تبليغاتX
باز باران
عدالت، بارانی است که تشنگانش هم از آن گریزانند!

بسم الله

 سلام به همۀ حسين‌هاي زمان و شريعتمداران زمين وسپاس از قلمي كه بارها با آن، با نور بوده ام.

                                              تا نگاه ما مثبت باشد يا منفي

 جوان زيركي قصد ورود به سياست داشت ، مادر مهربانش گفت:  پسرم وارد سياست نشو! چون اگر بشوي دو حالت دارد؛ يا بايد راست بگويي و درست باشي كه دنيا را از دست مي‌دهي ، چون به مذاق اهل سياست خوش نمي‌آيد، يا بايد دروغ بگويي كه آخرت نداري چون خشم خدايمان را خريده‌اي؛ پس د ر هر دو حال بازنده‌اي. و پسر دانا گفت: مهربان من! من اگر وارد سياست شوم دو حالت دارد؛ يا راست و درستم كه آخرت و خدا را دارم و يا دروغگو و حزب‌بازم كه دنيا و رضايت دنيا‌داران را دارم، پس در هر دو حال برنده‌ام. 

                 

  با مطالعۀ سرمقالۀ ۲۵ فروردين قلم خوش قلب آقاي حسين شريعتمداري مطالبي به ذهن مي‌آيد:

1.      در انديشۀ سياسي اهل سنت، سنت محافظه‌كاري سبب انحطاط شده‌است. آنان عدالت را شرط تداوم حاكم نمي‌دانند و ابن تيميّه تحمل حاكم جائر را با استناد به «لابدّ من امير برّ او فاجر» توجيه مي‌كنند و همه اينها به دليل اين است كه ضرر ناشي از آشوب! براي تغيير خليفه قطعي و بيش از منافع احتمالي آْن است.

    اين استدلال شما را مي‌توان جلوي هر تغيير و تحولي گذاشت: اينكه « پيامد منفي تغيير وزير قطعي است و پيامد مثبت آن احتمالي و صد البته نبايد زيان قطعي را به بهاي نفع احتمالي پذيرفت»

2.      «تغيير پي‌درپي و بي‌سابقه» و اساسا كميت تغييرات تعيين كنندۀ كيفيت آن نيست.

3.      مقالۀ شما قطعا زيانهايي دارد و مورد سوء استفاده برخي قرار مي‌گيرد ولي تأثير آن در عدم تغيير وزرا احتمالي ست. پس طبق قاعدۀ قطعي خودتان ... . فقط احتمال مهم نيست، بلكه محتمل هم مهم است.

4. شما گفته‌ايد كه مديري كه نمي‌داند دوران تصدّي‌اش تا كي است نمي‌تواند براي خدمت، محاسه و برنامه‌ريزي كند. اولا چنين نيست كه هر مديري فكر كنند شايد امروز نوبت بركناري اوست . ثانيانظر شما دربارۀ مرگ چيست؟ و نظر مديران مسلمان احمدي نژاد درباره مرگ  چه بايد باشد؟ آيا حضرت عزرائيل به مديران نزديك‌تراست يا بركناري؟ تجهزّوا رحمكم الله ! فقد نوي فيكم بالرحيل  (خدا به شما رحم كند آماده شويد! كه صلاي مرگ در ميان شما درداده شده است: امام علي عليه السلام ) مگر نه اين است معصومين فرموده‌اند براي دنيا چنان زندگي كن كه انگار همواره در آني –كه چنين زيستي صد البته نياز به محاسبه و برنامه‌ريزي دارد- و براي آخرت چنان كه انگار همين الآن بايد بروي . آيا آماده رفتن بودن كه عمق و اوج ايمان مؤمن است با برنامه ريزي تنافي دارد؟ وانگهي آنان كه بايد بروند اگر خوب باشند كه نبايد حاشيه ايجاد شود .

آري وقتي وزرا ميثاق‌نامه امضا كرده‌اند بايد بدانند اگر نتوانند  در مسابقۀ خدمت پيشتاز باشند بايد بروند واين تحولات در دولت باعث جديت در خدمت مي‌شود و نه افت خدمت و حتي وزيري كه آدم‌هاي مهم حمايتش مي‌كنند بايد بداند اگر در شأن دولت نباشد، رفتني است.

 5. چطور با اينكه دليل تفصيلي اين مسأله ـ تغيير وزرا ـ را نمي‌دانيد چنين به داوري برمي‌خيزيد؟ دستكم احتمال مي‌داديد كسي كه آنهمه ابتكار و تحول مثبت در كارنامه دارد و آنهمه مطيع ولايت است ...

http://www.hasanpix.com/weblog/images/xhs101aaa.jpg

آيا اين نقد دلسوزانه اما نقدپذير شما نسبت به دولتي كه صد در صد مورد تأييد رهبر معظم است به معناي خود را فراتر از جايگاه رهبري نشاندن است؟ چنانكه با قلمي تنگ وعصباني درباره انتقاد شجاعانه و بيناي خانم رجبي از عمل زشت خاتمي گفتيد كه  ... و خود را بالاتر از جايگاه رهبري نشاندن است .  يادم نمي‌رود چه استد«لال»گويايی! شده بود .

            ان شاء الله خدا قلب ايشان را از شما راضي كند: ... رحماء بينهم.

6. و نوشته‌ايد كه تلويحا علت تغييرات «عدم هماهنگي» وزرا با احمدي‌نژاد است و شما ناخواسته آن را در راستاي ذهنيت خود معنا كرده‌ايد:

 الف، ناهماهمگي را در حوزۀ نظر معنا كرده‌ايد نه در حوزۀ عمل.

 ب،  ناهماهنگي درحوزۀ نظر را فقط به بيان ديدگاه متفاوت  و نه مخالفت ورزيدن  و اعتراض و مخالف‌خواني، معنا كرده‌ايد.

 ج،  تلويحا ناهماهنگي در حوزه نظر را به قبل از تصميم گيري و در راستاي پخته شدن مسأله در حوزۀ مشورت، با حفظ حقّ تصميم براي مشورت كننده معنا كرده‌ايد.

به نظر شما احمدي نژاد كساني را تغيير مي‌دهد كه : هم كارنامۀ موفقي دارند هم براي كارايي بيشتر دولت نظرات خوب داده‌اند و خوب آن را تبيين كرده‌اند و حق تصميم هم چنانكه شما هم قائليد به رئيس جمهور داده‌اند و بعد هم پيشتازانه و بدون بر هم زدن بهداشت رواني بهترين  و وليّ‌پسند ترين دولت دنيا  كار كرده‌اند؟

7.حتي اگر كسي نظرات خوب بدهد وخوب هم آن را تبيين كند و خوب هم تصميم مسئولش را بپذيرد وخوب هم عمل كند، باز اگر رئيس جمهور كسي بهتر از او يافت بايد او را عوض كند و اين حكم عقل و مضمون رواياتي است كه شيعه و سنّي نقل كرده‌اند. البته شما مي‌خواهيد بگوييد كه همۀ اين‌ها در شرايطي است كه يقين به بهيود وضعيت وخوب بودن گماردۀ بعدي باشد و يك ماه بعد دوباره تصميم به تغيير نوگماشته نگيريم.  اما  امام علي عليه السلام معتقدند كه براي صحت انتصاب جديد هيچ  تضميني بر بهتر و عزل نشدني بودن نو گمارده نيست:

  امام علي عليه السلام يكي از قضات منصوب خود را يك روزه عزل كردند، ابوالأسود دوئلي پس از عزل خود، شباهنگام وارد مسجد شد و به امام علي گفت: قاضي يك روزه هم داشتيم؟ حضرت اميرالمؤمنين فرمودند: به من گزارش داده‌اند تو در برخورد با مردم تند خو و خشن هستي. معالم القربه، ص ۲۰۳ به نقل از هفته نامۀ پرتو سخن

حالا اگر احمدي‌نژاد با اين دليل و به اين زودي مدير منصوب خود راعزل كرده بود خوبان ما با او چه مي‌كردند، چه رسد به آنها كه مصاحبۀ نكرده احمدي‌نژاد را نقد مي‌كنند!!!

                                                                قلمت سرشار! مزرعت سبزترين!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/27ساعت 21:38  توسط باران  | 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

                                          السلام عليك يا حجت الله­!

 

      اي كه در علم و هنر پخته­اي و خام نه­اي     سرّ سرسبزي عالم نه فقط «خامنه»ا ي  

      تو لسان الحق و محتاج ني و خامه نه­اي      جان ما باد به قربان تو اي «خامنه­اي»!

  

  

«ولي امر حجت خداست»؛ «هر كس او را رد كند امام عصر (عجل الله فرجه)

را رد كرده­ا ست و رد ايشان، رد خداوند و در حد شرك است». اصول كافي، ج۱، ص۶۷

 شرمنده­ايم اگر كاري از دستمان بر نيامد، يا دستمان بر كاري بر­نيامد، اگر به دسته گل­ها آب نداديم يا دسته­گل­ها به آب داديم و گلدسته­ها را به باد سپرديم.

 

شرمندۀ جانان ز گران­جاني خويشيم  دلبسته­ي مولاي خراساني خويشيم

صبح جمعۀ­ مستضعفان آن قدر «هل اليك يابن أحمد سبيل فتلقي» را ندبه كرده­است كه خداي­مان عاقبت، تاريخِ تاريك را انقلاب كرد؛ و بن بست ايران ويران را «راهي» بخشيد به سمت موعود (عج) و تو ادامۀ آفتابي(ره) تو همان «راهي» كه ديگر آرزوي­مان نبود، نيازمان بود؛ براستي مضطرّ بوديم كه تو را مستجاب شديم. و اينك در ركابت نه هر جمعه، بلكه هر روز «هل يتصل يومنا منك بغده» را ندبه­تر مي­شويم و براي رويش لحظۀ«موعود»، دل هزاران گناه كوچك و بزرگ را خواهيم شكست:

همواره افراد يا گروهچه­هايي بوده­اند، كه بازيگر يا بازي­خوردۀ ابليس بوده­اند و با «چپ» و «راست» كردن دين و فرمودۀ اولياي دين، غيبت آفتاب - عج- را ادامه شده­اند؛ و يا ايستاده بر كوه كبر و حسادت، طرح قتل مهتاب را پلنگي كرده­اند؛ اما نه خفاشها هر گز خورشيد را به مسلخ تاريك برده­اند، نه پنجۀ هيچ پلنگي هرگز صورت ماه را خراشيده­است.

 

                          آري هركس يا آفتابگردان ولايت است يا آفتابه‌گردان ابليس!

 

 خيلي­ها طلحه طلوع كردند و زبير از بين رفتند. كسراهاي بسياري ترك خوردند و متروك شدند، چون با ميزان ولايت ترازو نبودند: «المتقدم لهم مارق و المتأخر عنهم زاهق و اللازم لهم لاحق».

 به فرمودۀ امام صادق عليه السلام؛ شرط مرجعيت، فقيه بودن است، وانگهي«صائناً لنفسه» بودن كه آن هم بي«حافظاً لدينه» ناكافي است و هر سه بي­«مخالفاً علي هواه» بي­ارزشند و هر چهار وقتي مجوز مقام مرجعيتند كه مُهر اطاعت از تو را بر پيشاني داشته باشند: مطيعاً لأمر مولاه. مولا جان! عبادت بي­اطاعت از تو، عادت است و بس.

وقتي مراجع تقليد بايد مطيع مولي باشند، تکليف رئيس جمهور و ساير منصوبين وليّ امر در مجمع تشخيص مصلحت، قوۀ قضائيه و حوزۀ علميه، ديگر مشخص است؛ «الراد عليهم كالراد علينا و الراد علينا كالراد علي الله و هو علي حد الشرك».اصول كافي، ج۱، ص۶۷

 

خون دلي كه پدر پير ما از روحاني نماها و مقدس مآب­ها خورد، از هيچ كس نخورد، اما مقدس مآب­ها تنها منحصر به عصر امام نبودند كه با ارتحال ايشان، آنها مرده باشند، آنها هنوز هم هستند؛ روحاني نماهايي را مي­شناسيم كه ۱۶ سال حنجره­شان در ادامۀ پنجرۀ ولايت، شعارهاي وليّ امر را شعاع نبودند؛ نه تهاجم فرهنگی، نه عبرت­های عاشورا، نه ثروت­های باد آورده، نه مفاسد اقتصادی، نه عوام و خواص و نه...؛ 

                                    فماذا بعد الحق الا الضلال ؟يونس/۳۲.

                                    

 

براي نشنيدن «سفير» گل نرگس- عج- گوش­شان را گِل گرفتند، قلم و قدم و نفْس و نفَس بسياري را «خرج» كردند اما­«ُبرد»­شان كم بوده­است ـچون «مصباح» در «خاتم»ي­ترين شب گمراه ممكن، به توصيه و تهديد برخي خاموش نشدـ برخی كه سوار بر اشتر «اجتهاد»، سياست توسعه و توسعۀ سياسي را در برابر «نص» حجت خدا بر عدالت اقتصادي و سياسي، «ألم» كردند تا مستضعفين مثل مستكبرين، بي­«درد» نشوند. الواني از التقاط و انحطاط از هدف محوري انقلاب؛ در «جمهوري روزنامه»­هايي پراكندند كه از دستمال استنجاء ابليس كثيف­تر بود؛ و «خود»­نويس­هايي كه خون خودي مي‌‌مكيدند و «بيگانه» مي­نوشته‌اند.

از قضا، قوۀ قضا هم انگار تب توسعۀ قضايي داشت و آن‌قدر ... تا بالاخره شما در حضور دلسپردگان راستين ولايت با آنها اتمام حجت فرموديد كه كار را به مردم وا‌مي‌گذاريد. چه ترميدور تهديدآلودی بود! که به لطف خدا، عنايت صاحب­مان، درايت ولايت و ادراک و شکيب مردم به فرصت طلايی و استثنايی تاريخ اسلام بدل شد.

هر چه شما مي­فرموديد يا در هياهوي «مناطق آزار» اقتصادي و آَشوب توسعۀ «آه»زادي­هاي سياسي مسكوت مي­شد و گاه «قضا»، فضا را براي عزاي «عدالت» سياه مي­كرد. البته ممنون خدمات بسيارشان هستيم.

  

                                                                                                             ادامه دارد

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/25ساعت 21:36  توسط باران  | 

حوزه: 

                

   ... تعارف است اگر من درشت ننويسم        كه حق منبر و محراب اختلاس شده

   كه حوض آبي فيضيه نيز بي­ماهي است       و خشت­هاي بنايش كه بي­حواس شده ...

 

خدا اول و آخر و ظاهر و باطن قدرت است و اگر معيار سياسي بودن امري پيوند آن با قدرت است، آن‌كه به قدرت سرمدي پيوند مي­خورد و «و من يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله» مي‌گويد بايد هم دشمنْ­شناس باشد، هم دشمنيْ­شناس؛ هم دشمنْ­شكار باشد و هم دشمنيْ­شكار؛ آنان كه پر از تحليل سياسي نيستند از سياست «تهليل»ي تهي­اند. آنان كه «لا اله» و «و من يكفر بالطاغوت»­شان را  به­روز نمي­شوند، بهروز نمي‌شوند و «الا الله» و « و من يومن بالله»­شان هم «عروة الوثقي» نيست هر چند مفسر قرآن و ماتن يا محشّی عروة الوثقي باشند.

وقتي «كميل» پل دشمنان بر دوستان علي مي­شود۱چه توقع از آنها كه با بيت المال مسلمين بر پشت  پابرهنگان۲ و مستضعفان و ولي‌نعمتان خود صدها پل ساختند و سدها بر سيلاب سرشك يتيمان و بيوه‌زنان زدند و  «صدّ» كردند راه  «دولت اسلامي» را! 

قصۀاين درد دل، همان غصۀ پردرد دل آيت الله بهاء­الديني است كه چند سال پيش از تشرف شما به شأن ولايت امر، در زمان قائم مقامي منتظري و در كرامتي آشكار به ولايت شما تصريح نمودند و گفتند

 

                                  « ... كمك كنيد ايشان تنها نباشد» كتاب آيت بصيرت.ص۱۴۶.

 

       «عزيز عليّ ان تحيط بك دوني البلوي و لا ينالك مني ضجيج و لا شكوي، بنفسي أنت ... .

 

صبح جمعه­هايت وقتي به هل من معين ... و هل من جزوع ... مي­رسد چقدر ندبه­تر مي­شود! و چقدر بوي غربت هل من ناصر سيب عليه‌السلام مي­پراكند!

برخلاف برخي كه تا حد شرك قهقرا شده­اند، همواره كساني هستند كه به سمت مولايشان والايش مي­شوند و هل من معين مهدي-­عج- را در مصائب خورشيد، گريسته­اند!۳

فرزنداني داريد كه خون زيسته­اند، خار گريسته­اند و استخوان سرفه مي­كنند، از دست آنان كه خوب خوانده­اند، خوب مباحثه كرده­اند، خوب فهميده­اند و خوب ظهور كرده­اند؛ اما متحجرينِ­كتاب بر پشت، خوب‌(عج) را نخوانده­اند، مباحثه نكرده­اند، نفهميده­اند و براي ظهورش بد بوده­اند. سنگِ پشت برخي ساختارهاي حوزه چقدر آهوي اسلام را لاك‌پشتي روانه مي‌كند!  با اينكه شكستني نيست، آنقدر با احترام و با«احتياط» حمل مي­شود كه انگار حجرالأسود است!

                                              

۱۳سال پيش فرموديد: ديپلمه­هايي با استعداد خوب، نه عالي، ۱۰ سالة سطح را در ۵ سال بخوانند، اما گويا وليّ­شناسان... .

 اگر فقط ۵۰۰۰ نفر با شرايط مذكور، به ساختار ستم­آلودِ ۱۰ ساله سطح، دچار شده باشند، بهترين جوانان و اميد­هاي امام عصر(عج) دچار ۲۵۰۰۰ سال حجره­نشيني كرده­اند، كه ناخواسته ۲۵ سال خانه­نشيني علي عليه السلام را تداعي مي­كند! و بازخورد معكوسي در راستاي يأس ، افسردگي، بريدنها و مهجوريت از شناخت و انجام وظيفه داشته­است.

 آري! سكوت مولا علي از سر سكون و بي­مايگي نبود؛ دانشجويان عزيز مي­توانند در برابر تهوّر تجمع كنند اما ما كجا در برابر تحجر، تجمع كنيم؟ جلوي بيت آنان‌كه نماز شبشان ترك نمي­شود؟

 

                                             جنگ تأويل سخت است يا علي!

 

خوشا كه ما هم مثل فاطمه‌(سلام الله عليها) فدايي ولايت باشيم، مثل نواب‌(رحمه الله) از دست و زبان دوستان جاهل سيلي بخوريم اما وليّ­مان «لا رأي لمن لا يُطاع» نگردد.

 

      

 

سياست ...

                                                                                                                          ادامه دارد


ــــــــــــــــــ پاورقیها: ــــــــــــــــــ
۱.  فقد صرت جسراً لمن أراد الغارة من أعدائك علي أوليائك:نامۀ ۶۱ نهج البلاغه خطاب به كميل بن زياد نخعي، چاپ جامعۀ مدرسين،. ص۱۴۴ 
۲.  الله الله في الطبقة السفلي... فإنك لا تُعذَر بتضييعك التافةَ، لإحكامك الكثيرَ المهم. همان، نامۀ ۵۳ ،ص ۱۴۱، خطاب به مالك اشتر نخعي.
۳. شب ۲۱ تير 81 در عالم رؤيا ديدم حضرت صاحب الأمر- ارواحنا فداه- در گوشۀ مسجد جمكران شديداً گريه مي­كنند. با گريه عرض كردم آقا! بر چه مي­گرييد؟ فرمودند بر مصائب خورشيد گريه مي­كنم تو هم بيا با ما گريه كن!  عرض كردم مولا جان خورشيد كيست؟ فرمود برگرد و ببين! همين كه برگشتم ديدم مقام معظم رهبري از در مسجد وارد شدند و چهره شان مثل خورشيد مي­درخشد.  با اندكي تلخيص از كتاب مير مهر ص ۱۱۶-۱۱۷ به نقل از كتاب اشكهاي امام زمان ص ۱۰۲

                                                     

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/23ساعت 18:8  توسط باران  | 

 

  سياست

 

   سال هزار و سيصد و هفتاد و «شيش»ه شد     مرد ضريح چفيه به­دوش ابرْ پيشه شد

   باريد و شست بغض گلوهاي خسته را          روزي كه حرف خدمت و قانون كليشه شد

   ...حالا هزار و سيصد و هشتاد و بهتر است       قافيۀ جديد دو بال كبوتر است ...

   سال هزار و سيصد و هفتاد و شيشه رفت    حالا هزار و سيصد و هشتاد و رهبر است

     

 

ما در كلاس كلام شما «اصول فقه» سياسي را استنباط كرده­ايم و اصول «فقه سياسي» را از سيرۀ شما مجتهد شده­ايم؛ مي‌شناسيم كساني كه حرف حساب!­شان را در دولت دوستان­شان مفاخره كردند و به زعم خود، حساب حرفشان را هم در دولت عدل نگه­داشته­اند! و مي­دانيم ارتباط و إذا لقوا الذين ءامنوا قالوا آمنّا با إنّا معكم۱، تصحيح است يا تخصيص يا تقييد يا تلبيس.

امام راحل فرموده­اند: «اگر چنانچه فقيه در كار نباشد طاغوت است، يا خدا يا طاغوت. اگر به امر خدا نباشد، رئيس جمهور اگر با نصب فقيه نباشد غير مشروع است، وقتي غير مشروع شد طاغوت است، طاغوت وقتي از بين مي­رود كه به امر خداي تبارك و تعالي يك كسي نصب شود. شما نترسيد از اينكه ۴ نفر آدمي كه نمي­فهمند اسلام چه است! نمي­فهمند فقيه چه است و نمي­فهمند ولايت فقيه يعني چه! آنها خيال مي­كنند كه يك فاجعه است به جامعه... » صحيفه نور، ج۹، ص‌۲۵۳

«ولايت فقيه، همان ولايت رسول الله، قضيه ولايت فقيه چيزي نيست كه مجلس خبرگان ايجاد كرده باشد ولايت فقيه يك چيزي است كه خداي تبارك و تعالي درست كرده­است؛ همان ولايت رسول الله...» صحيفه نور ج۱،ص۲۶ 

  

و از ديگري، درخطاي گفتاري فاحش يا گفتار خطايي فاحش نقل شده­است كه: «بله بعضي افراد در بحث ولايت فقيه مي­گفتند كه وليّ فقيه را خدا تعيين كرده است و اكنون هم بعضي ها اين اعتقاد را دارند اين عده معتقدند مشروعيت وليّ فقيه به رأي مردم نيست و وليّ فقيه هر تصميمي كه بخواهد مي­تواند بگيرد» مصاحبه ه.ر. با ايسنا ۱۱/۱۱/۱۳۸۳.

«ما از همان روز اول به پديدۀ قدرت نگاه زميني و واقع بينانه داشتيم... از همان ابتدا امام خميني هم همين را مي­گفت. شما حرفهاي ايشان را ببينيد كه مشروعيت را به مردم مي­دهد. اين چالش نيست و دردسري هم به وجود نمي­آورد، البته اگر تعصبهاي بيجا برداشته شود.» روزنامه اعتماد، وي‍ژۀ سياست‌نامه ص ۸. ۲۷/۸/۱۳۸۱ نقل از ه.ر.

با اینكه هاشمي ميگويد: " شما حرفهاي ايشان را ببينيد كه مشروعيت را ..." معلوم ميشود حرفهاي امام درگوشي نبوده است، اما شايد اين حرفهاي مهم را امام (ره) فقط در گوش او گفته­اند و گرنه در هيچ جايي كه طبق معيار خود امام، قابل استناد به ايشان باشد، اثري از اين ادعاها نيست. بلكه آنچه در سرتاسر سخن و سيرۀ امام موج مي­زند كاملاً در جهت عكس ادعاهاي ياد شده است.

                                

«امام با شورا مخالف بود، اما من و آقاي طالقاني طرفدار شورا بوديم و شايد حذف شوراي رهبري در قانون اساسي سال ۶۸ بيخود بود» سالنامة شرق ۱۳۸۳. نقل از ه.ر،ص ۲۷. «براي ادارۀ يك حكومت نمي­توان به فتواي يك نفر، خواه هر فردي باشد عمل كنيم، بايد شورايي در كشور باشد كه ...» روزنامۀ. مردم سالاري ۲۶/۶/۱۳۸۲ ص۳. نقل از ه.ر.

اينكه چگونه امري كه با نظر امام راحل، تأييد حجت خدا خامنه­اي و رأي نخبگان و مردم فهيم و نامستكبر محقق شده، ميتواند بيخود باشد، ما نفهميديم. اين سخنان برضد سخن و سيرۀ شخص امام راحل و مقام عظماي ولايت است. به ياري خدا، ولايت اين دو حجت خدا، با وجود شبكه­هاي پيچيدۀ نفاق و ­تحجر و دشمنان داخلي و خارجي، به اعتراف دوست و دشمن، بالاترين سطح كارآمدي داشته­است.

آقا! ما مي­دانيم از چه زماني بر خلاف نظر شما، توسعۀ التقاطي بر جاي اهداف محوري انقلاب نشست. ما مي­دانيم وقتي كودكان فقير، تشنه و گرسنه مي­خوابيديم، سحرگاهان لب­هاي شما ترك مي­خورد. فرزندان شما مسكوت و خاموش نمي­توانند بود.    

                 

                       ما در جسم، آريايي نژاديم اما در جان «احمدي»نژاد‌ترين‌ايم!

 

مي­دانيم كه برخي ناراضي از عدالت منتخب و منتخب عدالت، حاضر نشدند شكايت­!؟ خود را پيش حجت خدا در امر قضا - يكي از شئون وليّ فقيه- ببرند. اگر كسي شما را در قضاوت «تحكيم» نكند يا از داوري شما ذرّه­اي در دل ناخرسند باشد و تسليم محض نباشد، خداي­مان با او چه خواهد كرد؟۲

 

                     آري! وليّ فقيه معصوم نيست اما پيامبر صلي الله عليه و آله

                    هم بر اساس حجت ظاهري غير معصومانۀ  قضاوت مي­فرمودند

 

ما مي­دانيم كه اصل تربيتي تغافل و تفقد و تمجيد بزرگان از بچۀ ناخلف، در دنياي سياست هم جاري مي­شود؛ آنجا كه امام علي (عليه السلام) در نامه­اي به مردم كوفه مي­فرمايد كه من از عثمان زياد تفقد و رضايت­جويي مي­كردم و كمتر او را عتاب مي‌كردم با آنكه همه موضع مولا را دربارۀ او مي­دانيم. حالا چه خوب راز برخي تمجيدهاي شما را از بعضي مي­توان فهميد­!۳

مولا­! ما بيزاريم از بازار گرم جنگ سرد و روحيه­هاي مخوف اعتراضي برخي در برابر «حجت خدا» كه سرانجام سر از سقيفه برآورده­است. حيف كه هذيان و بيخود دانستن حرف حجت خدا را جز از سر استهزاء و استكبار و لاغرْايماني نمي­توان فهميد! 

 

  عدالت: ...

                                                                                                         ادامه دارد


ــــــــــــــــــ پاورقیها: ــــــــــــــــــــــــ  

۱. بقره/۱۴
. ۲فلا و ربك لا يؤمنون حتي يحكّموك فيما شجر بينهم ثمّ لا يجدوا في أنفسهم حرجاً ممّا قضيتَ و يسلّموا تسليما: به پروردگارت سوگند ايمان ندارند، مگر اينكه ترا در مشاجراتشان داور قرار دهند و در برابر حكم تو تسليم محض شوند و در خود احساس دلتنگي نكنند. نساء/۶۵
 

۳ . «... أمّا بعد فإنّي اُخبركم عن أمر عثمان حتي يكون سمعُه كعيانه، إنّ النّاس طعنوا عليه فكنتُ رجلاً من المهاجرين اُكثِرُ استعتابه و اُقِلُّ عتابه... [استعتابه: استرضاؤه ] نهج البلاغة، مؤسسة النشر الإسلامي، التابعة لجماعة المدرسين، ص ۱۱۴، نامۀ اول.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 16:23  توسط باران  | 

 

  عدالت

 

  تمام ثانيه­هايم پر از تماس شده              پر از «سلام! ببخشيد! التماس...» شده

  نخير! دست كثيفي دراز مي­شود و           دو لحظه بعد پر از خون و اسكناس شده

  براي شام سُس چرك و پيتزا دارد             و سفره­اي كه پُر از كرم و كالباس شده...

 از التماس من و اسكناس خون­آلود               و از دو واحد اخلاق، درسِ پاس شده

چقدر غيبت مهدي بلند مي­شود! و              چقدر قافيه­ها پوچ و بي­اساس شده!

سوگمندانه بايد گفت: عدالت باراني است كه تشنگانش هم از آن گريزانند؛ برخي متوليان عدليه كه در برابر نام باران هم چتر حمايتي باز مي­شوند!

چرا اگر كسي در قبال فرمودۀ وليّ امر، مطالبه عدالت را ابوذري كرد و در برابر خطاهاي فاحش، سال پاسخگويي را « تنها» در حد چند پرسش، پاسخ شد؛ بايد با نفوذ ابوزرها و ابوضرارها در برخي نهادهاي نفوذ ناپذير قضا، نسبت به اوامري از حجت خدا، حكم شلاق و تعطيل و تبعيد به ربذه بگيرند­؟۳؛ وانگهي كبك آغاجري­ها و آقازاده­ها و شهرام­ها در «جزايري» چون قشم و قناري، بلبلي بخواند، در «كيش» عدالت بكوشند و منتظر مات نهادهاي محتضر! و قتل فرياد قضات عدالت باشند، تا هر كس بخواهد «اسد»الله شود و عدالت را غرش كند، خون لاجوردي عدالت را در مقابلش با لاتي و گردن­كلفتي آروغ بزنند و در بيتوته­هاي تيمي­شان موذيانه به ريش موريانه­هايي بخندند كه چوب اشتباهات آنان را مي­خورند.

چرا جمعي به جاي جلوگيري از جرم در جستجوي آنند كه مجرم زنداني نشود؟!۲ شگفتا كه جانيان جامعه نبايد زنداني شوند اما جامعه بايد زنداني جانيان باشد!

با اين حساب زندانها كم­كم خالي مي­شود ولي زنداني ديگر به وسعت تمام جامعه درست مي­شود كه زندانيانش كتك­خورده­ها و هتك ناموس شدگانند و زندان‌بانانش همان بيرحم­هايي كه برخي در برابرشان دچار رأفت سياسي يا سياست رأفتي مي­شوند :

                                                    

              «بي­خود كسي روانۀ صحرا نمي­شود          آقا‌(عج) درون جامعه­اش جا‌­نمي­شود»

كاش صدا و سيما، گاه سيما و صداي شما را از ما دريغ نمي­شد! آنگاه كه مصباح را پشتوانة تئوريك نظام خوانديد؛ كاش مجال بهره­مندي بيشتر از علامه و مطهري زمان به مردم مي­شد و در بيشۀ انديشه، در برابر برخي فشارها «ضرغام»ي­تر بود 

                               آدم هر چه بيشتر عطر گل نرگس(عج) بپراكند بيشتر

                             به پشت ابر بي­ذوقي و «تن»­بلي برخي رانده مي­شود!!

 مولا­! شايد اگر اين اندك از آن بسيار را هم به زبان نمي­آورديم، قلبمان از شدّت تعارف، و قلم از نفرت تظاهرِ موجود، بر خود مي­شكافت.

آب از رفتن خسته نمي­شود و در ماندن، مرداب مي­شود. مي­خواستيم در ادامۀ آفتاب­(ره) باشيم، تكثير و تبيين سخنان شما باشيم؛ تا باشيم، چون هستند كساني كه نيستند. مي­خواهيم بخواهيمت، دعاي­مان كنيد تا در تحقق اين «جهاد نرم» دلگرم و راهنمايي تر شويم.

   گرم گل نرگس باشيد!

                                              لحظه‌هاتان جمكراني‌ تر


                     بأبي أنت و أمي و نفسي لك الوقاء و الحمی 

                                                                                                        جمعي از طلاب و فضلا ۱۰/۱۰/۱۳۸۶

 

ــــــــــــــــــ پاورقیها: ــــــــــــــــــــــــ

۱. خاطرۀ تلخ تهديد و كتك خوردن طلاب در حرم حضرت معصومه سلام الله عليها و محكوميت­هاي عجيب آنان به تبعيد، تازيانه و.... يك نمونۀ آن است

۲. صحبتي كه بعد از اجراي طرح امنيت اجتماعي، از طرف برخي مسئولين قضا براي جلوگيري از پر شدن زندانها!!! مطرح شد.

   

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/19ساعت 23:52  توسط باران  |