هر طرف امتيازي باشد و براساس آن در تقسيم كار بايد هر بخش در پذيرفتن مسؤوليت ويژگي داشته باشد كه دارند.
در مورد تفاوت زن و مرد از قديم، فرهنگى ميان بشر بوده و كم كم تلطيف شد. زماني اصلاً زن را انسان نميدانستند، زماني هم انسان ناقص ميدانستند. بعدها كه شرايط بهترى هم پيش آمده، زن بودن افتخار نبود و مرد بودن افتخار بوده است. خيلى اشكالات در جامعه بود. اسلام توانسته مقداري اين فرهنگ را اصلاح كند، ولى مي‌بينيم حتى در محيط اسلامى اين فرهنگ پاك نشده و رسوباتش همچنان وجود دارد.
آيات ديگر هم نشان ميدهد كه زن و مرد، هر چيزى كه دارند، مال خودشان است: "مَن عمل صالحاً مِن ذكر و انثى".
البته يك واقعيت تاريخي هم وجود دارد كه محدوديت‏هايي را به جامعه ما تحميل ميكند. يكي از آنها اين است كه زنان جامعه سابقه نيرومند حضور در امور اجتماعي و مديريتي را ندارند و بايد مدتي به تدريج حضور عملي در كارها و مديريتها داشته باشند تا رسوبات ذهني را پاك كنند و صلاحيت خودشان را ثابت نمايند. واقعيت ديگر اين است كه مطالعه جامع روانشناسي و جامعه‌شناسي روي تفاوتهاي واقعي زنان و مردان به منظور شناخت صلاحيت و متناسب با كارها انجام نشده و بايد اين بررسيهاي عملي انجام شود."
مطمئنيم شما طلبه‌هاي منتقد، به قانون اساسي پايبند هستيد. حال با هم به جايگاه زن در اين قانون ميپردازيم: بند 14 اصل سوم قانون اساسي، يكي از وظايف دولت جمهوري اسلامي ايران را چنين مقرر مي‌دارد: "تأمين حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ايجاد امنيت قضايي عادلانه براي همه و تساوي عموم در برابر قانون" طبق اين بند از اصل سوم قانون اساسي، تفاوتي بين زن و مردم درجهت تأمين حقوق همه جانبه آنها وجود ندارد و دولت موظف است حقوق همه‌جانبه زنان را نيز همانند مردان تأمين كند.
اصل 20 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مقرر مي‌دارد: "همه افراد ملت اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي با رعايت موازين اسلامي برخوردارند." براساس اين اصل قانون اساسي نيز اولاً زنان و مردان به طور يكسان در حمايت قانون قرار دارند و هيچ يك بر ديگري برتري ندارد. ثانياً زنان و مردان از همه حقوق انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي - البته با رعايت موازين اسلامي - برخوردار مي‌باشند و در اين زمينه‌ها نيز هيچ كدام برتري خاصي ندارند.
اصل 21 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران چنين مقرر ميدارد: "دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعايت موازين اسلامي تضمين نمايد و امور زير را انجام دهد: 1- ايجاد زمينههاي مساعد براي شخصيت زن و احياي حقوق مادي و معنوي او 2- حمايت مادران، بالخصوص در دوران بارداري و حضانت فرزند و حمايت از كودكان بي‌سرپرست 3- ايجاد دادگاه صالح براي حفظ كيان و بقاي خانواده 4- ايجاد بيمه خاص بيوگان و زنان سالخورده وبي‌سرپرست 5- اعطاي قيموميت فرزندان به مادران شايسته در جهت غبطه آنها در صورت نبودن ولي شرعي."
طبق اين اصل، دولت اسلامي به معني اعم آن يعني حكومت و نظام اسلامي كه شامل همه قواي كشور مي‌باشد، موظف است در جهت تضمين حقوق زن در تمامي جهات با رعايت موازين اسلامي، پنج اقدام اساسي مندرج در اصل فوق را انجام دهد.
و امّا باهم مرور ميكنيم كه نگاه امام(ره) به زنان و تساوي حقوق مردان و زنان چگونه است:
1.  از [نظر] حقوق انساني، تفاوتي بين زن و مرد نيست. زيرا هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خويش را همچون مرد دارد. (صحيفه نور، جلد 2، ص 49)
2. در اسلام زن، در همه شئون همانطور كه مرد در همه شئون دخالت دارد، دخالت ميكند. (صحيفه نور، جلد 5، ص 153)
3- در نظام اسلامي، زن همان حقوقي را دارد كه مرد دارد... در تمام جهاتي كه مرد حق دارد، زن هم حق دارد. (صحيفه نور، جلد 4، ص 33)
هـ) مركز تحقيقات استراتژيك: معلوم نيست آنچه باعث عصبانيت شما شده، عنوان و اسم مركز تحقيقات استراتژيك است يا افرادي كه در آن سمت و مسؤليت دارند؟
اولاً مركز تحقيقات؛ عنوان عام محل تحقيق و پژوهش بسياري از نهادها، ارگانها، سازمانها و وزارتخانه‌هاست و رياست جمهوري و مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز از آن مستثني نيستند و مجلس نيز جاي شبيه به اين با نام "مركز پژوهش‌ها" دارد. مطمئناً خيلي خوب ميدانيد كه تصميمات كلان كشور نياز به كارهاي كارشناسي دارد و مركز تحقيقات استراتژيك بازوي توانمند همفكري كميسيون‌هاي مجمع ميباشد. درخصوص افرادش هم معلوم نشد به حضور چه كساني اعتراض داريد. رياست آنجا را نماينده ولي فقيه در عاليترين شوراي كشور، يعني شوراي عالي امنيت ملي برعهده دارد و معاونت‌هاي مختلف آنها را وزراي سابق دولتهاي پس از انقلاب اسلامي دارند. وجود افرادي چون آقاي يونسي، وزير اطلاعات سابق در معاونت فقه وحقوق و آقاياني چون ميرسليم، علي‌محمد بشارتي و ... چه منافاتي با اهداف انقلاب اسلامي دارد؟! مسؤوليت آقاي خاتمي در آن مركز هم با مشورت مقام معظم رهبري بوده است. درخصوص مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري هم دچار اشتباه شده‌ايد. اولاً عضويت بسياري از افرادي كه نام برديد، كذب محض است و آنان هيچگونه مسئوليتي در مركز ندارند. ثانياً افرادي كه نام برديد، در آن دوره خيلي افراطي‌تر از جريانهاي فعلي مخالف سياستهاي دولت آيت‌الله هاشمي رفسنجاني بودند و ثالثاً اگر بعضي‌ها در آنجا نبودند، در هركجاي ديگر حتي مثلاً در كتابخانه ملي هم مي‌توانستند جمع شوند. انتظار اين بود كه اگر انتقادي داريد، به اقدامات و فعاليت‌هاي مركز تحقيقات باشد، نه اينكه چه افرادي در آنجا هستند. هرچند كه در ذكر اسامي نيز اشتباه كرده‌ايد.
درخصوص مجمع تشخيص مصلحت نظام، طلبه عزيز ديگري در يكي از نشريات مدعي شده: "چرا مجمع براساس تفويض رهبري معظم انقلاب براي نظارت بر حُسن اجراي سياستهاي كلي نظام جلو بي‌عدالتي‌ها را نگرفته است؟"
براي اين بخش، از روابط عمومي مجمع تشخيص مصلحت نظام استعلام كرديم و نوشتند: "اگر مجمع بخواهد با اذن رهبري انحراف برنامه‌ها از سياستهاي كلي و سند چشم‌انداز 20 ساله را كه در كميسيون نظارت مجمع با آن برخورد كرده، در جامعه منعكس كند، متهم ميشود كه چوب لاي چرخ دولت گذاشته و اگر اعلام نكند، متهم به سكوت در قبال بي‌عدالتيها ميشود. سربسته بگوييم فعلاً بنا به مصالحي قصد بازگو كردن برخي انحرافات را با اذن رهبري معظم انقلاب نداريم. شايد زماني اين كار انجام شود."
مجمع تشخيص براساس قانون اساسي سه مسووليت عمده و مهم دارد:
1.  رفع اختلاف ميان مجلس شوراي اسلامي و شوراي نگهبان كه تاكنون بن‌بست شكنيهاي زيادي در روند اجرايي كشور توسط مجمع از همين ناحيه شده است.
2. مشورت به رهبري معظم انقلاب در مورد تدوين سياستهاي كلي نظام كه اين كار نيز تاكنون به خوبي در مجمع انجام شده و سياستهاي كلي تدوين و جهت تأييد نهايي تقديم رهبري شده و ايشان نيز آنان را براي اجرا به سران سه قوه ابلاغ كرده‌اند كه نمونه اخير آن ابلاغ سياست‌هاي كلي اصل 44 قانون اساسي است.
3.  رسيدگي به اموري كه توسط رهبري معظم انقلاب به عنوان معضل به مجمع ارجاع مي‌شود و مجمع براي رفع آن موضوع تصميم‌گيري ميكند.
مجمع تاكنون براي رفع مشكلات دولت و تنگناهاي قانوني آن گامهاي مؤثر و مفيدي برداشته و در مواقع حساس رفع مشكل كرده است. به عنوان نمونه قانون جلب سرمايه‌هاي خارجي (فاينانس) كه در دولت جديد به يك مشكل اساسي تبديل شده بود، در مجمع تشخيص با نظرخواهي از خود دولت و به نفع برنامه‌هاي آن حل و فصل شد. پس اتهام عدم همكاري با دولت، دروغ بزرگي است كه نشأت گرفته از افكار دشمنان نظام اسلامي است. البته راه نقّادي و اعلام نقاط ضعف براي اصلاح امور و براساس حفظ مصالح و منافع نظام را نبايد به حساب كارشكني و عدم حمايت گذاشت."
به هر حال آنچه در اين مقال با شما در ميان گذاشتيم، بخش كوتاهي از شرح مفصلي است كه با عنوان رنجنامه پخش كرديد. اما همين رنجنامه شما فرصتي شد تا با بسياري از طلبه‌ها و حوزوي‌هاي ديگر سخن گوييم.
اميدواريم خداوند عاقبت همه ما را در دنيا و آخرت ختم به خير گرداند

نامه دوم فضلای قم به هاشمی

نوشته شده توسط باران در ساعت 16:35 | لینک  | 

نامه نخست فضلای قم به هاشمی، نشانی منبع

چند سوال جمعی از طلاب و فضلاء حوزۀ علمیه قم از ریاست مجمع تشخیص مصلحت

حجت‌الاسلام و المسلمين جناب آقاي هاشمي رفسنجاني! سفر جنابعالی را، به شهر قم خوش آمد گفته و از سخنرانی شما در راهپیمایی 15 خرداد و در جمع مردم این دیار استقبال می کنیم. شما خود يك روحاني انديشمند بوده و با روحيات حوزويان آشناييد طرح چندين سؤال از سوي طلاب و فضلاي حوزه زمينه گفت‌وگويي را باز خواهد كرد كه نتيجة آن بي‌ترديد به نفع جناب‌عالي و نظام اسلامي خواهد بود كه خود از موثرترين آن بوده‌ايد.


1- از مهم‌ترين مباني نظام اسلامي، موضوع ولايت فقيه و مشروعيت آن است. محتواي چندين مصاحبه از جناب‌عالي و چاپ آن در روزنامه‌هاي مختلف پرسش‌هايي را به شرح زير مطرح مي سازد:

 
اين سخن در خصوص ولايت فقيه از شماست و در نشريات مختلف از جمله روزنامة اعتماد (27/8/81 ص8) چاپ شده است: «ما از همان روز اول به پديدة قدرت نگاه زميني و واقع‌بينانه‌اي داشته‌ايم. كساني آمده و نگاه صرفاًَ متافيزيكي به قدرت را دامن زده‌اند و آن را مطرح مي‌كنند كه آن را قبول نداريم. از همان ابتدا امام خميني هم همين را مي‌گفت، شما حرف‌هاي ايشان را ببينيد كه مشروعيت را به مردم مي‌دهد.»


آقاي هاشمي! شما از ياران نزديك امام بوده‌ايد و با مباني امام در مورد حكومت و ولايت فقيه به خوبي آشنا هستيد بر خلاف ادعاي شما آن اسلام‌شناس بزرگ، نه تنها مشروعيت ولايت فقيه را امري الهي مي‌دانست بلكه مشروعيت تمام اركان نظام، حتي رياست‌جمهوري را به اذن فقيه و در نتيجة مشروعيتي الهي تلقي مي‌نمود؛ «قضية ولايت فقيه چيزي نيست كه مجلس خبرگان ايجاد كرده باشد، ولايت فقيه چيزي است كه خداي تبارك و تعالي ايجاد كرده است». (صحيفه نور، ج 1، ص 26)


«حكومت كه شعبه‌اي از ولايت مطلقه رسول الله صلي‌الله عليه و آله است يكي از احكام اولية اسلام است.» (صحيفة نور، ج 20 ص 170)

 

«اگر رئيس‌جمهور به نصب ولي‌فقيه نباشد طاغوت است» (همان ج 9 ص 352)

اين سخنان نمونه‌اي از صدها فراز صحبت آن پير فرزانه در مورد منشاء مشروعيت قدرت و حكومت اسلامي است و اكنون آيا سخن شما تحريف سخنان امام راحل نيست؟



2- جناب آقاي هاشمي رفسنجاني! طرح اين مطالب از سوي شما – پس از گذشت دو دهه از انقلاب – نه تنها در خصوص مشروعيت ولايت فقيه بلكه در خصوص رهبري و شوراي رهبري سؤال‌برانگيز است.

جناب‌عالي در اين مورد مي‌گوييد: «امام با شورا (شوراي رهبري) مخالف بود اما من و آقاي طالقاني طرفدار شورا بوديم و حذف شوراي رهبري از قانون اساسي درسال 68 بي‌خود بود.» (سالنامة شرق 83، ص 72) و براي اثبات مدعاي خود تصريح مي كنيد كه: «براي ادارة حكومت نمي‌توان به فتواي يك نفر خواه هر فردي باشد عمل كنيم. بايد شورايي در كشور باشد كه مسائل اساسي جامعه را بررسي كند تا نظرات اين شورا پشتوانة قوانين باشد.» (روزنامة مردم‌سالاري، 26/6/82 ص 3)


هر چند اصل استدلال شما به دلائل مختلف مردود و باطل است و در اين مقام ما نيز در پي بحث و مناظره نيستيم، اما آنچه كه بيش از اصل مطلب جلب توجه مي‌كند، انگيزة طرح اين سخنان در اين مقطع از انقلاب است. همگان مي‌دانند كه رهبري داهيانة امام امت آشكارترين دليل بر بطلان رهبري شورايي و نظرية شما و مرحوم طالقاني است. ولي گويا شما هم‌اكنون نيز با استدلال به اين سخن كه: «نمي‌توان حكومت را بافتواي يك نفر اداره كرد هر فردي كه مي‌خواهد باشد.» بر موضع خويش تأكيد مي‌كنيد به راستي جناب‌عالي ولو ناخواسته رهبري امام امت را زير سوال نمي‌بريد؟ و آيا تصريح شما به غلط بودن حذف شوراي رهبري از قانون اساسي در سال 1368 اعتراضي ديگر بر عملكرد آن پير فرزانه نيست؟ آگاهان به تاريخ انقلاب و خود شما بيش از هر كس ديگر مي‌دانيد كه موضوع اصلاح قوانين مربوط به رهبري و ولايت فقيه در قانون اساسي تدبير هوشمندانة شخص امام راحل بود كه رسماً به رفراندوم آن نيز دستور دادند. علاوه بر مطالب فوق، انتصاب صفت «بي‌خود» به اين عملكرد صحيح امام و همة ملت در رأي به قانون اساسي، جاي بسي شگفتي و تأسف است.


به هر حال، از سوي ديگر هم‌اكنون با طرح شوراي رهبري و تأكيد بر آن در پي طرح كدام دعوي مي‌توان بود؟ و چه انگيزه سبب طرح اين مطالب شده است؟



3- يار ديرين انقلاب جناب آقاي هاشمي! هر چند گشودن پروندة انتخابات نهم رياست جمهوري ذائقة تمام دوستان را تلخ مي‌كند اما اشاره‌اي گذرا در بردارندة تذكاري مفيد است. در آن زمان در شعارهاي تبليغاتي، بيانية هشت ماده‌اي انتخاباتي، مصاحبه‌ها و فيلم‌هاي تبليغاتي شما، به گونه‌اي ارزش‌ها و آرمان‌هاي نظام اسلامي به حراج رفت كه سخن از آن‌ها نبش گوري است نامطبوع. اما برخي مطالب بنيادين از سوي شما در آن زمان همچنان موجب بحث و نظر در خصوص هدف و انگيزه جناب‌عالي در طرح آن مطالب است. از جمله، هنگامي كه دربارة تفاوت دية زن و مرد سوال مي‌شود مي‌گوئيد: «الآن بحث است كه قانون مدني را كه ده‌ها سال پيش نوشته شده بررسي و اصلاح كنيم.» و وقتي دربارة حكم اعدام ساب النبي صلي‌الله عليه و آله مورد پرسش قرار مي‌گيريد بيان مي‌داريد: «بايد قانون را ديد اگر اشكال دارد بايد عوض شود». (آفتاب يزد 20/ 3/ 84)


روشن است كه لازم نيست در اين مقام، عالمان حوزوي بر سر ديه و حكم ساب النبي صلي‌الله عليه و آله و سلم كه از بديهيات بوده و مورد اجماع است صحبت كنند، تصريح كلام خداوند و روايات مستند و محكم و پشتوانة عقلاني قوي بر احكام فوق، سدّي نيست كه با شبهه‌اي سست در هم شكند اما سخن بر سر آن است كه هر گاه دگرانديشان قصد لرزاندن پايه‌هاي اسلام را دارند به تشكيك در اين اصول مي‌پردازند.

آيا ترديد در حكم ساب النبي صلي‌الله عليه و آله و سلم و نحوة برخورد اسلام با اين موضوع، نظام جزايي اسلام را تضعيف نمي‌كند؟ و عملكرد قاطع امام در خصوص حكم اعدام سلمان رشدي را مخدوش نمي‌نمايد؟ شما در مقام يك دانشمند حوزوي خوب مي‌دانيد كه در حكم اعدام ساب النبي صلي‌الله عليه و آله حتي هيچ عالم سني مذهبي نيز تشكيكي نكرده است كه اكنون در خصوص آن شما بگوئيد: «اگر اشكال دارد بايد عوض شود.»


آنچه شگفتي هر طلبه بلكه هر دانشجو و جوان فرهيخته‌اي را موجب مي‌شود آن است كه شما در پاسخ در مورد تساوي و تفاوت ديه زن و مرد به گذشت ده‌ها سال از تدوين اين قانون در قانون مدني اشاره مي‌كنيد، به راستي اگر شما چنين بگوئيد چرا دشمنان را محكوم كنيم كه احكام اسلام را ناكارآمد و متعلق به هزار سال پيش مي‌دانند؟ اگر نبود نقل متعدد و مستند و متواتر اين‌گونه مطالب از شما و عدم تكذيب آن توسط خود يا دفترتان، هر آينه بايد دامن يك روحاني انقلابي همچون شما را از اين انحرافات پاك و مبرا مي‌دانستيم.


4- آقاي هاشمي! آگاهان سياسي كشور به خوبي مي‌دانند كه مركز تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري در دورة رياست‌جمهوري و زمامداري شما مأمن معاندين و دگر‌انديشاني نظير محسن كديور، عباس عبدي، شمس‌الواعظين و عناصر مطرود جريان منتظري و... عليه مباني ولايت فقيه و نظام مقدس جمهوري اسلامي بود و بخش عمده‌اي از افسار گسيختگي‌هاي دورة حاكميت اصلاح‌طلبان بر عليه مقدسات اسلامي و آرمان‌هاي حضرت امام رحمت‌الله عليه حاصل تمهيدات و فعاليت‌هاي اين گروه در نهاد رياست جمهوري در دورة شما بوده است. كه البته دوستان امام و انقلاب با عنايت به سوابق شما اين ابهامات را توجيه و حمل بر غفلت شما از مسائل فرهنگي مي‌نمودند ولي سؤال اين است كه جناب‌عالي بار ديگر با چه انگيزه‌اي همين مركز و مجموعه را در نهاد مجمع تشخيص مصلحت نظام داير نموده و با وجود تجربة تلخ اسفناك دورة حاكميت اصلاح‌طلبان، با سپردن مسؤوليت اين مجموعة حساس به آقاي خاتمي و عناصر و هم‌فكران ايشان چه هدفي را دنبال مي‌كنيد؟


آيا اين پارادوكس و تناقض را چگونه مي‌توان پاسخ داد كه از يك‌سو بگوييم مجمع تشخيص بازوي توانمند و مركز تبادل نظر و تصميم‌گيري مشاورين مورد اعتماد رهبري در خصوص معضلات و مسائل اساسي نظام اسلامي است و از سوي ديگر نظاره‌گر باشيم كه عقل منفصل همين تشكيلات يعني مركز تحقيقات استراتژيك به واسطة انتصابات و سياست‌هاي جناب‌عالي تحت سيطره و نفوذ عناصر دگرانديش و معاندين نظام اسلامي و مخالفين اصل ولايت فقيه قرار گيرد؟


آيا مي‌توان هيچ‌گونه تشابه و اشتراك نظري را بين آرمان‌ها و اهداف بلند حضرت امام و مقام معظم رهبري و افكار پليد اين دسته از عناصر پيدا نمود؟



5- آقاي هاشمي! در شرايط فعلي كشور ديگر حتي براي كم‌اطلاع‌ترين افراد اين مرز و بوم ثروت عظيم و هنگفت فرزندان و بستگان درجة يك شما امري مجهول و قابل انكار نبوده به نحوي كه شما خود نيز تلويحاً در توجيه آن اين ثروت را نتيجة هوشمندي آنان قلمداد نموده‌ايد. البته ما هرگز نمي‌خواهيم اين توجيه شما را به اين جمله معروف قارون در قران كريم كه «انما اوتيته علي علم عندي» (همانا اين اموال كثير به واسطة علم و دانش نصيبم شده است) تشبيه نمائيم. ولي از شما مي‌پرسيم آيا اين هوش و درايت را در اين كشور هفتاد ميليوني، خداوند فقط نصيب فرزندان و بستگان شما نموده و ديگران از آن سهمي نبرده‌اند؟ و اگر چنين نيست پس چرا بسياري از جوانان براي تأمين نيازهاي اولية زندگي خود همچون اشتغال، مسكن و ازدواج دچار مشكلات اساسي بوده و براي دستيابي به آن بايد از هفت‌خوان رستم بگذرند؟ و در خوشبينانه‌ترين برداشت بايد پرسيد آيا مي‌توان اين ثروت‌اندوزي عظيم را جز از ناحية استفاده از رانت‌هاي اطلاعاتي، سياسي، اقتصادي و غيره دانست؟


جناب آقاي هاشمي رفسنجاني!  از شما كه از پشكسوتان اين نظام و انقلاب هستيد و 72 سال از عمرتان مي‌گذرد اين انتظار بي‌جايي نيست كه براي رفع اين ابهامات از ذهن مردم و جامعه و تبرئه خود و اطرافيانتان دست به كار شده و از مراكز نظارتي كشور و از جمله سازمان بازرسي در خواست نمود تا به اين موضوع رسيدگي كرده و به ابهاماتي نظير مالكيت شركت هوايي ايرماهان، شركت خودروسازي كرمان (دوو و هيونداي و…)، بانك پارسيان، موسسة مولي‌الموحدين، مسائل مالي دانشگاه آزاد، و ده‌ها مورد عظيم ديگر، پاسخي قانع كننده به افكار عمومي بدهد.


جناب آقاي هاشمي! اگر نبود سوابق انقلاب شما و دلبستگي ديرين به جناب‌عالي و آرزوي آينده‌اي درخشان برايتان هم‌چون گذشته‌اي افتخار‌آميز، هرگز قلم به نوشتن چنين رنجنامه‌اي (كه تنها چند سؤال از صدها سؤال موجود است) نمي‌نموديم. آري بسياري از اموري كه اميدواريم عبرت بگيريم كه يادآور حوادث تلخ صدر اسلام است.

توفيق روز افزون. طول عمر و تأييدات الهي را برايتان از خداوند منان خواهانيم. جمعي ازطلاب و فضلاء حوزه علميه قم    

 

پاسخ خاندان هاشمی به آن

نامه دوم فضلای قم به هاشمی

نوشته شده توسط باران در ساعت 16:28 | لینک  | 

با سلام و تبریك ماه رجب 

فلسطين ارض موعود و قبلۀ يهود است، چرا در دست مسلمانان باشد؟ آيا رواست كعبۀ ما در اشغال يهود باشد؟ و  چرا ايرانيان بايد هزينۀ سكونت عربها در فلسطين را بپردازند؟

۱.  يهودي و نصراني و زردشتي و ... همه مسلمانند۱ به شرط ايمان به خدا و آنچه نازل شده و پذيرش نبوت پيامبري كه مصدق آنان است۲ . پس ارض مقدس يهودي، ارض مقدس مسلمان هم هست، و اگر يهودي دست از اسلام مذكور بشويد، ارض مقدس، ارض موعود متقين۳ است: " اوفوا بعهدي اوف بعهدكم" به پيمانم وفا كنيد تا به پيمانتان وفا كنم: بقرة /۴۰ . در تورات هم شرط ورود به سرزمين موعود ايمان و عمل صالح يهوديان ذكر شده است.

۲. پس هر كس كه ايمان به خدا دارد بايد به عنوان حزب‌الله و جنود خدا به نصرالله ايمان داشته باشد و براي جلوگيري از هجوم يهود به ارض موعود و اخراج آنها بكوشد. مطابق مشيت الهي در قرآن و آنچه هم اينك يهوديان مخالف صهيونيزم ادعا ميكنند، يهوديان ستمگر  بايد تا قيامت در خفت و ذلت باشند۴ . پس رها كردن صهيونيزم يعني عصيان امر الهي.

۳. كعبه، حق مسلمانان است چنانكه ارض مقدس هم  سرزمين موعود متقين است. و اينكه صهيونيزم خود را محق بداند دليلي بر حقانيت آنان نيست و نمي‌توان به تكافؤ ادله استناد كرد۵

۴. مؤمنين و حتي انسانهاي مستضعف، اعضاي يك پيكرند، بنابراين پيامبر خدا فرموده است: " هر كس صداي ياريخواهي كسي را بشنود و اجابت نكند مسلمان نيست" . شرط ياري كردن مظلوم حتي مسلمان بودن هم نيست. در عين اينكه مسلماني به شهادتين است، نه شيعه بودن.

۵. پس سرطان حتما نبايد در دست باشد تا دست به تكاپو افتد، يا در سر باشد تا مغز برايش فكري كند، يا در فلب باشد تا ... سرطان كه وارد پيكري شد همۀ پيكر بايد... ، سامانۀ دفاعي بدن هم عين سامانۀ دفاعي جامعه است ؛ همانطور كه سامانۀ دفاعي كل بدن در برابر بيماري بسيج ميشود، سامانۀ دفاعي كل جامعه بشري هم براي رفع ظلم بايد بسيج شود:  " و شما را چه شده است كه در راه خدا و براي (نجات) مردان و زنان و كودكان مستضعف نمي‌جنگيد آنها كه مي‌گويند: پروردگارا ! ما را بيرون بر از اين آبادي كه اهلش ستمگرند و براي ما سرپرستي قرار بده و برايمان ياريگري قرار بده!"۶  براي فهم اين مطلب مسلماني هم لازم نيست، بشر هم با تأسيس سازمان ملل و شوراي امنيت همين را وانمود ميكند. مگر اينكه سامانۀ دفاعي بدن يا جامعۀ انساني يا ايران اسلاميمان دچار ايدز شده باشد.

۶. جالب است بدانيم مطابق آنچه در پروتكلهاي صهيون آمده است فقط صهيونيستها انسانند و بقيه مثل حيواني كه - براي خوشامد صهيونيستها به شكل آدمند - در خدمت آنهايند، حتي ايرانيها، منتها ما ميتوانيم اولين دوست و آخرين دشمن و خوراك آنها باشيم ( همانطور كه زمان شاه پيش ميرفتيم) و ميـتوانيم جزء حزب الله الغالب و ناصران خدا باشيم. ضمنا علاوه بر نيل تا فرات ( دو خط آبي كه در بالا و پايين ستارۀ داود پرچم اسرائيل است) بخشهايي از ايران هم  در نقشۀ آيندۀ اسرائيل است،چون دو خط آبي در منتهاي بالا و پايين نفشه نيست، بلكه در ادامۀ پرچم آنان حاشيۀ امن سفيدي است، همان حياط خلوت اسرائيل! البته آنان در  پي بازيافت حاكميت داودع  و سليمان ع بر همۀ زمينند.

۷. حتي آنان كه دين هم ندارند مي‌دانند كه مرزهاي امنيتي و منافع ملي شان در محدودۀ مرزهاي جغرافيايي شان نيست، نگاهي به كمكهاي بيش از ۵۰ ميليارد دلاري امريكاي مسيحي به اسرائيل يهودي! بيندازيد ( يادمان نرود كه مسيحيان معتقدند مسيح را يهوديان به صليب كشيدند و به طور سنتي نفرتي در حد نفرت شيعيان به يزيد، از آنان دارند) و براي خودتان توضيح دهيد كه مگر صهيونيستها به چه درد دنيا و آخرت آمريكا و اروپا و بويژه شهروندانشان خورده‌اند.

۸. فلسطينيها حتي اگر براي خودشان هم نجنگند و وظيفۀ مسلماني و انساني ما در ياريشان نباشد، اگر درك متوسطي از امنيت و منافع ملي داشته باشيم، سربازاني كه فقط با اندك حمايتي حاضرند دشمن ما را در خاكريزي دور از مرزهاي ما زمينگير كنند را بايد ستود و ... اگر دين نداريم و آزاده نيستيم فرض كنيم داريم براي مبارزه با دشمنمان براي مين ريزي هزينه ميكنيم . پوزش مي‌خواهم از انسانهاي مظلوم فلسطيني به خاطر اين تشيبه.

۹. مطابق قرآن كريم انفال و ثروتهاي عمومي بايد در اختيار مسلمانان باشد نه عربستانيها يا ايرانيها، در رعايت دستورات الهي بكوشيم.

۱۰. حتي اگر نفت مال ما بود  و به شدت بدان نياز داشتيم باز هم خداوند ميفرمايد: "و بر خود مقدم ميدارند در حاليكه خودشان نياز مبرم بدان دارند و هر كس از خست و بخل نفسش حفظ شود پس آنها رستگارانند" ۷  اين آيه را با چراغي كه به خانه ... مقايسه كنيم.

از انعكاس نظرات ضعيف معذوريم . در ضمن در فرصت مناسبي و با كمك شما مقاله را اصلاح و تكميل مي كينم

 

ــــــــــــــــــــــــــ پي نوشت ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱." تا آنگاه كه (فرعون) در شرف غرق قرار گرفت (پس) گفت: ايمان آوردم كه معبودي جز آنكه بني اسرائيل ميپرستند نيست و من از مسلمانانم" : "... و انا من المسلمين " يونس/۹۰

۲. " و آنگاه كه از پيامبران پيمان گرفتيم كه اگر كتاب و حكمت به شما دادم سپس رسولي آمد كه تصديق كنندۀ آنچه با شما بود، قطعاقطعا بايد به او ايمان بياوريد و حتما حتما بايد او را ياري كنيد!  (آنگاه) فرمود: آيا اقرار كرديد و پيمانم را بر اين امر پذيرفتيد؟ گفتند: اقرار كرديم. (پس) خداوند فرمود : پس گواهي بدهيد و من هم با شما از گواهي دهندگانم"  آل‌عمران/۸۱ 

۳.  ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر أن الارض لله يو رثها من يشاء من عباده و العاقبة للمتقين. انبياء ۱۰۵. يا قوم ادخلوا الارض المقدسة التي كتب الله لكم...  مائدة /۲۱

۴. ... و ضربت عليهم الذلة و المسكنة و بائوا بغضب من الله ... بقرة/۶۱

۵. تكافؤ ادله يعني اينكه بدون بررسي ارزش دليل هر كدام از طرفين، بگوييم: خوب! هر دو دليل دارند ديگر. دليل داريم تا دليل. بايد دلايل را بررسي كرد، نه فقط به دليل داشتن اكتفا كرد.

۶. " و ما لكم لا تقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القرية الظالم اهلها واجعل لنا من لدنك وليا واجعل لنا من لدنك نصيرا " ۷۵/نساء.

۷.  "و يؤثرون علي انفسهم و لو كان بهم خصاصة و من يوق شحّ نفسه فاولئل هم المفلحون حشر/۹"

نوشته شده توسط باران در ساعت 19:59 | لینک  | 

با سلام از اينكه در اين مدت نتوانستم پنجره‌ام را به روز كنم متأسفم، فكر مي‌كنم اگر به روز نشويم بهروز نمي‌شويم. اين شعر را كه در توصيف يكي سروده‌ام تقديم مي‌كنم تا ان شاء الله پس از امتحانات تا ۲۰ تير يك مطلب تير تقديمتون كنم ، دربارۀ رابطه ايران و فلسطين.

آب هم درماندن باتلاق مي‌شود

 مردي كه در ادامۀ خود باتلاق داشت           اي كاش درك ذلت يوم التلاق داشت

نفسي كه با ابوسفيان همكلاس بود       از عمرو عاص‌هاي جهان ارتزاق داشت

از آن تبختر و مني‌اش، نطفه‌هاي نا        مشروع فتنه بسته شد و اتفاق داشت

در گرگ و ميش فهم شما شكل ميگرفت      و يك نفر كه نقد بر اين باتلاق داشت

و صبح جمعه‌ها چقدر ندبه ندبه بود            درك دقيقي از شب سرد فراق داشت

مصباح سبحه بر كف شمشير در دهان       صد تبصره به ريشۀ اين افتراق داشت

مثني اگر نه، مرد‍ فرادا بلند شد           مردي كه در نفس نفسش احتراق داشت

تأكيد كرد: هان كه كسي ۶ هزار سال              ركن نظام! بود و ليكن نفاق داشت

آري كلاغ قصّۀ ما مرد نيست باز                   مردي كه در ادامۀ خود باتلاق داشت

 

نوشته شده توسط باران در ساعت 11:12 | لینک  |