بسم الله
سلام به همۀ حسينهاي زمان و شريعتمداران زمين وسپاس از قلمي كه بارها با آن، با نور بوده ام.
تا نگاه ما مثبت باشد يا منفي
جوان زيركي قصد ورود به سياست داشت ، مادر مهربانش گفت: پسرم وارد سياست نشو! چون اگر بشوي دو حالت دارد؛ يا بايد راست بگويي و درست باشي كه دنيا را از دست ميدهي ، چون به مذاق اهل سياست خوش نميآيد، يا بايد دروغ بگويي كه آخرت نداري چون خشم خدايمان را خريدهاي؛ پس د ر هر دو حال بازندهاي. و پسر دانا گفت: مهربان من! من اگر وارد سياست شوم دو حالت دارد؛ يا راست و درستم كه آخرت و خدا را دارم و يا دروغگو و حزببازم كه دنيا و رضايت دنياداران را دارم، پس در هر دو حال برندهام.

با مطالعۀ سرمقالۀ ۲۵ فروردين قلم خوش قلب آقاي حسين شريعتمداري مطالبي به ذهن ميآيد:
1. در انديشۀ سياسي اهل سنت، سنت محافظهكاري سبب انحطاط شدهاست. آنان عدالت را شرط تداوم حاكم نميدانند و ابن تيميّه تحمل حاكم جائر را با استناد به «لابدّ من امير برّ او فاجر» توجيه ميكنند و همه اينها به دليل اين است كه ضرر ناشي از آشوب! براي تغيير خليفه قطعي و بيش از منافع احتمالي آْن است.
اين استدلال شما را ميتوان جلوي هر تغيير و تحولي گذاشت: اينكه « پيامد منفي تغيير وزير قطعي است و پيامد مثبت آن احتمالي و صد البته نبايد زيان قطعي را به بهاي نفع احتمالي پذيرفت»
2. «تغيير پيدرپي و بيسابقه» و اساسا كميت تغييرات تعيين كنندۀ كيفيت آن نيست.
3. مقالۀ شما قطعا زيانهايي دارد و مورد سوء استفاده برخي قرار ميگيرد ولي تأثير آن در عدم تغيير وزرا احتمالي ست. پس طبق قاعدۀ قطعي خودتان ... . فقط احتمال مهم نيست، بلكه محتمل هم مهم است.
4. شما گفتهايد كه مديري كه نميداند دوران تصدّياش تا كي است نميتواند براي خدمت، محاسه و برنامهريزي كند. اولا چنين نيست كه هر مديري فكر كنند شايد امروز نوبت بركناري اوست . ثانيانظر شما دربارۀ مرگ چيست؟ و نظر مديران مسلمان احمدي نژاد درباره مرگ چه بايد باشد؟ آيا حضرت عزرائيل به مديران نزديكتراست يا بركناري؟ تجهزّوا رحمكم الله ! فقد نوي فيكم بالرحيل (خدا به شما رحم كند آماده شويد! كه صلاي مرگ در ميان شما درداده شده است: امام علي عليه السلام ) مگر نه اين است معصومين فرمودهاند براي دنيا چنان زندگي كن كه انگار همواره در آني –كه چنين زيستي صد البته نياز به محاسبه و برنامهريزي دارد- و براي آخرت چنان كه انگار همين الآن بايد بروي . آيا آماده رفتن بودن كه عمق و اوج ايمان مؤمن است با برنامه ريزي تنافي دارد؟ وانگهي آنان كه بايد بروند اگر خوب باشند كه نبايد حاشيه ايجاد شود .
آري وقتي وزرا ميثاقنامه امضا كردهاند بايد بدانند اگر نتوانند در مسابقۀ خدمت پيشتاز باشند بايد بروند واين تحولات در دولت باعث جديت در خدمت ميشود و نه افت خدمت و حتي وزيري كه آدمهاي مهم حمايتش ميكنند بايد بداند اگر در شأن دولت نباشد، رفتني است.
5. چطور با اينكه دليل تفصيلي اين مسأله ـ تغيير وزرا ـ را نميدانيد چنين به داوري برميخيزيد؟ دستكم احتمال ميداديد كسي كه آنهمه ابتكار و تحول مثبت در كارنامه دارد و آنهمه مطيع ولايت است ...

آيا اين نقد دلسوزانه اما نقدپذير شما نسبت به دولتي كه صد در صد مورد تأييد رهبر معظم است به معناي خود را فراتر از جايگاه رهبري نشاندن است؟ چنانكه با قلمي تنگ وعصباني درباره انتقاد شجاعانه و بيناي خانم رجبي از عمل زشت خاتمي گفتيد كه ... و خود را بالاتر از جايگاه رهبري نشاندن است . يادم نميرود چه استد«لال»گويايی! شده بود .
ان شاء الله خدا قلب ايشان را از شما راضي كند: ... رحماء بينهم.
6. و نوشتهايد كه تلويحا علت تغييرات «عدم هماهنگي» وزرا با احمدينژاد است و شما ناخواسته آن را در راستاي ذهنيت خود معنا كردهايد:
الف، ناهماهمگي را در حوزۀ نظر معنا كردهايد نه در حوزۀ عمل.
ب، ناهماهنگي درحوزۀ نظر را فقط به بيان ديدگاه متفاوت و نه مخالفت ورزيدن و اعتراض و مخالفخواني، معنا كردهايد.
ج، تلويحا ناهماهنگي در حوزه نظر را به قبل از تصميم گيري و در راستاي پخته شدن مسأله در حوزۀ مشورت، با حفظ حقّ تصميم براي مشورت كننده معنا كردهايد.
به نظر شما احمدي نژاد كساني را تغيير ميدهد كه : هم كارنامۀ موفقي دارند هم براي كارايي بيشتر دولت نظرات خوب دادهاند و خوب آن را تبيين كردهاند و حق تصميم هم چنانكه شما هم قائليد به رئيس جمهور دادهاند و بعد هم پيشتازانه و بدون بر هم زدن بهداشت رواني بهترين و وليّپسند ترين دولت دنيا كار كردهاند؟
7.حتي اگر كسي نظرات خوب بدهد وخوب هم آن را تبيين كند و خوب هم تصميم مسئولش را بپذيرد وخوب هم عمل كند، باز اگر رئيس جمهور كسي بهتر از او يافت بايد او را عوض كند و اين حكم عقل و مضمون رواياتي است كه شيعه و سنّي نقل كردهاند. البته شما ميخواهيد بگوييد كه همۀ اينها در شرايطي است كه يقين به بهيود وضعيت وخوب بودن گماردۀ بعدي باشد و يك ماه بعد دوباره تصميم به تغيير نوگماشته نگيريم. اما امام علي عليه السلام معتقدند كه براي صحت انتصاب جديد هيچ تضميني بر بهتر و عزل نشدني بودن نو گمارده نيست:
امام علي عليه السلام يكي از قضات منصوب خود را يك روزه عزل كردند، ابوالأسود دوئلي پس از عزل خود، شباهنگام وارد مسجد شد و به امام علي گفت: قاضي يك روزه هم داشتيم؟ حضرت اميرالمؤمنين فرمودند: به من گزارش دادهاند تو در برخورد با مردم تند خو و خشن هستي. معالم القربه، ص ۲۰۳ به نقل از هفته نامۀ پرتو سخن
حالا اگر احمدينژاد با اين دليل و به اين زودي مدير منصوب خود راعزل كرده بود خوبان ما با او چه ميكردند، چه رسد به آنها كه مصاحبۀ نكرده احمدينژاد را نقد ميكنند!!!
قلمت سرشار! مزرعت سبزترين!
بسم الله الرحمن الرحيم
السلام عليك يا حجت الله!
اي كه در علم و هنر پختهاي و خام نهاي سرّ سرسبزي عالم نه فقط «خامنه»ا ي
تو لسان الحق و محتاج ني و خامه نهاي جان ما باد به قربان تو اي «خامنهاي»!
«ولي امر حجت خداست»؛ «هر كس او را رد كند امام عصر (عجل الله فرجه)
را رد كردها ست و رد ايشان، رد خداوند و در حد شرك است». اصول كافي، ج۱، ص۶۷
شرمندهايم اگر كاري از دستمان بر نيامد، يا دستمان بر كاري برنيامد، اگر به دسته گلها آب نداديم يا دستهگلها به آب داديم و گلدستهها را به باد سپرديم.
شرمندۀ جانان ز گرانجاني خويشيم دلبستهي مولاي خراساني خويشيم
صبح جمعۀ مستضعفان آن قدر «هل اليك يابن أحمد سبيل فتلقي» را ندبه كردهاست كه خدايمان عاقبت، تاريخِ تاريك را انقلاب كرد؛ و بن بست ايران ويران را «راهي» بخشيد به سمت موعود (عج) و تو ادامۀ آفتابي(ره) تو همان «راهي» كه ديگر آرزويمان نبود، نيازمان بود؛ براستي مضطرّ بوديم كه تو را مستجاب شديم. و اينك در ركابت نه هر جمعه، بلكه هر روز «هل يتصل يومنا منك بغده» را ندبهتر ميشويم و براي رويش لحظۀ«موعود»، دل هزاران گناه كوچك و بزرگ را خواهيم شكست:
همواره افراد يا گروهچههايي بودهاند، كه بازيگر يا بازيخوردۀ ابليس بودهاند و با «چپ» و «راست» كردن دين و فرمودۀ اولياي دين، غيبت آفتاب - عج- را ادامه شدهاند؛ و يا ايستاده بر كوه كبر و حسادت، طرح قتل مهتاب را پلنگي كردهاند؛ اما نه خفاشها هر گز خورشيد را به مسلخ تاريك بردهاند، نه پنجۀ هيچ پلنگي هرگز صورت ماه را خراشيدهاست.
آري هركس يا آفتابگردان ولايت است يا آفتابهگردان ابليس!
خيليها طلحه طلوع كردند و زبير از بين رفتند. كسراهاي بسياري ترك خوردند و متروك شدند، چون با ميزان ولايت ترازو نبودند: «المتقدم لهم مارق و المتأخر عنهم زاهق و اللازم لهم لاحق».
به فرمودۀ امام صادق عليه السلام؛ شرط مرجعيت، فقيه بودن است، وانگهي«صائناً لنفسه» بودن كه آن هم بي«حافظاً لدينه» ناكافي است و هر سه بي«مخالفاً علي هواه» بيارزشند و هر چهار وقتي مجوز مقام مرجعيتند كه مُهر اطاعت از تو را بر پيشاني داشته باشند: مطيعاً لأمر مولاه. مولا جان! عبادت بياطاعت از تو، عادت است و بس.
وقتي مراجع تقليد بايد مطيع مولي باشند، تکليف رئيس جمهور و ساير منصوبين وليّ امر در مجمع تشخيص مصلحت، قوۀ قضائيه و حوزۀ علميه، ديگر مشخص است؛ «الراد عليهم كالراد علينا و الراد علينا كالراد علي الله و هو علي حد الشرك».اصول كافي، ج۱، ص۶۷
فماذا بعد الحق الا الضلال ؟يونس/۳۲.
براي نشنيدن «سفير» گل نرگس- عج- گوششان را گِل گرفتند، قلم و قدم و نفْس و نفَس بسياري را «خرج» كردند اما«ُبرد»شان كم بودهاست ـچون «مصباح» در «خاتم»يترين شب گمراه ممكن، به توصيه و تهديد برخي خاموش نشدـ برخی كه سوار بر اشتر «اجتهاد»، سياست توسعه و توسعۀ سياسي را در برابر «نص» حجت خدا بر عدالت اقتصادي و سياسي، «ألم» كردند تا مستضعفين مثل مستكبرين، بي«درد» نشوند. الواني از التقاط و انحطاط از هدف محوري انقلاب؛ در «جمهوري روزنامه»هايي پراكندند كه از دستمال استنجاء ابليس كثيفتر بود؛ و «خود»نويسهايي كه خون خودي ميمكيدند و «بيگانه» مينوشتهاند.
از قضا، قوۀ قضا هم انگار تب توسعۀ قضايي داشت و آنقدر ... تا بالاخره شما در حضور دلسپردگان راستين ولايت با آنها اتمام حجت فرموديد كه كار را به مردم واميگذاريد. چه ترميدور تهديدآلودی بود! که به لطف خدا، عنايت صاحبمان، درايت ولايت و ادراک و شکيب مردم به فرصت طلايی و استثنايی تاريخ اسلام بدل شد.
هر چه شما ميفرموديد يا در هياهوي «مناطق آزار» اقتصادي و آَشوب توسعۀ «آه»زاديهاي سياسي مسكوت ميشد و گاه «قضا»، فضا را براي عزاي «عدالت» سياه ميكرد. البته ممنون خدمات بسيارشان هستيم.
ادامه دارد
حوزه:
... تعارف است اگر من درشت ننويسم كه حق منبر و محراب اختلاس شده
كه حوض آبي فيضيه نيز بيماهي است و خشتهاي بنايش كه بيحواس شده ...
خدا اول و آخر و ظاهر و باطن قدرت است و اگر معيار سياسي بودن امري پيوند آن با قدرت است، آنكه به قدرت سرمدي پيوند ميخورد و «و من يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله» ميگويد بايد هم دشمنْشناس باشد، هم دشمنيْشناس؛ هم دشمنْشكار باشد و هم دشمنيْشكار؛ آنان كه پر از تحليل سياسي نيستند از سياست «تهليل»ي تهياند. آنان كه «لا اله» و «و من يكفر بالطاغوت»شان را بهروز نميشوند، بهروز نميشوند و «الا الله» و « و من يومن بالله»شان هم «عروة الوثقي» نيست هر چند مفسر قرآن و ماتن يا محشّی عروة الوثقي باشند.
وقتي «كميل» پل دشمنان بر دوستان علي ميشود۱چه توقع از آنها كه با بيت المال مسلمين بر پشت پابرهنگان۲ و مستضعفان و ولينعمتان خود صدها پل ساختند و سدها بر سيلاب سرشك يتيمان و بيوهزنان زدند و «صدّ» كردند راه «دولت اسلامي» را!
قصۀاين درد دل، همان غصۀ پردرد دل آيت الله بهاءالديني است كه چند سال پيش از تشرف شما به شأن ولايت امر، در زمان قائم مقامي منتظري و در كرامتي آشكار به ولايت شما تصريح نمودند و گفتند :
« ... كمك كنيد ايشان تنها نباشد» كتاب آيت بصيرت.ص۱۴۶.
«عزيز عليّ ان تحيط بك دوني البلوي و لا ينالك مني ضجيج و لا شكوي، بنفسي أنت ... .
صبح جمعههايت وقتي به هل من معين ... و هل من جزوع ... ميرسد چقدر ندبهتر ميشود! و چقدر بوي غربت هل من ناصر سيب عليهالسلام ميپراكند!
برخلاف برخي كه تا حد شرك قهقرا شدهاند، همواره كساني هستند كه به سمت مولايشان والايش ميشوند و هل من معين مهدي-عج- را در مصائب خورشيد، گريستهاند!۳
فرزنداني داريد كه خون زيستهاند، خار گريستهاند و استخوان سرفه ميكنند، از دست آنان كه خوب خواندهاند، خوب مباحثه كردهاند، خوب فهميدهاند و خوب ظهور كردهاند؛ اما متحجرينِكتاب بر پشت، خوب(عج) را نخواندهاند، مباحثه نكردهاند، نفهميدهاند و براي ظهورش بد بودهاند. سنگِ پشت برخي ساختارهاي حوزه چقدر آهوي اسلام را لاكپشتي روانه ميكند! با اينكه شكستني نيست، آنقدر با احترام و با«احتياط» حمل ميشود كه انگار حجرالأسود است!
۱۳سال پيش فرموديد: ديپلمههايي با استعداد خوب، نه عالي، ۱۰ سالة سطح را در ۵ سال بخوانند، اما گويا وليّشناسان... .
اگر فقط ۵۰۰۰ نفر با شرايط مذكور، به ساختار ستمآلودِ ۱۰ ساله سطح، دچار شده باشند، بهترين جوانان و اميدهاي امام عصر(عج) دچار ۲۵۰۰۰ سال حجرهنشيني كردهاند، كه ناخواسته ۲۵ سال خانهنشيني علي عليه السلام را تداعي ميكند! و بازخورد معكوسي در راستاي يأس ، افسردگي، بريدنها و مهجوريت از شناخت و انجام وظيفه داشتهاست.
آري! سكوت مولا علي از سر سكون و بيمايگي نبود؛ دانشجويان عزيز ميتوانند در برابر تهوّر تجمع كنند اما ما كجا در برابر تحجر، تجمع كنيم؟ جلوي بيت آنانكه نماز شبشان ترك نميشود؟
جنگ تأويل سخت است يا علي!
خوشا كه ما هم مثل فاطمه(سلام الله عليها) فدايي ولايت باشيم، مثل نواب(رحمه الله) از دست و زبان دوستان جاهل سيلي بخوريم اما وليّمان «لا رأي لمن لا يُطاع» نگردد.
سياست ...
سياست
سال هزار و سيصد و هفتاد و «شيش»ه شد مرد ضريح چفيه بهدوش ابرْ پيشه شد
باريد و شست بغض گلوهاي خسته را روزي كه حرف خدمت و قانون كليشه شد
...حالا هزار و سيصد و هشتاد و بهتر است قافيۀ جديد دو بال كبوتر است ...
سال هزار و سيصد و هفتاد و شيشه رفت حالا هزار و سيصد و هشتاد و رهبر است
ما در كلاس كلام شما «اصول فقه» سياسي را استنباط كردهايم و اصول «فقه سياسي» را از سيرۀ شما مجتهد شدهايم؛ ميشناسيم كساني كه حرف حساب!شان را در دولت دوستانشان مفاخره كردند و به زعم خود، حساب حرفشان را هم در دولت عدل نگهداشتهاند! و ميدانيم ارتباط و إذا لقوا الذين ءامنوا قالوا آمنّا با إنّا معكم۱، تصحيح است يا تخصيص يا تقييد يا تلبيس.
امام راحل فرمودهاند: «اگر چنانچه فقيه در كار نباشد طاغوت است، يا خدا يا طاغوت. اگر به امر خدا نباشد، رئيس جمهور اگر با نصب فقيه نباشد غير مشروع است، وقتي غير مشروع شد طاغوت است، طاغوت وقتي از بين ميرود كه به امر خداي تبارك و تعالي يك كسي نصب شود. شما نترسيد از اينكه ۴ نفر آدمي كه نميفهمند اسلام چه است! نميفهمند فقيه چه است و نميفهمند ولايت فقيه يعني چه! آنها خيال ميكنند كه يك فاجعه است به جامعه... » صحيفه نور، ج۹، ص۲۵۳
«ولايت فقيه، همان ولايت رسول الله، قضيه ولايت فقيه چيزي نيست كه مجلس خبرگان ايجاد كرده باشد ولايت فقيه يك چيزي است كه خداي تبارك و تعالي درست كردهاست؛ همان ولايت رسول الله...» صحيفه نور ج۱،ص۲۶
و از ديگري، درخطاي گفتاري فاحش يا گفتار خطايي فاحش نقل شدهاست كه: «بله بعضي افراد در بحث ولايت فقيه ميگفتند كه وليّ فقيه را خدا تعيين كرده است و اكنون هم بعضي ها اين اعتقاد را دارند اين عده معتقدند مشروعيت وليّ فقيه به رأي مردم نيست و وليّ فقيه هر تصميمي كه بخواهد ميتواند بگيرد» مصاحبه ه.ر. با ايسنا ۱۱/۱۱/۱۳۸۳.
«ما از همان روز اول به پديدۀ قدرت نگاه زميني و واقع بينانه داشتيم... از همان ابتدا امام خميني هم همين را ميگفت. شما حرفهاي ايشان را ببينيد كه مشروعيت را به مردم ميدهد. اين چالش نيست و دردسري هم به وجود نميآورد، البته اگر تعصبهاي بيجا برداشته شود.» روزنامه اعتماد، ويژۀ سياستنامه ص ۸. ۲۷/۸/۱۳۸۱ نقل از ه.ر.
با اینكه هاشمي ميگويد: " شما حرفهاي ايشان را ببينيد كه مشروعيت را ..." معلوم ميشود حرفهاي امام درگوشي نبوده است، اما شايد اين حرفهاي مهم را امام (ره) فقط در گوش او گفتهاند و گرنه در هيچ جايي كه طبق معيار خود امام، قابل استناد به ايشان باشد، اثري از اين ادعاها نيست. بلكه آنچه در سرتاسر سخن و سيرۀ امام موج ميزند كاملاً در جهت عكس ادعاهاي ياد شده است.

«امام با شورا مخالف بود، اما من و آقاي طالقاني طرفدار شورا بوديم و شايد حذف شوراي رهبري در قانون اساسي سال ۶۸ بيخود بود» سالنامة شرق ۱۳۸۳. نقل از ه.ر،ص ۲۷. «براي ادارۀ يك حكومت نميتوان به فتواي يك نفر، خواه هر فردي باشد عمل كنيم، بايد شورايي در كشور باشد كه ...» روزنامۀ. مردم سالاري ۲۶/۶/۱۳۸۲ ص۳. نقل از ه.ر.
اينكه چگونه امري كه با نظر امام راحل، تأييد حجت خدا خامنهاي و رأي نخبگان و مردم فهيم و نامستكبر محقق شده، ميتواند بيخود باشد، ما نفهميديم. اين سخنان برضد سخن و سيرۀ شخص امام راحل و مقام عظماي ولايت است. به ياري خدا، ولايت اين دو حجت خدا، با وجود شبكههاي پيچيدۀ نفاق و تحجر و دشمنان داخلي و خارجي، به اعتراف دوست و دشمن، بالاترين سطح كارآمدي داشتهاست.
آقا! ما ميدانيم از چه زماني بر خلاف نظر شما، توسعۀ التقاطي بر جاي اهداف محوري انقلاب نشست. ما ميدانيم وقتي كودكان فقير، تشنه و گرسنه ميخوابيديم، سحرگاهان لبهاي شما ترك ميخورد. فرزندان شما مسكوت و خاموش نميتوانند بود.
ما در جسم، آريايي نژاديم اما در جان «احمدي»نژادترينايم!
ميدانيم كه برخي ناراضي از عدالت منتخب و منتخب عدالت، حاضر نشدند شكايت!؟ خود را پيش حجت خدا در امر قضا - يكي از شئون وليّ فقيه- ببرند. اگر كسي شما را در قضاوت «تحكيم» نكند يا از داوري شما ذرّهاي در دل ناخرسند باشد و تسليم محض نباشد، خدايمان با او چه خواهد كرد؟۲
آري! وليّ فقيه معصوم نيست اما پيامبر صلي الله عليه و آله
هم بر اساس حجت ظاهري غير معصومانۀ قضاوت ميفرمودند
ما ميدانيم كه اصل تربيتي تغافل و تفقد و تمجيد بزرگان از بچۀ ناخلف، در دنياي سياست هم جاري ميشود؛ آنجا كه امام علي (عليه السلام) در نامهاي به مردم كوفه ميفرمايد كه من از عثمان زياد تفقد و رضايتجويي ميكردم و كمتر او را عتاب ميكردم با آنكه همه موضع مولا را دربارۀ او ميدانيم. حالا چه خوب راز برخي تمجيدهاي شما را از بعضي ميتوان فهميد!۳
مولا! ما بيزاريم از بازار گرم جنگ سرد و روحيههاي مخوف اعتراضي برخي در برابر «حجت خدا» كه سرانجام سر از سقيفه برآوردهاست. حيف كه هذيان و بيخود دانستن حرف حجت خدا را جز از سر استهزاء و استكبار و لاغرْايماني نميتوان فهميد!
عدالت: ...
ادامه دارد
عدالت

تمام ثانيههايم پر از تماس شده پر از «سلام! ببخشيد! التماس...» شده
نخير! دست كثيفي دراز ميشود و دو لحظه بعد پر از خون و اسكناس شده
براي شام سُس چرك و پيتزا دارد و سفرهاي كه پُر از كرم و كالباس شده...
از التماس من و اسكناس خونآلود و از دو واحد اخلاق، درسِ پاس شده
چقدر غيبت مهدي بلند ميشود! و چقدر قافيهها پوچ و بياساس شده!
سوگمندانه بايد گفت: عدالت باراني است كه تشنگانش هم از آن گريزانند؛ برخي متوليان عدليه كه در برابر نام باران هم چتر حمايتي باز ميشوند!
چرا اگر كسي در قبال فرمودۀ وليّ امر، مطالبه عدالت را ابوذري كرد و در برابر خطاهاي فاحش، سال پاسخگويي را « تنها» در حد چند پرسش، پاسخ شد؛ بايد با نفوذ ابوزرها و ابوضرارها در برخي نهادهاي نفوذ ناپذير قضا، نسبت به اوامري از حجت خدا، حكم شلاق و تعطيل و تبعيد به ربذه بگيرند؟۳؛ وانگهي كبك آغاجريها و آقازادهها و شهرامها در «جزايري» چون قشم و قناري، بلبلي بخواند، در «كيش» عدالت بكوشند و منتظر مات نهادهاي محتضر! و قتل فرياد قضات عدالت باشند، تا هر كس بخواهد «اسد»الله شود و عدالت را غرش كند، خون لاجوردي عدالت را در مقابلش با لاتي و گردنكلفتي آروغ بزنند و در بيتوتههاي تيميشان موذيانه به ريش موريانههايي بخندند كه چوب اشتباهات آنان را ميخورند.
چرا جمعي به جاي جلوگيري از جرم در جستجوي آنند كه مجرم زنداني نشود؟!۲ شگفتا كه جانيان جامعه نبايد زنداني شوند اما جامعه بايد زنداني جانيان باشد!
با اين حساب زندانها كمكم خالي ميشود ولي زنداني ديگر به وسعت تمام جامعه درست ميشود كه زندانيانش كتكخوردهها و هتك ناموس شدگانند و زندانبانانش همان بيرحمهايي كه برخي در برابرشان دچار رأفت سياسي يا سياست رأفتي ميشوند :
«بيخود كسي روانۀ صحرا نميشود آقا(عج) درون جامعهاش جانميشود»
كاش صدا و سيما، گاه سيما و صداي شما را از ما دريغ نميشد! آنگاه كه مصباح را پشتوانة تئوريك نظام خوانديد؛ كاش مجال بهرهمندي بيشتر از علامه و مطهري زمان به مردم ميشد و در بيشۀ انديشه، در برابر برخي فشارها «ضرغام»يتر بود
آدم هر چه بيشتر عطر گل نرگس(عج) بپراكند بيشتر
به پشت ابر بيذوقي و «تن»بلي برخي رانده ميشود!!
مولا! شايد اگر اين اندك از آن بسيار را هم به زبان نميآورديم، قلبمان از شدّت تعارف، و قلم از نفرت تظاهرِ موجود، بر خود ميشكافت.
آب از رفتن خسته نميشود و در ماندن، مرداب ميشود. ميخواستيم در ادامۀ آفتاب(ره) باشيم، تكثير و تبيين سخنان شما باشيم؛ تا باشيم، چون هستند كساني كه نيستند. ميخواهيم بخواهيمت، دعايمان كنيد تا در تحقق اين «جهاد نرم» دلگرم و راهنمايي تر شويم.
گرم گل نرگس باشيد!
لحظههاتان جمكراني تر
بأبي أنت و أمي و نفسي لك الوقاء و الحمی
جمعي از طلاب و فضلا ۱۰/۱۰/۱۳۸۶
۱. خاطرۀ تلخ تهديد و كتك خوردن طلاب در حرم حضرت معصومه سلام الله عليها و محكوميتهاي عجيب آنان به تبعيد، تازيانه و.... يك نمونۀ آن است
۲. صحبتي كه بعد از اجراي طرح امنيت اجتماعي، از طرف برخي مسئولين قضا براي جلوگيري از پر شدن زندانها!!! مطرح شد.



