السلام عليك ايتها الصدّيقة اشهيدة
ميديدم آغاز محرمهاي عالم را وقتي جدا كردند همدمهاي عالم را
در عطر ياسم بادهاي خاطرات سبز از ياد ميبردند مريمهاي عالم را
انگار يكجا بر سرم آوار ميكردند تيغ تمام ابن ملجمهاي عالم را
من پشت پرچين بهشت كوچكم ديدم هيزم به دوشان جهنمهاي عالم را
شهادت زهراي مرضية، امّ أبيها تسليت!
چه فرقي است بين كسي كه
خدا را قبول دارد امّا جانشين او آدم را نه . أني جاعل في الارض خليفة : بقرة/۳۰
و كسي كه محمّد ر اقبول دارد امّا جانشينش علي را نه: انفسنا و انفسكم: آلعمران/۶۱
و آنكه مهدي را قبول دارد امّا جانشينش خامنهاي را نه. الرّاد عليهم كالرّاد علينا: كافي ج۱ ص۶۷
اللهم عرّفني نفسك فإنّك إن لم تعرّفني نفسك لم أعرف رسولك.
اللهم عرّفني رسولك فإنك إن لم تعرّفني رسولك لم أعرف حجّتك .
اللهم عرّفني حجّتك فإنّك إن لم تعرّفني حجّتك ضللت عن ديني!!
البته ما هر چه کوشیدیم نتوانستیم اصل خطبه را بدست آوریم، چون مسائل عجیبی در آن مطرح شده بوده است، فقط به گزارش روزنامه جمهوری با ویرایش خاص خودشان از آن خطبه دست یافتیم، فشردهای از اهم مباحث آن:
روزنامه جمهوری، 19 آبان 1369، ص 9؛ خطبه نخست:
"بحث بر سر این است که اسلام برنامه زندگی دارد و تمام نیازهای جسمی و روحی انسان را در نظر گرفته است. بر این اساس ما در اسلام مامور شدهایم به نقد منابع طبیعی و تلاش و کار. در بخش جمع کردن امکانات و ثروت گفتیم، مطلوب کفاف حدی ندارد. در مصرف گفتیم که سه نظریه وجود دارد؛ افراط، تفریط و اعتدال. افراط و تفریط از اسلام خارج هستند و اسلام دین وسط است. ریاضت طلبها همیشه بودهاند؛ البته به صورت ادعا و کمتر به صورت عمل و اسلام هم با آن مبارزه کرده است"
"چرا انسانهایی پیدا میشوند و مردم را دعوت میکنند به ریاضت و کم کردن نیازهای جسمانی؟ خوب دلایل و عواملی دارد، گاهی شرایط زندگی ایجاب میکند که خیرخواهان جامعه از مردم بخواهند تا کم مصرف کنند، که عموما در مواقع قحطیها و کمبودها روی میدهد"
"گاهی از سوی بزرگان و مربیان بشر به خاطر مبارزه با تجملپرستی و اسراف، سفارش میشود به تعادل؛ این سفارش در عمل رنگش را رفته رفته از دست میهد و به شکل ریاضت مطرح میشود، چون معمولاانسانها به مبالغه و جلوتر افتادن از حدی که تعیین میکنند، حرکت کردهاند؛ وقتی میگویند برو کلاه بیاور، میرود سر میآورد؛ ریاضتطلبها و زهد نماها از همین دریچه ممکن است افتاده باشند. شرایط را در نظر نمیگیرند و این را به تدریج به صورت یک اصل در زندگیشان قرار میدهند و کم کم به یک مکتب تبدیل میشود"
"گاهی هم خودنمایی عامل این حرکات است؛ عاملی برای ریاکاری، و یا برای اینکه خودشان را در جامعه موجه جلوه بدهند، جامعهای که به خصوص دچار محرومیت و فقر باشد و تظاهر به فقر در آنجا با ارزش تلقی میشود. و انسانهای متمکنی که به صورت فقیرانه در جامعه ظهور میکنند و شعار میدهند و نفاق میکنند و ظاهر و باطنشان دو تا میشود، دنبال این هستند که وجههای برای خود درست کنند که به صورت شعاری مطرح میشود"
"به هر حال از دیدگاه اسلام، همانطور که افراط، اسراف و تجمل بیحساب و زیادهروی در مصرف حرام و نامطلوب است، اقتار و ریاضتکشیهای ضد غریزه و ضد نیاز بشر و بر خلاف طبعیت هم حرام و نامطلوب است"
قرآن با این افراد برخورد میکند و میگوید: چرا میروید چیزهایی را که خداوند بر شما حلال کرده و مال شما ست و برای شما خلق شده است، برای خودتان حرام میکنید؟ میبینید که در صدر اسلام هم انسانهای خوب را میکشاندند به نوعی تزهد، که برای خودشان جلب مشتری مطرح میگردد؛ پیدا کردن وجهه و پز در بین مردم"
قرآن میفرماید: شما با چه قومی سروکار دارید؟ این حرمت زنت و حرمت تجمل حد مطلوب را از کجا آوردهاید که خودتان را مقید کردید به اینکه از نعمتها و زینتهای الهی استفاده نکنید؟"
"اگر این انحراف در سطح فردی باشد و به صورت مکتب در نیاید و فردی بخواهد خودش تحمل کند، مشکلات مخصوص خودش را دارد، ولی اگر به تدریج به یک جریان فکری در جامعه تبدیل شود، میتواند آثار بسیار خطرناکی داشته باشد، که از اعمالی نظیر اسراف و تجملپرستی هم پیامدهای خطرناکتری دارد، چون نهایتا، جامعهای فقیر و فاقد پویایی و تحرکت خواهد شد؛ چنانکه اگر یک انسانی در زندگی فردی خود اقدام به بذل و بخشش اموال و داراییاش به عنوان یک انسان غنی به یک فرد فقیر نماید، خوب، یک مساله جداگانهای است، لیکن اگر چنین وضعیت و روحیهای از زهدگرایی و زهدفروشی، ترویج فقرگرایی و ندیده گرفتن غرائزدر وجود انسان را به سطح کل جامعه عمومیت بخشیم، تدریجابه یک جریان فکری و نظام زندگی اجتماعی تبدیل خواهد شد، لذا عدم ترقی و تکامل و اجرای حقیقی احکام الهی از مشخصات بارز چنین جامعهای خواهد بود"
"به همین خاطر برخی از ائمه اطهار، حتی در زمانی که فاقد مسؤولیت اجتماعی بودند؛ اعمالی را انجام میدادند که مخالف برداشت زهدگرایانه تلقی میشد، صرفا به خاطر اینکه مفسر قرآن و مبین شریعت الهی بودند، در مقابل با کسانی که افراد جامعه را به زهدگرایی، فقرگرایی و خمودی در زندگسشان فرا میخواندند به شدت برخورد میکردند و واکنش تندی نشان میدادند"
"امام صادق هم از مخالفان حاکمیت در عصر خویش بوده است، لیکن در همان حال که حضرت در جرگه مخالفان حکومت قرار داشت، با معتقدان به چنین دیدگاهی که مخالف ترقی و تکامل زندگی اجتماعی افراد بودند به شدت برخورد میکردند. البته در این زمینه بزرگان و ائمه دیگری هم بودند که با چنین افراد سست عنصر و بیتحرکی که در صحنه زندگی اجتماعی، خود را با پوشش روحیه و شعار انقلابی و سادهزیستی گریم میکردند، مبارزه مینومدند. امام باقر هم با اینکه در زمره مخالفین حکومت قرار داشت، هیچگاه حاضر نبود در مقابل معتقدین به چنین طرز تفکری، سکوت و سازش اختیار کند. روزی ایشان در حال بازگشت از کار کشاورزی بودند که با یکی از مدعیان انقلابی و ظاهر الصلاح مواجه میشود، که از امام درباره کار در چنین هوای سوزانی، برای تامین حوائج دنیایی سؤال میکند و میگوید: اگر در همان حالت تحمل فعالیت و زحمت برای نیازهای مادی، مرگ به سراغتان بیاید، جواب خدا را چه خواهید داد؟"
"امام میگوید تو چون نادان هستی، از پاداش چنین زحماتی غافل هستی؛ چون من اگر در چنین شرایطی از دنیا بروم، به خاطر امکانات وتسهیلاتی که برای خود و خانوادهام فراهم میسازم، در آن دنیا هم از بهترین موفعیت برخوردار خواهم بود"
"ریاضت و سرکوب هوی و عمل کردن بر خلاف تمایلات نفسانی، جزء دستورات تربیتی اسلام است و هر کس باید آن را داشته باشد، و اخلاق ما، متکفل این است. و این خیلی فرق میکند با اینکه فرهنگ جامعه را خراب کنیم [تعارض اقتصاد، فرهنگ و اخلاق؟]، زندگی جامعه اسلامی را به فقر بکشانیم و منابع جامعه را نگذاریم نقد شود و استعدادهای مردم را نگذاریم رشد کند"
پایگاه اینترنتی عدالتخانه در گفتگوی اختصاصی با علي اكبر محتشميپور، چهارشنبه 25 اردیبهشت 1387
"شاخصههايي كه امام براي اسلام آمريكايي، مطرح ميكردند اسلام مرفه بيدرد، كساني كه گريزان از جهاد و مبارزه هستند، اسلام سرمايهداران مستكبر، اسلام تنپروران. مثلاً امام كه با تجملگرايي مخالف بودند و ساده زيستي را شعار ملت و كشور و جمهوري اسلامي ميدانستند. رئيسجمهور مملكت ميآيد نماز جمعه ميايستد و مطرح ميكند كه چه كسي گفته تجملگرايي اشكال دارد، بسيجيان ما بايد ادكلن بزنند نه اينكه با يقههاي چركين باشند. از اين اظهارات اينگونه برداشت ميشود كه امام(ره) كه ميگويند ساده زيستي و پرهيز از تجملگرايي معنايش اين است كه آدمي كه ساده زيست است بايد كثيف و يقه چركين باشد و تجملگرايي هم به معناي زدن ادكلن باشد و بعد ايشان در نماز جمعه اظهار كرد كه اصلاً نماز جمعه بايد مانور تجمل باشد و از اين تعبيرها و... اين فاصله گرفتن از تفكر امام(ره) است. يا مثلاً رئيسجمهور وقت اعلام ميكند كه چرا پولدارها بايد طاغوتيها و ضد انقلابها باشند؟ چرا بسيجيان پولدار نشوند؟ بايد اينها هم بروند و مثلاً پولدار شوند و طبيعتاً بسيج كه مظهر اخلاص و از خودگذشتگي و جانبازي براي كشور و ملت و انقلاب بود را به سوي مالاندوزي و ثروتاندوزي و سرمايهداري تشويق ميكرد. خوب اين فضا باعث شد در 8 سال دولت كارگزاران اصولاً فرهنگ انقلاب و اسلام به سوي مالاندوزي و تجمل و اسراف و اشرافيت و بريز و بپاش و اينها پيش رفت و ديگر از آن روحيههاي ايثار و فداكاري و از خود گذشتگي براي كشور، و انقلاب فاصله گرفت. آنهايي كه بايد پشتوانه انقلاب باشند از انقلاب جدا شدند و رفتند به سوي همان اسلام آمريكايي كه امام(ره) نسبت به آن هشدار داده بودند
روزنامه ایران، 19 تیر 1387: براساس استدلالي ناتمام و اشتباه، سعي بر آن شد تا مردمي كه در دوران انقلاب و جنگ بر مبناي آموزه هاي ديني و انقلابي و دوري از فرهنگ غرب به خوي قناعت انس گرفته و به جاي خود، ديگري را مقدم مي داشتند، به اندك قناعت كرده و تجمل، مفهومي برايشان نداشت، به سمت مصرف گرايي، زياده خواهي و حرص طلبي سوق پيدا كنند. حتي رئيس دولت سازندگي به صورت شفاف و مكرر حتي از تريبون نماز جمعه تهران نيز بحث "مانور تجمل" را مطرح كرد.
هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت، در 18 آبان ۱۳69 در خطبه اول نماز جمعه تهران: اظهار فقر و بیچارگی کافی است و این رفتارهای "درویش مسلکانه" وجهه جمهوری اسلامی را نزد جهانیان تخریب کرده است، زمان آن رسیده است که مسئولین به "مانور تجمل" روی آورند. از امروز بخاطر اسلام و انقلاب، مسئولین وظیفه دارند مرتب و باوقار باشند! نقل از انصارنیوز
پایگاه تدبیر، مصاحبه اختصاصی با علی اکبر محتشمیپور، دوشنبه، 17 فروردین 1388: يكي از مقالات ما، يادداشت اصلي مجله بیان، به امضاي من و راجع به تجمل گرايي بود .آن موقع رئيس جمهور وقت در نماز جمعه اعلام كرده بود، چرا حزب اللهي ها نبايد پولدار بشوند؟ چرا حزب اللهي ها نبايد با تجملات بيرون بيايند؟ ما اصلا در نماز جمعه بايد مانور تجمل بدهيم.
زيان حال محمد يزدي:
دي در حق ما يكي بدي گفت دل را زغمش نميخراشيم
ما نيز نكوئيش بگوئيم تا هر دو دروغ گفته باشيم
سوگمندانه بايد گفت: عدالت باراني است كه تشنگانش هم از آن گريزانند؛ برخي متوليان عدليه كه در برابر نام باران هم چتر حمايتي باز ميشوند! ۱
وليّ امر مسلمين سيدعلي خامنهاي، قوۀ قضائيۀ آقاي محمّد يزدي را كارآمد۲ و از ايشان و همكارانشان به بزرگي تجليل كردهاند. و در همين حال كاستي مهم آن را عدم احساس آرامش مردم در كنار قوۀ قضائيه دانستند:
«... آن چيزى كه ما براى اين مملكت و براى اين ملت خواستهايم، عبارت از اين است كه مردم در كنار قوۀ قضاييه، احساس آرامش كنند. اين هنوز حاصل نشده است؛ بايد اين بشود» سيد علي خامنهاي:۷/۴/۷۷
آري مردم در كنار قوۀ قضاييۀ محمد يزدي، احساس آرامش و خاطر
جمعي نكردند و در دلشان چندان فروغ اميدي نبود.!
با اين حال تضعيف آن، راه را براي چپاول مستضعفين از سوي مترفين هموارتر ميكرد :
« يك نكته اين است كه قوۀ قضاييّه از اركان كشور است. تضعيف اين قوه جايز نيست..كسانى كه اقتدار قوه قضاييه را آماج حملات خود قرار مىدهند بدانند كه به تضييع حقوق مردم بويژه قشرهاى ضعيف منجر مىشود » :۷/۴/۷۷ آقاي خامنهاي درديدار مسؤولان قوه قضا
امّا آقاي شاهرودي ميل دارد كه قوۀ قضائيه را ويرانه بخواند. لابد وي نميتواند دليلي بهتر از همان كاستي مورد اشارۀ آقاي خامنهاي براي اين حرفش بياورد؟ ميگويند آنكه عيب كسي را بر او بركشد نميرد تا خود دچارش شود :
«من بايد از مجموعۀ قوه، فعالان قوه، بخصوص رئيس محترم قوۀ قضائيه، (آقاي شاهرودي) - كه بحمدالله فقيه، عالم، آشنا و بصير هستند - به خاطر تلاشهائى كه انجام گرفته است، تشكر كنم...فعاليتهاى وسيعى صورت گرفته است. اما نگاه كنيد به خروجى قوه. ممكن است ما كار زيادى هم انجام بدهيم، اما محصول زيادى به دست نيايد. اين معنايش چيست؟ معنايش اين است كه اين كارِ ما، با اينكه به لحاظ كميتِ مطلق زياد است، اما به لحاظ كميت نسبى كم است؛ بيشتر بايد كار كرد... بايد كميت نسبى را نگاه كرد. ببينيد... قوۀ قضائيه از نظر مردم به عنوان يك ملجأ و پناه، احساس ميشود ... اينكه هر كس احساس كرد به او ظلم شده، بگويد ميروم قوۀ قضائيه و مشكلم را حل ميكنم...اگر نه، پس بايد هنوز كار كنيد. به خروجيها نگاه كنيد. بايد كارى كنيد كه قوۀ قضائيه بشود ملجأ و پناه براى همه.. اين را بايد حاصل كرد؛ اين را بايد به دست آورد» رهبر معظم در ديدار مديران و مسئولان قوۀ قضا ۷/۴/۱۳۸۶ .
چون تحصيل حاصل محال است بايد اعتراف كنيم كه گمشدۀ آقا هنوز هم ... . و شاهرودي هم طبق روايت معصوم به همان درافتاد كه ...
آري مردم در كنار قوۀ قضاييۀ آقاي شاهرودي هم احساس آرامش و خاطر
جمعي نكردهاند و در دلشان چندان فروغ اميدي نبود.! اي ويرانه! هي...
دست كم قوۀ آقاي يزدي مدال افتخار اعدام فاضل فاسد در پرونده دارد. شما چه داريد؟ آقا شهرام يا آقا جري يا روزنامههاي كثيفي كه ... . چقدر خجالت ميكشم وقتي اين سطور را مي نويسم. براستي با اين كميت نسبي كم كار كردن ميتوان از روي شمشير تيزي رد شد كه از مو باريكتر است ؟ ما با تعارف و مصلحت سنجي نوشتيم اما خدا با كسي تعارف ندارد. سلام بر بچه هاي گردان كميل كه روزها بيآب و غذا بودند امّا بودند و حالا هستند كساني كه نيستند.
سلام بر بابايي و چمران و باكري و ... كه به قدر توانشان كار كردند نه اندازۀ حوصلهشان و هر وقت به مولاشان گزارش ميدادند سربه زير و خجل بودند و هيچگاه از خود راضي نبودند. و چقدر زهرا و زينب سلام الله عليهما به آنها مدد ميرساندند. راستي به شما هم مدد ميرسد آقاي ... ؟
چه خوب بود كه طلاب و فضلاي قم به جاي دو بار تجمع در برابر قوه ضعيف قضا و جواب مثبت استفتاء شان در اين باره شاهد چيز ديگري بوديم و آقاي خامنهاي در برابر اين پرسش، يكي از جملههايي كه دربارۀ دولت احمدينژاد فرمودهاند دربارۀ قوۀ قضائيۀ شاهرودي ميگفتند، تا اهالي حوزههاي علميه بتوانند سربلند راه بروند. هرچند سلام بر مصباح كه نامش كام دوستان نادان و دشمنان دانا را تلخ ميكند. قل موتوا بغيظيكم ... : از خشم بميريد !!! آلعمران ۱۱۹
جالب است كه هر دو رئيس به تلاشهاي قوۀ خود نمرۀ خوب ميدهند و از مجموعۀ «خود راضي» اند۳البته هر منصفي بايد ممنون خدمات بسيار قوۀ قضا باشد. آقاي شاهرودي با دادن نمرۀ خوب به قوۀ قضا در مسألۀ مفاسد اقتصادي و تقصيرها را بر سر دولت شكستن، نشان دادند كه قدر اين همه تلاش و فداكاري و همكاري۴ دولت را دانستن كار هر كسي نيست و انگار فقط آقاي خامنهاي است كه ميفرمايند : « ... و من قدر اين كارها(ي دولت ) را خوب ميدانم» فرمايش آقا در سمنان.
«اما اين دستگاه اين خصوصيت را دارد كه اگر سالم باشد و در آن خوب كار شود، همۀ دستگاههاى ديگر كشور نيز سالم خواهند بود ... اگر اين دستگاه خوب عمل نكند... العياذ باللَّه، موجب فساد در دستگاههاى ديگر و در سطح جامعه هم خواهد بود:اِنْ صَلحَتْ، صَلحَ ماسِواها و اِنْ فَسَدَتْ، فَسَدَ ماسِواها». ۷/۴/۱۳۷۴
معلوم شد مقصر اصلي كيست: اگر p آنگاه q ، نقض q ميدهد نقض p .نقض اصلاح نتيجۀ كم كار ي قوۀ بيقوه است. پس چرا مولا خامنهاي از آقايان تمجيد ميكند؟:
«شما ميبينيد در تبليغات دنيا معمول اين است که از دستگاه قضايي خود تجليل و تعريف ميکنند... سعي ميکنند قاضي را داراي جايگاه تأثيرناپذير، نفوذ ناپذير، عاقل، عادل و بصير معرفي کنند. خيلي اوقات هم اينگونه نيست؛. اين براي آن است که کسي که به دستگاه قضايي مراجعه ميکند، با اطمينان خاطر مراجعه کند؛ کسي که دستگاه قضايي يقۀ او را ميگيرد، حساب ببرد و در کل، هيبت دستگاه قضايي، و پشت سر آن، عمل دستگاه قضايي بتواند نقش خود را ايفا کند. ما که نبايد برخلاف اين روشِ عاقلانه عمل کنيم؛ دائماً دستگاه قضايي را تضعيف کنيم . اگر ما ميگوييم قوۀ قضاييه تضعيف نشود، اين تضعيف هميشه از بيرون قوه نيست؛ گاهي تضعيف از درون قوه است» رهبر معظم در ديدار رئيس و كاركنان قوه قضا ۵/۴/۸۱
انصافا هر دو جناح انصافا در «چپ» و « راست» كردن عدالت و حقيقت كم نميگذارند.صدا و سيما هم كه... « ايشان با انتقاد از تبليغات ضعيف و نامناسب در مسئله مبارزه با مفاسد اقتصادي، بر اهتمام جدي صدا و سيما، مطبوعات و همچنين سخنگويان دستگاههاي مختلف براي تبيين اهميت، ابعاد، و آثار اين مبارزه تأكيد كردند و افزودند: تبليغات درخصوص مبارزه با مفاسد اقتصادي بايد صحيح، جدي، پيگير، هدايت شده و براساس عقل و تدبير باشد.»۱۷/۴/۱۳۸۱
و اين هم بندي از فرمان ۸ مادهاي در مبارزه با مفاسد اقتصادي:
« با آغاز مبارزه جدي با فساد اقتصادي و مالي يقينا زمزمه ها و به تدريج فريادها و نعرههاي مخالفت با آن بلند خواهد شد. اين مخالفت ها عمدتا از سوي كساني خواهد بود كه از اين اقدام بزرگ متضرر مي شوند و طبيعي است بددلاني كه با سعادت ملت و كشور مخالفند يا ساده دلاني كه از القايات آنان تاثير پذيرفته اند با آنان هم صدا شوند . اين مخالفت ها نبايد در عزم راسخ شما ترديد بيفكند! به مسئولان خير خواه در قواي سه گانه بياموزيد كه تسامح در مبارزه با فساد به نوعي هم دستي با فاسدان و مفسدان است ... » ۱۰/۲/۱۳۸۰
معلومه هنوز شروع نكردي آقاي شاهرودي! وقت كمه، تو را به مصائب زينب شروع كن
ـــــــــــــــــــ پينوشتها ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.۱« بعضى خيال ميكنند - يا اينجور وانمود ميكنند كه خيال كردهاند - كه برخورد با مفاسد اقتصادى، مخل امنيت اقتصادى است. اين عكس قضيه است؛ اين درست نقطهى مقابل حقيقت است. ....» رهبر معظم در ديدار مسئولان قوه قضائيه ۸۶/۰۴/۰۷
بنگريد به صحبتهاي عجيب برخي در بارۀ فرار سرمايۀ چند صد ميليارد دلاري؟؟ به خاطر حرفهاي آقاي احمدينژاد دربارۀ مفاسد .همچنين فرمان ۷ مادهاي رئيس قوۀ قضائيه درحمايت قضائي از سرمايهگذاري، تشكيل دفتر حمايت از سرمايهگذاري در سازمان بازرسي كل كشور و ... .
۲. همه بدانند قوۀ قضاييه، كارآمد و مهم و بحمداللَّه برخوردار از شخصيتهاى برجسته است. امروز رئيس قوۀ قضائيه، تحقيقاً يكى از امينترين و غيورترين علماى برجستۀ اين مملكت است. وليّ امر:۷/۴/۷۷
۳ . هاشمى شاهرودي: براى مقابله صحيح با مفاسد اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى... كارهاى خوبى در مبارزه با مفاسد انجام شده است. . ۱۳۸۲/۴/۷ آقاي يزدي: اقدامات بسيار باارزشى انجام گرفته است.طي گزارش ۷/۴/۱۳۷۷
۴. « اين هماهنگى بين قواى سهگانه، نعمت بزرگى است؛ آسان هم به دست نيامد... امروز بحمداللَّه انسجام هست؛ همراهى هست. اين، فرصت بسيار بزرگى است. از اين فرصت ... مديران باارزش قوۀ قضائيه، حداكثر استفاده را ان شاء اللَّه بكنند» رهبر معظم به مديران و مسئولان قوه قضا ۷/۴/۱۳۸۶
دين به دينار فروشان چه خرند!؟۱ يوسف، اين بار فروشان، چه خرند؟!
چه بايد كرد وقتي نميداني با نقل «قول خطا» طرفي يا با «نقل قول» خطا. امّا در هر دو حال «رسانۀ» مزبور «هادي» نيست. چون هادي ناقل قول خطا نيست بلكه ناقد آن است. چه توقع از رسانهاي كه گذشتۀ «تابناك»ي در هر دو خطا دارد ! آيا ذوقزده، خلاف آشكار قرآن و سنت را (تساوي حقوق زن و مرد) پوشش دادن، كوشش در عرفيسازي دين و تشبث به تزوير تبليغ، زور تكرار۲، قلدري مدني و طعنۀ ولتري در عصر روشنگري فرانسه نيست؟
۱. اگر كسي مرجع تقليد باشد ميفهمد كه فتوايش فقط براي مقلدين خودش حجيت دارد و دخالت در حوزۀ حكومتي هم وظيفۀ وليّ فقيه است و ارتباطي با جناب صانعي ندارد و صد البته فريادش بيجاست و هرگز به جايي نميرسد۳
۲. بهتر نبود به جاي تكيه بر تكرار مكرّرات عجيب، راه نجيبي پيش ميگرفتيم و به جای گوش ناشنوا دانستن علما ومراجع و مسئولین نظام، از علماي بزرگ اسلام دعوت به مباحثه و مناظره علمي ميشد؟ اگر حرف حسابی داشتید این کار دستكم براي روشن شدن افكار عمومي و خلع سلاح مخالفان شما، مفيد بود.
۳. يادش آباد زماني كه آقاي مصباح، سبحه بر كف و شمشير در دهان، نظريات مسلّم اسلام را ميخروشيد و آقاي خامنهاي او را عقبۀ تئوريك نظام و سيبل دشمنان دانا ميخواند و دوستان نادان او را تئوريسين خشونت و به طعنه وی را نماینده انحصاری برداشت از اسلام ميدانستند. حالا چه شده كه فتواي اَبَرعجيب و ضدّ دين بعضي بايد با اعتماد به «نفس» و مظلوم نمايي و با قلدري مدني بر فتاوي همۀ فقها مقدم شده و قانون اسلامي تلقي شود؟ شگفتا!!
۴. ۱۳ سال پيش روز شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها به رسم تعزيت به بزرگان دين، سراپا اندوه وارد بيت آقايي شديم، او امّا چنان می خنديد كه خنده در تمام صورتش پخش شد. و ما كه تازه «... يحزنون لحزننا و يفرحون لفرحنا» را ياد گرفته بوديم چقدر سردرگم بوديم. وقتي كرباسچي محاكمه ميشد از روزنامۀ جمهوري خواندم كه جناب صانعي گفته بود مگر درنظام اسلامي كسي دزدي ميكند؟ دوستم ميگفت به نظرت هنوز كفن فاضل خدادد -مختلس معدوم- پوسيده است؟ و من نتوانستم در برابر دوستم كه ميگفت بعضي يا دروغگویند یا كيّس نيستند يا هم كاسهاند و یا... حرفي بزنم، فقط خيلي ناراحت شدم.

۵. وقتي فردی از امام صادق علیه السلام پرسید: چرا خداوند در قرآن مردم یهودی را به خاطر تقلید از مراجع شان مذمّت کرده است ؟ بقرة/۷۸. مگر عوام، راهی جز تقلید از علما دارند؟ امام صادق ع حدیث مفصلی بیان فرمودند که بخشی از آن مستند نقلی تقلید است از« فقهایی که پارسایند و پاسدار دین، و هوس گریزند و مطیع مولا» اگر پیش بینی آیت الله بهاءالدینی و واقعیت جامعه و جهان امروز را تغافل نشویم، معلوم می شود که چقدر وظیفه شناس و و ظیفه گزار موجود است . امام صادق ع در آن روايت ميفرمايد:
«...علماي يهودي دين به دينار فروش و شريعت به رشوه(ي شهرت) فروش بودند. آشكارا دروغ ميگفتند. و در برابر همفكرانشان كه استحقاق توهين و ذلت داشتند احسان ميكردند و مخالفتانشان را با آنکه سزاوار نيكي بودند كبود و نبود ميكردند. . علماي ما هم اگر چنينند، چنانند. عوام ما هم اگر چنینند، چنانند. و خدا اين معيار فطرتفهم را در درون همه نهاده است۴
در روزگاری که کفتارهای جمعی ، دین را «چپ» و «راست» می کنند و کردارهاشان دار میثم ها شده است، چطور می توان با انزوا مرغوب شد، به قصد قربت روزه سکوت گرفت و برای «حافظ» دین ، ... با دشمنان مدارا را از دهانه هامان لسان الغیب ! شویم.
۶. شايد بهتر بود برخی وهن ها به حریم مقدس مرجعیت و حرمت دین؛ را جور دیگری نقد می کردیم۵ امّا وقتی به دفتر یکی از بزرگان مراجعه کردم، گفتند جواب بعضی حرفها خاموشی است.
۷. می خواستم به برخی از طرفداران غربي تساوی حقوق زن و مرد عرض کنم به جای این همه خوردن و خوابیدن و اظهار فضله، یکبار هم خوابیدن و خوردن، یکبارهم حامله شدن و یکبار هم شیر دادن برای پیشبرد متساویانه زندگی خانوادگی و رشد متوازن دختری که در آینده شايد ولیّ فقیه شود، گام عملی در تحقّق تساوی حقوق زن و مرد بردارند.
۸. زینب امّا نه می خواهد مرد نامحرمی با او دست بدهد، نه می خواهد آخوندی بازویش را بفشرد - حتی از روی لباس – و نه ميخواست به تقليد ازعقوق بشر غربي، حقوق زن و مرد مَساوي شود تا مَهالك اسلامبول۶ و شرّنوشت مادريد، بشود آيندۀ اسلامشهرها.
۹. اگر «حدود»۷ اسلامي را به محدوديّت در عهد معصوم عليهم السلام تهديد كنيم و به جاي آن، «با استفاده از كارشناسان و روانشناسان و جامعه شناس۸ و رعايت تناسب!؟ بين جرم و جزا۹، تنها راهكار مقابله با جرايم در بخش مجازاتها را به شيوهاي كه در همه دنيا اعمال ميشود و در كاهش جرم هم تأثيرگذار است»۱۰ به شرك در ربوبيت تشريعي پناهنده شويم، بد نيست :
الف. نعوذ بالله پيروان لوط عليه السلام ادكلن PLAY BOY بزنند و گزارش جذاب! لواط شان را-كه هم مورد تأييد روانشناسان و جامهشناسان است و هم قانوني است - در مجلۀ PLAY BOY چاپ كنند. آخر عقلاي عالم مگر کسانی غير غربيها هم – مثل آقای شیخ انصاری، خمینی و ... - هستند؟ همانجا كه اتفاقا با استفاده از كارشناسان ... موفق به كاهش جرم و... شدهاند و فقط يكی از سه بجه شان بي پدر است، نه بیشتر.
ب: نعوذ بالله بد نيست پيروان محمّد و علي و حسين عليهم السلام به زن بارگي و شراب و يزيدبارگي رو بياورند و ... . حدود كه طبق توصیه یوسف آقا تعطيل است، تعزيرات هم كه «... به شيوهاي كه در همه دنيا اعمال ميشود و در كاهش جرم هم تأثيرگذار است»!!!۱۱ باید باشد۱۲ که چيزي عليه زنا و لواط و همجنسبازي إعمال نميكند، تازه از آنان در برابر امثال حسين ع كه عليه جامعۀ مدني آشوب!؟ به راه مياندازد قوانين سختي دارد.
ــــــــــــــــــ پاورقیها: ـــــــــــــــــــــــ
¤ : ان شاء الله كه چنين باشد. و جزء جاحدين و منكران نباشد.
[۱]. علمای بنی اسرائیل دین فروش و یوسف فروش. مثل الذین حمّلوا التورات ثمّ لم یحملوها کمثل الحمار... جمعه/۵
[۲] . «آيتالله يوسف صانعي با تأکيد بر مساوات بين زن و مرد در اسلام، خواستار اصلاح قوانين مرتبط با حقوق زنان شد و بر غير مجاز بودن اجراي حدود، از جمله سنگسار در عصر غيبت امام معصوم ـ عليه السلام ـ تأکيد کرد. ...ما بايد آنقدر اين مسأله را تكرار و در باب آن بحث كنيم كه ديه زن برابر ديه مرد است تا انشاءالله به صورت قانون تصويب بشود»نقل از تابناک
[۳] . يوسف صانعي:«... همانگونه كه بارها گفتهام، ولي گوش شنوايي نيست و فرياد ما نيز به جايي نميرسد، ايجاد تغييرات در قانون مجازات اسلامي ضروري است» نقل از تابناک
[۴] . «... و اضطروا بمعارف قلوبهم الی ان من يفعل ما يفعلونه فهو فاسق لا يجوز ان يصدق علی الله و لا علی الوسائط بين الخلق و بين الله ... و كذلك عوام امتنا اذا عرفوا من فقهائهم الفسق الظاهر، و العصبية الشديده، و التكالب علی حطام الدنيا و حرامها، و اهلاك من يتعصبون عليه و ان كان لاصلاح امره مستحقا، و بالترفق بالبر و الاحسان علی من تعصبوا له و ان كان للاذلال و الاهانة مستحقا. فمن قلد من عوامنا مثل هؤلاء فهم مثل اليهود الذين ذمهم الله بالتقليد لفسقة فقهائهم » ده گفتار شهيد مطهري. ص:۱۱۴. به نقل از «احتجاج طبرسی ، ج ۲ ص ۲۶۳ ، به نقل از تفسير منسوب به امام حسن عسكری عليه السلام . و بجای " بالترفق، بالترفرف " آورده است».
[۵] . «بديهي است ضرورت اجراي احكام كه تشكيل حكومت رسول اكرم(ص) را لازم آورده ، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نيست و پس از رحلت رسول اكرم(ص) نيز ادامه دارد. طبق آيه شريفه، احكام اسلام محدود به زمان و مكان نيست و تا ابد باقي و لازم الاجراست. تنها براي زمان رسول اكرم(ص) نيامده تا پس از آن متروك شود و ديگر حدود و قصاص، يعني قانون جزاي اسلام اجرا نشود»- كتاب حكومت اسلامي (ولايت فقيه) حضرت امام (ره) ص ۲۹. به اين حرف امام خميني نگاه كنيد: «اعتقاد به چنين مطالبي يا اظهار آنها، بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است» به نقل از كيهان ۱۵/۲/۸۷
[۶] . قسطنطنيه costantino polis يا شهر كنستانتين، كه بعدا به شهر اسلام يا اسلامبولIslampolis تغيير نام داد.
[۷] . بخشي از جرمها كه به دليل حسّاسيّتشان، خود اسلام مجازاتهاي ويژهاي را براي آن تعيين كردهاست؛ مثل قتل، لواط، زنا و ... .
[۸] . جاي دين شناسان خالي
[۹] . اگر مشكل بايد به دست كارشناسان روانشناسي و جامعه شناسي و رعايت تناسب!؟ جرم و جزا حل شود، معلوم ميشود مشكل! حدود اسلامي، غيبت امام زمان نيست، بلكه چيز ديگري است. همان كه نهضت آزادي و جبهۀ ملي در مخالفت با لايحۀ قصاص ميگفتند و امام آنها را مرتدّ اعلام كرد: ذلك بأنّهم كرهوا ما أنزل الله فأحبط أعمالهم . محمّد/۹ . چون آنان از آنچه خدا نازل كردهبود بدشان آمد خدا اعمال خوب گذشتهشان را هم نابود كرد.
[۱۰] .عین فرمایش یوسف آقا: نقل قول تابناک از اعتماد ملی
[۱۱] . عين جملۀ سايت تابناك در نقل از يوسف صانعي.
[۱۲] . ألم تر إلی الّذین أوتوا نصیبا من الکتاب ... یقولون للذین کفروا هؤلاء أهدی من الذین آمنوا سبیلا. نساء/۵۱ آیا نگریستی آنان را که بهره ای از کتاب به آنان داده شد ... در ستایش کفّارمی گویند که راه ( و روش) اینان نسبت به اهل ایمان، هدایت آورتر ( و مفیدتر) است ؟
رودي كه در ادامۀ خود باتلاق داشت
از آن نوجوان ۱۴ ساله پرسيدند تو در جنگ چه كردهاي ؟ گفت: «البته ما كاري نكردهايم، ما ضعيفيم ... هرچه هست كار خداست.» ما أصابَك مِن حسنة فَمِن الله نساء ۷۹. ميخواستم به سرداراني كه طلحه طلوع كردند و زبير از بين ميروند بگويم: كار بدي كه شما را از خودتان برماند به از كار خيري است كه شما را خودْشيفته كند۱.
اي كاش درك ذلّت يوم الطلاق داشت مردي كه در ادامۀ خود باتلاق داشت ...
از آن تبختر و منياش نطفههاي نا مشروع فتنه بسته شد و اتفاق داشت
در گرگ و ميش فهم شما شكل ميگرفت و يك نفر كه نقد بر اين باتلاق داشت...
تأكيد كرد هان ! كه كسي شش هزار سال ركن نظام!؟ بود وليكن نفاق داشت...
ميگويند كه سرنوشت را نميتوان از سر نوشت؛ اما ميتوان آن را با سر نوشت و خطوط پايانياش را بيسرنوشت و به سرنوشت سينهسرخان مهاجر و نخل هاي بي سر تعالي يافت.
چه تلخ و مخوف است داستان سرداراني كه سربار شدند.طلحه طلوع كردند و زبير از بين رفتند.فرشته۲ خطاب شدند و ابليس ادامه يافتند.صالح و طلحة الخير۳ بودند و طالح و شرّ شدند. اهل بيعت شجره۴ بودند و اولين كساني كه با علي بيعت كردند۵ و اولين كساني كه آن را انكار كردند۶ و شكستند و اولين جنگ را به علي ع تحميل كردند. و ۱۵۰۰۰ كشته، پشته كردند. امام و يارانش بر كشتۀ گريستند و فرمودند: «كاش ۲۰ سال پيش مرده بودم و چنين نميديدم»۷ . زبير پسر عمۀ علي و پيامبر بود و بر پسر عموي پيامبر شمشير كشيد و علي و يارانش بر كشتهاش آمدند، شمشير زبير را در دست گرفتند و مدتى بر آن گريستند و فرمودند: «با اين شمشير چه بسيار اندوهها كه از پيامبر دفع گرديد!»۸ زبير در ۱۲، ۱۵، ۱۶ و يا ۱۸ سالگى چهارمين يا پنجمين كسى بود كه مسلمان شد۹. از مهاجرين به حبشه و مكه بود. جزو ۴نفري بود كه عليه غصب خلافت همراه علي بود و سلمان فارسى ميگويد: «زبير در يارى رساندن به اميرمؤمنان(ع) از همه ما آگاه تر بود.»۱۰ و فاطمه فرمود: «يا علي اگر تو محذوري در عمل به و وصيت كفن و دفن شبانۀ من داري به پسر عمّهام زبير وصيّت كنم». در تمام جنگها شركت داشت۱۱ و نقطه نقطۀ تنش مجروح بود۱۲. و ... .
«شما زمان رسول خدا چقدر مقرّري ميگرفتيد؟ به اندازۀ سايرين. به نظر شما علي بايد مثل پيامبر رفتار كند يا به شيوۀ عمر و عثمانهزار فاميل؟ طلحه و زبير گفتند ولي ما سوابقي داريم و خدماتي!! مولا فرمود اما به اعتراف خودتان سوابق و خدمات من بيشتر است۱۳». و چنين بود كه سرداران سپاه در جستجوي ويژهخواري، غلتيدند در دامن رقيب رهبر نظام. و معاويه اما بدش نميآمد كه رئيس جمهور علي در شام باشد، يا از اعضاي شوراي رهبري! اما چون علي نپذيرفت او هم لابد بنا به تشخيص مصلحت نظام اسلامي به سرداران سابق كه به سهم وزارت و ولايت كوفه و بصره نرسيدند، اشارت كرد۱۴ و آنان هم به سر دويدند. و مجمعي از مخالفان علي در آنجا جمع شدند و حتي قتل عثمان را به امام علي نسبت دادند!۱۵ و سرانجام به جرم قتل عثمان به توطئۀ مروان به قتل رسيد.۱۶ البته پيامبر اعظم و امام علي از بدعاقبتى طلحه و زبير آگاه بودند و چنين فرجام بدي را هم به خود آنان و هم به ديگران خبر داده بودند.۱۷
شمر بن ذيالجوشن از سرداران امام علي ع در جنگ صفين بود و به مقام جانبازي نائل شده بود و اي كاش آن ضربه كاريتر بود و شمر هم ميشد سردار شهيد امام علي، اما نشد و شد قاتل امام حسين ع . چون در دوران توسعۀ اقتصادي و جغرافيايي و تجملگرايي جناب عثمان، چرب خورده بود و حرام زير پوستش جمع شده بود. و البته كه حرامخواري زرد و سرخ نيست. وقتي نظام اقتصادي غير اسلامي و عدالتگريز شد ... .
عمر سعد در پي آن همه نصيحت امام زمانش ميدانست كه فرزند رسول خدا را ميكشد و با حجت زمانش مخالفت و مقاتلت ميكند اما دنيا ! دنيا !
به قول سلمان فارسي ديگر چه كسي بلندمرتبهتر از زبير؟ نه هاشمي سردار سازندگي، نه شاهرودي سردار قضايي، نه رضايي سردار نظامي، نه زارعي سردار انتظامي و نه سردار بزرگ انديشه، آقاي مصباح، همهشان بدون اطاعت محض از مولا خامنهاي ، از طلحه هم طالحترند و از زبير هم از بينرفتنيتر.
اينان اگر قرار باشد دچار نخوت شوند، هرگز گذشتهشان در سطحي نيست كه خدا به آنان خطاب ملك كند و اگر خود را در سطحي بدانند كه در برابر حرف ولي امر، حرفي و اعتراضي داشته باشند به شرك در ربوبيت تشريعي دچار شدهاند، مثل شيطان: «و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا إ لي رواة أحاديثنا فإنّهم حجتي عليكم و أنا حجةالله عليهم الرادّ عليهم كالرادّ علينا و الرادّ علينا كالرادّ علي الله و هو علي حدّ الشرك.»
به دليل برخي برداشتهايي كه از مقالۀبنده شده است، مطالبي را تأكيد ميكنم
خداوند به پيامبرش ميفرمايد: «لئن أشركت ليحبطنّ عملك زمر ۶۵» اگر شرك بورزي قطعا قطعا اعمال (خوب گذشتها)ت تباه ميشود. يا «و لو تقوّل علينا بعض الأقاويل لأخذنا - منه باليمين - ثمّ لقطعنا منه الوتين حاقّة ۴۴ تا۴۶ اگر مطالبي به ما ببندد قطعا با دست قدرت (دست راست) او را ميگيريم و قطعا رگ گردنش را ميزنيم!
شما ببينيد چقدر لحن عتاب آلود است! واقعا آدم ميلرزد. ميترسد و گريهاش ميگيرد. آخر مگر پيامبر چه كرده است؟ به آيات دوم نگاه كنيد كه پيامبر حتي مخاطب هم فرض نشده و انگار خدا اين تهديدها را با ديگران در ميان ميگذارد. راستش دل آدم ميسوزه :آخه خداي مهربان! چرا به خودش نفرموديد . حالا فرض كنيد خدايمان يك عكس هم از محمّد صلّي اللّه عليه وآله ميزد كنار اين مطلب. چه ميشد؟
آيا اين كار به معناي مشرك خواندن و ابوجهل خواندن پيامبر بود؟ مسأله خطير است. دلسوزي براي پيامبر هم عين جهل است. دلمان براي خودمان بسوزد!
ما با استناد به همين شيوه و با تمسّك به فرمودۀ حضرت صاحب الزمان عج گفته ايم اگر هر كسي بخواهد مطيع خامنهاي نباشد و الراّد - رد كننده- عليهم باشد چه سردار انديشه، مصباح عزيز باشد ، چه هاشمي و چه ... دچار شرك شده – ... و هو علي حدّ الشرك - امّا ما نگفتيم كسي مشرك است. به بيان منطقي، جملۀ شرطيّه هيچ مسألهاي را ثابت نميكند. بويژه كه همين ساختار را خداوند با هزار برابر تهديد و تحقير نثار پيامبري ميكند كه شرك بورزد يا چيزي را از نزد خود، به خدا نسبت بدهد. و من با هزار برابر ادب!؟! عرض ميكنم كسي كه چيزي را به خدا يا پيامبر يا امام يا حجت خدا ببندد و يا حرف حجت خدا را در عمل يا نظر ولي آگاهانه رد كنند ... . خدايمان به پيامبري چنين عتاب ميكند كه حتي ترك اولي هم نداشت حالا هاشمي و امثال او اگر هم معصومند، ترك اولي كه دارند . پس بهتر است به خدا ايراد بگيريم نه نويسندۀ اين مقاله. ضمن اينكه مقالۀ بنده هيچ چيزي را عليه كسي اثبات نميكند.
با عدالت بايد خوارج گونه شد؟
ــــــــــــــــــ پاورقیها: ــــــــــــــــــــــــ
۱ . سيّئة تسوؤك خير من حسنة تعجبك. امام علي ع .
۲. و اذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا إلا إبليس... . بقرة ۳۴
۳. ابن الحسن على بن ابى كرم ابن اثير، اسدالغابة، ج ۳،ص ۵۹
۴ . آيات ۱۰ و ۱۸ سوره فتح
۵. پيغمبر و ياران، ج ۲، ص ۴۲ و ج ۳، ص ۴۰ به نقل از تاريخ يعقوبى، ج ۲، ص ۱۴۷.
۶. نهج البلاغه، خطبه ۳۱
۷. على بن ابى كرم ابن اثير، اسدالغابة، ج ۳، ص ۶۱
۸. پيغمبر و ياران، ج ۳، ص ۴۸ و ۴۹ به نقل از تاريخ يعقوبى، ج ۲، ص ۱۷۲
۹. اسدالغابه، ج ۲، ص ۱۹۶ و ۱۹۷
۱۰. بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۳۲۹
۱۱. الطبقات الكبرى، ج ۳ص ۱۰۲ و ۱۰۴
۱۲ . اسد الغابه، ج ۲، ص ۱۹۷.
۱۳ . بحارالانوار، ج ۳۲، ص ۶.
۱۴ . نامۀ خاص معاويه به زبير:بحارالانوار، ج ۳۲، ص ۵ و ۶.
۱۵ . نهج البلاغه، نامه 45 و خطبه ۱۷۴
۱۶ . على بن ابى كرم ابن اثير، اسدالغابة، ج ۳، ص ۶۱
۱۷. بحارالانوار، ج ۳۲، ص ۵

